هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۸:۴۷ چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۵

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
از خونمون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
یه نکته ای:من این پست جناب بیگانه رو نفهمیدم!موضوع کلا قاطی شده یا از آی کیوی جنی منه؟!
___________________
کریچر یه نگاه به جغد پیر میندازه و سرشو به گوش هدویگ نزدیک میکنه و میگه: دریغ از یه ذره عقل جنی که تو داشته باشی!این آدمه آخه؟!
هدویگ:نه!جغده!
کریچر:آهان!....نه منظورم اینه که تو لیاقتت بیشتر از ایناست! تو میتونی یه زندگی خوب رو شروع کنی!با یه جغدی که با یه تک شاخ سفید میاد دنبالت و تو رو پرواز میده!
هدویگ که ذوق کرده: راست میگی؟!
کریچر:نه!آخه برای چی الآن دروغ بگم؟
هدویگ یه نگاه دیگه به این جغد پیره میندازه که داره با حاجی صحبت میکنه! بعد یه خرده ابروهاش در هم میره میگه: یه خرده فکر کنم فرق داره!نه اصلا شبیهش نیست!
کریچر: شبیه کی؟
هدویگ:اینی که تو الآن گفتی!این خودش به زور پرواز میکنه ، میخوای حالا اسبم داشته باشه؟اونم اسب سفید تک شاخ!
-خوب من الان سه ربعه چی دارم میگم!تو فوری بپر تو خیابون یکی رو پیدا کن!من سالنو برات نگه میدارم!
-مگه قراره خراب بشه؟
-نهههههههه!تو برو!
و هدویگ پر گرفت و رفت!اون جغد پیره که تازه حاجی رو راضی کرده بود تا دید هدویگ رفته سرخورده شد و معلوم نشد چی شد!
____________
اما هدویگ!
هدویگ نشسته روی یه صندوق پست و داره به آسمون نگاه میکنه!
-ااااا!گنجشک!آخی نازی!
-این زیادی بزرگه!(نکته:کرکس بود ! (اسم این حیوونه اینه دیگه نه؟)
یه دفعه چشمش میفته به یه پرنده که داره با یه تک شاخ تو آسمون پرواز میکنه!(مثل اینکه هدویگ کتابای تخیلی زیاد میخونه!همه میگن تاثیر خوبی نداره ها!اینم نتیجه ش!)
و متوجه میشه که اون پرنده داره به طرف اون میاد!....(یه ذره شبیه همون جغد پیره میتونه باشه)(به صندوق پستم یه نقشی بدیم؟!)


همه چیز همینه...
Only Raven


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۱:۲۷ دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۵

بیگانه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۸ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۷:۵۵ سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
از بعد از پل, دست راست دومين كوچه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 182
آفلاین
حاجي: گويا نامه ي شما ناموسيه؟
هدويگ: بعله حاج اقا!
حاجي: نامه هاي ناموسي رو بايد مي دادي به "برادر مرلين". ولي اين مورد.... بعله .... مشكل داره... راسا رسيدگي مي كنم.
هدويگ: حاج اقا يعني ميشه!
حاجي: بعله ميشه. كار خدا و شرع و آسلام. نشد نداره!!!
هدويگ: ولي آخه...
حاجي: ديگه جغد بازي در نيار ديگه!
....


بيگانه عزيز.
اين پست شما مشكل دارد. براي پست رول زده اين تعداد خط كمه. بايد بيشتر بنويسي و بيشتر رو فضاسازي كار كني.
سوروس اسنيپ


ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۱۰ ۲۱:۵۳:۵۸


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ یکشنبه ۹ مهر ۱۳۸۵

سوروس.


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۵۴ چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 102
آفلاین
كريچر در حالي كه نامه را در دست چپش گرفته بود به قدم زنان به سمت حاجي رفت.

حاجي: هدويگ جون، گوش كن. من ميدونم تنهايي چقدر سخته. ولي تو نبايد براي يك همصحبت و يك..... اينقدر خودتو كوچيك كني.اگه دلت بخواد ميتوني با من بياي......

هدويگ:

كريچر نگاهي به هدويگ، اين جغد بينوا انداخت با لحني خاص و كش دار گفت:
ولي هدي به يكي مثل خودش احتياج داره.
و نگاهش رو از روي هدي برداشت و رو به حاجي ادامه داد:
حاجي. يه نامه الان برام رسيد. بخونش و نظرت رو بوگو.برام خيلي مساله بزرگي شده اين نامه؟

حاجي نگاهي به نامه انداخت و يك نگاه هم به كريچ و در دل خود گفت( عجب گيري افتاديمها. براي هر كاري ما رو صدا ميزنن
و با خوشرويي گفت:
بده ببينم برادر.

