جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
[نویسنده بازگشت خویش را به عرصه رول نویسی تهنیت عرض می نماید:دی]


خب تا اینجا نصف مشکل حل شده بود.به بالای کوه آپارات کرده بودن.
نصف دیگه مشکل این بود که خودشونو به دهانه آتشفشان برسونن
یه جمله قصار مشنگی میگه نود درصد اول کد تقریبا نود درصد اول زمان توسعه را به خودش اختصاص می دهد، ده درصد باقی مانده باز هم نود درصد زمان پروژه را لازم دارد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

مرگخوارها به رهبری بلاتریکس که بالاخره راضی شده بود کفش پاشنه بلندش رو با یه جفت از کتونیای کهنه دافنه عوض کنه کوهپیماییشون رو به مقصد دهانه آتشفشان آغاز نمودند همی!


پس از چندی

رز که به علت ویبره رفتن های متوالی از بقیه گروه کمی عقب مونده بود( حلزونه که از کوه فیجی بلا میرفت به خاطر بیارید!) رو به دافنه کرد که به دلایل واضحی از گروه عقب مونده بود( حلزونه که از کوه فیجی بالا میرفت تو ذهنتون نگه میداشتید خو!) و پرسید:
- چقدر مونده؟

دافنه دستش رو سایه بان چشمش کرد تا کپه موی وزوزی بلاتریکس رو در دوردست ها تشخیص بده(ظاهرا کفشای دافنه بهش ساخته بوده!) و جواب داد:
-ظاهرا که زیاد!

چیزی که دافنه نمی دید این بود که اون جلو بلاتریکس به دلایل نامعلومی متوقف شده!


[خب واقعا رزرو نمیخواست چون اصلا سوژه پیش نرفت...shame on me ]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/2/4 12:57:31
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/2/4 12:59:41
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1393 02:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دستگاههای شکنجه دژ مرگ از کار افتادن.رفتار لرد سیاه هم تغییر کرده و ملایم تر شده.
لینی به عنوان مسئول سرگرم تحقیق میشه و کشف میکنه که راه حل این مشکل در دستان استاد جادوگر زاده اس که در دهانه آتشفشانی همراه یک اژدها زندگی میکنه.مرگخوارا به دستور لرد برای پیدا کردن استاد جادوگر زاده به کوه آتشفشان میرن.

____________________________


-چی؟ آپارات کنیم به قله کوه؟برای اجرای دستور ارباب آپارات کنیم؟شماها حتی حاضر نیستین در راه ارباب یه ذره سختی رو به جون بخرین...بعد اسم خودتونو گذاشتین مرگخوار.من شرم می کنم که با افراد وظیفه نشناس و راحت طلبی مثل شما...هی...کجا غیبتون زد؟جدی جدی آپارات کردین؟چرا منو با خودتون نبردین!
بلا تک و تنها کنار کوه آتشفشان ایستاده بود.از اینکه همراهانش حتی برای تمام شدن سخنرانی کوبنده او صبر نکرده بودند قلبش به درد آمد.با وجود این با چهره ای مصمم کفش های پاشنه بلندش را از پا در آورد.
-خب...با اینا که فکر نمی کنم بشه کوه نوردی کرد...ولی با پای برهنه هم که اصلا نمی شه!...یافتم!!

ضمن ابرازخوشحالی از ذهن مبتکرش, کفش هایش را بصورت سرو ته پوشید.به این ترتیب می توانست از پاشنه تیز کفش برای بالا رفتن استفاده کند.به محض این که اولین قدم را برداشت صدایی از پشت سرش شنید!

چییسسسسس...

با تعجب به پشت سرش نگاه کرد.مرگخواران دوباره در محل قبلی ظاهر شده بودند...با این تفاوت که دود رقیقی از موهایشان به هوا بلند می شد.

-هی! شماها برگشتین؟این چه وضع ظاهر شدنه؟...چییسسس؟

چشمان رز پر از اشک شده بود.
-خب سوختیم!آتشفشانش فعال بود!...باید دوباره آپارات کنیم.ولی این بار کمی پایین تر.از اونجا خودمونو می رسونیم به استاد!

