جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

201 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
200 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور

بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1396 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا


سیزده عدد شانس ماست. با بدبینی بهش نگاه نکنین.

سلام...خوبیم...خوشیم!


بررسی پست شماره 418 خاطرات مرگخواران، آستوریا:


این پست برای کشتن ویزلی مورد نظر زده شده بود. اینو منی که الان در جریان اتفاقای ایفای نقش و چت باکس هستم می دونم. ولی یه هفته دیگه کسی نمی دونه. برای همین اینجور اتفاقا رو باید طوری نوشت که اگه کسی جریان رو ندونه هم چیز زیادی از دست نده.
این جا هم از دست نمی ده. اگه جریان رو ندونه هم گیج و سردرگم نمی شه. ولی اون ندونستن، کیفیت پست شما رو پایین میاره! یعنی در حالت عادی کیفیتش پایین نیست. ولی اگه کسی داستان رو ندونه پایین میاد.
پست با تمرکز روی نجینی پیش می ره. و رفتار آستوریا باهاش. ولی در پایان بطور ناگهانی به مرگ یه ویزلی ختم می شه.
اون پایانش، احتیاج به کمی پرداخت بیشتر داشت. می تونستین یا اون ویزلی رو به داستان خودتون ربط بدین. یا آستوریا دربارش حرفی بزنه. یا نجینی اشتباهی بزنه بکشدش.
دو قسمت داستان خیلی از هم جدا هستن.


نقل قول:
هواي بسيار مطبوع و دلنوازى بود.

باران بهاري، همراه با تگرگ ميباريد.
ريشه ى درختان، در اثر وزش نسيم خنكى، از خاك درآمده بودند.
يك تير دراز كه مشنگ ها به آن "تير برق" ميگفتند، شكسته و جرقه اي نيز، زده بود.
از کلمه "دراز" می شه حدس زد که با پست طنز طرفیم. توصیف های قبلش می تونست کمی بیشتر و کمی مشخص تر باشه. مشخص تر یعنی هویت طنزش رو بیشتر نشون می داد. به شکل نامحسوسی، مسخره تر می شد.


طنز این پست یه حالتی داره که تاکید، تقویتش می کنه. تاکید بی جا و بی دلیل و مصرانه.
مثلا کراب میاد و سعی می کنه که آستوریا رو منصرف کنه. این تلاشش خیلی کمرنگه! و به همین دلیل کم تاثیره. کراب می تونست بی دلیل و به حالت مسخره ای خیلی مصر تر باشه. که نجینی رو نبر! آستوریا هم در مقابل با جدیت اصرار کنه که هوا خوبه و هر طور شده نجینی رو می بره بیرون. تا این که به جمله "ممکنه اتفاقی برای نجینی بیفته" برسن و بقیه اش.
کمی باید شورش در میومد!


نقل قول:
آستوريا، قدمي به كراب نزديك شد.
-زبونت رو درآر!
-چيكار كنم؟!
-زبونت رو درآر...يا شايد ميخواي خودم از ته حلق برات درش بيارم؟

قطعا كراب اين را نميخواست. در نتيجه نوك زبانش را درآورد.

-بيشتر...بيشتر در بيار! آها...حالا با تموم قدرت زبونت رو گاز بگير!
-آستوريا...
-آآآ...كراب حرف نزن ديگه! زبونت رو گاز بگير تا خودم برات نصفش نكردم!

كراب زبانش را گاز گرفت.

-آفرين! از دفعه ديگه حواست به جمله هات باشه.
این جاش خیلی خوب بود. شکلک تکراری و اعصاب خرد کن آستوریا هم بسیار خطرناک جلوه می کرد! خطرناکی که با شخصیت آستوریا هماهنگ بود.


نقل قول:
نميدانم از كجا، ولي مثل اينكه آستوريا تشخيص داد كه جواب نجيني مثبت است.
-باشه...پس بيا بريم.
این "نمی دانم از کجا" جزو قسمت های اظهار نظر نویسنده اس. که در حالت عادی زیاد مورد قبول نیست. ولی اگه هماهنگی ایجاد بشه و زمینه آماده بشه، اصول ایفای نقش رو می شه زیر پا گذاشت.
این جا هم صحنه به اندازه کافی مسخره اس که خواننده هم با نویسنده موافق باشه و اظهار نظر نویسنده براش آزاردهنده نباشه. برای همین خوب بود.


نقل قول:
و به سمت شكنجه گاه راه افتادند. در چند قدميه شكنجه گاه، سايه ي فردي در پشت يكي از درخت ها توجه آستوريا را جلب كرد. بدون جلب توجه، سپر حفاظتي در اطراف نجيني درست كرد و...
-كروشيو!

طلسم مستقيما به سينه ى فرد سياه پوش خورد و فرياد درد آلودش به هوا رفت.
توجه به جزئیات خیلی مهمه. درست کردن سپر حفاظتی در اطراف نجینی، حرکت خوبی بود.
طلسم کروشیو به نظر من انتخاب مناسبی نبود.
اگه آستوریا اونقدر عاقل و منطقی و مراقبه، که با حس کردن حضور یه غریبه، شکنجه اش نمی کنه. ممکنه طرف آشنا باشه. اگه نباشه هم دستگیر کردنش عاقلانه تره. مثلا بیهوشش می کنه.
و اگه غیر منطقی و "دیوانه وار" رفتار می کنه، بازم کروشیو مناسب نیست. یهو می زنه می کشدش! که این گزینه دوم بیشتر با آستوریا هماهنگه.


نقل قول:
-ديگه اهميتي نداره كيه! بيا نجيني...بيا به گردشمون ادامه بديم.
این بی خیالی، همون شخصیت دیوانه وار و غیر منطقی آستوریاس. بهش میاد. اینو می شد بیشتر نشون داد.
مثلا کراب می گفت نرین اون طرف. گزارش دادن که یه غریبه اون اطراف دیده شده. ممکنه بهتون حمله کنه.
آستوریا بدون فکر طلسم مرگ رو بفرسته به اون سمت و با خونسردی بگه دیگه ممکن نیست!


