1.وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی .
از همان روزی که اولین جادوگران ، پی به جادوگر بودنشان بردند ، نیاز به یک مرجع نظم دهنده به این جامعه حس می شد . جادوگران شرور به مشنگ ها آزار می رساندند ، دست و پا چلفتی ها جلوی مشنگ ها غیب و ظاهر می شدند و خرابی به بار می آوردند ، بچه جادوگر های آموزش ندیده با جادو کردن در خانه به خودشان و خانه و خانواده شان آسیب می رساندند ، و مشکلاتی از این قبیل . مشنگ ها نباید پی به وجود داشتن جادوگر ها می بردند؛ آن ها از ساحران می ترسیدند و آن ها را می سوزاندند. باید قوانینی به وجود می آمد ؛ محدودیت هایی برای کسانی که جامعه جادوگران را به خطر می انداختند .
اولین وزارت سحر و جادو برای نظم بخشیدن به جامعه جادوگران توسط جمعی از جادوگرهای قدرتمند و معتبر تاسیس شد که نامی از آن ها در دسترش نیست . انتخابات برای برگزیدن اولین وزیر سحر و جادو فقط بین جادوگر های اصیل زاده بود و ساحره ها و مشنگ زاده ها حق رای نداشتند . طی این رای گیری ، ویلیام لایتنر به عنوان اولین وزیر جادو برگزیده شد .
این وزارت در ابتدا فقط دارای دو بخش « مبارزه با سو استفاده از جادو» و « آموزش و پرورش » بود و تنها به دستگیری جادوگر های خرابکار و زیر نظر گرفتن کار مدارس جادوگری می پرداخت . بعد ها بخش های «دایره آورور (کار آگاه) ها » ، « آزار های مشنگی - که بعد ها تغییر نام داد -» ، «حیوانات جادویی » و « ثبت اختراعات» نیز به آن اضافه شد تا همه زندگی جادویی را تحت کنترل داشته باشد .
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید
هلگا هافلپاف ، یکی از چهار بنیان گذار هاگوارتز ، در سال 2906 قبل از میلاد در دهکده ای نزدیک منچستر به نام السسستو ( بخوانید اِل- سه-سِس- تو) که هم اکنون از روی نقشه حذف شده است به دنیا آمد . پدرش مهاجری دورگه و آلمانی- انگلیسی بود و مادرش از خانواده های اشرافی انگلستان بود که پس از ازدواج با « رنه هافلپاف » ، پدر هلگا ، از خانواده طرد شده بود . خانواده او مشنگ بودند و از کار های هلگا سر در نمی آوردند . او گاهی در هوا شناور می شد ، رنگ لباس هایش را تغییر می داد یا وسایل خانه را به پرواز در می آورد . مادرش که به شدت مذهبی بود ، با گمان اینکه دخترش به تسخیر ارواح شیطانی در آمده ، او را به معبدی در نزدیکی دهکده فرستاد تا راهب شود ، بلکه به حالت عادی بازگردد .
هلگا که خیلی مادرش را دوست داشت مخالفتی نکرد ؛ با این وجود به شدت از اینکه مثل آن پیرزن های خشک و مقید رفتار کند متنفر بود و در خلوت خودش به جادو می پرداخت . تا اینکه یک بار ، زمانی که هلگا برای سرگرمی در هوا شناور شده بود ، یکی از راهب ها او را دید و به مسئولین معبد گزارش داد . آن ها وحشت زده شدند . طبق قوانین آن زمان ، جادوگر ها باید سوزانده می شدند . اما هلگا با مهربانی ها و رفتار آرامش همه را شیفته خودش کرده بود . بنابراین آن ها هلگا را از معبد بیرون کردند ، قبری ساختگی برایش ساختند و به مادرش نوشتند که او به موجب بیماری درگذشته است .
هلگا آواره شد . از دهی به ده دیگر و از شهری به شهر دیگر می رفت تا اینکه به دره گودریک که در آن زمان دهکده سبز نامیده می شد رسید و با گودریک گریفیندور آشنا شد . گودریک بر خلاف او در خانواده ای جادوگر بزرگ شده بود . او هلگا را به خانه خودش برد ، و با خانواده اش آشنا کرد . آن ها از هلگا به گرمی پذیرایی کردند و او را میان خود پذیرفتند. هلگا به کمک گودریک بر قدرت جادویی خود مسلط شد و استعداد شگرف جادویی اش را به نمایش گذاشت . سختکوشی او باعث میشد که از پس هر جادویی بر بیاید .
گودریک او را با دوستانش ، «روونا ریونکلا» و « سالازار اسلایترین» آشنا کرد که هر دو جادوگران قدرتمندی بودند . آن ها تصمیم داشتند به کمک یکدیگر ، مدرسه ای برای آموزش جادو به کودکان جادوگر تاسیس کنند. بیست سال بعد ، آرزوی آن ها تحقق یافت و موفق شدند مدرسه بزرگ هاگوارتز را بسازند .
با این وجود ف بعد از مدتی بین آن ها تفرقه افتاد . سالازار معتقد بود نباید مشنگ زاده ها را در میان خودشان بپذیرند ؛ هلگا که خود طعم آوارگی به خاطر جادوگر بودن را چشیده بود و گودریک که به مساوات میان همه معتقد بود با او مخالفت کردند و سالازار هاگوارتز را ترک گفت –گفته می شود باتیلدا باگشات به دلیل مسائل اخلاقی بخشی از ماجرا را حذف کرده است . برخی از مورخان معتقدند سالازار عاشق روونا بوده و همراه او مدرسه را ترک کرده و مجبورش کرده دخترش را در هاگوارتز رها کند . بعد ها که همین دختر دیهیم روونا را دزدید ، روونا بارون خون الود را به دنبال دخترش فرستاد اما دیگر خبری از او نشد و روونا به خاطر عذاب وجدان و غم دوری دخترش دق کرد و مرد - .
با این حال مدرسه هاگوراتز به کار خود ادامه داد و هر سال تعداد بیشتری دانش آموز به آن می آمدند . هلگا از کارش راضی بود ، ولی هیچ وقت خود را به خاطر رفتن سالازار نبخشید . یک شب ، هلگا برای خواب به اتاقش رفت و هرگز بیدار نشد . جسد او را کف اتاق پیدا کردند ، در حالی که هنوز چوبدستی به دست داشت . بعضی معتقدند کسی او را کشته و او فرصت دفاع از خود را پیدا نکرده است . با این حال آنچه به طور رسمی علت مرگ هلگا هافلپاف 50 ساله می دانند ، سکته قلبی است . طبق وصیتش پیکر او در زادگاهش به خاک سپرده شد. در قبری که مادرش سال ها فکر می کرد قبر دخترش است .
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
تاريخ جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

1. وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
وزارت سحر و جادو در سده سوم جادوگری ، نزدیک به دو هزار سال قبل تشکیل شد. اولین بنیان گذاران آن برادران گراهام بودند که پدر و مادری مشنگ داشتند اما خودشان از قدرت های جادویی برخوردار بودند. آنها اولین وزارتخانه را در جنوب شهر لندن برپا کردند و سعی کردند کنترل نظم و هماهنگی جامعه جادوگری را بر عهده بگیرند !
اولین اقدام نسبتا موثر انها تشکیل پلیس جادوگری و نظام کارآگاهی بود ...
اولین وظایف قابل ذکر وزارت کنترل نظم جادوگری و تصویب قوانین اساسی برای کنترل جامعه بود ... در ابتدا وزارت با مخالفت های گسترده ای مواجه شد اما کم کم حمایت جادوگران را بدست آورد ! یکی دیگر از اقدامات مهم وزارت در آن زمان تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری و تنظیم قوانین در مورد جادوی سیاه بود !
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
هلگا هافلپاف
هلگا بیش از دو هزار سال پیش متولد شد. او در خانواده فقیر روستایی در جنوب شرقی انگلستان بزرگ شد. با بزرگ شدنش خانواده اش متوجه توانایی های جادویی و کارهای خارق العاده او شدند و چون فکر میکردند اون در تسخیر شیطان است از خانواده تردش کردند ...
هلگا در ده سالگی خانه را ترک کرد. او ابتدا به یک روستا دیگر پناه برد اما آنجا هم به خاطر همان اتفاقات خارق العاده تصمیم به کشتنش گرفتند و ناگزیر به فرار شد ! او در یازده سالگی خودش را نزد یک جادوگر مشهور آن زمان در انگلستان رساند و اراده در یادگیری توانایی های جادویی کرد ! او از جادوگر پناه خواست و جادوگر به او اتاقی برای زندگی داد.
هلگا هافلپاف در هجده سالگی ، در حالی که ساحره قدرتمندی شده بود خانه جادوگر را ترک کرد . او یکسال بعد در یک زندان مشنگی به علت شکنجه یک مشنگ به همراه یک مرد زندانی شد و آن مرد کسی نبود جز » سالازار اسلایترین !
هلگا به مدت یکسال زندانی بود و در بیست سالگی آزاد شد. او ابتدا به بزرگترین کتابخانه های دنیا و خانه بزرگترین جادوگران زمان رفت و علم و فن بسیاری آموخت. سپس در دوئل های مختلف شرکت کرد و در سی سالگی به عنوان قدرتمندترین زن جادوگر ، شانه به شانه راونا راونکلاو قرار گرفت. درست در آن سال بود که همراه با راونا ، سالازار و گودریک گریفندور تصمیم به تشکیل اولین مدرسه جادوگری انگلستان گرفتند » هاگوارتز !
هلگا سال های زیادی در مدرسه مدیریت کرد. او افرادی را در گروهش میپذیرفت که سختکوش و صادق باشند ! او معتقد بود :
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار بوسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
او زنی بود که با توانایی های خود توانست از یک دختر اواره فقیر به یکی از بزرگترین جادوگران تاریخ تبدیل شود. از او فقط یک جام طلایی رنگ به یادگار مانده است ...
وزارت سحر و جادو در سده سوم جادوگری ، نزدیک به دو هزار سال قبل تشکیل شد. اولین بنیان گذاران آن برادران گراهام بودند که پدر و مادری مشنگ داشتند اما خودشان از قدرت های جادویی برخوردار بودند. آنها اولین وزارتخانه را در جنوب شهر لندن برپا کردند و سعی کردند کنترل نظم و هماهنگی جامعه جادوگری را بر عهده بگیرند !
اولین اقدام نسبتا موثر انها تشکیل پلیس جادوگری و نظام کارآگاهی بود ...