مرگخواران آماده آپارات کردن شدند.بلا هم به سرعت صدای وجدانش را خفه کرد و کفش هایش را درست پوشید و آماده همراهی با بقیه مرگخواران شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 29 فروردین 1393 11:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با موهای پریشان به سمت همکارانش برگشت. زیر سنگینی نگاه بلاتریکس که گویی مخالف می طلبید مرگخواران آب دهانشان را به سختی قورت دادند. با این وجود لینی تلاش کرد نگاه خونبار بلاتریکس را نادیده بگیرد. هرچه بود صحبت بر سر کم کسی نبود.
- ام...بلا... لازمه یادآوری کنم اون لیستی که نابود کردیش فقط چند تا اسم نبود. بلکه داشت از نزدیکی هر اسم به لرد سیاه حرف می زد. تا جاییکه یادم میاد تو نزدیکترین کس یه لرد نبود...
لینی حرفش را نیمه تمام گذاشت.
- عجیبه...شما یه بویی حس نمی کنین؟مثل اینکه چیزی داره می سوزه؟ می سوزه؟مامان!بالم!
بلاتریکس نوک چوبدستیش را که دود از آن خارج میشد فوت کرد. آنگاه با رضایت خاطر به لینی نگریست که دیوانه وار در اطراف می دوید و ردی از دود پشت سرش باقی می ماند.
- خوبه...لینی امیدوارم متوجه شده باشید که هیچ شخصی از من به لرد سیاه نزدیکتر نیست. حالا هم که مروپی شناسه شو بسته دیگه لیستی در کار نخواهد بود. امیدوارم تونسته باشم منظورمو روشن برسونم.
مرگخواران با دیدن نگاه خون چکان بلا همگی سری به نشانه تایید تکان دادند. بلا با خونسردی گفت:
- خیله خب میریم سر اصل ماجرا. کجا بودیم؟ آهان حالا باید از این کوه بریم بالا.
مرگخوران خسته، ناله کنان روی زمین نشستند.
- بلا رحم کن. خب ما الان چندتا پسته تو راهیم دیگه جونی واسمون نمونده.
- تازه یه بال منو هم سوزوندی و دیگه نمی تونم بال بزنم.
- یه نگاه به این هیکل من بنداز... مگه من جز چندتا استخون چیم؟تازه تا دستت رسیده وسط دنده هام وسایلتو جاسازی کردی. تا برسیم اینجا مجبور شدم چند بار مفصلامو روغن کاری کنم...
- تازه زدی یه بال نازنین منو هم سوزوندی. من نمی تونم از این کوه بالا برم.
بلا تکان دیگری به چوبدستیش داد و بال دیگر لینی را نیز به آتش کشید. در حینی که لینی فریاد زنان دور میشد بلا رو به همکارانش گفت:
- همین الان این غر زدنارو تمومش کنین. یادتون باشه در وهله اول شما مرگخوارین. افتخار یه مرگخوار اجرای اوامر اربابشه. مجبورم نکنین یه جور دیگه این مطلبو حالیتون کنم.
مورفین که در حال چرت زدن روی چمدان بزرگی بود بدون آنکه سرش را بالا بگیرد با بی حالی گفت:
- خب راشت میگن دیگه دایی ژون. تاژشم وقتی مرگخوار جماعت ژون نداشته باشه چه ژوری می تونه اوامر اربابشو اژرا کنه؟
مرگخواران:
بلاتریکس که متوجه شد چاره ای ندارد جز اینکه به زور متوسل شود با خونسردی چوبدستیش را کشید. اما در همان لحظه ایلین که تمام مدت بی هیچ حرفی ایستاده بود تک سرفه ای کرد تا توجه بقیه را به خود جلب کند.
- می بخشید که وسط بحث دوستانتون مزاحم میشم اما اگر بپذیریم ما همگی ساحره و جادوگریم به نظر می رسه به راه حل تو پست قبلی اشاره شد.
نقل قول:
همون لحظه که بلاتریکس میاد طی یه حرکت بالای کوه آپارات کنه

مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 29 فروردین 1393 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب غرولند کنان میاد جلود. بعد دست می ندازه و مروپ رو عین یه گونی سیب زمینی می کشه بالا و می ندازه رو شونش.
مروپ یه جیغ می زنه:
- هوی تسترال!چطور جرئت کردی؟ با مادر ارباب؟شما با مادر اربابتون چنین رفتاری دارین؟ یادم باشه در اسرع وقت اینو به گوش قند عسلم برسونم... در ضمن ای اسکاچ تو کلا از لیست اخراجی.
بلاتریکس:
اما همون لظه که بلاتریکس میاد طی یه حرکت بالای کوه آپارات کنه و بعد از اونجا خودشو بندازه پایین یه اتفاق خیلی عجیبی رخ میده. مروپ همونطور که رو شونه کراب بوده به خودش می لرزه و می لرزه و می لرزه... تا جاییکه ملت تحت تاثیر لرزشای مروپی دچار ویبره حاد میشن. مروپی هم برای اینکه جلوی به فنا رفتن سوژه رو بگیره با صدای بامبی می ترکه و بعد از فرو نشستن گرد و غبار ناشی از ترکیدنش ویولت با فرمت آشکار و هویدا میشه.
بر و بچز مرگخوار از ویبره رو سایلنت می رن و با چشمای گشاد و فک های آویزون به این صحنه خیره میشن. بلاتریکس که زودتر از بقیه تونسته بوده فکش رو از زمین جمع کنه بدون معطلی چوبدستیشو می کشه تا انتقام یه عمر لیست بازی مروپی رو از ویولت بگیره. ویولت هم که اوضاع رو اصلا بر وفق مراد نمی بینه با یه جست از شونه کراب می پره پایین و همونطور که از طلسمای بلا ماهرانه جاخالی میده داد می زنه:
- حالا گناه نکردیم که شناسه مونو بستیما. بذار حداقل امضای پای تغییر شناسه خشک شه!
و به این ترتیب ویولت در سه سوت در افق سوژه محو میشه و مرگخوارارو با گرد و خاک حاصل از فرارش در پشت سر جا می ذاره.
بلاتریکس که موهاش اون لحظه به صورت سیخ سیخ دراومدن از دویدن دست می کشه:
- محفلی جاسوس... اگر دستم بهت برسه از استخونات خلال دندون درست می کنم.
در همون لحظه باد با خودش یه کاغ میاره که فرتی می چسبه به صورت بلا و ناچارش میکنه ساکت شه.بلا با عصبانیت کاغذو از رو صورتش بر میداره و یه نگاه بهش می ندازه.
- هوم... لیست اون پیرزنه...
با یه حرکت چوبدستی لیست نیست و نابود میشه و به خاطره ها می پیونده. بلا میگه:
- خب دیگه لیستی وجود نداره... ببینم کی جرئت میکنه خودشو از ما به لرد نزدیکتر بدونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
when there is a will,there is a way
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 23 اسفند 1392 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی به ارتفاع کوه نگاه کرد و آهی کشید.
- واقعا باید این کوه رو بریم بالا؟
- آره چطور؟
- آخه این کوه خیلی بلنده.
- آره چطور؟
- خب میگم یعنی ما که مطمئن نیستیم این کوه همون کوه باشه.
- آره چطور؟
- خب وقتی مطمئن نیستیم واسه چی ارتفاع به این بلندی رو بریم بالا؟
- آره چطور ؟
- لودو یک تسترال است؟
- آره چطو...امم ..هم؟

بلاتریکس کروشیویی را حواله لودو کرد و لودو خلاقانه به خود پیچید. مروپی که پا درد گرفته بود،در حالی که نور آفتاب چشمانش را میزد روی تخته سنگی نشست. به نظر میرسید که نمیتواند بلا و لینی را از هم تشخیص دهد. به لینی نگاهی کرد.
- مادر نوه های ما؟ ما استخون هامون درد گرفته. ایا این کوه نوردی برای سن و سال ما مناسبه؟ همین الان یه فکری بکنید وگرنه اسم شمارو از لیست خط میزنیم نوه هامون رو برمیداریم میریم به شر و بدبختی و شمارو هم پست میکنیم به آزکابان.

بلا متعجب به مروپ نگاه کرد. لینی که به نظر میرسید شگفت زده شده باشد، لبخند ملیحی زد.
- با منید مادر؟ بچه های ما که هنوز به دنیا نیومدن. من منتظر بودم که اول شما تایید کنید بعد...

بلاتریکس به موهای صاف و بی حالت لینی که چند حشره هم بین آن ها دیده میشد، نگاهی کرد و در حالی که سعی میکرد حداقل یک وجه مشترک بین خودش و لینی پیدا کند، خواست چیزی بگوید که مروپ فرصت نداد.
- اوا لینی دخترم؟ تویی؟ پیری که نه..کهولت سن هم که نه..اندکی فاصله گرفتن از سال های جوانی گویا روی بیناییمون تاثیر گذاشته. منظورمون به این اسکاچ بود.