رفتار آستوریا با نجینی خیلی خوب بود. دیالوگاش خطاب به کراب هم خیلی خوب بود.


سوژه ساده و سرگرم کننده ای بود.


...........................

پیرمرد سفیده!


نقل قول:
تام... فرزندم!
اینجا جایی برای پیرمردی که قصد مبارزه با ارتشت رو داره هست؟
شاید این، شروع نقدی باشه بینمون!
شروع کن بازیو!

الان بگم نه...جایی نیست... که تشریف نمی بری که!
در لحظات پایانی عمر، نقد دقیقا به چه درد شما می خوره؟ برو بشین عبادت کن. به تهذیب نفس بپرداز!

می گن کسی اموالش رو با خودش به گور نمی بره. وجدانا چوب دستیه رو برای چی با خودت به گور بردی؟!


بررسی شدیدا بدبینانه و خصمانه پست شماره 108 گلخانه تاریک، آل.پر.ولف.بر.دامبلدور:


نقل قول:
-غر دارم!

رودولف این را گفت و پرید وسط فضای دوئل و قصد داشت چشمانش را روی چشمان هکتور متمرکز کند ولی...خب سخت بود.
شروع با دیالوگ آشنایی که هممون می دونیم مال کیه روش خوبی برای جذب مخاطبه.
وصل کردن دائمی یه شکلک به یه شخصیت، تاثیر اون شکلک رو کمتر می کنه. مثل قاب عکسی که دائم جلوی چشمتون باشه. خیلی زود بهش عادت می کنین و دیگه نمی بینینش. شما از شکلک دائمی رودولف(که بغضه) استفاده نکردین. این کار گاهی لازمه، که شخصیت بی حالت و بی روح نشه. احساس داشته باشه.

رودولف بی هوش شده بود...بهتر بود یه اشاره ای به به هوش اومدنش می کردین. یهو پریده وسط داستان.
"ولی خب سخت بود" عبارت قشنگی برای توصیف غیر مسقیم وضعیت هکتور بود. تکرار بعدیش هم این قشنگ بودن رو تقویت کرده بود:
نقل قول:
دستانش را گذاشت روی دهان هکتور و آن را ثابت نگه داشت -که البته سخت بود- تا رودولف بتواند با نفسی مطمئن و قلبی آرام لفظ بیاید.




نقل قول:
رودولف دوباره شروع به صحبت کرد و گفت:
-شما روح دوئل رو...
-بله!
-نقض کردید.
-ده ثانیه...
-شما دو نفر رو با هم...
-خیلی خب. وقت شما تمام شد.
-انداختید به جون من.
-نامزد محترم وقت شم...
اینجاش خیلی خوب بود. اون حالت ناقص العقل(!) هکتور و شکلک های تکراری که این جا حضورشون مفید بود. چون یه حالت بی منطق به هکتور می دادن که مشخص بود هر چی بگن هم حرف تو کله اش فرو نمی ره و حرف خودشو می زنه.


نقل قول:
در این لحظه، پالی که حس کرد هکتور دارد شورش را در می آورد، افکت انیمه ای با حجب و حیای گیاه خوار خودش را فراموش کرده و پرید روی هکتور و دستانش را گذاشت روی دهان هکتور و آن را ثابت نگه داشت -که البته سخت بود- تا رودولف بتواند با نفسی مطمئن و قلبی آرام لفظ بیاید.
شما به جزئیات خیلی خوب توجه می کنین. هم زدن رای ها با ملاقه...گیاهخوار بودن پالی...ویبره رفتن هکتور...
سوژه های شخصیت ها رو ازشون می گیرین و در جاهای مناسب استفاده می کنین. استفاده های مختلف و به جا!
این وسط گاهی اشکالاتی هم پیش میاد:
نقل قول:
-هوی رودولف! بغض ویژه ی منه. کپی رایت رو رعایت کن.
-
-آهای!پوکر فیس واس منه.شخصیت منو ناقص نکن با کارات.
-چره موهای تو ره داری می کَنی رودولف؟ کچلی برای ارباب هسته! میخوای پات ره توی کفش لرد سیاه کنی؟ شخصیت ارباب ره لکه دار کنی؟ :ysilly

کمی حساس بود این بخشش. باید مواظب باشیم.
دیالوگی که با "آهای... پوکرفیس..." شروع می شه ایرادیه که بطور واضح از یه شخصیت گرفته می شه. در حال عادی و در صورتی که مسئول یک شخص یا نقد کننده اش نباشیم، اصلا نباید از نکات شخصیت پردازی شخصی برای طنز نوشتن استفاده کنیم. این موضوع گاهی خیلی ترغیب کننده می شه. وقتی شخصیتی به وضوح شورش رو در میاره! ولی تا جایی که ممکنه باید مقاومت کرد! مگه این که طرف با این کار به ایفای نقش آسیبی وارد کنه یا از ما کمک یا راهنمایی بخواد.
الان این قسمت آزار دهنده نیست. برای این که پوکر فیس منو یاد شخصیت خاصی نمی ندازه که بگم از اون شخصیت ایراد گرفته شده. ولی حالت کلی این قسمت، به همین موضوع اشاره داشت.

شکلک ها نمی تونن اختصاص به شخصیت خاصی پیدا کنن. برای این که عمومی هستن و استفاده ازشون برای همه آزاده. مثلا رز اولین شخصیتی بود که دائم شکلک ویبره می زد. این باعث نشد شکلک مختص رز بشه. بعد ها خیلیا ازش استفاده کردن. این نه چیزی از شخصیت رز کم کرد و نه از استفاده کننده های بعدی. این شکلک فقط به حالت ذوق زدگی بی دلیل و بیش از حد رو به شخصیتی که ساختیم اضافه می کنه. خودش به تنهایی شخصیت نیست.
ولی ایده هایی که برای شخصیت ها پیدا می شه مسلما اختصاصی و منحصر به همون فرد هستن. اصلا نباید تقلید یا کپی برداری بشن. مثل این که یکی بیاد مثل رودولف رفتار کنه...یا هکتور...یا بیاد بگه من حشره هستم! اینا قابل قبول نیستن.