اولین وظایف قابل ذکر وزارت کنترل نظم جادوگری و تصویب قوانین اساسی برای کنترل جامعه بود ... در ابتدا وزارت با مخالفت های گسترده ای مواجه شد اما کم کم حمایت جادوگران را بدست آورد ! یکی دیگر از اقدامات مهم وزارت در آن زمان تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری و تنظیم قوانین در مورد جادوی سیاه بود !
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
هلگا هافلپاف
هلگا بیش از دو هزار سال پیش متولد شد. او در خانواده فقیر روستایی در جنوب شرقی انگلستان بزرگ شد. با بزرگ شدنش خانواده اش متوجه توانایی های جادویی و کارهای خارق العاده او شدند و چون فکر میکردند اون در تسخیر شیطان است از خانواده تردش کردند ...
هلگا در ده سالگی خانه را ترک کرد. او ابتدا به یک روستا دیگر پناه برد اما آنجا هم به خاطر همان اتفاقات خارق العاده تصمیم به کشتنش گرفتند و ناگزیر به فرار شد ! او در یازده سالگی خودش را نزد یک جادوگر مشهور آن زمان در انگلستان رساند و اراده در یادگیری توانایی های جادویی کرد ! او از جادوگر پناه خواست و جادوگر به او اتاقی برای زندگی داد.
هلگا هافلپاف در هجده سالگی ، در حالی که ساحره قدرتمندی شده بود خانه جادوگر را ترک کرد . او یکسال بعد در یک زندان مشنگی به علت شکنجه یک مشنگ به همراه یک مرد زندانی شد و آن مرد کسی نبود جز » سالازار اسلایترین !
هلگا به مدت یکسال زندانی بود و در بیست سالگی آزاد شد. او ابتدا به بزرگترین کتابخانه های دنیا و خانه بزرگترین جادوگران زمان رفت و علم و فن بسیاری آموخت. سپس در دوئل های مختلف شرکت کرد و در سی سالگی به عنوان قدرتمندترین زن جادوگر ، شانه به شانه راونا راونکلاو قرار گرفت. درست در آن سال بود که همراه با راونا ، سالازار و گودریک گریفندور تصمیم به تشکیل اولین مدرسه جادوگری انگلستان گرفتند » هاگوارتز !
هلگا سال های زیادی در مدرسه مدیریت کرد. او افرادی را در گروهش میپذیرفت که سختکوش و صادق باشند ! او معتقد بود :
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار بوسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
او زنی بود که با توانایی های خود توانست از یک دختر اواره فقیر به یکی از بزرگترین جادوگران تاریخ تبدیل شود. از او فقط یک جام طلایی رنگ به یادگار مانده است ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

1_وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی.
2_زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید
ج1)در اوایل سده ی سوم زندگی جادوگران بسیار بسیار در خطر بود.به طوری که دیگر جادوگران جایی برای فرار از دست مشنگ ها نداشتند.آنان مورد آزار و اذیت مشنگ ها قرار گرفته می شدند و از زندگی در این کشور ناراضی بودند.در این میان شخصی به نام آندوبان جانسون فکری به ذهنش رسید که بسیار موثر بود.او جادوگران را دور خودش جمع کرد و به آنها گفت که می خواد انجمنی به وجود آورند که جادوگران از آزار واذیت مشنگ ها درامان بمانند.آنها اول جا ومکان ثابتی نداشتند و هر روز در یکجا برنامه می گذاشتند.کار اصلی این جادوگران جلو گیری از آزار دیدن جادوگران توسط مشنگ ها بود.حدود ده سال بعد آزار مشنگ ها کم شد ولی به جاش آزار جادوگران به مشنگ ها زیاد شد.به همین دلیل آندوبان تصمیم گرفت مکانی را در زیر زمین بسازد و اسم آن را بگذارد:وزارت سحر و جادو
کار اصلی این انجمن عوض شد و به جای این که مواظب جادوگران باشند مواظب این شدند که جادو و جادوگری پیش مشنگ ها لو نرود.در همین زمان جادوی فراموشی ساخته شد.از دیگر کار هایی که این انجمن می کرد شناسایی جادوگران تبهکار و متوقف کردم آنها بود.
ج2)گودریک کالترین گریفیندور در یک دهکده ی جادوگری به نام گودریک هالو به دنیا آمد.نام اول این دهکده،دهکده ی والتُن نام داشت.او در سن 6 سالگی شروع کرد به یادگیری جادو از پدرش کالترین گریفیندور. به طوری که وقتی پا به سن 18 سالگی گذاشت جادوگر بسیار ماهری شد و برای کسب تجربه ی بیشتر به سفری در دور دست ها رفت.او در جنگلی درشرق ایرلند با زن اینگلیسی به نام سالازار اسلسترین دوست شد.سالازار به همراه دو دوستش یعنی ریونا ریونکلاو و هلگا هافلپاف به آن جنگل آمده بودند تا چیزی کشف کنند.این سه کادوگر هم مانند گودریک بسیار ماهر و قوی بودند.آنان تصمیم گرفتند که مدرسه ای در ایرلند بسازند که به هاگوارتز معروف است.گودریک پس از ساخت مدرسه به خانه باز گشت و با جادوگران تبهکاری که در این دهکده زندگی می کردند دوئل کرد و آنان را شکست داد.مردم دهکده خوشحال شدند و نام دهکده راگودریک هالو گذاشتند.گودریک مردی شجاع بود.شجاعت او در آن زمان با هیچ کس برابری نمیکرد.او پس از مرگ پدرش(کالترین) شمشیرش را گرفت و قدرتش دو چندان شد.بعد از پراکنده شدن سازنده های هاگوارتز او کلاهی کهنه در بیابانی پیدا کرد و پایش را روی آن کلاه گذاشت واز روی آن رد شد.وقتی داشت میرفت صدایی شنید که به او گفت:
_گودریک!میدونم مشکلت چیه!اگر منو با خودت از این بیابان ببری کمکت میکنم.
به همین دلیل گودریک کلاه را با خود به مدرسه آورد و کاری به او داد که کارش گروهبندی بود.وی در سن 89 سالگی بدون هیچ فرزندی از دنیا رفت.
2_زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید
ج1)در اوایل سده ی سوم زندگی جادوگران بسیار بسیار در خطر بود.به طوری که دیگر جادوگران جایی برای فرار از دست مشنگ ها نداشتند.آنان مورد آزار و اذیت مشنگ ها قرار گرفته می شدند و از زندگی در این کشور ناراضی بودند.در این میان شخصی به نام آندوبان جانسون فکری به ذهنش رسید که بسیار موثر بود.او جادوگران را دور خودش جمع کرد و به آنها گفت که می خواد انجمنی به وجود آورند که جادوگران از آزار واذیت مشنگ ها درامان بمانند.آنها اول جا ومکان ثابتی نداشتند و هر روز در یکجا برنامه می گذاشتند.کار اصلی این جادوگران جلو گیری از آزار دیدن جادوگران توسط مشنگ ها بود.حدود ده سال بعد آزار مشنگ ها کم شد ولی به جاش آزار جادوگران به مشنگ ها زیاد شد.به همین دلیل آندوبان تصمیم گرفت مکانی را در زیر زمین بسازد و اسم آن را بگذارد:وزارت سحر و جادو
کار اصلی این انجمن عوض شد و به جای این که مواظب جادوگران باشند مواظب این شدند که جادو و جادوگری پیش مشنگ ها لو نرود.در همین زمان جادوی فراموشی ساخته شد.از دیگر کار هایی که این انجمن می کرد شناسایی جادوگران تبهکار و متوقف کردم آنها بود.
ج2)گودریک کالترین گریفیندور در یک دهکده ی جادوگری به نام گودریک هالو به دنیا آمد.نام اول این دهکده،دهکده ی والتُن نام داشت.او در سن 6 سالگی شروع کرد به یادگیری جادو از پدرش کالترین گریفیندور. به طوری که وقتی پا به سن 18 سالگی گذاشت جادوگر بسیار ماهری شد و برای کسب تجربه ی بیشتر به سفری در دور دست ها رفت.او در جنگلی درشرق ایرلند با زن اینگلیسی به نام سالازار اسلسترین دوست شد.سالازار به همراه دو دوستش یعنی ریونا ریونکلاو و هلگا هافلپاف به آن جنگل آمده بودند تا چیزی کشف کنند.این سه کادوگر هم مانند گودریک بسیار ماهر و قوی بودند.آنان تصمیم گرفتند که مدرسه ای در ایرلند بسازند که به هاگوارتز معروف است.گودریک پس از ساخت مدرسه به خانه باز گشت و با جادوگران تبهکاری که در این دهکده زندگی می کردند دوئل کرد و آنان را شکست داد.مردم دهکده خوشحال شدند و نام دهکده راگودریک هالو گذاشتند.گودریک مردی شجاع بود.شجاعت او در آن زمان با هیچ کس برابری نمیکرد.او پس از مرگ پدرش(کالترین) شمشیرش را گرفت و قدرتش دو چندان شد.بعد از پراکنده شدن سازنده های هاگوارتز او کلاهی کهنه در بیابانی پیدا کرد و پایش را روی آن کلاه گذاشت واز روی آن رد شد.وقتی داشت میرفت صدایی شنید که به او گفت:
_گودریک!میدونم مشکلت چیه!اگر منو با خودت از این بیابان ببری کمکت میکنم.
به همین دلیل گودریک کلاه را با خود به مدرسه آورد و کاری به او داد که کارش گروهبندی بود.وی در سن 89 سالگی بدون هیچ فرزندی از دنیا رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
غیر ممکن غیر ممکنه!
همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
جزئیات کاربر

1. وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
از سده ی چهارم به بعد میزان خشونت های برخی جادوگران نسبت به مشنگان و بالعکس افزایش یافت. با افزایش این خشونت ها و کش یافتن آن در سده ی پنجم مردی آزاده خواه (!) به فکر حفاظت از جادوگران و جلوگیری از کارهای نا بهنجار جادوگران افتاد. در انتها نیز پیروز شد و توانست وزارتی را به وجود آورد که بر جادوی مردمان هر کشور رسیدگی و نظارت داشته باشدو بتواند جادوی مردمان خود را در برابر مشنگ ها مخفی کند.
وی از همان ابتدا سعی کرد خود را در میان جادوگران و ساحرگان مردی با شخصیت و اخلاقی خوب نشان دهد. بدین ترتیب او توانست حمایت بسیاری از جادوگران و ساحرگان را به خود جلب کند. سرانجام نیز توانست به وسیله ی همین جادوگران تمام قدرت کشور خود را بدست آورد و وزارت خانه ای تاسیس کند. این مرد کسی نبود جز آرسینوس میدرونی!
