پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

312
نفر همین الان آنلاین‌اند 257 نفر در «انجمن»
0 عضو 312 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

60 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

تالار جشن هاگزمید

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
که یکهو زاخاریاس ظاهر می شه :

کریچ: بابا کشتید ما رو اه!!!!!!!!!!!!!!!! من رفتم الو نو بیارم پایین.
و به سوی جایی که وینکی قرار داشت رفت :
کریچ : این که خیلی بلنده کسی نردبون نداره ؟!
وینکی : بابا مردم یکی منو بیاره پایین دیگه
کریچ: من الان می رم نردبون بیارم . و از سالن خارج شد
بیگانه : سه سال بعد بابا من که مردم من که رفتم
و با صدای بومممممممممممممی غیب شد.

نیم ساعت بعد:
کریچ بالاخره با نردبونی وارد می شود :
کریچ: اه!!!!!!!!!!!!!!!! این که از در رد نمی شه که
و سعی کرد یک طوری اونو رد کنه
زاخاریاس که کافه شده بود گفت : برید کنار!!!!!!!!
او چوب دستی اش را در آورد و به سوی طنابی که وینکی را به سقف وصل کرده بود نشانه گرفت:
دیفیندو!
و طناب پاره شد و وینکی رها شد و زاخی با حرکتی موجی که به
چوب دستی اش داد صندلی نرمی را از غیب ظاهر کرد و وینگی
با صدای تالاپی !!!!!!!!!!!!!!!!! روی مبل افتاد .
زاخی: کریچ تو به درد همون بی ناوس بازی ها می خوری!
ها ها ها !!!!!!!!!!
و در همین هنگام کریچ که عصبانی شده بود به سوی زاخی حمله ور شد و ........


ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچر: يعني مي گي نجاتش بدم؟ (IQ: سيا ساكتي: يعني مي گي بكشم(در مواجهه با سيگار)
كريچر (يكي از حس هاش): پس فردا عذاب وجدان گرفتي به من ربط نداره ها!
وينكي: كريچر!!! مگه من دلقك ام دو ساعته اين بالام. نمي آي برو كنار ملت تو صف اند!
كريچر: من نجاتت مي دم! يه احظه صبر كن!
دارم مي آم....
وينكي يه هويي از اون بالا رها ميشه....
فضا يه دفعه اسلو موشن ميشه:
اون چيه....؟
بيگانه ظاهر ميشه!!!!
كريچر: اومدي نجاتش بدي؟
بيگانه: نه!
كريچر: پس؟ نه منه؟
بيگانه: داشتم رد مي شدم گفتم بيام ببينم چه خبره!
وينكي: من الان بين زمين و هوام! بجنبين!
كريچر: اومدم! ... هووووومك!
كه يه دفعه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیگانه در 1385/8/8 13:03:21
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 11:18
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر طی یه حرکت سریع دستش میخوره به یه چیزی.
-اینها پیداش کردم! وینکی خودتی؟
وینکی:نه!من نیستم.
یک دفعه صدایی توی فضای تالار میپیچه!
-سلام کریچر. (نکته:صدا ترسناکه!) خوبی چه خبر؟.
کریچر:ا...ققی تویی؟!
صدا:اهم ..اهم...ققی کیه؟! (صدا ترسناکتر میشه) به من گفتن بیام اینجا این دیالوگا رو بگم برم!
کریچر:اوکی !بگو فقط زود باش که کار دارم!وقتم پره!
صدا: سلام کریچر! تو توی بازی پیچیده ای قرار گرفتی!موهاهاهاهاها!
کریچر:چقدر تو بانمکی!
صدا: توی این اتاق یه وینکی موجود است و یه مجسمه از وینکی!! وینکی از سقف آویزون شده ، مجسمه وینکی 2!
اگر به اون مجسمه وینکی چه از قصد چه از روی غیر قصد دستت بخوره ، وینکی پرت میشه پایین (نکته:از بالا پرت میشه پایین) بعدشم که دیگه میمیره!
از من میشنوی خودتو بدبخت نکن ، رو دستتو به مجسمه بزن،بیفته بمیره، مسئله حل بشه!هم اون رستگار میشه ،هم تو!
کریچر(حس اول): آره راست میگه!
کریچر(حس دوم): به من این طوری نگاه نکن خودت تصمیم بگیر!
کریچر(حس سوم): بوی کیک تازه میاد!
کریچر(حس چهارم): دست در دست هم دهیم به مهر...
خود کریچر:بمیر بابا!
کریچر(حس پنجم): برو نجاتش بده بیچاره! خوشبختیت رو از دست نده!
کریچر(حس ششم):من مرده ها رو میبینم!
خود کریچر:حالا گزینه مناسب را انتخاب میکنیم! اینو یادمه توی تستای کنکور داشتیم!
صدا:خوب دیگه تصمیمتو بگیر!زندگی یا مرگ!
کریچر:حالا چی کار کنم؟وینکیو پیدا کنم؟ یا برم حال بکنم؟
...
_______________