نقل قول:
-بله من غر دارم. اگر امروز من غر میزنم بخاطر احساس وظیفه ایه که در نبود ارباب...ارباب...

نقل قول:
-چره موهای تو ره داری می کَنی رودولف؟ کچلی برای ارباب هسته! میخوای پات ره توی کفش لرد سیاه کنی؟ شخصیت ارباب ره لکه دار کنی؟

این دو قسمت طنز خوبی داشتن. مخصوصا با توجه به نویسنده سفیدشون. این خیلی مهمه که بدونیم سفید چی باید بنویسه و چی می تونه بنویسه و سیاه چی!


نقل قول:
خدای من! این ها هرکدام یک گوشه ی کار را گرفته بودند.همه چیز ثبت ملی شده بود.
اینجاست که نویسنده باید تشریفشو از داستان ببره بیرون و از اظهار شگفتی خودداری بنمایه! جمله رو می شد ساده تر نوشت. مثلا رودولف متوجه شد که این ها هر کدام یک گوشه کار را...
اون ابراز احساسات باعث می شه خواننده فکر کنه احساس نویسنده داره بهش تحمل می شه.


نقل قول:
یعنی ترجیح داد که در این لحظات به ساعت مچی آرامش بخشش نگاه کند که داده بود عقربه هایش را بکَنند و رویش با خط درشت چاپ کنند:"مهم نیست ساعت چنده! مهم اینه که وقت خوابه " و اگر می خواهید بدانید که چرا وسط فضا سازی شکلک آورده شد، باید بدانید که دنیا جادوییست و میتوانند روی ساعت هایشان شکلک های متحرک چاپ کنند و خیلی باحال است.
خیر! اصلا هم چنین قصدی نداشتیم!
یکی از جاهایی که می شه "نقد کننده" و "خودشو جای نقد کننده جا زننده" رو از هم تشخیص داد همچین جاهاییه. نقد کننده باید تشخیص بده چه کاری در چه جایی مناسبه، حتی اگه خلاف اصول کلی باشه. و کسی که صرفا تلاش می کنه نقد کنه، طوطی وار چیزایی رو که شنیده تکرار می کنه، چه بسا اشتباه!
شکلک این جا ایرادی نداشت. احتیاجی به توضیح هم نداشت. ولی به هر حال توضیح آخرش جالب بود. نوع توصیفش و جمله ساده ای مثل "خیلی باحال است" صمیمی تر و جالب ترش کرده.


ایده ساعت رودولف خیلی خوب بود.


شما بدون استفاده از سوژه نوشتین. در واقع یه سوژه فرعی مرده رو بیرون کشیدین و دوباره ازش استفاده کردین. سوژه دوئل رودولف و پالی تموم شده بود. شما همون سوژه تموم شده رو برداشتین که همین نشون می ده برای نوشتن تقریبا به هیچ سوژه ای احتیاج نداریم. یه مکان...یه زمان...یک یا چند شخصیت. همینا کافین. با هر کدوم از اینا می شه یه پست کامل نوشت.
تمرکز شما روی شخصیت ها بود. روی ویژگی های خاصشون. گاهی حتی خود شخصیت ها هم متوجه نیستن که چه ویژگی ای دارن! این جور وقتا می شه کمکشون کرد. با استفاده از همون ویژگی خاص و نشون دادنش به شخص مورد نظر. که فلانی تو از روبرو اینطوری به نظر می رسی. این کاریه که خیلی انجام دادم. البته در نقد ها. مثلا به طرف گفتم شخصیتت لوسه! به من و دیگران ربطی نداره اگه بخوای لوس جلوه کنی. کاملا آزادی. ولی چیزی که دیده می شه اینه. لوسه! اگه نمی خوای لوس باشه حالت و رفتارشو عوض کن.
تصمیم نهایی با خود شخصه که شخصیتش رو چطوری جلوه بده.

پست شما یه پست جالب، سرگرم کننده و بی ادعا بود. بی ادعا به معنی پیش پا افتاده و سرسری نیست. بعضی رول ها هستن که نویسنده با هر خط می خواد داد بزنه که ببینین من چقدر بلدم! چقدر خوب می نویسم! اینجور پستا هر چقدر هم خوب باشن، تاثیر بدی روی خواننده می ذارن. صمیمیت و صداقت ندارن. نوشته ها باید از دل باشه که به دل خواننده بشینه. پست شما هم صمیمی و دلنشین بود.


دور شو دامبلدور. ترجیحا با نهایت سرعت! اون چوب دستیم بیار پایین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1396 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تام... فرزندم!
اینجا جایی برای پیرمردی که قصد مبارزه با ارتشت رو داره هست؟
شاید این، شروع نقدی باشه بینمون!
شروع کن بازیو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شاید از اون خوشتون نیاد، اما نمی تونید منکر این بشید ; دامبلدور استایل خاص خودشو داره!

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب.

سلام ارباب.
خوبين؟
خوشين؟

ارباب آخرين باري كه اينجا برام نقد كردين، سيزده روز پيش بود! روز بسيار نحسي بود. ولي شب بسيار دلچسبي داشت! بسيار بسيار دلچسب.

ارباب نقد ميكنين لطفا ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا!

چرا تازگیا زدی تو خط رول های تکی؟! عادت نکنی بهش!


بررسی پست شماره 417 خاطرات مرگخواران، لیسا توربین:


درباره این سوژه قبلا هم گفتم. ولی بازم باید بگم که دیگرانی که شاید قصد داشته باشن همچین سوژه ای رو وارد کنن بدونن.