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
در زمان های بسیار دور دختری زیبا و زیرک در خانواده ی جادوگری به دنیا آمد. از همان ابتدای چشم گشودن این دختر به دنیا همه ی اطرافیان لب به تحسین و تمجید از وی پرداختند زیرا دختری بس باهوش بود.
او توانست در همان سه ماهگی مامان و بابا (!) بگوید و با کارهای خارق العاده اش اطرافیانش را به وجد آورد. سال ها گذشت و دختر به دست پدر و مادرش جادوگری را آموخت ، در این میان نیز جادوهای جدید و عجیب و غریب و همچنین هوش و ذکاوتش مورد توجه همگان قرار گرفت.
سال های بسیاری از زندگی رونا ریونکلاو گذشت و او هرروز بیشتر از پیش به کسب تجربه می پرداخت تا اینکه با دوستان جدیدش هلگا هافلپاف ، گودریک گریفندور و سالازار اسلایترین آشنا شد. این چهار دوست رفاقت نزدیکی با یکدیگر داشتند و طبق صحبت های انجام شده شان سرانجام تصمیم به تاسیس مدرسه کردند.
هر کدام از این چهار موسس دارای نشانی از خودشان بودند که دیهیم ریونکلاو متعلق به رونا بود. این دیهیم طبق گفته های شنیده شده باعث میشود که هوش و ذکاوت در کسی که دیهیم را بر سر می گذارد وارد شود. بعدها این دیهیم توسط هلنا دزدیده و سال ها بعد از آن رونا به دلیل دوری از فرزندش و فشارات روحی به وجود آمده سر بر زمین نهاد!
از سده ی چهارم به بعد میزان خشونت های برخی جادوگران نسبت به مشنگان و بالعکس افزایش یافت. با افزایش این خشونت ها و کش یافتن آن در سده ی پنجم مردی آزاده خواه (!) به فکر حفاظت از جادوگران و جلوگیری از کارهای نا بهنجار جادوگران افتاد. در انتها نیز پیروز شد و توانست وزارتی را به وجود آورد که بر جادوی مردمان هر کشور رسیدگی و نظارت داشته باشدو بتواند جادوی مردمان خود را در برابر مشنگ ها مخفی کند.
وی از همان ابتدا سعی کرد خود را در میان جادوگران و ساحرگان مردی با شخصیت و اخلاقی خوب نشان دهد. بدین ترتیب او توانست حمایت بسیاری از جادوگران و ساحرگان را به خود جلب کند. سرانجام نیز توانست به وسیله ی همین جادوگران تمام قدرت کشور خود را بدست آورد و وزارت خانه ای تاسیس کند. این مرد کسی نبود جز آرسینوس میدرونی!
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
در زمان های بسیار دور دختری زیبا و زیرک در خانواده ی جادوگری به دنیا آمد. از همان ابتدای چشم گشودن این دختر به دنیا همه ی اطرافیان لب به تحسین و تمجید از وی پرداختند زیرا دختری بس باهوش بود.
او توانست در همان سه ماهگی مامان و بابا (!) بگوید و با کارهای خارق العاده اش اطرافیانش را به وجد آورد. سال ها گذشت و دختر به دست پدر و مادرش جادوگری را آموخت ، در این میان نیز جادوهای جدید و عجیب و غریب و همچنین هوش و ذکاوتش مورد توجه همگان قرار گرفت.
سال های بسیاری از زندگی رونا ریونکلاو گذشت و او هرروز بیشتر از پیش به کسب تجربه می پرداخت تا اینکه با دوستان جدیدش هلگا هافلپاف ، گودریک گریفندور و سالازار اسلایترین آشنا شد. این چهار دوست رفاقت نزدیکی با یکدیگر داشتند و طبق صحبت های انجام شده شان سرانجام تصمیم به تاسیس مدرسه کردند.
هر کدام از این چهار موسس دارای نشانی از خودشان بودند که دیهیم ریونکلاو متعلق به رونا بود. این دیهیم طبق گفته های شنیده شده باعث میشود که هوش و ذکاوت در کسی که دیهیم را بر سر می گذارد وارد شود. بعدها این دیهیم توسط هلنا دزدیده و سال ها بعد از آن رونا به دلیل دوری از فرزندش و فشارات روحی به وجود آمده سر بر زمین نهاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1387/12/2 12:16:29
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/01/06
تولد نقش: 1395/05/17
آخرین ورود: جمعه 26 تیر 1405 01:21
از: خرس مستربین خوشم میاد!
پستها:
705

وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
تقریبا در اواخر سده ی سوم ، شخصی به نام جان جاکوب ، که شخصی بیست ساله و تازه ازدواج کرده بود به فکر افتاد تا کاری کند که جامعه ی جادوگری توسط ماگل ها از بین نرود ، وی شب ها و روز ها به فکر چاره ای در مورد این موضوع بود ، تا این که شبی به فکر ساختن مکانی برای حفظ جامعه ی جادوگری در مقابل ماگل ها افتاد ، چون در همین اواخر پدرش از دنیا رفته بود ، پول کلانی به دست آورده بود در نتیجه مقداری از پول را صرف ساخت ساختمانی بزرگ و زیبا که همچون قلعه میماند ساخت و نام آن را "وزارت سحر و جادو" نامید ، وی دارای پسران بساری بود که هر کدام یک سال ، یک سال با هم تفاوت داشتند ، پس پسرانش را به شهر های دیگر فرستاد تا در آنجا نیز وزارت سحر جادو داشته باشند ، این کار سال ها ادامه داشت و هنگامی که پدری میمرد ، پسرش را جایگزین خود میکرد ، اما سرانجام آخرین نواده که دارای همسر شد ، همسرش بچه دار نمیشد به همین دلیل تصمیم گرفتند که پس از مرگ او به انتخاب جادوگران و ساحرگان رئیس وزارت سحر و جادو در هر شهری انتخاب شود و اکنون نیز به همین صورت انتخاب میشود.
[b]2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید. ( 15 امتیاز )(ریونکلاو--رونا ریونکلاو)[/b]
موسس گروه ریونکلاو را زنی به نام رونا ریونکلاو عهده دار بود ، او چون به رنگ آبی علاقه ی بسار داشت رنگ گروه خود را آبی اعلام کرد و دانش آموزانش با لباسانی آبی رنگ وارد هاگوارتز میشدند ، وی دختر بسیار باهوش و البته زیبایی بود با موهایی بلوند و رنگ پوست رنگ پریده و چشمانی قهوه ای رنگ.
به گفته ی کلاه قاضی ریونکلاو از دره ی کوهستانی می آید که شاید منظورش جایی در اسکاتلند بوده باشد.
وی دختری به نام هلنا دارد که اکنون همه او را با نام بانوی خاکستری می نامند که روح گروه ریونکلاو است.
از گنج هایی که داشت میتوان به دیهیم نیم تاجی که بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر گذاشته میشود هوش و خرد بسیار می آورد ، این تاج توسط هلنا دزدیده شد و در درختی پنهان کرد.
نماد این گروه عقاب است.
و همین طور رونا زیرک ترین ساحره ی عصر خود بوده و با هلگا هافلپاف دوست صمیمی بوده است و بالاخره از دلتنگی مرده است.
تقریبا در اواخر سده ی سوم ، شخصی به نام جان جاکوب ، که شخصی بیست ساله و تازه ازدواج کرده بود به فکر افتاد تا کاری کند که جامعه ی جادوگری توسط ماگل ها از بین نرود ، وی شب ها و روز ها به فکر چاره ای در مورد این موضوع بود ، تا این که شبی به فکر ساختن مکانی برای حفظ جامعه ی جادوگری در مقابل ماگل ها افتاد ، چون در همین اواخر پدرش از دنیا رفته بود ، پول کلانی به دست آورده بود در نتیجه مقداری از پول را صرف ساخت ساختمانی بزرگ و زیبا که همچون قلعه میماند ساخت و نام آن را "وزارت سحر و جادو" نامید ، وی دارای پسران بساری بود که هر کدام یک سال ، یک سال با هم تفاوت داشتند ، پس پسرانش را به شهر های دیگر فرستاد تا در آنجا نیز وزارت سحر جادو داشته باشند ، این کار سال ها ادامه داشت و هنگامی که پدری میمرد ، پسرش را جایگزین خود میکرد ، اما سرانجام آخرین نواده که دارای همسر شد ، همسرش بچه دار نمیشد به همین دلیل تصمیم گرفتند که پس از مرگ او به انتخاب جادوگران و ساحرگان رئیس وزارت سحر و جادو در هر شهری انتخاب شود و اکنون نیز به همین صورت انتخاب میشود.
[b]2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید. ( 15 امتیاز )(ریونکلاو--رونا ریونکلاو)[/b]
موسس گروه ریونکلاو را زنی به نام رونا ریونکلاو عهده دار بود ، او چون به رنگ آبی علاقه ی بسار داشت رنگ گروه خود را آبی اعلام کرد و دانش آموزانش با لباسانی آبی رنگ وارد هاگوارتز میشدند ، وی دختر بسیار باهوش و البته زیبایی بود با موهایی بلوند و رنگ پوست رنگ پریده و چشمانی قهوه ای رنگ.
به گفته ی کلاه قاضی ریونکلاو از دره ی کوهستانی می آید که شاید منظورش جایی در اسکاتلند بوده باشد.
وی دختری به نام هلنا دارد که اکنون همه او را با نام بانوی خاکستری می نامند که روح گروه ریونکلاو است.
از گنج هایی که داشت میتوان به دیهیم نیم تاجی که بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر گذاشته میشود هوش و خرد بسیار می آورد ، این تاج توسط هلنا دزدیده شد و در درختی پنهان کرد.
نماد این گروه عقاب است.
و همین طور رونا زیرک ترین ساحره ی عصر خود بوده و با هلگا هافلپاف دوست صمیمی بوده است و بالاخره از دلتنگی مرده است.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1387/12/2 10:40:45
Only Raven !
جزئیات کاربر

وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
در بين سده هاي 5 و 6 مكاني براي حل مشكلات و اختلافات جادوگري با ماگلي وزارتخانه ها در سراسر جوامع جادوگري تاسيس گرديد.
موسس آن فردي صلح طلب به نام ساگولياك بود.ساگولياك فردي بسيار مقتدر و باهوش بود و كتابي به نام وزارتخانه ي من(!) در رابطه با تاسيس وزارتخانه نوشت.
او در بخش يازدهم اين كتاب در صفحه ي پانصد و هفتاد و چهار درباره ي اهداف تشكيل وزارتخانه و اختيارات آن توضيحاتي داده كه از اين قرار است:
" من اهداف والايي براي ساختن وزارتخانه داشته ام. در جوامع مشنگي وزارتخانه وجود دارد!چرا در جوامع جادوگري وجود نداشته باشد؟من به سلامتي خانواده مي انديشم...