كريچر نامه را به دست حاجي داد و به سمت هدويگ رفت. با دادن نامه به حاجي انگار كوهي از روي دوشش برداشته شد. سبك بال به سمت هدي و دوستان رفت و در بحث ارزشي آنها شركت كرد.


[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱:۲۳ یکشنبه ۹ مهر ۱۳۸۵

گریفیندور

مرلین (پیر دانا)old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۲:۲۷:۴۸ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 1287 | خلاصه ها: 1
آفلاین
و اینچنین شد که بادراد و کریچر پشت دستشان را داغ کردند تا دیگر عاشق همدیگر نشوند.
بادراد دست کریچر را گرفت و او را به گوشه ای از سالن برد و بقیه نیز به کار خود مشغول شدند!

بادراد: حالا که این همه باوفایی کردم و حتی حاضر شدم به خاطر تو عوض شم به من دسترسی میدی؟
ققی بال بال زنان نزدیکشان شد.
بادراد جون دیگه نمیخواد منت اینو بکشی بیا من الان وزیرم خودم دسترسی تعین میکنم
----------------------------------------
در جایی دیگر هدویگ به دنبال یار مهربان خود بود. اما در بین مهمانان هیچ کسی نبود که با او مطابقت داشته باشد.

در همین فکر بود که ناگهان قسمتی از سقف فروریخت و پرنده قهوه ای رنگی از آن داخل شد و با سرعت و شدت بر سر کریچر فرود آمد.
کریچر: آخ اوخ! ایخ! این چیه؟ نامه دارم؟ من؟؟
جغذ قهوه ای رنگ چپل چلاق ویزلی ها را از روی کله اش برداشت و پس از پاک نمودن مدفوع پرنده از روی گوش هایش نامه را از پای آن جغد گشود و او را چخ نمود.
هدویگ که یارمهربانش را در وجود این جغد پیر میدید فرصت را از دست نداد و خود را به او رساند
جغد پیر عینکش را بیرون آورد و به چشم زد. دقایقی به هدویگ و حرکات عشوه گرانه اش نگاه کرد. بعد از مکثی کوتاه گفت: پیری و هزار جور توهم!
هدویگ: من یه جغد مونثم!! تو یه جغد مذکری!! حالا فهمیدی؟
جغد پیر ویزلی ها که اسمش به خاطرم نیست (هرمس؟): مذکر و مونث یعنی چی؟ متوجه نمیشم؟
فلور از آن وسط: بابا ما فکر میکردیم فقط آیکیوی جنها پایینه! همر!!
هدویگ گفت: ملت دوباره بیاین جمع شین سوژه جدید!! شما بیاین قضاوت کنین! من مونثم درست؟؟ این مذکره اونم درست؟؟ من دنبال یار مهربان میگردم... درست؟؟؟ اینم وقتی اومده اینجا چاره ای نداره جز اینکه دنبال یار مهربان باشه!! اوکی؟
ملت: خوب؟ اینا که گفتی یعنی چی؟
هدویگ:
جغد پیر: نکنه منظورش اینه که باید عروسی بگیریم؟ حاجیییی (بر وزن حمیید)
حاجی از آن طرف سالن به راه افتاد تا به این افراد معلوم الحال برسد و بداند که چه گویند.
-----------------------------------------
اما بشنویم از نامه کریچر...

سلام ای کریچر
همانطور که می دانی فردا شب باید سالن را به ما اجاره دهی.. اما از آنجا که وضع مالی ما را خوب می دانی... هوی چشاتو درویش کن! منظورم از "مالی" پول و این حرفاس به زن من چیکار داری؟ آره می گفتم، ما نیازمند تخفیف شما هستیم..

قربانت
آرتور و بانو


ویرایش شده توسط مرلین کبیر در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۹ ۲:۰۲:۳۹
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۹ ۲:۰۹:۳۴

امضا چی باشه خوبه؟!