سوژه برادری که وجود نداره...یعنی در ایفای نقش وجود نداره...و به شکل غم انگیزی کشته شده.
این سوژه رو به شکل های مختلف دیدم. دوست، خواهر، یا هر آشنای دیگه ای.
این سوژه جا نمیفته. هیچ وقت جا نمیفته. کسی هم ازش استفاده نمی کنه. تنها دلیلی که می تونه باعث بشه ازش استفاده کنین اینه که دوست داشته باشین دربارش بنویسین. این اشکالی نداره. بنویسین. ولی انتظار خاصی نداشته باشین. و مواظب باشین سوژه به شخصیتتون آسیب نزنه. چون احتمالش زیاده. اگه زیاد تکرار بشه این طور به نظر می رسه که لیسا می خواد به این قضیه غم انگیز تکیه کنه و ترحم بقیه رو جلب کنه. که اصلا برای شخصیت لیسا(و هیچ شخصیت دیگه ای) مفید نیست.
گهگاهی می تونین دربارش بنویسین. بصورت پست تکی. ولی مواظب لیسا باشین.


آواتارت خیلی قشنگه...آواتار به این قهری ندیده بودم! همیشه تاکید می کنم که آواتار باید شخصیت داشته باشه. باید به ایفای نقشتون کمک کنه.


شما گاهی ایده های خوبی از تو سوژه ها در میاری. مثلا کفش پاشنه بلند به نظر من به تنهایی سوژه جالبی نبود. ولی وقتی لیسا ناراحت شد و گفت از این به بعد کفش طبی می پوشم، جالب شد. اگه بتونیم سوژه هامونو تغییر بدیم که تکراری نشن، جذابیتشونو حفظ می کنن.
برای همینه که سوژه اهمیت زیادی نداره. این که چطوری ازش استفاده می کنیم مهمه.


پست شما یه پست لاغره!

پست های لاغر در نگاه اول اینو به آدم می گن که نویسنده توضیح زیادی نداده. صحنه ها رو توصیف نکرده. توضیحاش همه نیم خطی هستن.
همیشه لازم نیست توضیح بدیم. بستگی به نوع و محتوای پستمون داره. بعد از این که کامل خوندمش می گم توضیحا کم بود یا کافی.


نقل قول:
مثل همیشه...
با تنها برادرش که تنها همدم او در شادی و ناراحتی بود قدم میزد.
متوجه گذر زمان نمیشدند.
"مثل همیشه" جاش اول جمله نبود...باید آخر نوشته می شد. چون این یه نتیجه اس که بهش می رسیم. به نتیجه هم در آخر کار می رسن:
با تنها برادرش که تنها همدم او در شادی و ناراحتی بود قدم میزد.
متوجه گذر زمان نمیشدند.
مثل همیشه...



از همین اول کار می تونم بگم توضیح کمه! قدم زدن، حرکت کافی و جالبی برای شروع نیست. چیزی که می تونه جالبش کنه توصیف بیشتر صحنه و احساساته. که کجا هستن. چطوری دارن قدم می زنن. چه احساسی دارن.


نقل قول:
لیسا به برادرش نگاه کرد و خندید.
هوا به طور خیلی ناگهانی سرد و سرد تر میشد.
آسمان تیره شد.
خاطرات بدی که داشتند در ذهنشان مرور میشد.
کنترل خود را از دست داده بودند.
این جا هم صحنه خیلی سریع تر از چیزی که لازمه پیش رفته. اینایی که شما می نویسین تیتر هستن. توضیح نداره.
دیوانه سازها بهشون حمله کردن. درسته که از همون اول نباید مستقیم اشاره کنین که چه اتفاقی افتاده. ولی باید گیجی و سردرگمی این دو نفر رو بیشتر نشون بدین. که اولش نمی فهمن چه اتفاقی افتاده. یا مثلا این جا:
نقل قول:
میخواست از سپر مدافع استفاده کند ولی مرد رنگ پریده او را خلع سلاح کرد.
کمی کند تر برین جلو. لیسا گیج شده. سردرد هم داره. ولی تصمیم می گیره مبارزه کنه. چوب دستیشو پیدا می کنه و در میاره. به محض این که سعی می کنه تو اون وضعیت، خاطره خوبی رو پیدا کنه، مرد خلع سلاحش می کنه.


نقل قول:
میخواست از سپر مدافع استفاده کند ولی مرد رنگ پریده او را خلع سلاح کرد.
اینبار او تنها کاری که میکرد کشیدن ردای خواهرش به سمت خودش بود.
خط اول درباره لیساس...و خط دوم درباره لیام. تو خط دوم اگه اسمش رو ننویسین و از "او" استفاده کنین، فاعل خط دوم هم لیسا محسوب می شه.


نقل قول:
- ولم کن لیام! اون راست میگه. من مرگخوارم. من از طلسم های ممنوعه استفاده میکنم. ولم کن!

اشک از چشمان لیسا جاری شد.
اینجاش احتیاج به یه داستان داره...به یه توضیح. که اگه لیسا اینقدر از مرگخوار بودنش ناراحته که اشک می ریزه، برای چی مرگخوار شده؟


نقل قول:
لیسا فریاد زد:
-نه!

دیگر کار از کار گذشته بود.
لیسا فقط به جسم بی روح برادرش نگاه میکرد...
بوسه دیوانه ساز یه جور اعدام محسوب می شه. مامور وزارتخونه به این سادگی روی کسی اجراش نمی کنه. می تونستین مقاومت لیام رو خیلی شدید تر کنین. در حد حمله به مامورا. یا توضیح می دادین که یکی از دیوانه سازا از کنترل خارج می شه و به لیام حمله می کنه.

پست بدی نبود. متوسط بود. نقاط مبهمی داشت. اصل داستان قشنگ بود. می تونست با توضیحات بیشتر و کامل تر، بهتر بشه. و اگه دقت کنین من در هر نقد پست های شما دارم این "کامل تر" رو تکرار می کنم. خیلی خلاصه و سانسور شده می نویسین. توضیح بدین! توصیف کنین. نیم خط نه...یه پاراگراف! مخصوصا در پست جدی که پایه و اساس پست، همین توصیف ها هستن.