ببخشيد من به پيشرفت جامعه ي جادوگري مي انديشم!
امروزه بسياري از ماگلها به راحتي مي توانند جادوگران را تشخيص دهند و يا به آنان آسيب برسانند و يا خسارات جبران ناپذيري به آنان وارد نمايند!پس من اين وزارتخانه را تاسيس نمودم تا از اين هرج ومرج ها و بي نظمي ها جلوگيري شود.همچنين جادوگران هم نبايد به حقوق ماگلها تجاوز كنند و يا از وسايل مشنگي استفاده هاي زيادي بكنند!!"
وي در ابتداي كارش افرادي را گرد خود آورد و حدودا ده پانزده نفر را در وزارتخانه استخدام كرد.ابتدا به دليل كمبود عضو و امكانات، وزارتخانه دچار مشكلات فراواني شد. اما پس از مدتي همه چيز فراهم آمد و ساگولياك توانست با پشتكار بيش از حد خود و به كارگيري امكانات كم وزارتخانه را رونق دهد و هم اكنون در هر شهري يك وزارتخانه ي سحر و جادو وجود دارد كه تمامي سعي و تلاشش اين است كه جادوگران و ماگل ها بدون هيچ اختلافي در كنار هم به راحتي زندگي كنند.آري...اگر ساگولياك نبود ...
كس ديگري وزارتخانه را تاسيس مي نمود! روح او شاد و يادش گرامي باد!
زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید
ميليون ها سال پيش دختري زيبا به نام روونا ريونكلا در دهكده اي كوهستاني در اسكاتلند چشم به جهان گشود.او داراي چشماني به رنگ قهوه اي تيره و همچنين موهايي مشكي بود.صورتي كشيده داشت.
او در همان كودكي داراي هوش و استعداد فراواني بود.به همين دليل به بهترين مدرسه در زمان خودش يعني بــِست اِستودنتس (!!!) به تحصيل جادوگري پرداخت.سالهاي تحصيلش را به خوبي گذراند و طي تحصيل با افرادي همچون گودريك گريفيندور،سالازار اسليترين و هلگا هافلپاف آشنا گرديد.او با هلگا دوستي بسيار صميمي شد و بيشتر اوقاتش را با وي مي گذرانيد.
پس از مدتي اين چهار دوست تصميمي گرفتند تا مدرسه اي بسيار عظيم و عالي براي دانش آموزاني كه مي خواهند به تحصيل جادوگري بپردازند ،تاسيس كنند.آنها مدرسه اي به نام هاگوارتز تاسيس كردند و با اين كار بزرگ خدمات بسيار ارزنده اي به جامعه ي جادوگري ارائه كردند.
آنها چهار گروه را تشكيل دادند.روونا گروهي به نام خانوادگيش يعني ريونكلا تشكيل داد كه بعدها دانش آموزاني در اين گروه (به وسيله ي كلاه گروهبندي )انتخاب مي شدند كه داراي ذكاوت و هوش بالايي باشند.
در كارت شکلات قورباغه ای مربوط به او نوشته شده است: «گفته مي شود كه ایده نقشه متغیر قلعه هاگوارتز توسط او مطرح شده است. او به خاطر هوش وخلاقيتش مشهور بود.»
او ديهيم نيم تاج پادشاهي ساخت كه بر سر هر كسي قرار مي گرفت هوش و ذكاوت مي آورد.اين تاج بعدها توسط دخترش هلنا ريونكلا دزديده شد كه به آلباني فرار كرد و آنرا در درختي پنهان كرد. سپس آن توسط تام ريدل پيدا شد و به جان پیچ تبديل و در اتاق نيازمندي ها پنهان شد. ديهيم توسط آتش شيطان نابود شد.
روونا هنگامي كه در حال مرگ بود به بارون خون آلود دستور داد تا دنبال دخترش بگردد و او را به پيش مادرش آورد تا شايد روونا بتواند دخترش را باري ديگر قبل از مرگش ملاقات كند.اما هلنا نپذيرفت و سپس توسط بارون خون الود كشته شد.
روونا در طول زندگي اش افتخارات بسياري كسب كرد.او زيرك ترين جادوگر زمان خودش بود مرد. او مي گفت: «ما به كساني كه هوششان مسلم است درس مي دهيم.»
او در سن جواني به دليل نامعلومي براثر دلشكستگي مرد.
روحش شاد و يادش گرامي باد!
در بين سده هاي 5 و 6 مكاني براي حل مشكلات و اختلافات جادوگري با ماگلي وزارتخانه ها در سراسر جوامع جادوگري تاسيس گرديد.
موسس آن فردي صلح طلب به نام ساگولياك بود.ساگولياك فردي بسيار مقتدر و باهوش بود و كتابي به نام وزارتخانه ي من(!) در رابطه با تاسيس وزارتخانه نوشت.
او در بخش يازدهم اين كتاب در صفحه ي پانصد و هفتاد و چهار درباره ي اهداف تشكيل وزارتخانه و اختيارات آن توضيحاتي داده كه از اين قرار است:
" من اهداف والايي براي ساختن وزارتخانه داشته ام. در جوامع مشنگي وزارتخانه وجود دارد!چرا در جوامع جادوگري وجود نداشته باشد؟من به سلامتي خانواده مي انديشم...
ببخشيد من به پيشرفت جامعه ي جادوگري مي انديشم!امروزه بسياري از ماگلها به راحتي مي توانند جادوگران را تشخيص دهند و يا به آنان آسيب برسانند و يا خسارات جبران ناپذيري به آنان وارد نمايند!پس من اين وزارتخانه را تاسيس نمودم تا از اين هرج ومرج ها و بي نظمي ها جلوگيري شود.همچنين جادوگران هم نبايد به حقوق ماگلها تجاوز كنند و يا از وسايل مشنگي استفاده هاي زيادي بكنند!!"
وي در ابتداي كارش افرادي را گرد خود آورد و حدودا ده پانزده نفر را در وزارتخانه استخدام كرد.ابتدا به دليل كمبود عضو و امكانات، وزارتخانه دچار مشكلات فراواني شد. اما پس از مدتي همه چيز فراهم آمد و ساگولياك توانست با پشتكار بيش از حد خود و به كارگيري امكانات كم وزارتخانه را رونق دهد و هم اكنون در هر شهري يك وزارتخانه ي سحر و جادو وجود دارد كه تمامي سعي و تلاشش اين است كه جادوگران و ماگل ها بدون هيچ اختلافي در كنار هم به راحتي زندگي كنند.آري...اگر ساگولياك نبود ...
كس ديگري وزارتخانه را تاسيس مي نمود! روح او شاد و يادش گرامي باد!
زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید
ميليون ها سال پيش دختري زيبا به نام روونا ريونكلا در دهكده اي كوهستاني در اسكاتلند چشم به جهان گشود.او داراي چشماني به رنگ قهوه اي تيره و همچنين موهايي مشكي بود.صورتي كشيده داشت.
او در همان كودكي داراي هوش و استعداد فراواني بود.به همين دليل به بهترين مدرسه در زمان خودش يعني بــِست اِستودنتس (!!!) به تحصيل جادوگري پرداخت.سالهاي تحصيلش را به خوبي گذراند و طي تحصيل با افرادي همچون گودريك گريفيندور،سالازار اسليترين و هلگا هافلپاف آشنا گرديد.او با هلگا دوستي بسيار صميمي شد و بيشتر اوقاتش را با وي مي گذرانيد.
پس از مدتي اين چهار دوست تصميمي گرفتند تا مدرسه اي بسيار عظيم و عالي براي دانش آموزاني كه مي خواهند به تحصيل جادوگري بپردازند ،تاسيس كنند.آنها مدرسه اي به نام هاگوارتز تاسيس كردند و با اين كار بزرگ خدمات بسيار ارزنده اي به جامعه ي جادوگري ارائه كردند.
آنها چهار گروه را تشكيل دادند.روونا گروهي به نام خانوادگيش يعني ريونكلا تشكيل داد كه بعدها دانش آموزاني در اين گروه (به وسيله ي كلاه گروهبندي )انتخاب مي شدند كه داراي ذكاوت و هوش بالايي باشند.
در كارت شکلات قورباغه ای مربوط به او نوشته شده است: «گفته مي شود كه ایده نقشه متغیر قلعه هاگوارتز توسط او مطرح شده است. او به خاطر هوش وخلاقيتش مشهور بود.»
او ديهيم نيم تاج پادشاهي ساخت كه بر سر هر كسي قرار مي گرفت هوش و ذكاوت مي آورد.اين تاج بعدها توسط دخترش هلنا ريونكلا دزديده شد كه به آلباني فرار كرد و آنرا در درختي پنهان كرد. سپس آن توسط تام ريدل پيدا شد و به جان پیچ تبديل و در اتاق نيازمندي ها پنهان شد. ديهيم توسط آتش شيطان نابود شد.
روونا هنگامي كه در حال مرگ بود به بارون خون آلود دستور داد تا دنبال دخترش بگردد و او را به پيش مادرش آورد تا شايد روونا بتواند دخترش را باري ديگر قبل از مرگش ملاقات كند.اما هلنا نپذيرفت و سپس توسط بارون خون الود كشته شد.
روونا در طول زندگي اش افتخارات بسياري كسب كرد.او زيرك ترين جادوگر زمان خودش بود مرد. او مي گفت: «ما به كساني كه هوششان مسلم است درس مي دهيم.»
او در سن جواني به دليل نامعلومي براثر دلشكستگي مرد.