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۴:۳۴ شنبه ۸ مهر ۱۳۸۵

کریچرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۲۰ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
از خانه ي شماره 12
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1232
آفلاین
کریچر:قلب پلاستیکی به چه دردم میخوره؟(الآن این میدونم ربطی نداشت! همین طوری
خواستم یه چیزی گفته باشه!) تو..تو...لیقت منو نداری!
بادراد: هوووووو پر رو شدی ها
ققی از پشت: بادی سه نکن فکر دسترسی باش
بادراد به خودش می یاد و با حالت عشقولانه
- کریچر منو نرنجون
مک که دو سه پسته داره سعی میکنه موضوع رو به طرفی که خودش دلش می خواد بکشونه میپره وسط
مک: ببینین الان جفتتون فهمیدین دیگه یکی باید زن بشه
کریچر: من که عمرا زن نمیشم یک بار شدم واسه هفت پشتم بس بود مانتوی آبی و مقنعه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( اشاره به دختر شایسته ریونکلاو)
بادراد که هنوز تو جو دسترسیه: من زن میشم......... من زن میشم
مک با خوشحالی : ای ول
مک توی دلش: آخرشم حرفم رو به کرسی نشوندم الان پستای بی ناموسی در حد تیم ملی رو عشق است
مک: خوب حالا بریم پیش دکتر بزرگ متخصص جراحی های بوقی و غیره آوریل بزرگ
دوربین میچرخه رو آوریل و آوی یک لبخند میزنه و عینکش رو مییاره پایین و از بالای عینکش نگاه میکنه
بادراد: خوب ........ زود....... کجا ..... الان کجا بریم؟
وینکی که از این همه خفت و خواری و بی بخاری جن های ریون به ستوه اومده با عصبانیت و در حالی که با دستش به طرف اون اشاره میکنه
-- هی تو بادی میدونی میخوان چه بلایی سرت بیارن؟ این نامردا میخوان نامردت کنن( با اکو)
بادراد یکم فکر میکنه و ناگهان به خودش می یاد و آتشفشان خشمش به جوش و خروش می افته
بادراد: من نمیزارم واسه دسترسی چقدر باید خفت و خواری به جوون بخرم
من نمیخوام زن شم ............ هر گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
همه با تعجب به بادراد نگاه میکنن
در همین حال که همه تو کفن وینکی بلند میشه و دست میزنه
در این لحظه کریچر و بادراد از معرفت و مرام وینکی به وجد می یان و میفهمن اینایی که قبلا پست زدن خیلی نامرد بودن که میخواستن این دو تا رو به هم برسونن و به مقاصد شومشون برسن


كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ جمعه ۷ مهر ۱۳۸۵

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
از خونمون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
کریچر و بادراد:چی؟!
بقیه:(فحش) آخه شما درصد آی کیوتون چقدره؟
کریچر که به غیرتش برخورده :با آی کیوی این چی کار داری؟آی کیو یه خودتو حساب کن!
بادراد رو به کرچر :هوی! "این " چیه دیگه؟ناسلامتی اسم دارم ها! نوکر ددیتو که صدا نمیزنی!اسمم برای دکور نیست!اول زندگی قرار باشه این طوری بکنی دیگه نه من ،نه اون!
کریچر:نبینم!نبینم جلو جمع ضایعم کنی!آبرو داری بکن دیگه!
بادراد:باشه عزیز دلم!
کریچر:
بادراد یه دفعه متوجه جمع میشه ه همه زوم شدن روی صورت اون دو تا!
بادراد:اهم!اهم!
کریچر:خوب چی میگفتیم؟
مک: اینکه یکیتو ساحره بشید!
بادراد:چی؟
کریچر:من فهمیدم!
صدای سوت و تشویق ملت حاضر در صحنه توی سالن پیچید!(نکته!:وینکی بلندتر از همه سوت میزنه ها!)
-آفرین!
-خودشه!تو بالاخره تونستی بفهمی!
کریچر تعظیم میکنه! و با خوشحالی رو میکنه به سمت بادراد: تو فهمیدی بالاخره هانی؟!
بادراد:نه!
کریچر یه تعظیم دیگه میکنه رو به مردم و یه هو اخماش میره تو هم!
بادراد:اوا!کریچر ،عزیزم!چرا ابروهات به هم گره خورد؟
-تو...تو...
-من چی؟
-تو خیلی آی کیوت پایینه!خودت میدونی هانی که نمیخوام تو جمع ضایت کنم ولی مرلینیش(بر وزن خداییش!)...
بادراد:ااااا...کریچ!چه طور دلت اومد قلب منو بشکنی!و چشماش پر اشک شد!
کریچر:قلب پلاستیکی به چه دردم میخوره؟(الآن این میدونم ربطی نداشت! همین طوری خواستم یه چیزی گفته باشه!) تو..تو...لیقت منو نداری!
ملت:مععععععععععععع!
......