قهر ننما لیسا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1396 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1396 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریای عزیز

من اصولا برای کسایی که از چند نقد کننده نقد خواستن نقد نمی کنم.
استثنا قائل می شویم!
ولی کلا بهتره زیاد نقد کننده عوض نکنین. نظرا با هم فرق می کنن. ممکنه یه نقد کننده بهتون بگه یه حرکت یا رفتاری درسته و نظر من کاملا خلافش باشه و شما رو گیج کنه.

هر وقت فرصت داشتین قوانین نقد من رو بخونین. یادتون باشه این قوانین مال منن. برای بقیه نقد کننده ها صدق نمی کنه.

....................

بررسی پست شماره 121 سرزمین سیاهی، دوریا بلک:


شما ریسک کردین و سوژه جدید دادین.
کار خوبی کردین. ریسک کنین. تو تالار اسلیترین هم دیدم قرعه خواستین. همیشه همینجوری برین جلو. تجربه کنین. با تجربه کردن می شه چیزای جدید یاد گرفت.


سوژه ای که دادین کمی سنگینه! سوژه بازگشت لرد و ماجرای هورکراکس ها.
سوژه های سنگین، سخت ادامه داده می شن. مگه این که داستانشونو ساده کنین. یعنی داستان سرد و سنگین پیش نره. مخصوصا چون پستتون جدی نیست، بهتره اتفاقای مسخره و پیش پا افتاده برای اینا بیفته.
اشکال دومش که البته اشکال نیست. ولی عاملیه که می تونه باعث بشه پستت ادامه داده نشه، شخصیت ها هستن.
شما سه شخصیت اصلی کتاب رو انتخاب کردین.
ولی یه نگاهی به سایت بندازین.
هری می بینین؟
هرمیون می بینین؟
رون می بینین؟(اینو تازگیا کمی تو چت باکس می بینین ولی به هر حال اون فعالیت محسوب نمی شه).
این سه شخصیت به شکل عجیبی معمولا در سطح سایت فعال نیستن. برای همین، برای خواننده جذاب نیست که با همین شخصیت ها بنویسه. سوژه های سایت جذب کننده تر هستن. و برای اینجا چاره ای جز استفاده از سوژه های کتاب نداریم.


نقل قول:
خلاصه سوژه:
هری پاتر و دوستان وفادارش 7 هورکرکس را نابود کرده اند و به اعتقاد خودشان لرد سیاه را برای همیشه از میان برداشته اند غافل از اینکه عدد مقدس برای لرد سیاه عدد 7 نیست ...
معمولا با توضیح سوژه در پایان پست موافق نیستم. می گم اجازه بدین خواننده خودش برداشت کنه. ولی مال شما بدون توضیح مبهم می شد. برای همین اشکالی نداشت.


نقل قول:
در میان جنگلی تاریک و مخوف که هیچ کس جرئت ورود به انرا نداشت ، سه دیوانه ساز فراری پرسه می زدند .
شکلک اصولا مال دیالوگه. برای توضیحاتتون شکلک نزنین. اون شکلک بر می گرده به نویسنده. یعنی حالت نویسنده این جوریه. و توجه خواننده نباید به حالت نویسنده جلب بشه.


نقل قول:
نزدیک به تاریکی کامل بود و باد زوزه می کشید.
در میان جنگلی تاریک و مخوف که هیچ کس جرئت ورود به انرا نداشت ، سه دیوانه ساز فراری پرسه می زدند .
اما ناگهان هوا به سردی گرایید و انگار همه ی خوشی ها از بین رفت !
این اتفاق ها داشت برای دیوانه ساز ها می افتاد !
دیوانه ساز ها احساس می کردند به مرگشان نزدیک می شوند و هرچه بیشتر پیش می رفتند این احساس در انها اوج می گرفت !
پیشتر نرفتند و سریع به آزکابان پر از شادی خودشان برگشتند !
این قسمت یه حالت سردر گم داره. انگار یه خطی وسط کشیده باشن. یه طرفش طنز باشه و یه طرفش جدی. نوشته شما رو خط وسط راه می ره. هی تعادلشو از دست می ده و متمایل می شه به یه طرف...بعد دوباره به سمت دیگه می ره.
آدم تشخیص نمی ده طنزه یا جدی.
به نظر من می تونست طنز خوبی بشه:

نزدیک به تاریکی کامل بود و باد زوزه می کشید.
در میان جنگلی تاریک و مخوف که هیچ کس جرئت ورود به انرا نداشت، سه دیوانه ساز فراری که جرآت ورود پیدا کرده بودند، پرسه می زدند .
اما ناگهان اتفاقی افتاد!
هوا به سردی گرایید و انگار همه ی خوشی ها از بین رفت !
و این اتفاق ها داشت برای دیوانه ساز ها می افتاد!
دیوانه ساز ها احساس می کردند به مرگشان نزدیک می شوند و هرچه بیشتر پیش می رفتند این احساس در انها اوج می گرفت !
بنابراین پیش تر نرفتند و سریع به آزکابان پر از شادی خودشان برگشتند !


فقط چند کلمه اضافه کردم. ولی الان سردرگم نیست دیگه. تکلیفش روشنه که طنزه.


گذشته از نوع نوشتن، صحنه اول شما خیلی جذاب بود. مرموز و هیجان انگیز. ولی همونقدر ساده و روشن. خواننده صحنه رو درک می کنه و کنجکاو می شه که چی باعث این اتفاق شده.


شخصیت هاتون همون شخصیت های کتاب هستن. خیلی درست و سنجیده نوشته شدن. این خیلی خوبه.
بین دیالوگ های پشت سر هم فاصله نذارین.
از افکت "خخخخ" در هیچ زمان و مکانی استفاده نکنین!


دیالوگ هاتون خیلی زیاد بودن. تقریبا کل پست از دیالوگ تشکیل شده. البته لازم بود زیاد باشن. هرماینی باید داستان رو تعریف می کرد. رون باید خنگ بازی در میاورد. و هری باید جو رو متعادل می کرد. ولی در حالت عادی بیشتر از حد لازم به دیالوگ ها تکیه نکنین.
درباره شخصیت ها بنویسین. احساس و حالتشون. توضیح بدین. گاهی فقط توضیح جزئیات هستن که صحنه رو کامل می کنن. مثلا با جمله ساده ای مثل "هرماینی داشت با یک دسته از موهایش بازی می کرد" می شه اضطراب شخصیت رو نشون داد. یا با "هری جام نیمه خالی رو از روی میز برداشت. ولی بدون نوشیدن دوباره سر جاش گذاشت" می شه دستپاچگی شخصیت رو نشون داد.