روحش شاد و يادش گرامي باد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 0:57:31
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 1:12:12
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 14:55:20
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 17:33:02
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 1:12:12
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 14:55:20
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1387/12/2 17:33:02
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/21
آخرین ورود: پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:31
از: ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
پستها:
842

1. وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
همان طور كه می دانيم پيش از تشكيل وزارت سحر و جادو شورايی به نام شورای جادوگری وجود داشته است. آخرين شخص كه رياست شورای جادوگری را بر عهده دشته الفريدا كلاگ بوده است. وی در زمان حكومت خويش توانست تلاش بسياری برای يافتن فرق ميان يك جانور با يك انسان كند. در كتاب "جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها" در مورد اين موضوع چنين می خوانيم:
-«برداك مالدون رييس شوراي جادوگران{پيش از تشكيل وزارت سحر و جادو شوراي جادوگران وجود داشته است.}در قرن چهاردهم اعلام كرد از آن تاريخ به بعد همه اعضای جامعه ی جادوگری كه بر روی دوپا راه ميروند در گروه آدميزادگان و سايرين در گروه جانوران قرار ميگيرند.او با روحيه صميمانه كليه آدميزادگان را احضار كرد تا در كنار جادوگران در جلسه ای شركت كنند ام در كمال شگفتی دريافت كه در اين زمينه مرتكب اشتباه بزرگي شده است.سالن لبريز از جن هايي شد كه هر موجود دوپايي را كه پيدا كرده بودند با خود به جلسه آورده بودند.باتيلدا بگشات در كتاب تاريخچه جادوگری نوشته است:
صداي جيغ و ويغ پرپرك ها ناله ی نشانكها و آواز مداوم و گوشخراش رنگينكها در فضا ميپيچيد و صدا به صدا نميرسيد.همين جه جادوگران و ساحره ها توجه خود را به كاغذهای مقابلشان معطوف كردند پریها و جنهاي كوتوله دورسرشان به پرواز درآمدند و شروع به كركر و ورور كردند.ده دوازده غول غارنشين با چماق هايشان به در و ديوار ميكوبيدند و ميز و صندلی ها را ميشكستنددر اين ميان عفريته ها بر فراز سالن به پرواز درآمده و به دنبال كودكي برای خوردن بودند.رييس شورا از جايش برخاست اما در همان هنگام پايش بر روي يك كپه مدفوع كاكلي لغزيد.او در حالي كه لعن و نفرين ميكردبا عجله از سالن خارج شد.
چنان كه از نظرتان گذشت داشتن دوپا به تنهايي دليل مسلمي براي قرار گرفتن در دسته آدميزارگان نيست.
خانم الفريدا كلاگ جانشين مالدون اعلام كرد تمامی موجوداتي كه ميتوانند به زبان انسانها صحبت كنند از گروه آدميزادگان محسوب ميگردند.بنابراين تمامي موجوداتی را كه قادر بودند منظور خود را برای اعضای شورا بيان كنند برای شركت در جلسه بعدي دعوت كردند.اما اين بار هم با مشكل روبه رو شدند.غولهای غارنشين كه چند جمله ساده را از جنها آموخته بودند باز هم به شكستن وسايل و برهمزدن جلسه پرداختند و ...
تا سال ۱۸۱۱ هيچ يك از تعاريف مطرح شده براي اكثريت جامعه ی جادوگري قابل قبول نبود.گروگن استامپ در بدو انتصاب خود رد مقام وزير سحر و جادو اعلام كرد آدميزاد موجودي است كه هوشمندي لازم براي درك قوانين را دارا باشد.از نمايندگان غولهای غارنشين بدون حضور اجنه مصاحبه به عمل آوردند و به اين نتيجه رسيدند كه آنها توانايي درك هيچ سخنی را ندارند.بنابراين آنها در گروه جانوران قرار گرفتند.براي اولين بار از طريق مترجمين از مردم دريايي دعوت شد كه در گروه آدميزادگان جاي گرفتند.پريان و اجنه كوتوله و جنهای خاكي را به رغم ظاهر انسان نمايشان در گروه جانوران قرار دادند.همه ميدانند كه سانتورها حاضر نشدند در گروه آدميزادگان قرار گيرند و درخواست كردند در گروه جانوران باقی بمانند.»
اولين وزير سحر و جادو گروگن استامپ بوده. وی از آلفريدا كلاگ رئيس شورای جادوگران آن دوره اجازه خواست تا برای مردم سخنرانی ای انجام دهد. بعد از سخنرانی وی مردم به او علاقه مند شدند. وی می خواست وزارتخانه ای با نام سحر و جادو را تاسيس كند و قوانين شورای جادوگران را تغيير دهد. برای موجب شدن اين امر زير نظر آلفريدا كلاگ انتخاباتی برگزار شد. موضوع اين انتخابات اين بود كه "وزارت سحر و جادو را می خواهيد يا شورای جادوگران را؟" در اين انتخابات هفتاد درصد مردم به وزارت سحر و جادو و سی درصد آنان به شورای جادوگری رای دادند. وظيفه ی او طبق گفته های خودش ايجاد كردن زندگی راحت برای مردم بود. او در سال 1811 ميلادی در سده ی نوزده روی كار آمد.
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید. ( 15 امتیاز )
به گفته ی كلاه گروه بندی گودريك گريفندور از يك سرزمين بكر می آيد. در كتاب تاريخ جادوگری باتيلدا بگشات اين موضوع كمی بيشتر معلوم شده است: (گودريك گريفندور در دهكده ای در غرب كشور به نام گودريكز هالو كه از اسم خودش گرفته شده است به دنيا آمد.)
وی معتقد بود كه به هركسی كه توانايی جادويی از خودش نشان دهد بايد اجازه داده شود كه به هاگوارتز بيايد.
گودريك گريفندور، يكی از چهار بنيانگذاران مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دارای موهايی قرمز و يال مانند، چشمانی سبز و بدنی قدرتمند می باشد. گريفندور بهترين دوئل كننده در زمان خودش و يك مبارز روشن فكر عليه تبعيض نژادی نسبت به مشنگ ها بود.
كلاه قاضی يا گروه بندی و شمشير گريفندور متعلق به وی بوده اند. نماد او شيری قرمز و طلايی رنگ بود.
همان طور كه می دانيم پيش از تشكيل وزارت سحر و جادو شورايی به نام شورای جادوگری وجود داشته است. آخرين شخص كه رياست شورای جادوگری را بر عهده دشته الفريدا كلاگ بوده است. وی در زمان حكومت خويش توانست تلاش بسياری برای يافتن فرق ميان يك جانور با يك انسان كند. در كتاب "جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها" در مورد اين موضوع چنين می خوانيم:
-«برداك مالدون رييس شوراي جادوگران{پيش از تشكيل وزارت سحر و جادو شوراي جادوگران وجود داشته است.}در قرن چهاردهم اعلام كرد از آن تاريخ به بعد همه اعضای جامعه ی جادوگری كه بر روی دوپا راه ميروند در گروه آدميزادگان و سايرين در گروه جانوران قرار ميگيرند.او با روحيه صميمانه كليه آدميزادگان را احضار كرد تا در كنار جادوگران در جلسه ای شركت كنند ام در كمال شگفتی دريافت كه در اين زمينه مرتكب اشتباه بزرگي شده است.سالن لبريز از جن هايي شد كه هر موجود دوپايي را كه پيدا كرده بودند با خود به جلسه آورده بودند.باتيلدا بگشات در كتاب تاريخچه جادوگری نوشته است:
صداي جيغ و ويغ پرپرك ها ناله ی نشانكها و آواز مداوم و گوشخراش رنگينكها در فضا ميپيچيد و صدا به صدا نميرسيد.همين جه جادوگران و ساحره ها توجه خود را به كاغذهای مقابلشان معطوف كردند پریها و جنهاي كوتوله دورسرشان به پرواز درآمدند و شروع به كركر و ورور كردند.ده دوازده غول غارنشين با چماق هايشان به در و ديوار ميكوبيدند و ميز و صندلی ها را ميشكستنددر اين ميان عفريته ها بر فراز سالن به پرواز درآمده و به دنبال كودكي برای خوردن بودند.رييس شورا از جايش برخاست اما در همان هنگام پايش بر روي يك كپه مدفوع كاكلي لغزيد.او در حالي كه لعن و نفرين ميكردبا عجله از سالن خارج شد.
چنان كه از نظرتان گذشت داشتن دوپا به تنهايي دليل مسلمي براي قرار گرفتن در دسته آدميزارگان نيست.
خانم الفريدا كلاگ جانشين مالدون اعلام كرد تمامی موجوداتي كه ميتوانند به زبان انسانها صحبت كنند از گروه آدميزادگان محسوب ميگردند.بنابراين تمامي موجوداتی را كه قادر بودند منظور خود را برای اعضای شورا بيان كنند برای شركت در جلسه بعدي دعوت كردند.اما اين بار هم با مشكل روبه رو شدند.غولهای غارنشين كه چند جمله ساده را از جنها آموخته بودند باز هم به شكستن وسايل و برهمزدن جلسه پرداختند و ...
تا سال ۱۸۱۱ هيچ يك از تعاريف مطرح شده براي اكثريت جامعه ی جادوگري قابل قبول نبود.گروگن استامپ در بدو انتصاب خود رد مقام وزير سحر و جادو اعلام كرد آدميزاد موجودي است كه هوشمندي لازم براي درك قوانين را دارا باشد.از نمايندگان غولهای غارنشين بدون حضور اجنه مصاحبه به عمل آوردند و به اين نتيجه رسيدند كه آنها توانايي درك هيچ سخنی را ندارند.بنابراين آنها در گروه جانوران قرار گرفتند.براي اولين بار از طريق مترجمين از مردم دريايي دعوت شد كه در گروه آدميزادگان جاي گرفتند.پريان و اجنه كوتوله و جنهای خاكي را به رغم ظاهر انسان نمايشان در گروه جانوران قرار دادند.همه ميدانند كه سانتورها حاضر نشدند در گروه آدميزادگان قرار گيرند و درخواست كردند در گروه جانوران باقی بمانند.»
اولين وزير سحر و جادو گروگن استامپ بوده. وی از آلفريدا كلاگ رئيس شورای جادوگران آن دوره اجازه خواست تا برای مردم سخنرانی ای انجام دهد. بعد از سخنرانی وی مردم به او علاقه مند شدند. وی می خواست وزارتخانه ای با نام سحر و جادو را تاسيس كند و قوانين شورای جادوگران را تغيير دهد. برای موجب شدن اين امر زير نظر آلفريدا كلاگ انتخاباتی برگزار شد. موضوع اين انتخابات اين بود كه "وزارت سحر و جادو را می خواهيد يا شورای جادوگران را؟" در اين انتخابات هفتاد درصد مردم به وزارت سحر و جادو و سی درصد آنان به شورای جادوگری رای دادند. وظيفه ی او طبق گفته های خودش ايجاد كردن زندگی راحت برای مردم بود. او در سال 1811 ميلادی در سده ی نوزده روی كار آمد.
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید. ( 15 امتیاز )
به گفته ی كلاه گروه بندی گودريك گريفندور از يك سرزمين بكر می آيد. در كتاب تاريخ جادوگری باتيلدا بگشات اين موضوع كمی بيشتر معلوم شده است: (گودريك گريفندور در دهكده ای در غرب كشور به نام گودريكز هالو كه از اسم خودش گرفته شده است به دنيا آمد.)
وی معتقد بود كه به هركسی كه توانايی جادويی از خودش نشان دهد بايد اجازه داده شود كه به هاگوارتز بيايد.