لینی نا امیدانه تعدادی از حشرات روی سرش را پراند. مروپ ادامه داد.
- بلا، یا یه فکری برای پا درد ما میکنی، یا میفرستیمت آخر لیست. ..اوه نه...تو که چسبیدی به اول لیست ما هیچ جوره هم نمیشه جدات کرد.

آیلین که در این فاصله سعی کرده بود که برای بقیه توضیح دهد که مسواک یک وسیله ی شخصیست، مسواک فنریر را از دهان کراب بیرون کشید. به مروپ نگاهی کرد و با صدای آرامی گفت:
- بانو، جسارتا، اگه اشکالی نداره من یه پیشنهادی داشتم . میتونم مطرحش کنم؟
- بگو آیلین. میشنویم.
- اگه مزاحم اوقات شریفتون نیستم و اشکالی نداشته باشه میخواستم بگم که خب، درسته که بانو بلاتریکس چسبیدن اول لیست و نمیان پایین، ولی میشه که عنوان لیست رو عوض کنید.

مروپ لبخندی زد و یکی از ابروهایش را بالا انداخت. بلاتریکس به آیلین که بلاخره توانسته بود جمله اش را به پایان ببرد و حالا داشت با خودش فکر میکرد که آیا حرفش در کمال ادب بیان شده یا نه چشم غره ای رفت. سپس به کراب اشاره کرد که مروپ را روی دوشش بیاندازد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 23 اسفند 1392 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با عصبانیت کروشیویی را به سمت لودو فرستاد.
- آخه نادون! تو هرکوهی رو می بینی باید ازش بری بالا؟این همه کوه با دهانه آتشفشانی تو دنیاست.
لودو درحالیکه از درد پخش زمین شده بود و به شیوه های خلاقانه و مبتکارانه ای به خودش میپیچید گفت:
- خب من چه می دونم؟ما این همه رفتیمو رفتیم و رفتیم و از کوه ها و تپه ها و بیابان ها و دریاها و شهر های مختلف عبور کردیم و تا به سر کوهی رسیدیم. مگه تو این قصه های مشنگی نخوندی که هی میرن و میرن و آخرش میرسن به همونجا؟
مورفین که سرش روی شانه اش فرو افتاده و مشغول چرت زدن بود به طرز معجزه آسایی سرش را بالا آورد و گفت:
- این دفعه رو با این خائن موافقم... خب راشت میگه دیگه دایی ژون. کوه کوهه شه فرقی میکنه؟
بلا پس گردنی محکمی را نثار مورفین کرد.
- آخه من نمی دونم ارباب توی تو چی دیدن رات دادن تو ارتش سیاهی! اصلا اون نقشه ای که ارباب اول سفر داد دستت کجا گذاشتی؟بدش ببینم الان اصلا کجاییم؟ آنتونین تو چندتا پست پایین تر گفت کوهای هاگوارتز. هاگوارتز قرار بود اینهمه دور باشه؟
مورفین که از زور خماری حتی توان برخاستن از زمین را نداشت از همانجا نالید:
- نقشه؟ کدوم نقشه رو میگی؟ همون تیکه کاغذ پوستی پاره پوره رو میگی؟ من فکر کردم اونو به ژای رول شیگارم بهم داده... همون جلوی در عمارت دودش کردم.
مرگخواران:
بلاتریکس:
لینی با ناامیدی هر چه تماتر در مقابل کوه نشست.
- تموم شد. ما اینجا میمیریم. چون اگر بدون استاد جادوگر زاده برگردیم ارباب مارو میکشه اینجا هم بمونیم از گرسنگی و تشنگی میمیریم.
رز هم که از حالت ویبره به سایلنت تغییر وضعیت داده بود با بی حسی کنار لینی نشست.
- من که پیشنهاد میکنم به هم دیگه آوادا بزنیم و بدون درد همینجا دست جمعی به دیدار مرلین بشتابیم.
آیلین پوزخندی زد و نگاه عاقل اندر سفیهی به رز انداخت.
- البته چون مرلین هم مرگخواره و با ما اومده احتمالش هست اون به دیدار ما بشتابه!
بلاتریکس که شدیدا عصبانی به نظر می رسید کروشیویی را روانه جمع همکاران ناامید و خسته اش کرد.
- پاشین جمع کنین این بساط ختم و ترحیمی رو که راه انداختین ببینم. چاره ای نیست. مجبوریم فعلا از همین کوه بالا بریم. این نبود کوهای دیگه رو امتحان میکنیم اونوقت.
مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/12/23 0:17:53
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1392 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا بعد از چند تذکر با اسانس کروشیو از طرف لرد وسایلشان را جمع کرده و به راه افتادند.
رفتند و رفتند و رفتند و رفتند.از کوه ها و تپه ها و بیابان ها و دریاها و شهر های مختلف عبور کردند.

