دامبلدور نتوانست ادامه حرفش را کامل کند چون مونتگومری که به شدت خشمگین شده بود بلیش را دور سرش میچرخاند و نفس کش میطلبید!
مونتگومری:واقعا که!بوق به همتون!شماها هیچ چیزی از آئین مقدس کفن و دفن نمیدونین؟من خودم سه بار عضو مجمع تصحیح لایحه کفن و بودم بودم!از من میخواین نبش قبر کنم؟برین بوقیا تا نزدم با همین بیل خوردتون کنم!
دامبلدور دست از سر ریش بیچاره اش برداشت و آن را که مثل موهای لویی شانزدهم فر خورده بود به حال خود رها کرد و بعد از نگاه کردن به ساعت گفت:ای وای یکی این رو توجیه کنه!الان ظهر میشه هممون بیچاره میشیم!
کمی بعد:
تد و جیمز مونتگومری رو به گوشه ای برده بودند و شدیدا مشغول توضیح دادن وضعیت بودند:...گرفتی؟یعنی اگه تا قبل از ظهر این کار انجام نشه بدبختیم!نه فقط ما.همه جادوگرا!
مونتگومری اول چانه خودش و بعد چانه بیلش! را خاراند و بعد گفت:هوم.البته در قانون هزار و ششصد و نود و نهم در بند پونصد و سه قانون کفن و دفن ذکر شده که در مواقع اضطراری با وجود داشتن شرایط و ضوابط خاص در اون مرحله زمانی میشه قانون قبلیش یعنی عدم نبش قبر رو کنسل کرده و این عمل خلاف قانون رو قانونی کرد!
جیمز با چشم های گرد شده به تد نگاه کرد و گفت:تدی؟تو فهمیدی این چی گفت؟
در همین لحظه دامبلدور به نزدیکشان امد و گفت:شما رو به مرلین عجله کنین!داره دیر میشه.چی شد قبول کرد؟
تد که چشمهایش از جیمز هم گرد تر شده بود گفت:نمیدونم.به گمونم قبول کرد!ولی گفت باید رابطه ضابطه داشته باشه یا همچین چیزی!
دامبلدور که از حرف های تد هیچ چیزی نفهمیده بود از مونتگومری پرسید:چیکار کنیم آخر!قبوله؟
مونتگومری از روی زمین بلند شد و گفت:اوهوم.بر اساس او قانونی که گفتم قبوله!فقط باید همه چیزایی رو که من میگم برام حاضر کنین.اونم هر چه زودتر!
دامبلدور که دوباره نگاهش به ساعت افتاده بود گفت:هرچی بگی اماده میکنیم ولی تو رو به همون سالازارت زود باش دیگه!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


! بیا تو مونتی..
، برای همین نصف آدمای اینجا رو کشتم که تو سرشماری نباشند. نیاز شدید به یک گورکن دارم..
.
!