گودريك گريفندور، يكی از چهار بنيانگذاران مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دارای موهايی قرمز و يال مانند، چشمانی سبز و بدنی قدرتمند می باشد. گريفندور بهترين دوئل كننده در زمان خودش و يك مبارز روشن فكر عليه تبعيض نژادی نسبت به مشنگ ها بود.
كلاه قاضی يا گروه بندی و شمشير گريفندور متعلق به وی بوده اند. نماد او شيری قرمز و طلايی رنگ بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1387/12/1 19:11:31
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی.
مرلین سوم ، که از نوادگان مرلین کبیر بوده و سه نسل با جد بزرگوارش فاصله داشت، اقدام به تاسیس اولین وزارت خانه در تاریک ترین و خطرناک ترین و دورافتاده ترین و بن بست ترین! محله ی لندن نمود. همونطور که قبلا اشاره کردم تاسیس این انجمن! منحوس! ، در سده ی سوم توسط سومین نواده ی اصلی مرلین انجام گرفت، طبق گفته ی پروفسور اولین هدف از تشکیل وزارتخانه :
نقل قول:
بود!
اما باید اشاره کنم که عکس این مسئله هم وجود داشت، حفاظت از ماگل ها در برابر موجودات جادویی و یا حتی جادوگران، باز هم به عهده ی وزارتخانه بود.
روی هم رفته وزارتخانه هیچ وقت چیزی نبود که باید باشد! پس کلا باشد که نباشد!
زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.
گودریگ گریفندور در دوازده سالگی(!!)در دهکده ای که امروزه به نام این جادوگر بزرگ نامیده می شود چشم به جهان گشود، پدرش وزیر سحر و جادویی بیش نبود و مادرش هم ساحره ای بود بی سوات! دوران نوجوانیش را به سختی و در همان دهکدهی دورافتاده ی زادگاهش گذراند، در اوایل جوانی با بیرون زدن از دهکده، در مدرسه جادوگری دورمشترانگ بلغارستان، با سالازار اسلیترین آشنا شد.
سالازار و گودریگ برای رسیدن به اهداف مهمتر! در پایان سال پنجم تحصیلی دورمشترانگ، مدرسه را ترک گفته و به همراه دو دختر سیریش به نام های هلگا هافلپاف و راونا ریونکلاو - که همانند هرمیون گرنجر که آویزان رون و هری شد- به بریتانیا بازگشتند.
گودریگ گریفندور اولین شخصی بود که اندیشه ی تاسیس مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را در میان دوستانش مطرح کرد.
چهار بنیان گذار خودشان آستین ها را بالا زده و با خشت و گل شروع به ساخت قلعه ای عظیم نمودند.
جادوگران دیگر که از کنار آنها میگذشتند به ریششان خندیده و سپس به ریششان می خندیدند(!)، در انتها پس از پایان یافتن پروژه ی خفن و عظیمشان که تمام کارهایش را هم گودریگ کرد، بر سر ثبت نام شاگردان اختلاف هایی پیش آمد.
سالازار اسلیترین عقیده داشت که گودریگ چرت می گوید و بوق به مشنگ زاده ها! گودریگ نیز معتقد بود که سالازار چرت میگوید و بوق به اصیل زاده ها! در این میان هلگا و راونا به گیس و گیس کشی مشغول بوده و با صدای بلند بیان می کردند که بوق بر ساده لوح ها و بوق بر باهوش ها!
چهار بنیان گذار تا آخرین دقایق عمر، همانجا داخل قلعه، در تالار اصلی به جنگ و دعوا ادامه دادند بی آنکه حتی یک دانش آموز را دعوت کنند، آنها آنقدر دعوا کردند که همان جا پوسیدند و اسکلت شدند، بلافاصله پس از مرگشان دانش آموزان تشنه ی علم همانند لشکر مغول به داخل مدرسه ریخته و با دیدن عاقبت چهار بنیان گذار، درسی را که باید....آموختند.
مرلین سوم ، که از نوادگان مرلین کبیر بوده و سه نسل با جد بزرگوارش فاصله داشت، اقدام به تاسیس اولین وزارت خانه در تاریک ترین و خطرناک ترین و دورافتاده ترین و بن بست ترین! محله ی لندن نمود. همونطور که قبلا اشاره کردم تاسیس این انجمن! منحوس! ، در سده ی سوم توسط سومین نواده ی اصلی مرلین انجام گرفت، طبق گفته ی پروفسور اولین هدف از تشکیل وزارتخانه :
نقل قول:
از جامعه جادوگری در برابر ماگل ها محافظت بکنه!
بود!
اما باید اشاره کنم که عکس این مسئله هم وجود داشت، حفاظت از ماگل ها در برابر موجودات جادویی و یا حتی جادوگران، باز هم به عهده ی وزارتخانه بود.
روی هم رفته وزارتخانه هیچ وقت چیزی نبود که باید باشد! پس کلا باشد که نباشد!
زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.
گودریگ گریفندور در دوازده سالگی(!!)در دهکده ای که امروزه به نام این جادوگر بزرگ نامیده می شود چشم به جهان گشود، پدرش وزیر سحر و جادویی بیش نبود و مادرش هم ساحره ای بود بی سوات! دوران نوجوانیش را به سختی و در همان دهکدهی دورافتاده ی زادگاهش گذراند، در اوایل جوانی با بیرون زدن از دهکده، در مدرسه جادوگری دورمشترانگ بلغارستان، با سالازار اسلیترین آشنا شد.
سالازار و گودریگ برای رسیدن به اهداف مهمتر! در پایان سال پنجم تحصیلی دورمشترانگ، مدرسه را ترک گفته و به همراه دو دختر سیریش به نام های هلگا هافلپاف و راونا ریونکلاو - که همانند هرمیون گرنجر که آویزان رون و هری شد- به بریتانیا بازگشتند.
گودریگ گریفندور اولین شخصی بود که اندیشه ی تاسیس مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را در میان دوستانش مطرح کرد.
چهار بنیان گذار خودشان آستین ها را بالا زده و با خشت و گل شروع به ساخت قلعه ای عظیم نمودند.
جادوگران دیگر که از کنار آنها میگذشتند به ریششان خندیده و سپس به ریششان می خندیدند(!)، در انتها پس از پایان یافتن پروژه ی خفن و عظیمشان که تمام کارهایش را هم گودریگ کرد، بر سر ثبت نام شاگردان اختلاف هایی پیش آمد.
سالازار اسلیترین عقیده داشت که گودریگ چرت می گوید و بوق به مشنگ زاده ها! گودریگ نیز معتقد بود که سالازار چرت میگوید و بوق به اصیل زاده ها! در این میان هلگا و راونا به گیس و گیس کشی مشغول بوده و با صدای بلند بیان می کردند که بوق بر ساده لوح ها و بوق بر باهوش ها!
چهار بنیان گذار تا آخرین دقایق عمر، همانجا داخل قلعه، در تالار اصلی به جنگ و دعوا ادامه دادند بی آنکه حتی یک دانش آموز را دعوت کنند، آنها آنقدر دعوا کردند که همان جا پوسیدند و اسکلت شدند، بلافاصله پس از مرگشان دانش آموزان تشنه ی علم همانند لشکر مغول به داخل مدرسه ریخته و با دیدن عاقبت چهار بنیان گذار، درسی را که باید....آموختند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/11/29 18:49:19
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/10
آخرین ورود: چهارشنبه 31 تیر 1388 13:28
از: شیرموز فروشی اصغر آقا!
پستها:
242

جلسه سوم کلاس تاریخ جادوگری
بچه ها طبق معمول در پشت نیمکت های قدیمی و صیقلی ای نشسته بودند که گویا این صندلی ها نیز از شدت قدمت به درس فعلیشان یعنی تاریخ جادوگری منتقل شده بود ...
درست راس ساعت نه در با صدای عجیبی باز میشه اما باز هم کسی در آستانه در دیده نمیشه و به این دلیل ممدی که همیشه با ورود استاد پارازیت مینداخت ساکت میشه چون میدونست که بادراد هست نه بدعنق که...
بدعنق با لبخند عجیبی وارد اتاق میشه و منجر به چسبیدن ممد به دیوار به شکل یک مایه سبز رنگ میشه.
پیوز ، مهمان ناخوانده کلاس تاریخ جادوگری با صدای ریز و جیغ جیغی اش که برای همه دانش آموزان یاد آور خاطرات مختلفی بود شروع به صحبت کردن کرد.
_ خب خب خب! شاید براتون سوال باشه که بادی کجاست ... بادی الان آنفلونزای باسیلیسکی گرفته و من به جای این ریش دراز قد کوتاه این جلسه رو به شما درس میدم . البته متن درس توسط بادی روی کاغذ نوشته شده و من فقط توضیح میدم ... در هر صورت ریشو تکالیف شما رو هم تصحیح کرده . هوی پاتر بو گندو ...
بدعنق با دست نامرئی اش به آلبوس سوروس پاتر اشاره کرد و ادامه داد.
_ بیا و این تکالیف رو پخش کن ... حداقل عرضه این کارو داشته باش اگر عرضه نگه داشتن وزارت رو نداشتی!!
دانش آموزان :
با اشاره بدعنق تکالیف بر روی میز ظاهر میشه.
[spoiler=تکالیف]
گریفیندور
فرانک لانگ باتم : 26 امتیاز
مرد مومن من بیست امتیاز گذاشتم برای سوال دوم اون وقت اومدی دو خط فقط توضیح دادی؟؟
دیدالوس دیگل : 28 امتیاز
غلط املایی اونقدر زیاد بود که خوندن چهار خط ده دقیقه از وقتمو گرفت!!
کینگزلی شکلبوت : 27 امتیاز
اجنه هیچ وقت زیر بار جادوگران نرفتن!! این مورد حتی در بعضی از کتاب های هری پاتر ( هفت جلد اصلی ) به طور کامل مشهود است!
کورمک مک لاگن : 30 امتیاز
چشمای بادراد بیچاره کور شد! یکم کمتر پسر... چه خبره؟
راونکلاو
هلنا راونکلاو : 29 امتیاز
یک سری مشکلات ریز و بسیار کوچیک داشت ولی خیلی خوب بود چون که یک شرح حال جدی ، خشک و مناسب رهبران شورشی بود.
لونا لاوگود : 28 امتیاز
تو هم قسمت دوم رو کم توضیح داده بودی ولی یک مقدار قسمت اول این مورد رو جبران می کرد!
گلگومات : 30 امتیاز
قربونت بشم ...
بادراد ریشو ... می دونستم بالاخره یکی به این موضوع پی میبره!!
هافلپاف
بتی بریسویت : 30 امتیاز
براوو ... عالی بود. موفق باشی.