دافنه:رز من هنوزم فکر میکنم نباید برای اون تابلو ابرو میکشیدی.ما فقط رفته بودیم اونجا آدرس بپرسیم.

رز:مگه ندیدی چقدر آدم براش صف کشیده بود؟خوبه برسن جلو ببینن ابرو نداره؟تازه اصلنم خوشگل نبود.نه میخندید نه نمیخندید!فکر نمیکنم کسی ناراحت بشه.ولی وقتی برای استراحت تو استون هنج توقف کردیم و لودو اون سنگا رو آورد پایین که روشون بشینیم مشنگا واقعا عصبی شدن.

لودو(در حال گاز زدن سیب):خب جا برای نشستن نبود.خواستم کمکی کرده باشم.اون همه آدم میرن اونجا باید یه جا استراحت کنن.عوضش تویه شهر دیگه یه برج کج داشتن که براشون صاف کردم.خیلیم دلشون بخواد.این کرابم بناهای تاریخیشونو باز سازی کرد.

کراب(در حال نگاه حسرت بار به سیب لودو):آره...خیلی کهنه شده بودن.دیگه قابل استفاده نبودن.

مرگخواران به رفتن و نابود کردن ادامه دادند.رفتند و رفتند و رفتند تا اینکه متوجه شدند یکی اضافه رفته اند و راه رفته را باز گشتند و جلوی کوهی توقف کردند.
لودو درحالی که خودش را باد میزد پرسید:همینه؟کوه آتشفشانه دیگه.باید از این بریم بالا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 بهمن 1392 02:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دستگاههای شکنجه دژ مرگ از کار افتادن.رفتار لرد سیاه هم تغییر کرده و ملایم تر شده.
لینی به عنوان مسئول سرگرم تحقیق میشه و کشف میکنه که راه حل این مشکل در دستان استاد جادوگر زاده اس که در دهانه آتشفشانی همراه یک اژدها زندگی میکنه.

______________________


-استاد جادوگر زاده؟!

با شنیدن صدای لرد که از پشت در بسته به گوش میرسید, لینی نمیدانست چه حرکتی باید انجام دهد.

-فرمودیم استاد جادوگر زاده؟

لینی به آرامی در را باز کرد و سرش را از لای در وارد کرد و جواب داد:
-ارباب! شما از پشت در هم میتونین ذهن ظرفو بخونین؟ارباب شما خیلی خفنین....بله...استاد جادوگر زاده.که در دهانه...

-آتشفشان...همراه اژدها...بله!اونجاهاشم شنیدیم.خب منتظر چی هستین؟برین بگین سریع بیاد خدمت ارباب و مشکلاتمونو حل کنه.

مروپی که تا آن لحظه ساکت و خاموش نشسته بود ناگهان مانند کوه آتشفشانی فوران کرد.درحالیکه طلسم های رنگارنگی بطرف سر لینی ارسال میکرد توضیح داد که به نظر او هیچ مشکلی وجود ندارد و وقتی ارباب راضی به ازدواج شده اند همه چیز بر وفق مراد است.
با وجود این, خیلی زود مرگخواران به دستور لرد آماده رفتن به نزد استاد جادوگر زاده شده بودند.

