در نیروگاه، انفجاری رخ داده و لرد به جای دوری پرت شده. مرگخوارها به این نتیجه رسیدن که کاری نکنن و منتظر برگشتن لرد بشن. از طرف دیگه لرد که اشتباهی بعنوان یک فرد معتاد دستگیر شده به کمپ ترک اعتیاد برده میشه و نجینی به تنهایی میره دنبالش و با هم از کمپ فرار می کنن.
حالا نزدیک خانه ریدل ها هستن و پلیس ماگلی در تعقیبشونه.
..................
لرد سیاه نگاه پر از تردیدی به نجینی انداخت.
-فرزندم! ما الان در چند قدمی خانه توسط پلیس محاصره شدیم. به جای این که همراه ما بخزی داری بهانه میاری که حملت کنیم؟ زود باش...تا سه می شمرم...بعد می دوییم! یعنی ما می دوییم. تو می خزی.
نجینی سرش را به دو طرف تکان داد و مخالفت کرد.
مار خسته ای بود.
لرد سیاه سعی کرد موقعیتشان را بسنجد...ولی وجود نورهای رنگارنگی که از سقف ماشین های پلیس ساطع می شد، اجازه دیدن چیزی را به او نمی داد.
در حال فکر کردن بود که دستی یقه اش را گرفت و همزمان حلقه ای که به چوبی بلند متصل بود، به گردن نجینی انداخته شد.
-مقاومت نکنین...الان سه روزه که دنبالتونیم!
مامور پلیس دیگری با کاغذی در دست، به آن ها نزدیک شد.
-همینا هستن دیگه؟ یه آکروبات و یه حیوون...عجب مار وحشتناکی هم هست. چطوری این همه راه رو از سیرک تا این جا اومدن؟ خب...شما دو تا! وقتشه برگردین به خونه!
-دست به ما نزنین! یک چوب دستی به ما بدین تا حالیتون کنیم کی هستیم!
مامور پلیس دست های لرد را از پشت بست. دم نجینی را هم دور گردن خودش گرده زد.
-آروم بگیرین. شما با سیرک قرارداد دارین. سه روز پیش قبل از تموم شدن قراردادتون فرار کردین. صاحب سیرک شکایت کرد. الان برمی گردین به اون جا و به اجرای نمایش ادامه می دین.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






حال نجینی، وقت آپارات کردن است.
بزن بریم...چطوری بریم؟...با چی بریم؟
یارانمون خوبن؟ مخصوصا بانز عزیز ما خوبه؟ یار وفادار و بی نظیر و شجاع ما.
صبر کن ببینیم...تو تنهایی تا اینجا اومدی؟