بنویسین...تجربه کنین...بشناسین.
شخصیت های سایت رو بشناسین و ازشون استفاده کنین. هر جا مساعد بود، دوریا رو هم وارد داستان ها کنین. نمی دونم دوریاو گرگ توی عکسش داستانی دارن یا نه.
معرفی شخصیت شما رو خوندم و اولین چیزی که توجهمو جلب کرد، اصل و نسب مضحک دوریا بود:
نقل قول:
او دختر کیگانوس بلک ،نوه فینیاس نیگولاس و خواهر پولوکس و کاسیوپی است.برادرزاده ی او کیگانوس(پسر پولاکس)،پدر بلاتریکس که با رودولف لسترانج،نارسیسا که با لوسیوس مالفوی و اندرومیدا که با تد تانکس ازدواج کرد است.
برادر زاده ی دیگر او ولبورگ(پسر پولاکس) با اوریون بلک (نوه سیریوس و فرزند ارکتوروس) ازدواج کرد و دو پسر به نام های سیریوس (پدرخوانده هری پاتر)و ریگولاس به دنیا اورد.
خیال داشتم بگم از این موضوع می تونین سوژه بسازین! دوریا می تونه با اصرار برای همه از اصل و نسب طولانیش بگه. تو موقعیت های حساس...وسط جنگ...لحظه مرگ...
هر کی بخواد باهاش حرف بزنه، مجبور بشه به این اصل و نسب پیچیده گوش کنه. ولی بعدش نوشته بودین ویژگی دوریا این بود که به اصل و نسبش افتخار نمی کرد و...

برای همین منصرف شدم.

دوریا می تونه صبر کنه تا داستان خودشو پیدا کنه.

تا اون موقع، هر کاری رو کنترل شده و هدفدار انجام بدین. مثلا چت باکس.
چت باکس مال ما نیست. نه مال منه نه شما نه آرسینوس مثلا! هممون استفاده محدودی می تونیم ازش بکنیم. برای همین، این استفاده باید هدفی داشته باشه. لازم نیست همیشه جدی باشیم و کار مهمی داشته باشیم. کافیه به این فکر کنیم که بین زدن و نزدن این حرف فرقی وجود داره یا نه. اگه وجود داشت، بزنیم. مثلا اگه حرف ما باعث لبخند زدن حتی یه نفر بشه، این یه تفاوته!
سلام...چرا همه ساکتن...چقدر این جا خلوته...ملت کجایین
اینا حرفاییه که نزدنشون مفید تر از زدنشونه.
یا گپ های طولانی دو یا سه نفره هم همینطور. به حقوق دیگران احترام بذاریم و جایی رو برای خودمون اشغال نکنیم!
همه اینا با هم شخصیت شما رو تشکیل می دن. و بهتره از همین اول پایه و اساسش رو درست بذارین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1396 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
درود!
میشه لطفا این رو نقد کنین؟
سپاس گزارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1396 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نه آماندا..نمی شه بکشیمت!


بررسی پست شماره 389 انجمن تفرقه، آماندا:


نقل قول:
طبقه پایین:
- یکیتون بره ببینه این صدای چی بود؟
تیترها رو از بقیه متن جدا کن و سعی کن به حالت ضخیم(bold) بنویسی. شروع پست قبل از پست خودت رو ببین. به اون شکل بنویسی واضح تر و قشنگ تر می شه.


نقل قول:
وقتی لرد به مرگخوار ها نگاه کرد... متوجه شد اصلا مرگخواری آنجا نمانده!
سه نقطه برای نشون دادن مکث یا تردید یا ابهام و تعلیق بکار می ره. این جا نه مکثی هست و نه تردیدی. جمله رو باید بی علامت می نوشتی.
البته "وقتی لرد به مرگخوار ها نگاه کرد" درست نیست. چون مرگخواری وجود نداره. باید بگی: "وقتی لرد به طرف مرگخوارها برگشت" یا "وقتی لرد به جایی که مرگخوارها در آن جا ایستاده بودند نگاه کرد".


نقل قول:
لینی یک سوارخ در دیوار پیدا کرده بود و در آن مخفی شده بود، رز به زیر خاک هایی که در گلدانش بود، رفته بود، رودولف در حمام زنانه مخفی شده بود، لیسا زیر یک کوه از کفش های پشنه بلند سنگر گرفته بود و...
این جا دو تا مسئله وجود داره.
اولا چرا مرگخوارا اینقدر ترسو هستن؟
قرار نیست همشون همیشه شجاع و قهرمان باشن. ولی برای ترسیدنشون هم به دلیلی بیشتر از یه سرو صدای ساده احتیاج داریم. مخصوصا ترسیدن به این شکل که هر کدوم برن یه جایی قایم بشن! یعنی این ترسشون از ترس از نافرمانی از لرد قوی تر بوده. یا باید ترسشون متعادل تر بشه و یا دلیل قانع کننده تری براش آورده بشه.
مسئله دوم ایده قایم شدنشون بود. فکر خیلی خوبی بود. این جور جاها فرصت دارین که خلاقیت به خرج بدین. کمی فکر کنین. به شخصیت ها. به این که فلان شخصیت کجا می تونه قایم بشه که هم به شخصیتش بیاد و هم ساده و پیش پا افتاده نباشه.
خاک گلدون و رز...حموم زنونه و رودولف...لینی و سوراخ روی دیوار...
اینا کمی ساده و عادی بودن. باید کمی خاص تر بشن.