همه چیز همینه...
Only Raven


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۵:۱۰ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵

مك بون پشمالو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۳۰ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۳ سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸
از پيش چو !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
بعد از 5 ساعت حاجي و كريچر و بادراد از پشت ديوار ميان بيرون !! ..
ملت :
حاجي با موهاي ژوليده و درهم !! : شماها سالمين !!
كريچر و بادراد در حاليكه بيشتر از هميشه به هم نزديك شدن ..
- كريچوهاااااااااااااا !! .. جن هاي خونگي هر چي بيشتر كار كنن بيشتر انرژي بدست ميارن !!!
حاجي :

بادراد : پرفسور ادي اين روش شما نتيجه نداد .. روش ديگه اي نداري ؟!
ادي : هوومكيوس .. !

بعد از چند ساعت فكر كردن ..
ادي : اوره كا، اوره كا ( ترجمه ي فارسي :‌يافتم، يافتم ! ) .. ( ادي از شدت جوگيزر بودن لباساشو درمياره تا بيشتر با شخصيت ارشميدس همزاد پنداري كنه ) !
ملت : ادي جون دوستت داريم .. ادي جوون دوستت داريم !!


ادي : خب مرحله ي اول ! .. آوريل شوور گلم پاشو بيا اينجا !!!
آوريل : سلام من جادوگرم !!
ادي : خب مثلا ببينين .. منم زن آويم !! .. ديدين كاري نداره !!
بادراد :
كريچر : ولي هنوز ما نفهميديم !!

فلور مي پره وسط ..
فلور : خب اين برميگرده به آيكيوي جنيتون !! همر !
ادي : خب داشتم مي گفتم .. كدومتون دوست دارين ساحره شين !!
آوي : ببينيد الان انقده علم پيشرفت كرده كه گوسفندم شبيه سازي مي كنن .. ديگه دو تا سلول ناقابل عوض كردن كه اين حرفارو نداره !!
كريچر : ولي من هنوز نفهميدم !
فلور : خب اين برميگرده به آيكيو مديريتي .. يه چيزي فراي آيكيوي جني .. بادراد تو فهميدي ديگه، نه ؟‌ ‌ ! همر !
بادراد : نه !
چو : اه شماها چقدر خنگين .. فقط رولو كش ميدين !!!‌ ... خنگولا اين كه مشكلي نيست !!! .. يكي از شما بايد ساحره شين !!





ملت : اووووووووووووووووه !

كريچر و بادراد :



تصویر کوچک شده

رون ويزلي !
___________________


رولي بس ارزشي!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵

ادی ماکایold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ یکشنبه ۶ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۲ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹
از كوچه پشتي عمه مارج اينا !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 540
آفلاین
همه ميرن تو فكر تا اين مشكل جزئي رو حل كنن كه يهو ادي با دمپايي ميپره وسط تاپيك ...


هري و جيني بعد از اون والس خسته كننده ميرن پيش هاجي تا خطبه براشون خونده بشه و اونا دوباره مثل هميشه نامحرم بشن! توي راه به گيلدي برخورد ميكنن ...
كارگردان: هووووووو ... چرا چرت و پرت مينويسي؟ پست مك رو ادامه بده
-بابا ادي پريد وسط تاپيك! بايد پستاي وسط تاپيك رو ادامه بدم
كاگردان: نه ببين اون وسط اين وسط نيست! مثلاً من يه وسط دارم، تو يه وسط داري! بعد من ميپرم وسط تو، تو ميپري وسط من، همينجوري ادامه ميديم ...
-آهان ... پس بپر
تصوير بردار: الو ... الو ... اداره روشنايي داخل تونل؟ ... اينجا با نورافكناي پرقدرت ما هم روشن نميشه ... نيروي كمكي بفرستين ...
بعد از عملياتي؛ جان سخت وارد ميشه و كارگردان رو مياره بيرون تا ادي رول رو ادامه بده ...