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: جمعه 28 مهر 1385 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
وينكي : نه نرو معشوق من !
كريچر به طرز ارزشيوسي بلند مي شه . كريچر :
و بدين ترتيب مي رن تو كف تنفس مصنوعي .
ملت :
ماهي تابه اي به سمت كريچر پرت مي شه و اون به خودش مياد و خودشو در حالي مي بينه كه روبه روش به جاي وينكي بلاتريكس بوده . با يه نگاه فهميد كه ماهي تابه ي پرتاب شده از سمت رودلف بوده كه با رشادت در پي محافظت از ناموس خود بوده است .
بلا :
رودولف :
كريچر :
وينكي در دست املات ( جمع ملت ) اسلي زار مي زد .
ملت اسلي :
كريچر در يك حركت جهادطلبانه فرياد زد : بلاكيوس !
رودولف در جواب با رشادت جلو پريد و ماهي تابه اش را جلوي جادو گرفت و در نتيجه جادو به سمت خود كريچر برگشت ولي با اين كه معناي اصلي جادو در اون به خاطر مديريتش اثر نكرد اما محكم به عقب پرتاب شد و به ديوار برخورد كرد سه بار در هوا منفجر شد ، دست و پاهايش به شدت كشيده و در آخر با پرتاب زيبايي با اتم هاي لوستر بزرگ تالار مخلوط شد .
كريچر :
ملت اسلي :
بلا : آفرين عزيزم تو مايه ي افتخار اسلي هستي !
رودولف :
وينكي :
بليز : خب پولامونو از كريچر نمي تونيم بگيريم پس مجبوريم از اين وينكي بگيريم .
وينكي :
رابست ن: فايده نداره ، من مي گم بريم بياريمش پايين ، چشماشو ببنديم و بگيم دنبال وينكي بگرد .
دراكو : فكر خوبيه . جاگسن برو بيارش پايين .
جاگسن : چرا من برم ؟ من شخصيتمو دوست دارم نمي خوام بلاك شم .
دراكو : رودولف برو بيارش پايين ، تو كه خوب شجاعتي داري .
رودولف : بعله ولي براي نجات بلا نه براي بازي دادن كريچر .
دراكو : باشه ! پس ...مانتي تو برو .
مانتي :
سپس در يك حركت استتاري كريچرو پايين كشيد ، چشماشو بست و گفت : كريچر بيا دنبال وينكي بگرد !
ملت حاضر در سالن :
بلا : الحق كه پسر ماماني . :mama:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1385 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس: هه هه!
وینکی: کمک! کمک! آخه چرا منو زندانی کردین؟
رودولف: چونکه کریچر میخوادت!
وینیکی: چی؟ کریچر جوات؟
بلا: آره جیگر! چرا ازش پول میخواستی؟.
وینکی: مخواستم بخرم مادولین بزنم! خمارم!
کریچر از پشت در میشنود...
کریچر درون می آید و داد میزند:
ای ونیکی نامرد! معتاد آشغال! کوفتی! جن جن...! نفهم! نمیدونستم تو معتادی!
کریچر در را به هم میزند و بیرون میرود....
کریچر در کافه نشسته و آواز میخواند:
آهای! معشوق نامرد! ای خدا! ایییی
مالدبر وارد کافه میشود و کنار مکریچر مینشیند
کریچر: دداش شما؟
مالدبر: بنده مالدبر هستم!
کریچر: می شکمت!
و انگشتش را طرف او میگیرد، اما مالدبر پیشدستی کرده و اورا بیهوش میکند و فرار میکند...
کریچر را به سنت مانگو میبرند....
(ادامه دارد...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1385 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچر با ناراحتي داشت ملتو نگاه مي كرد كه يه هو با ديدن افراد اسلايتريني كه تازه وارد تالار شده بودند يه فكري به عقل جنيش رسيد .
كريچر جلو رفت و به افراد تازه وارد گفت : نمي شه رد بشين . بايد اول بسلفين .
آناكين مونتاگ : برو كنار بذار باد بياد .
كريچر :
بليز : كريچر عزيز ة انقدر گيرز نباش ، بيا كنار .
كريچر : نمي شه .
بلاتريكس : كريچر هوس كروشيو كردي ؟
كريچر : تو چوب منو نخوردي .
بلاتريكس رو به رودولف : ببين داره چي مي گه ؟
رودولف : جنتيكه ( هم وزن مرتيكه ) به ناموس من چي كار داري ؟
كريچر چوبشو در مياره : بلاكيوس !
رودولف با وحشت جاخالي مي ده ودر نتيجه جادوي كريچر به ديوار مي خوره و كمونه مي كنه و مي ره تو شكم انيپ و اون هم در جا جان به جان آفرين تسليم مي كنه .
ملت اسلي :
كريچر : زود باشين پول بدين .
گري تصميم گرفته بود بره بيرون تا مجبور نشه پول بده به كريچر كه كريچر چوبشو مي گيره طرف گري و مي گه : تكون نخور ! تو كه مزه ي بلاكيوس رو چشيدي .
ــ سلام بچه ها .
كريچر برمي گرده تا ببينه كدوم الافي داره سلام مي كنه ، چوبش رو هم روي اتوماتيك تنظيم مي كنه تا در صورت حركت ملت اسلي بلاكيوس شليك كنه .
كسي كه آن جا بود از جنازه ي اسنيپ بلند شده بود . كريچر : تو ديگه كي هستي ؟
مرد : نيكلاس استبزنزم ديگه .
بعد براي اين كه كريچ هواشو. داشته باشه يه كم بهش پول مي ده .
كريچر سرشو برمي گردونه و به ملت اسلي نگاه مي كنه .