نقل قول:
لرد سیاه فردی نبود که این نافرمانی را تحمل کند یا فردی نبود که صدایش را برای صدا کردن تک تک مرگخوار ها اذیت کند؛ او فردی بود که چوب دستی اش را بیرون می آورد و با یک "آکیو" تمام مرگخوار ها را یکجا جمع میکرد!
این جاش بامزه بود.
نوع توصیفش جالب بود. یه جور اغراق توش پنهان شده بود. یه حالتی که نویسنده داره سعی می کنه به صورت نامحسوس لرد رو خیلی خفن جلوه بده! و وقتی نویسنده یه مرگخوار باشه، این کار درست و جالب محسوب می شه.
حرکت لرد هم جالب بود که صداشو خسته نمی کرد و با طلسم جمع آوری مرگخوارا رو جمع می کرد. می دونیم که ممکن نیست. ولی گاهی اهمیتی نداره که ممکن هست یا نیست. مهم اینه که چی جالبه! خوب بود.


نقل قول:
- ارباب احتمالا بازم یکی از گاومیش های باروفیو رفته روی سقف، چیز خاصی نیست.
دیالوگ از سر باز کردن لرد خوب بود...شکلکش برای یه مرگخواری که داره به لرد عصبانی جواب می ده، زیادی شجاعانه بود!


نقل قول:
رودولف آب دهانش را قورت داد و از خانه ی ریدل خارج شد. بعد از گذشت چند دقیقه رودولف برگشت و با داد و بیداد گفت:
رودولف دومی اضافه بود:
رودولف آب دهانش را قورت داد و از خانه ی ریدل خارج شد. بعد از گذشت چند دقیقه برگشت و با داد و بیداد گفت:
این جا تو جمله دوم احساس می کنین فاعل نامشخصه؟
نه!
مشخصه که رودولفه. برای همین نباید تکرار بشه. تا وقتی فاعل رو عوض نکردین، فعل ها به آخرین فاعل بر می گرده. این جا اگه الان من بنویسم رفت...برگشت...زد...شکست...یا هر چیز دیگه ای، همش بر می گرده به رودولف.


نقل قول:
- این صدای چیه؟
- زلزه اومده؟
- ارباب، فرار کنیم؟

کمی بعد ترک های عجیبی روی سقف شکل گرفت و از میان ترک ها چند بچه ویزلی روی سر لرد سیاه سقوط کردند!
گذشته از اشتباه تایپی کوچیکی که کلمه "زلزله" داشت، این سه تا دیالوگ ساده و کوتاه خیلی خوب بودن.
دیالوگ برای به جا بودن و برای جالب شدن احتیاج به تغییرات خارق العاده نداره. الان یه مرگخواری پرسیده: "ارباب فرار کنیم؟"...این بامزه اس! برای این که برای فرار کردنش هم داره از لرد اجازه می خواد.
شکلک دیالوگ وسطی عالی بود! داره بالا رو نگاه می کنه. برای این موقعیت خیلی خیلی خوب بود.


نقل قول:
کمی بعد ترک های عجیبی روی سقف شکل گرفت و از میان ترک ها چند بچه ویزلی روی سر لرد سیاه سقوط کردند!
صحنه آخر هم خوب بود. لو رفتن قصر و ایجاد مشکل برای مرگخوارا!


سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. مرگخوارا قصر رو دیدن و نمی تونن بی خیال این ماجرا بشن. چون خونه خودشونم داره رو سرشون خراب می شه.
ریختن ویزلی ها می تونه سوژه خیلی بامزه ای باشه. این که گاه و بی گاه از گوشه و کنار خانه ریدل ها سرو کله شون پیدا بشه.
روی شخصیت ها می تونی کمی بیشتر فکر کنی. الانم خوب ازشون استفاده می کنی. برای همین می تونی روش های متفاوت و جدیدی پیدا کنی. فکر کن که یه گل کجا می تونه قایم بشه...یا شخصیت های دیگه. می تونی یه قدم جلوتر ببریشون.


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1396 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب، میشه اینو نقد کنید؟
ارباب، میشه منو بکشید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1396 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
الاف، خوش اومدین.


بررسی پست شماره 17 سالن دوئل انفرادی، کنت الاف:


سوژه ساده ولی خیلی قشنگی انتخاب کردین. سوژه ای که دوست داشتنی، صمیمی و خنده داره. اتفاق خنده داری برای شخصیت داستان نمیفته...در واقع مشکل خیلی جدی ای پیش اومده. ولی همین جدیته که قراره خواننده رو بخندونه.
پست ضربه ای رو که لازمه می زنه...ولی خیلی آروم! ضربه ای که اصولا باید بکشه، زخمی می کنه. چون قدرتش کم شده. دلیلش اشکال در طرز بیان بعضی از قسمت هاست.
استعدادهای خاص شما سر جاشونن. این که چی رو بهتره چطوری بگیم، چیزیه که در اثر تجربه به دست میاد و در اثر دور شدن کمی کمرنگ می شه. خیلی زود می شه دوباره به دستش آورد.

الاف پستتون خیلی مستقل بود!

این بار نه خبری از ویولت بود و نه خواهر و برادرش. الافه و مشکلی که براش پیش اومده. مشکل جالبی هم هست.


نقل قول:
بعد ازظهر دل انگیزی بود. آفتاب در وسط آسمان می درخشید و حیاط خانه ی ریدل را روشن می کرد. مرگخواران ناهار ناچیزشان را خورده بودند و درون خانه مشغول استراحت بودند. از معدود وقت های استراحت!
یه جاهایی هست که کاری به کار جزئیات ندارم. ولی یه جاهایی هست که جزئیات کم ارزش، ذهن خواننده رو درگیر می کنن. حتی برای یک ثانیه. این جا کلمه "ناچیز" از اون قسمت هاست. چرا ناهار ناچیز؟ مرگخوارا اصولا جادوگرای مرفهی هستن. لزومی نداشت ناهارشون ناچیز باشه.


نقل قول:
-آهان! آفرین، حالای پای راستتو از روی جارو رد کن و بزار روی زمین... راسـت ! راســــت!