ادي: اينكه مشكلي نيست!
بادراد: هان؟ چي؟ چيكار بايد بكنيم؟
ادي دست ميكنه و يه كتاب لوله شده رو مياره بيرون و ميگه: اول يه نسخه از اين كتاب بزبزقندي و هري پاتر رو بخرين؛ بلاخره منم خرج زندگي دارم و اين حرفا!
كريچر: اه ... جون بكن ديگه
ادي: آهان درسته كه شما جادوگرين، ولي چاره كار شما كرم مخصوص حاكم بزرگ، ميتي كومونه ... احترام بگذاريد!
ملت جوگير:
ادي: بيا ... اين پماد رو بگير!
كريچر:
بادراد:
مك: ادي جون ... اين از هموناست كه آوي از خارج اورده؟
ادي:آره ... يادته يه شب دو تايي رفتيم ...
و ادي و مك مشغول راز و نياز ميشن! (منحرف ... از نوع ويدا اسلاميه اي منظورم نبود!)

از اونطرف بادراد كرم رو ماليده به ريشاشو و رفته گوشه تالار جشن كز كرده! كريچر دار از گوشه ديگه تالار به سمتش ميدوه و نعره ميكشه كه ناگهان هاجي ميپره وسط!
هاجي: وايسين عزيزان من ... قبل اينكار شما بايد آموزش ببينيد! خيلي از جوانان ما شرمشون ميشه ... ولي شماها بايد به ضرورت اين آموزش پي ببرين!
كريچر و بادراد كه تو ذوقشون خورده بود ميگن: خب چيكار بايد بكنيم؟
هاجي: آهان ... اول از همه اون كرم رو بدين به من! بعد كريچر جان شما اول بيا بريم اون پشت! بعد بادراد ميياد با هم ميريم! سپس، من شمارو تنها ميزارم تا اگه انرژي براتون باقي مونده بود كارتون رو بكنين ... آخه آموزشاي من همشون عملين!


____________________________________
با عرض معذرت از ارزشي نويسي اينجانب


جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۸۵

مك بون پشمالو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۳۰ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۳ سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸
از پيش چو !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
جان مياد شروع كنه به پيانو زدن كه پيانو مي تركه !! و جان با حالتي دپ از تالار خارج ميشه و ميرن با الكسا كه با هم خودكشي كنن كه كريچ رو جو مي گيره و ميره تا جان رو ارشاد كنه تا يه موقع جان و الكسا خودكشي نكنن كه تالار راون يكم از اين حالت ارزشيوسي در بياد !! ..

بادراد ريشو كه كريچر رو مي بينه وينكي رو ول مي كنه و ميفته دنبال كريچر تا بتونه با پاچه خواري هي دسترسي بگيره زير شناسه اس پر شه از گروه هاي مختلف !!!
وينكي : بوووووووق ... سيصد تا جن مذكر تو سايت هست،يكي از يكي بي خاصيت تر !!
با توجه به اينكه كريچر خيلي باهاله سريعا جان و الكسا رو خر مي كنه تا دست از خودكشي بكشن !!
بادراد : ك*ريـــــــــــــــــــــــچر .. تو يه قهرماني !
بادراد : كريچر .. من حس مي كنم مي تونم تورو خوشبخت كنم !! .. من حس مي كنم نهال عشقم كه در اثر تعويض شناسه خوابيده بود دوباره بيدار شده .. من حس مي كنم عاشقتم ديوونتم ميميرم برات ... من حس مي كنم بي حسم و نميدونم چرا هر چي راه ميام باز بهت نمي رسم !! ..
كريچر يه نيگا به ريشاي بادراد مي كنه و احساس علاقه به پشم و ريش و الخ در اون بيدار ميشه !!
كريچر : بيا بغل عمو !!
كريچر و بادراد بغل در بغل هم وارد تالار بالماسكه ميشن !!
كريچر :
بادراد :
ملت : اوووووووووووه !!


رول زيبا و باكلاس جان در كسري از ثانيه ميخاد به يكي از رول هاي ارزشي ازدواجي !! تالار ريون تبديل بشه كه يهو ...

چو : اما كريچ .. من هر چي فكر مي كنم ميبينم شما بهم نميايد !!
بادراد : چرا .. كلي هم ميايم .. هر دومون جن نيستيم كه هستيم .. هر دومون كلي گروه نداريم كه داريم ... هر دومون ارزشي نيستيم كه ، هووم ، خب بالاخره زن و شوور بايد يه جاهاييم با هم اختلاف داشته باشن ديگه !!
چو : نه بادراد جوون .. بيبين ! ، الان مثلا من ساحره ام مك جادوگر يا مثلا راجر جادوگره فلور ساحره يا مثلا لونا ساحره اس هدي جادوگر يا مثلا ققي جادوگره كفيه ساحره يا مثلا ادي استثناس آوريلم استثناس !!!
راجر : بسه ديگه فهميديم چو !!
كريچر و بادراد : ولي ما هنوز نفهميديم !!!
فلور : خب اين برميگرده به آيكيوي جنيتون !! .. شما جفتتون جادوگرين !!