نيم ساعت بعد .

كريچر :
ملت اسلي :
كريچر به سمت وينكي مي ره تا بتونه با پول دلشو بدست مياره ولي نمي دونه كه بلا با ذهن خواني هدف كريچرو فهميده و حالا وينكي پيش ملت اسلي گروگانه .

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچر و هدويگ دست از پا درازتر بر مي گردن . یه لحظه کریچر فکر کرد که خودش هم مدیره و این کسر امتیاز نامردیه ... ولی فکرش در حد همون یه لحظه بود و دیگه فکر نکرد ملت تو تالار به محض دیدن کریچر و هدویگ ریختن وسط و صدای موسیقی تالار رو به لرزه در اورد ... کریچر که احساس سر خوردگی می کرد به محض دیدن وینکی جوانه های عشق در دلش جوونه می زنه و احساس می کنه وینکی نیمه ی گمشدشه و از این حرفا ... به سرعت به سمت وینکی می ره ( ای بابا این کریچ هم خزش کرد هر روز عاشق یکی میشه! )
کریچ : :bigkiss: وینکی ... مای لاو! من می خوام با تو ازدواج کنم!!! ... حس می کنم تو می تونی منو خوشبخت کنی !
وینکی : تو که به من پولی قرض ندادی ؟!!!
کریچ :
وینکی : اتفاقی حرفاتون رو شنیدم ...
و به طرف جمعی از ساحره ها که به سرپرستی حاجی دارن تکنو می زنن می ره ... کریچ که جوانه های عشق به سرعت تو دلش جوانه زده بودن ناراحت و غمگین در حالی که نا امیدی تو چهره ش موج می زنه یه گوشه از تالار می شینه... او چه گناهی کرده بود که همه این چنین او را طرد (؟) کرده بودند ... آیا او مستحق بود تا شاهد گندیدن جوانه های عشق در دلش باشد ؟
-----------------------------------------
الان چه گیزریه که به کریچ دادین ؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچ و هدويگ همچنان مشغول كارهاي بيناموسي بودن و غافل از اينكه عده‌اي در حال ديدن اينها هستن.