-بلا؟وسایل تو کمن.یکی از چمدونای منو میتونی بیاری؟
-این فقط کیف دستی منه تسترال!وسایلمو جاروی باربری حمل میکنه.
-گری بک؟اون خمیر دندونو برای چی داری میاری؟آخه تا حالا شده تو مسواک بزنی؟
-چی چی واک؟...داریم میریم دهانه کوه آتشفشان خب...میگن خمیر دندون برای سوختگی خوبه.
-برای سومین بار میپرسم...کسی قمقمه منو ندیده؟قرصای کلسیمم کجاس؟مقداری گچ و آتل هم بردارین.اگه وسط راه استخونام شکست چی؟آخه اسکلتو چه به کوه نوردی!
-ملت من میخوام دستکشای پوست اژدهامم بیارم...به نظرتون ممکنه اژدها هه با این موضوع مشکلی داشته باشه؟یه وقت بر نخوره بهش؟

ملت مرگخوار هیجان زده در حال آماده شدن برای سفری که در پیش داشتند بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1392 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی با تردید جلوی در ایستاده بود و بِر و بِر لرد و مروپ را نگاه میکرد...

لرد ولدمورت که متوجه لینی شده بود... برگشت اونو نگاه کرد و با خشم گفت:
_ چیه؟ چیکار داری؟ چطور جرات کردی جمع خانوادگی ما رو به هم بزنی؟ هان؟ هان؟

لینی: اممم...

لرد: نه وایسو ببینم! بی جلو بینم! کروشیو! آوداکداورا! کروشیو ...

لینی سریع درو بست و اینجا بود که دیگه نمیدونست چیکار کنه که یهو یه فکری بذهنش رسید! اون میتونست دوباره همه وسایل شکنجه رو به کار بندازه! اون میتونست دوباره خون و خونریزی و کشت و کشتار و شور و حال رو به خانه ریدل برگرداند...

... بلی اون میتونست و کلیدشم دست... دست قدیمی ترین جادوگر روی زمین بود که توی دهانه آتشفشان نزدیک کوه های هاگوارتز جنوبی، در کنار یک اژدها میزیست... کلیدش در دست کلید دار بزرگ استاد جادوگر "جادوگر زاده" بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1392 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین همچنان به فکر کردنش ادامه میداد.

- یعنی کی میتونسته باشه؟ از افراد حاضر در لیست بوده؟ یا از افراد خارج از لیست بوده؟

در این حین که آیلین داشت پیش خودش فکر میکرد که یعنی کی ممکنه سود ببره و داشت به نتایجِ قابل توجهی هم میرسید که اونو به سمت سه نفر راهنمایی میکرد، لینی در پی تصمیمش برای فهمیدن ماجرا،از پشت در اتاق ارباب رد شد و رفت به سمت شکنجه گاه تا مجددا وسایل شکنجه رو بررسی کنه.
بعد از اینکه لینی از شونصد هزار راهرو و راه پله گذشت، رسید به اتاق شکنجه. در آهنی اتاقو که به خاطر سرمای هوا غیژ غیژ میکرد باز کرد و وارد اتاق شد.

لینی:

همه ی مرگخوارا وایساده بودن وسط اتاق و بلا وایساده بود یه طرف و مدام طلسم های مختلف رو شلیک میکرد به طرف مرگخوارا و داد میزد سرشون و مرگخوارا هم در مقابل طلسما به شکل های خلاقانه ای جاخالی میدادن.

- بی مصرفا! بدرد نخورا! من که نمیتونم همه ش با کروشیو ملتو شکنجه کنم! چرا وسایلو خراب کردین؟ ارباب نشناس ها!

در این صحنه یه طلسم آبی از بین دوتا از دنده های ایوان رد شد و آنتونین پشت سر ایوان پرید هوا و صد و هشتاد زد و طلسم از زیر پای اونم رد شد و رز هم نشست روی زمین و طلسم از اونم رد شد و بعدش یک عدد مرگخوار ممد راونکلایی با دیدن رنگ آبی جو گیر شد، دستاشو باز کرد و طلسمو به آغوش کشید و قبل از اینکه بتونه بگه "یه بُل داریم دوسش داریم" در اثر طلسم به چهار قسمت مساوی تقسیم شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

لینی با دیدن این صحنه آب دهنشو قورت داد و با دیدن طلسم زرد رنگی که به سمت در میومد سریع درو بست و بررسی لردسیاه رو کم خطر تر دید. یه نفس عمیق کشید و به سمت اتاق لرد سیاه راه افتاد که بیرونش آیلین داشت با حالت فکوری به مقصر این ماجراها فکر میکرد و داخلش لرد داشت با خجالت به مادرش نگاه میکرد که مدام دیالوگ خودشو، البته با القاب متفاوتی برای پسرش، تکرار میکرد.

- مادر... راستش... ما انتخاب خودمونو کردیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!