پیوز : 29 امتیاز
دیگه مایه طنزش زیاد شد باو ... به اجداد من توهین نکن دیه ... هییی
آلبوس سوروس پاتر : 30 امتیاز
خوب بود! کامل ... ولی بوقی زیادی نوشته بودیا!
اسلایترین

جمع امتیازات :
گریفیندور : 28 امتیاز
راونکلاو : 29 امتیاز
هافلپاف : 30 امتیاز
اسلایترین : !!
[/spoiler]
بلافاصله بعد از توزیع تکالیف پیوز با لبخندی پیروز مندانه با اشاره دست توجه دانش آموزان رو برای بار دیگر به درس معطوف میکنه.
_ خب ... ما در درس قبلی میدیدم که قوم دنیای جادوگری زیاد متمدن نبود ! به طوریکه حتی ما جنگ سنتور ها با اجنه ، سنتور ها با جادوگران ، غول های غارنشین با جادوگران و ... را شاهد بودیم. همچنین بی نظمی عجیبی در دنیای جادوگریبه وجود اومده بود که برای دنیای جادوگری خطر زیادی داشت مثل واقعه تاریخی نبرد هیپوموندو با اژدهای شاخ دم مجارستانی درست بر بالای سر شهر لندن که دارای یک میلیون ماگل در آن زمان بود! این واقعه عجیب ترین واقعه کل تاریخ جادوگری نام گرفت.
پیوز لبخندی میزنه و درست در لحظه ای که بچه ها فکر می کنند که بدعنق همیشه بد نیست ، با فریاد پیوز و جیغ جینی ویزلی همه سرها میچرخه همه میتوجه میشه که دامن و تمام مایحتاج دیگر این بانوی بزرگ آسلام ناپدید شده !
جینی به سرعت از کلاس خارج میشه ، عله در حالیکه آب از لب و لوچش آویزونه دنبال جینی میدوئه و پیوز درسش رو ادامه میده.
_ بعد از یک سری اتفاقات اینچنینی ، جامعه جادوگری به فکر افتاد تا جادوگران و تمامی اعضای جامعه جادوگری اعم از حیوان و دیو و سنتور و ... رو در یک جهت مورد پوشش قرار بده و از جامعه جادوگری در برابر ماگل ها محافظت بکنه. به این ترتیب اولین وزارت خانه سحر و جادو در شهر لندن در کوچه ی بن بست و دور افتاده ای تاسیس شد و چیزی نگذشت که تمامی شهر ها دارای وزارت سحر و جادو شدند و درست در همین زمان بود که هاگوارتز مکانی که هم اکنون در آن نشسته ایم برای تعلیم جادوگران توسط راونا راونکلاو ، گودریک گریفیندور ، سالازار اسلایترین هلگا هافلپاف تاسیس شد هر چند قبل از این مدرسه ، مدرسه دورمشترانگ اولین مدرسه تاریخ جادوگری نام گرفته شده بود.
قاررررررت!
پیوز : زنگ نداشتن مدیر خودش با باد معده اعلام کرد!
سپس در حالیکه در هوا چرخی می زد فریاد کنان گفت .
_ تکالیف شما بعد از رفتن من بر روی تخته نوشته میشه...
و جیغ و داد کنان از کلاس خارج شد.
تکالیف :
1. وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
بچه ها طبق معمول در پشت نیمکت های قدیمی و صیقلی ای نشسته بودند که گویا این صندلی ها نیز از شدت قدمت به درس فعلیشان یعنی تاریخ جادوگری منتقل شده بود ...
درست راس ساعت نه در با صدای عجیبی باز میشه اما باز هم کسی در آستانه در دیده نمیشه و به این دلیل ممدی که همیشه با ورود استاد پارازیت مینداخت ساکت میشه چون میدونست که بادراد هست نه بدعنق که...
بدعنق با لبخند عجیبی وارد اتاق میشه و منجر به چسبیدن ممد به دیوار به شکل یک مایه سبز رنگ میشه.
پیوز ، مهمان ناخوانده کلاس تاریخ جادوگری با صدای ریز و جیغ جیغی اش که برای همه دانش آموزان یاد آور خاطرات مختلفی بود شروع به صحبت کردن کرد.
_ خب خب خب! شاید براتون سوال باشه که بادی کجاست ... بادی الان آنفلونزای باسیلیسکی گرفته و من به جای این ریش دراز قد کوتاه این جلسه رو به شما درس میدم . البته متن درس توسط بادی روی کاغذ نوشته شده و من فقط توضیح میدم ... در هر صورت ریشو تکالیف شما رو هم تصحیح کرده . هوی پاتر بو گندو ...
بدعنق با دست نامرئی اش به آلبوس سوروس پاتر اشاره کرد و ادامه داد.
_ بیا و این تکالیف رو پخش کن ... حداقل عرضه این کارو داشته باش اگر عرضه نگه داشتن وزارت رو نداشتی!!
دانش آموزان :

با اشاره بدعنق تکالیف بر روی میز ظاهر میشه.
[spoiler=تکالیف]
گریفیندور
فرانک لانگ باتم : 26 امتیاز
مرد مومن من بیست امتیاز گذاشتم برای سوال دوم اون وقت اومدی دو خط فقط توضیح دادی؟؟
دیدالوس دیگل : 28 امتیاز
غلط املایی اونقدر زیاد بود که خوندن چهار خط ده دقیقه از وقتمو گرفت!!
کینگزلی شکلبوت : 27 امتیاز
اجنه هیچ وقت زیر بار جادوگران نرفتن!! این مورد حتی در بعضی از کتاب های هری پاتر ( هفت جلد اصلی ) به طور کامل مشهود است!
کورمک مک لاگن : 30 امتیاز
چشمای بادراد بیچاره کور شد! یکم کمتر پسر... چه خبره؟

راونکلاو
هلنا راونکلاو : 29 امتیاز
یک سری مشکلات ریز و بسیار کوچیک داشت ولی خیلی خوب بود چون که یک شرح حال جدی ، خشک و مناسب رهبران شورشی بود.
لونا لاوگود : 28 امتیاز
تو هم قسمت دوم رو کم توضیح داده بودی ولی یک مقدار قسمت اول این مورد رو جبران می کرد!
گلگومات : 30 امتیاز
قربونت بشم ...
بادراد ریشو ... می دونستم بالاخره یکی به این موضوع پی میبره!!هافلپاف
بتی بریسویت : 30 امتیاز
براوو ... عالی بود. موفق باشی.
پیوز : 29 امتیاز
دیگه مایه طنزش زیاد شد باو ... به اجداد من توهین نکن دیه ... هییی
آلبوس سوروس پاتر : 30 امتیاز
خوب بود! کامل ... ولی بوقی زیادی نوشته بودیا!
اسلایترین

جمع امتیازات :
گریفیندور : 28 امتیاز
راونکلاو : 29 امتیاز
هافلپاف : 30 امتیاز
اسلایترین : !!
[/spoiler]
بلافاصله بعد از توزیع تکالیف پیوز با لبخندی پیروز مندانه با اشاره دست توجه دانش آموزان رو برای بار دیگر به درس معطوف میکنه.
_ خب ... ما در درس قبلی میدیدم که قوم دنیای جادوگری زیاد متمدن نبود ! به طوریکه حتی ما جنگ سنتور ها با اجنه ، سنتور ها با جادوگران ، غول های غارنشین با جادوگران و ... را شاهد بودیم. همچنین بی نظمی عجیبی در دنیای جادوگریبه وجود اومده بود که برای دنیای جادوگری خطر زیادی داشت مثل واقعه تاریخی نبرد هیپوموندو با اژدهای شاخ دم مجارستانی درست بر بالای سر شهر لندن که دارای یک میلیون ماگل در آن زمان بود! این واقعه عجیب ترین واقعه کل تاریخ جادوگری نام گرفت.
پیوز لبخندی میزنه و درست در لحظه ای که بچه ها فکر می کنند که بدعنق همیشه بد نیست ، با فریاد پیوز و جیغ جینی ویزلی همه سرها میچرخه همه میتوجه میشه که دامن و تمام مایحتاج دیگر این بانوی بزرگ آسلام ناپدید شده !

جینی به سرعت از کلاس خارج میشه ، عله در حالیکه آب از لب و لوچش آویزونه دنبال جینی میدوئه و پیوز درسش رو ادامه میده.
_ بعد از یک سری اتفاقات اینچنینی ، جامعه جادوگری به فکر افتاد تا جادوگران و تمامی اعضای جامعه جادوگری اعم از حیوان و دیو و سنتور و ... رو در یک جهت مورد پوشش قرار بده و از جامعه جادوگری در برابر ماگل ها محافظت بکنه. به این ترتیب اولین وزارت خانه سحر و جادو در شهر لندن در کوچه ی بن بست و دور افتاده ای تاسیس شد و چیزی نگذشت که تمامی شهر ها دارای وزارت سحر و جادو شدند و درست در همین زمان بود که هاگوارتز مکانی که هم اکنون در آن نشسته ایم برای تعلیم جادوگران توسط راونا راونکلاو ، گودریک گریفیندور ، سالازار اسلایترین هلگا هافلپاف تاسیس شد هر چند قبل از این مدرسه ، مدرسه دورمشترانگ اولین مدرسه تاریخ جادوگری نام گرفته شده بود.
قاررررررت!
پیوز : زنگ نداشتن مدیر خودش با باد معده اعلام کرد!
سپس در حالیکه در هوا چرخی می زد فریاد کنان گفت .
_ تکالیف شما بعد از رفتن من بر روی تخته نوشته میشه...
و جیغ و داد کنان از کلاس خارج شد.
تکالیف :
1. وزارت خانه سحر و جادو توسط چه کسی تاسیس شد ، در چه سده ای تشکیل شد و چه وظایفی را در اختیار داشت. همراه با شرح وافی و کافی ( 15 امتیاز )
2.زندگینامه موسس گروه خودتان را در ده الی پانزده خط بنویسید.( به عنوان مثال بادراد ریشو که در راونکلاو عضو است ، زندیگنامه راونا راونکلاو را بنویسد. ) ( 15 امتیاز )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ريشو در 1387/11/29 14:10:59
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
جزئیات کاربر

تکلیف جلسه دوم تاریخ جادوگری !
1. در اولین جنگ بین جادوگران و اجنه ، رهبری هر کدام از جناح ها را کدام شخص بر عهده داشت؟
رهبر جادوگران: برایان دامبلدور ، از اجداد آلبوس دامبلدور بزرگ !
رهبر جن ها: تونی خاکستری ، از جن های قبیله ای !
2. بیوگرافی کامل رهبر جن ها و رهبر جادوگران در اولین جنگ بین آنها را بنویسید.