بعد ازظهر دل انگیزی بود. آفتاب در وسط آسمان می درخشید و حیاط خانه ی ریدل را روشن می کرد. مرگخواران ناهار ناچیزشان را خورده بودند و درون خانه مشغول استراحت بودند. از معدود وقت های استراحت!
تنها دو نفر در حیاط مشغول بودند. یکی قد بلند و لاغر و دیگری یک حشره ی کوچک که مشغول داد و فریاد بود.
- آخه چرا باید پرواز یاد بگیری؟ نمیشه بیخیالش بشی؟
- نخیر. خودت که میدونی چرا.
- بله بله! نمیخواد دوباره بگی.
این قسمت مقدمه خوبی برای داستان شما بود...ولی آسیب شدیدی به مهم ترین عنصر پستتون زده.
این که الاف پرواز بلد نیست محور این پست بود و می تونست یه حالت غافلگیر کننده خیلی قشنگی ایجاد کنه. ولی با توضیح این موضوع که الاف پرواز بلد نیست، این فرصت از دست رفته. داستان رو تو همین چند خط اول لو دادین.
یه فرصت دیگه برای حفظ جذابیت این موضوع وجود داشت. این که لرد حتی فکرشم نکنه که الاف پرواز بلد نیست. همچین احتمالی نده. و استرس خنده دار ناشی از این موضوع تا آخر پست همراه خواننده باشه. ولی این فرصت هم با این دیالوگ لرد از بین رفته:
نقل قول:
- الاف، ما تا به حال ندیدیم با جارو پرواز کنی. بلدی؟

این یعنی لرد چنین احتمالی می ده. حتی اینو قبول می کنه. براش عادیه.
این جا به نظر من باید طوری جلوه داده می شد که خواننده هم از این که نکنه لرد بفهمه الاف پرواز بلد نیست، وحشت می کرد.
برای حل مشکلاتی که تا اینجا گفتم می شد این کار رو انجام داد:
پست صحنه توی حیاط شروع می شد. ولی مستقیم اشاره نمی کردین که لینی داره چی رو به الاف یاد می ده. مثلا هی می گفت پای چپ...گفتم چپ...تو هنوز چپ و راستتو نمی شناسی؟
بعد فلش بک...و لرد به الاف ماموریت می داد و الاف سعی می کرد ماموریت رو به بهانه های مضحک و مسخره رد کنه. و موفق نمی شد و آخر قبولش می کرد.
لرد می تونست دیالوگ مربوط به پرواز رو بگه...ولی با تاکید روی این که چنین چیزی امکان نداره. مثلا می گفت:چرا داری بهانه میاری؟ یکی ندونه ممکنه فکر کنه مشکلی با پرواز با جارو داری!
بعد بر می گشتیم به صحنه حیاط و این بار مستقیم می گفتیم که لینی داره سعی می کنه پرواز رو به الاف یاد بده.
همونطور که می بینین سوژه خیلی خوبی انتخاب کردین. ولی به بهترین شکل نوشته نشده. گرچه همین حالتش هم به نظر من خوب محسوب می شه.


انتخاب لینی برای آموزش پرواز انتخاب خیلی خوبی بود.


از شکلک ها بصورت محدود و کم استفاده کردین. ولی همون ها هم کاملا به جا و درست بودن و وظیفه خودشونو به خوبی انجام می دادن. مثلا شکلک لینی وقتی که می گه:" چــــــرا من باید بهت درس بدم خب؟" این دیالوگ ساده رو خیلی بامزه کرده.


شعار همیشگی ما چیه؟...بذار درسته! نه بزار!


نقل قول:
الاف با خود فکر کرد. بالاخره وقتش رسید! پای راستش رو بلند و از روی جارو رد کرد و سپس روی زمین گذاشت.
- قبل از پرواز، آقای الاف بنظرتون با اون کلاه که تا چشمانتون اومده میتونین پرواز کنید؟
- بله بله! من مشکلی ندارم!
- خب، حالا بلند بشید.
پیکسی کوچک در زیر پوشش کلاه، ابرو های الاف را به بالا کشید تا الاف از سطح زمین فاصله بگیرد.
- به چپ بپیچید!
لینی ابرو چپ الاف را به شدت کشید.
- هوییی! آرومتر!
لینی در حالی که میخندید با خود گفت" همیشه یه راه دیگه هم هست!"
این صحنه هم دقیقا مشکل ترتیب بیان داره. با وجود این که خیلی خنده داره، ولی خودشو لو می ده. همین باعث می شه تاثیرش کمتر بشه.
اینجا باید یه چیزی رو فدای کیفیت این صحنه می کردین. توضیح این که لینی زیر کلاه داره چیکار می کنه خنده دار و جالب بود. ولی به نظر من این چیزی بود که باید فدای زدن ضربه نهایی می شد. می تونستین اصلا درباره لینی حرف نزنین.
مادام هوچ درباره کلاه حرف بزنه(که آیا با اون کلاه می تونین پرواز کنین و این حرفا). بعد دستور پرواز بده. الاف با حالتی نامتعادل پرواز کنه و هی جیغ و داد کنه که نکش! آروم تر...
بعد از تموم شدن امتحان، کلاهش رو برداره و به لینی بگه لازم نبود ابروهاشو با اون شدت بکشه!
این می شد ضربه نهایی!


این وسط یه نکته ذهن درگیر کن دیگه هم هست.
ماموریت لرد باعث شد الاف بره امتحان پرواز بده...ولی واقعا پرواز رو که یاد نگرفت. پس ماموریت چی می شه؟ چون ماموریت این نبود که بره امتحان پرواز قبول بشه. ماموریتی بود که احتیاج به پرواز با جارو داشت.
این مشکل رو می شد اینجوری حل کرد که الاف لینی رو مجبور می کنه همیشه همینجوری همراهیش کنه. یا به شکلی راضیش می کنه. بهش باج می ده.

به هر حال پنهان کردن لینی زیر کلاه ایده خیلی خوبی بود.

پست شما خوب بود. می تونست بهتر و تاثیر گذار تر و غافلگیر کننده تر باشه. چون ایده اصلی و موقعیت های مناسب و خوبی داشت.



موفق باشی الاف!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!