همه ميرن تو فكر تا اين مشكل جزئي رو حل كنن كه يهو ادي با دمپايي ميپره وسط تاپيك ...


ادامه دارد ...



تصویر کوچک شده

رون ويزلي !
___________________


Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۹:۱۵ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵

جان راونکلاو old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۱:۲۲ دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹
از مثلث برمودا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 181
آفلاین
شب اول گذشت و کریچر بیست گالیون به جیب زد.و به انتظار شب دوم سر به زمین گذاشت و به خواب رفت.همون خوابای چرت و پرتی که همیشه میبینه.
خواب میدید که اون قدر اونجا شلوغ شده که ملت دارن تو خیابون هم میرقصن.بعد یه هو از اونجا میاد میره تو یه استخر بزرگ که با گالیوناش برای خودش درسته کرده.همین که شیرجه میزنه با کله از تختش میفته پایین و به اندازه ی یه گردو سرش باد میکنه.بخاطر همین یه کلاه یه وری میزاره سرش و میره در دکونش.
شب فرا میرسه و ملت مشتاق و باکلاس پامیشن میرن تالار...
چند نفری در گوشه ای درحال صحبت بودند و که صدای میکروفون بلند میشه.
_دوستان عزیز امشب از یکی از بزرگترین پیانیست ها(چه ربطی داشت)دعوت کردیم که ما رو از هنرشون فیاض کنند.
صدای کریچر چنان نخراشیده بود که ملت گوشاشون رو گرفته بودن.
تالار تاریک میشه و نور سفیدی بر یک مرد قدبلند میندازه که پشت به جمعیت ایستاده بود.کریچر با اون قد کوتاهش در کنار شخص ناشناس صحنه ای بسیار مضحک پدید آورده بود.
_اینور...بیا اینور...اینوری شو.
کریچر کت سیاه مرد جوان رو میگیره و میکشه تا اینکه دو گالیونی مرد میفته که ملت اینطرف وایستادن.برمیگرده و تعظیمی میکنه.یه مرد قدبلند با چهره ای بسی زیبا.چشمانی سیاه.موهای فر و کوتاه.و کلا خوشکل(دیگه تو نخ جزئیات نرید گفته دوست نداره توصیف بشه).
در میان جمعیت انبوه سرافینا که لباسجوجه اردک زشت رو پوشیده بود به بقلیش با ارنج یه ضربه میزنه.
_این یارو رو میشناسی؟اسمش جانه...اون قدر باحال پیانو میزنه.
سیسیلیا با لباس شوالیه ی سرخ ایستاده بود.و در زیر نقاب احساس سوختگی میکرد.
_اوففففففففففففففف.چقدر گرمه این لباسه...مامانم گفت اون یکی رو بپشوم ها...اما من گفتم این بهتره.دارم میپزم.
در همین بین راجر و فلور به جمع اضافه میشن.راجر با لباس بت من و فلور هم با لباس زورو.
مک بون و چو هم وارد میشن.مک بون که احتیاجی به لباس نداشت چو هم لباس چینی به رنگ مشگی پوشیده بود و خودش رو به شکل ملکه در آورده بود.راجر با مک بون گرم صحبت بودن که صدای ناهنجار هدویگ هم از پشتشون به گوش رسید.
_سلام...
و بدون مقدمه وارد صحبت اونا شد.لونا هم به طرف سرافینا رفت و شروع به صحبت کردن کرد.
_بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن راضی شد بیاد...میخواستم بزنم دونه دونه پراش رو بکنم ها....
تالار بزرگ با گچبری های خاصی که بر صقف گنبدیش داشت و نورهای زرد و سفیدی که بر فضا حاکم بود بسیار زیبا شده بود.مخصوصا با وجود ستونهایی زیبا و باریک در اطرفا تالار .گروه موزیک در سمت چپ حضور داشتند و منتظر دستور رهبر ارکست بودند که با اشتیاق خاصی به جان نگاه میکرد.
یک گروه ارکست معروف توسط کریچر به تالار اومده بودند.که عده ی کثیریشون ویالون زن بودند.
جان به پشت پیانو میره و انگشتان دستش رو میشگونه...دستش رو میزاره رو پیانو و...
...ادامه دارد...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.