كريچ نگاهي به دور و برش ميكنه و وقتي ميبينه كه كسي تو كوچه نيست رو ميكنه به هدويگ و با لحن خشكي ميگه:
هي جغد پررو. پول منو بده ديگه؟!!!!؟
هدويگ كه ناگهان پريشان و مشوش شده بود به سرعت جلوي دهن گريچر رو ميگيره و ميگه:
خيلي خوب. بهت گفتم ميدم ديگه.ولي اينجا نه. شايد يكي ببينه.
-خوب ببينن. مگه چي ميشه؟ خودت گفتي همونجا بهت پول ميدم.
-خيلي خوب حالا. صبر كن بهت ميدم.

كريچ به اطراف خودش نگاهي كرد و با نيشخندي به هدويگ رو كرد و با حالتي شيطاني گفت:

تو فكر كردي من بيكارم بيام اينجا و بهت بگم دوستت دارم؟اونم توي بوقي رو؟ پولم رو بده. يادت رفت چقدر به پرو پام ميپيچيدي؟

-بيا بگير بابا. آبرومو بردي؟

ملت پشت پنجره:

در همين حين پروفسور اسنيپ وارد كوچه شد.
با ديدن آن دو در آن كوچه تنگ و تاريك متعجب شد و با لحني خشن گفت:
شما اينجا چيكار ميكنين؟هان؟ تو گريفي هستي؟ تو هم راوني؟
هدويگ و كريچر با سر تاييد كردن و از ترس به زمين خيره شدن.

اسنيپ كه موقعيتي براي اذيت كردن يه گريفي پيدا كرده بود علامت رضايت در صورتش نقش بست. با حالتي خاص گفت:
30امتياز از گريف كم ميشه. به خاطر پرسه زدن تو جاهاي تنگ و تاريك و مرموز.
10 امتياز هم از راون كم ميشه به خاطر همراهي تو.
حالا زود برگردين به برجهاتون. زود باشين
كريچر و هدويگ دست از پا درازتر بر ميگردن.
________________________________
اينم از ظايع كردن كريچر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1385/7/12 23:10:17
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 07:59
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ همینطور به پرنده سیفید میفید و تک شاخش خیره شده بود و همینجور بهش خیره شده بود و همینجور خیره شده بود و همینجور شده بود و همینجور بود و ... !
هدویگ :
پرنده :
هدویگ : :bigkiss:
پرنده به هدویگ رسید و از رو اسبش پرید پایین و پرید طرف هدویگ .
هدویگ خواست به پرنده تنفس مصنوعی بده که ...
هدویگ : :bigkiss:
ولی...
پاااق...پرنده روی هوا ناپدید شد .
هدویگ دور و اطراف رو به دنبال اون نگاه کرد ... پشت سرش کریچرو دید که داشت موذیانه بهش می خندید !
کریچ :
هدویگ : کار تو بود کریچ ؟!
کریچر : نه !
هدویگ :
هدویگ از روی صندوق پست بلند شد و صندوق پست هم نفس راحتی کشید(اینم نقشی که وینکی می خواست به صندوق پست بده ! ) ... هدویگ نوکشو سپر کرد و مستقیم به سمت کریچر رفت.
کریچر : هدویگ من توضیح می دم... نه !
ولی دیگه دیر شده بود ... چند ثانیه بعد کریچ داشت از درد به خودش می پیچید و هدویگ هم داشت نوکشو می مالید !
هدویگ : کریچ این شیکم بود یا دیوار ؟!
کریچ :
هدویگ : بازم می خوای ؟!
کریچ : نه ... ببین هدویگ ... من یه چیزی می خواستم بهت بگم .
هدویگ : خوب بگو !
کریچر : اینجا که نمی شه همه دارن نگاه می کنن ... بریم اون کوچه پشتیه !
هدویگ : ها ؟ ... کدوم ؟!
کریچر با دستش به کوچه باریکی اشاره کذد که درست روبروش قرار داشت و بال هدویگو گرفت و اونو به سمت کوچه کشید !
وقتی به داخل کوچه رسیدن کریچر اول یه نگاهی به اطراف کرد تا کسی نبیندشون.
کریچ پرید طرف هدویگ : :bigkiss:
هدویگ :
کریچ : :bigkiss: من می خوام با تو ازدواج کنم !!! ... حس می کنم تو می تونی منو خوشبخت کنی !
کریچ حرفای عاشقانه ای به هدویگ می زد غافل از اینکه ملت توی تالار ، داشتن از پنجره اتاق پشتی تالار که رو به کوچه است ، کارای کریچو می دیدن !

=======

یه خرده این کریچو ضایع کنیم بد نیست !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/7/12 8:14:10
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 07:47
نمایش جزئیات
آفلاین
یه نکته ای:من این پست جناب بیگانه رو نفهمیدم!موضوع کلا قاطی شده یا از آی کیوی جنی منه؟!
___________________
کریچر یه نگاه به جغد پیر میندازه و سرشو به گوش هدویگ نزدیک میکنه و میگه: دریغ از یه ذره عقل جنی که تو داشته باشی!این آدمه آخه؟!
هدویگ:نه!جغده!
کریچر:آهان!....نه منظورم اینه که تو لیاقتت بیشتر از ایناست! تو میتونی یه زندگی خوب رو شروع کنی!با یه جغدی که با یه تک شاخ سفید میاد دنبالت و تو رو پرواز میده!
هدویگ که ذوق کرده: راست میگی؟!
کریچر:نه!آخه برای چی الآن دروغ بگم؟
هدویگ یه نگاه دیگه به این جغد پیره میندازه که داره با حاجی صحبت میکنه! بعد یه خرده ابروهاش در هم میره میگه: یه خرده فکر کنم فرق داره!نه اصلا شبیهش نیست!
کریچر: شبیه کی؟
هدویگ:اینی که تو الآن گفتی!این خودش به زور پرواز میکنه ، میخوای حالا اسبم داشته باشه؟اونم اسب سفید تک شاخ!
-خوب من الان سه ربعه چی دارم میگم!تو فوری بپر تو خیابون یکی رو پیدا کن!من سالنو برات نگه میدارم!
-مگه قراره خراب بشه؟
-نهههههههه!تو برو!
و هدویگ پر گرفت و رفت!اون جغد پیره که تازه حاجی رو راضی کرده بود تا دید هدویگ رفته سرخورده شد و معلوم نشد چی شد!
____________
اما هدویگ!
هدویگ نشسته روی یه صندوق پست و داره به آسمون نگاه میکنه!
-ااااا!گنجشک!آخی نازی!
-این زیادی بزرگه!(نکته:کرکس بود ! (اسم این حیوونه اینه دیگه نه؟)
یه دفعه چشمش میفته به یه پرنده که داره با یه تک شاخ تو آسمون پرواز میکنه!(مثل اینکه هدویگ کتابای تخیلی زیاد میخونه!همه میگن تاثیر خوبی نداره ها!اینم نتیجه ش!)
و متوجه میشه که اون پرنده داره به طرف اون میاد!....(یه ذره شبیه همون جغد پیره میتونه باشه)(به صندوق پستم یه نقشی بدیم؟!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.