رهبر جادوگران!
نام: برایان دامبلدور
شهرت: -
تاریخ تولد: ژوئن 647 م.
پدر: فرانک دامبلدور
مادر: ؟
شکل ظاهری: قد بلند با ریش هایی کوتاه و سفید ، لاغر اما دارای قدرت جسمانی بالا ، دارای زخمی عمیق در بالای ابروی راست خود !
برایان دامبلدور که از نیاکان برجسته آلبوس دامبلدور ، مدیر معروف هاگوارتز و بنیانگذار محفل ققنوس ، می باشد در ژوئن سال 647 میلادی در تپه ی ساماندا ، واقع در شمال دره گودریک ، به دنیا آمد. پدرش فرانک دامبلدور سه سال بعد از تولد فرزند خود به علت استفاده نامناسب از جادو در گذشت و از هویت و زندگی مادرش نیز اطلاعاتی در دسترس نیست.
برایان کودکی خود را در ساماندا گذراند و در نوجوانی نیز تنها و یا با مادرش (؟) به دهکده گودریک نقل مکان کرد. از نکات جالب توجه زندگی برایان عدم تحصیل در هاگوارتز می باشد اما این در حالی است که در بزرگسالی استعداد فوق العاده ای در اجرای وردهای جادویی داشت.
او در سال 671 به استخدام وزارت سحر و جادو در آمد و سه سال بعد از آن ریاست گارد وزارت * را بر عهده گرفت. در آن زمان دنیای جادوگران در آتش جنگ سرد با جن ها میسوخت. تهدیدهای متوالی از سوی جن ها و خسارات جانی و مالی متعددی که به جادوگران وارد میشد باعث اعتراض گسترده آنها شده بود و روز به روز فشارها به وزارتخانه بیشتر میشد. برایان که هنوز فرصت کافی برای اصطلاح و تقویت گارد وزارت پیدا نکرده و از شرایط نامطلوب قوای خود آگاه بود بارها وزیر سحر و جادوی وقت را از جنگ بر حذر داشت اما در فوریه 675 به علت افزایش بیش از اندازه فشار مردم و غرور وزیر سحر و جادو جنگ با جن ها به او تحمیل شد.
علی رغم پیروزهای اولیه گارد برایان که جن ها را به شدت متعجب کرده بود ولی سرانجام هفت ماه بعد از آغاز جنگ، ارتش جادوگران شکست سنگینی خورد و با قتل برایان توسط رهبر جن ها همه چیز به پایان رسید.
برایان دامبلدور جادوگری با تدبیر و آگاه بود ، خدمات ارزنده ی او به دنیای جادوگری تا به امروز نیز شهره عام و خاص است. اگرچه گارد وی مغلوب جن ها و خود نیز کشته شد اما پیش بینی ها و پیروزی های اولیه وی و همچنین تلاش او برای اصلاح امور تا ابد در تاریخ جادوگران در یادها خواهد ماند.
*در آن زمان بخش کارآگاهان وزارتخانه وجود نداشت زیرا تحصیلات عالیه آن نیز انجام نمیشد.
----
رهبر جن ها!
نام: تونی
شهرت: خاکستری
تاریخ تولد: 645 م.
پدر: گارسیای وحشی
مادر: سونزئو
شکل ظاهری: قد کوتاه و چشم هایی ناموزون ، بدنی فوق العاده قوی با دستمال مشکی معروفی که سال ها بر روی دست راست خود می بست ، دندان های زرد و بلند !
تونی ، جن شورشی که به وضوح صفت پدر خود و خوی وحشی بودن را دارا بود ، در سال 645 میلادی در جنگل های جنوب انگلستان به دنیا آمد. از زندگی دوران کودکی و نوجوانی وی اطلاعاتی در دسترس نیست زیر وی بعد از شورش سال 672 در دهکده هاگزمید به شهرت رسید.
او با شعار "مالکیت جن های حاکم" روز به روز طرفداران خود را بیشتر کرد و کارهای وحشتناکی در که در دوران قدرت خود انجام داد تا مدت ها فراموش نشدنی بود. ماهیت وحشی ، قتل و تجاوز به ساحره ها از خصوصیات بارز وی بود. او هیچوقت پایگاهی برای خود انتخاب نکرد و سال ها به سفرهای متعدد و وارد کردن خسارت های بیشتر به جامعه جادوگری مشغول بود.
در ژانویه 675 و کریسمس آن سال جنایت های تونی خاکستری به اوج خود رسید و سرانجام یک ماه بعد از آن گارد وزارتخانه به رهبری برایان دامبلدور وارد جنگ با وی شد. شکست های کوچکی که در اوایل از گارد وزارت خود او را از ادامه جنگ بازنداشت و بالاخره در جنگ معروف منطقه جادویی سیلسیا تمام مخالفان خود را کشتار عام کرد و برایان دامبلدور را شخصا به قتل رساند.
تونی 11 سال بعد از آن به علت بیماری سختی که گرفت درگذشت و این در حالی بود که در آخرین ساعات زندگی خود سرانجام به شجاعت بالای برایان دامبلدور اعتراف کرد.
منبع: تاریخچه جادو ، اثر باتیلدا باگشات
1. در اولین جنگ بین جادوگران و اجنه ، رهبری هر کدام از جناح ها را کدام شخص بر عهده داشت؟
رهبر جادوگران: برایان دامبلدور ، از اجداد آلبوس دامبلدور بزرگ !
رهبر جن ها: تونی خاکستری ، از جن های قبیله ای !
2. بیوگرافی کامل رهبر جن ها و رهبر جادوگران در اولین جنگ بین آنها را بنویسید.
رهبر جادوگران!
نام: برایان دامبلدور
شهرت: -
تاریخ تولد: ژوئن 647 م.
پدر: فرانک دامبلدور
مادر: ؟
شکل ظاهری: قد بلند با ریش هایی کوتاه و سفید ، لاغر اما دارای قدرت جسمانی بالا ، دارای زخمی عمیق در بالای ابروی راست خود !
برایان دامبلدور که از نیاکان برجسته آلبوس دامبلدور ، مدیر معروف هاگوارتز و بنیانگذار محفل ققنوس ، می باشد در ژوئن سال 647 میلادی در تپه ی ساماندا ، واقع در شمال دره گودریک ، به دنیا آمد. پدرش فرانک دامبلدور سه سال بعد از تولد فرزند خود به علت استفاده نامناسب از جادو در گذشت و از هویت و زندگی مادرش نیز اطلاعاتی در دسترس نیست.
برایان کودکی خود را در ساماندا گذراند و در نوجوانی نیز تنها و یا با مادرش (؟) به دهکده گودریک نقل مکان کرد. از نکات جالب توجه زندگی برایان عدم تحصیل در هاگوارتز می باشد اما این در حالی است که در بزرگسالی استعداد فوق العاده ای در اجرای وردهای جادویی داشت.
او در سال 671 به استخدام وزارت سحر و جادو در آمد و سه سال بعد از آن ریاست گارد وزارت * را بر عهده گرفت. در آن زمان دنیای جادوگران در آتش جنگ سرد با جن ها میسوخت. تهدیدهای متوالی از سوی جن ها و خسارات جانی و مالی متعددی که به جادوگران وارد میشد باعث اعتراض گسترده آنها شده بود و روز به روز فشارها به وزارتخانه بیشتر میشد. برایان که هنوز فرصت کافی برای اصطلاح و تقویت گارد وزارت پیدا نکرده و از شرایط نامطلوب قوای خود آگاه بود بارها وزیر سحر و جادوی وقت را از جنگ بر حذر داشت اما در فوریه 675 به علت افزایش بیش از اندازه فشار مردم و غرور وزیر سحر و جادو جنگ با جن ها به او تحمیل شد.
علی رغم پیروزهای اولیه گارد برایان که جن ها را به شدت متعجب کرده بود ولی سرانجام هفت ماه بعد از آغاز جنگ، ارتش جادوگران شکست سنگینی خورد و با قتل برایان توسط رهبر جن ها همه چیز به پایان رسید.
برایان دامبلدور جادوگری با تدبیر و آگاه بود ، خدمات ارزنده ی او به دنیای جادوگری تا به امروز نیز شهره عام و خاص است. اگرچه گارد وی مغلوب جن ها و خود نیز کشته شد اما پیش بینی ها و پیروزی های اولیه وی و همچنین تلاش او برای اصلاح امور تا ابد در تاریخ جادوگران در یادها خواهد ماند.
*در آن زمان بخش کارآگاهان وزارتخانه وجود نداشت زیرا تحصیلات عالیه آن نیز انجام نمیشد.
----
رهبر جن ها!
نام: تونی
شهرت: خاکستری
تاریخ تولد: 645 م.
پدر: گارسیای وحشی
مادر: سونزئو
شکل ظاهری: قد کوتاه و چشم هایی ناموزون ، بدنی فوق العاده قوی با دستمال مشکی معروفی که سال ها بر روی دست راست خود می بست ، دندان های زرد و بلند !
تونی ، جن شورشی که به وضوح صفت پدر خود و خوی وحشی بودن را دارا بود ، در سال 645 میلادی در جنگل های جنوب انگلستان به دنیا آمد. از زندگی دوران کودکی و نوجوانی وی اطلاعاتی در دسترس نیست زیر وی بعد از شورش سال 672 در دهکده هاگزمید به شهرت رسید.
او با شعار "مالکیت جن های حاکم" روز به روز طرفداران خود را بیشتر کرد و کارهای وحشتناکی در که در دوران قدرت خود انجام داد تا مدت ها فراموش نشدنی بود. ماهیت وحشی ، قتل و تجاوز به ساحره ها از خصوصیات بارز وی بود. او هیچوقت پایگاهی برای خود انتخاب نکرد و سال ها به سفرهای متعدد و وارد کردن خسارت های بیشتر به جامعه جادوگری مشغول بود.
در ژانویه 675 و کریسمس آن سال جنایت های تونی خاکستری به اوج خود رسید و سرانجام یک ماه بعد از آن گارد وزارتخانه به رهبری برایان دامبلدور وارد جنگ با وی شد. شکست های کوچکی که در اوایل از گارد وزارت خود او را از ادامه جنگ بازنداشت و بالاخره در جنگ معروف منطقه جادویی سیلسیا تمام مخالفان خود را کشتار عام کرد و برایان دامبلدور را شخصا به قتل رساند.
تونی 11 سال بعد از آن به علت بیماری سختی که گرفت درگذشت و این در حالی بود که در آخرین ساعات زندگی خود سرانجام به شجاعت بالای برایان دامبلدور اعتراف کرد.
منبع: تاریخچه جادو ، اثر باتیلدا باگشات
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج