هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
لینی تلاش میکنه و تلاش میکنه ولی تلاشش به ثمر نمیرسه. وقتی میبینه جلوی لرد داره ضایع میشه فریاد اعتراض سر میده:
-در لعنتی باز شو.

-نظر منم همینه. باز نمیشه لعنتی.

با شنیدن صدایی از طرف در، تعجب میکنه. این اولین باره که یه در با لینی حرف زده. لینی ذوق میکنه. اون حشره ی متفاوتیه که شاید حتی درزبان باشه. قیافه ای میگیره و دستشو با حالت با ابهتی به طرف در میگیره.
-گشوده شو ای در!

-به نظرم زبون نفهمه!

لینی تازه صدای بانز رو میشناسه.
-بانز؟ تو کجایی؟ از زیر در نرفتی؟

بانز جواب میده:
-نه...خواستم متفاوت باشم. اومدم این بالا. سخت هم بودا. ولی رسیدم. هی دستگیره رو کشیدم طرف بالا باز نشد.

-بالا؟ تو نمیدونی در به طرف پایین باز میشه؟ من میکشم پایین و تو میکشی بالا؟ تسترالی؟


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
مرگخوارا اطاعت می‌کنن و می‌رن که دور شن.
برای لرد عجیب بود که صدای وزوزهای حاصل از بال‌بال‌زدن لینی به گوشش نمی‌رسید. شاید کوچیک بودن لینی اونقدرا هم بد نبود!

- از در برین. از درم بیاین تو. درو برای همین ساختن.

شاید هم بد بود! مرگخوارانی که بی صدا وارد خلوت ماریِ لرد بشن؟ نمی‌خوایم نمی‌خوایم!
مرگخوارا که باز هم قصد داشتن از زیر در و سوراخ کلید خارج شن، با فریاد لرد لحظه‌ای سرجاشون متوقف می‌شن و نگاهی به دستگیره‌ی در می‌ندازن. دستگیره، در نقطه‌ای بسیار دور دور دورتر از دسترس قرار داشت. طوری که یکی از مرگخوارا از شدت این که سرشو بالا برد تا دستگیره رو ببینه، از پشت کف زمین پخش شد.

- نمی‌تونیم ارباب.
- دستمون به دستگیره نمی‌رسه ارباب.
- چی کار کنیم ارباب؟


لرد که حالا نجینی رو از زمین به روی پاهاش انتقال داده بود، نگاهی به مرگخوارای کوچیکش می‌ندازه که سعی داشتن با قلاب گرفتن و سوار شدن رو کول هم به دستگیره برسن. ولی باز هم فاصله‌شون تا دستگیره بیشتر از حد تصور بود.
- نکنه انتظار دارین ما درو براتون باز کنیم؟

- نه ارباب، ولی من می‌تونم. دستگیره جلومه ارباب. من حشره‌ی توانمندی‌ هستم. کوچولوام ولی می‌دونم که می‌تونم.

لینی که روونا داده بود به اون دو بال پرواز، دستگیره رو درست پیش روی چشماش می‌دید. اما نه مرگخوارا و نه لرد از یک حشره‌ی در ابعاد مولکولی انتظاری نداشتن.

- همین یه بارو اجازه می‌دیم از زیر در برین. ولی اولین و آخرین بارتونه.

مرگخوارا به محض شنیدن این حرف بدو بدو از زیر در عبور می‌کنن. اما لینی همچنان در تلاشی وصف‌ناپذیر سعی داشت تا دستگیره‌ی درو بچرخونه!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۲۰:۱۰ جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
یکی از مرگخواران بندانگشتی سقلمه ای به مرگخوار کناریش زد.
_ تو بش بگو.
_ من میترسم. دست بزن داره. خودت بگو.
_ من نمیگم. همینجوریش اسم من بیاد قاطی میکنه... نیگا این گور به گوریو!


و با انگشتش به مرگخواری که چندی پیش توسط لرد، جان به جان آفرین تسلیم کرده بود، اشاره کرد.

لرد کمی به سمت جلو خم شد تا صدای زمزمه های مرگخوارانش را بشنود.
_ چی دارین میگین؟ بلند بگین ببینم...

یکی از مرگخواران بندانگشتی با دستپاچگی یک قدم به جلو برداشت. که البته اصلاً به چشم کسی نیامد.
_ چیزه... ارباب... آخه ما یه مشکلی داریم.

لرد سعی کرد چهره ریزه میزه مرگخوار را تشخیص دهد.
_ رودولف؟! رودولفی تو ؟
_ پیش مرگیم ارباب.

لرد سیاه با همان حالت خم شده با صدای خفه ای جواب داد.
_ مشکل تو به ما مربوط نیست رودولف... امیدواریم که مشکل جدی ای هم باشه

رودولف با ناراحتی به عقب برگشت.
_ گفتم من نگم.

لرد در حالیکه به صندلیش تکیه می کرد، گفت :
_ از کی ما باید دو مرتبه اوامرمونو به زبون بیاریم؟ امر کردیم سریع به حالت اولتون برگردین... فرمانی داریم که باید اجرا کنین. به سایز طبیعی تون نیاز داریم. مخصوصا تو!

و با انگشت کشیده و استخوانی اش به رودولف ریزه میزه اشاره کرد و ادامه داد :
_ باید آراگوگُ از خونه ما بیرون کنین. ما دیگه نمیتونیم با این عنکبوت کریه المنظر توی یک خونه باشیم. خب دیگه فرمانمونو گفتیم. حالا دور شید!


?Why so serious


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱۳:۰۳ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۴۶:۲۵ دوشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
لرد با تعجب نامحسوسى به دو مرگخوار و يك جنازه مرگخوار در ابعاد يك بند انگشت مقابلشان نگاه كردند.

-اين چه وضعيه؟! شما چرا اينقدر كوچيك شدين؟!

دو مرگخوار پيش روي لرد، هنوز فرصت صحبت كردن پيدا نكرده بودند كه صدايي از روي شانه لرد سياه به گوش رسيد.
-ارباب تنوع ايجاد كرديم كه متنوع شيم براتون!

حاضرين اتاق، با تعجب به اطرافشان نگاه كردند. حتي مرگخوار جنازه نيز سرش را كمي بلند و به اطراف نگاه كرد.

-من بودم ارباب! من بودم! من... اينجا رو شونتون!
-صداي منحوس لينيه... ولي تصويرش وجود نداره!

وجود داشت...اما لينى به صورت عادى هم ابعاد ريزى داشت و حالا تقريبا به حالت بانز در آمده بود.

-يكى سريعا به ما توضيح بده!
-ارباب... چيزه... هكتور...

نياز به توضيح بيشتر نبود... در هر حادثه اى، تنها ذكر نام هكتور، توضيح كامل و جامعى در مورد نحوه رخداد حادثه بود.

-دستور ميديم كه سريعا به شكل اولتون برگرديد!

گويا مرگخواران مجبور به توضيح بيشتر بودند. اما اينبار... توضيح بيشتر به معني يك ذكر مصيبت بود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۰:۴۹ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
مرگخواران کوچک قول داده بودن، ولی قبل از این‌که آراگوگ به قولش عملی کنه، توسط لرد سیاه فراخونده می‌شن.

- ما برمی‌گردیم.
- یادت نره به قولت عمل کنی!
- چشم به هم بزنی برگشتیم.


آراگوگ چشم بر هم می‌زنه، چندین بار هم می‌زنه. ولی نه تنها مرگخوارای کوچیک نرفته بودن و برنگشته بودن، بلکه تازه هیکل کوچیکشون به در رسیده بود و قصد خروج از اتاقو داشتن!

دقایق زیادی بعدتر:

سه مرگخوار کوچولو، بدو بدو اتاق لردو از دور می‌بینن و از اونجایی که تاخیر زیادی داشتن، تصمیم می‌گیرن رو زمین لیز بخورن و از زیر در عبور کنن. همین کارم می‌کنن!

- نجینی؟ تو هم صدایی که ما شنیدیم رو شنیدی؟

نجینی اونقد صدای آهنگ رو بلند کرده بود که طبیعی بود تا حتی صدای لرد رو هم نشنوه، چه برسه به مرگخوارای کوچیکی که جلوی در روی هم تلنبار شده بودن.
و می‌بینه! لرد بالاخره بعد از مقادیری کنکاش در اطراف، مرگخوارای کوچیکش رو کپه شده روی هم می‌بینه. ولی پیش از اینکه وضعیت اتاقو مناسب حالتی که مرگخوارا باید ببینن قرار بده، مرگخوارای کوچیک دست و پاشونو از تو دماغ و دهن هم بیرون می‌کشن و جلوی لرد به صف می‌شن و با چنین صحنه‌ای رو به رو می‌شن.

- نادان‌ها! چرا در نمی‌زنین؟ ما در وضعیت مناسبی نبودیم.

مرگخوارا بلافاصله سراشونو پایین می‌ندازن.
- من که چیزی ندیدم. تو دیدی؟
- منم ندیدم. تو چی؟


نفر سوم اما سخت غرق در تصویر پیش روش شده بود.
- نجینی رو.

البته که مرگخواری که این دیالوگو بیان کرده بود، اگه تا چند ثانیه پیش هم زنده بود، دیگه نبود!
لرد بعد از این‌که آواداکداورایی در حلقوم مرگخوار خاطی می‌چپونه، نجینی رو به آرومی گوشه‌ای قرار می‌ده و بعد از قرار گرفتن در وضعیت مناسب،"اهم اهم"ـی می‌کنه. و اونجاس که متوجه سایز غیرعادی مرگخواراش می‌شه!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۰:۴۳ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۵۹:۱۱ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
مرگخواران کوچک قول داده بودن، ولی قبل از این‌که آراگوگ به قولش عملی کنه، توسط لرد سیاه فراخونده می‌شن.

- ما برمی‌گردیم.
- یادت نره به قولت عمل کنی!
- چشم به هم بزنی برگشتیم.


آراگوگ چشم بر هم می‌زنه، چندین بار هم می‌زنه. ولی نه تنها مرگخوارای کوچیک نرفته بودن و برنگشته بودن، بلکه تازه هیکل کوچیکشون به در رسیده بود و قصد خروج از اتاقو داشتن!

دقایق زیادی بعدتر:

سه مرگخوار کوچولو، بدو بدو اتاق لردو از دور می‌بینن و از اونجایی که تاخیر زیادی داشتن، تصمیم می‌گیرن رو زمین لیز بخورن و از زیر در عبور کنن. همین کارم می‌کنن!

- نجینی؟ تو هم صدایی که ما شنیدیم رو شنیدی؟

نجینی اونقد صدای آهنگ رو بلند کرده بود که طبیعی بود تا حتی صدای لرد رو هم نشنوه، چه برسه به مرگخوارای کوچیکی که جلوی در روی هم تلنبار شده بودن.
و می‌بینه! لرد بالاخره بعد از مقادیری کنکاش در اطراف، مرگخوارای کوچیکش رو کپه شده روی هم می‌بینه. ولی پیش از اینکه وضعیت اتاقو مناسب حالتی که مرگخوارا باید ببینن قرار بده، مرگخوارای کوچیک دست و پاشونو از تو دماغ و دهن هم بیرون می‌کشن و جلوی لرد به صف می‌شن و با چنین صحنه‌ای رو به رو می‌شن.

- نادان‌ها! چرا در نمی‌زنین؟ ما در وضعیت مناسبی نبودیم.

مرگخوارا بلافاصله سراشونو پایین می‌ندازن.
- من که چیزی ندیدم. تو دیدی؟
- منم ندیدم. تو چی؟

نفر سوم اما سخت غرق در تصویر پیش روش شده بود.
- نجینی رو.

البته که مرگخواری که این دیالوگو بیان کرده بود، اگه تا چند ثانیه پیش زنده بود، دیگه نبود!
لرد بعد از این‌که آواداکداورایی در حلقوم مرگخوار خاطی می‌چپونه، نجینی رو به آرومی گوشه‌ای قرار می‌ده و بعد از قرار گرفتن در وضعیت مناسب،"اهم اهم"ـی می‌کنه. و اونجاس که متوجه سایز غیرعادی مرگخواراش می‌شه!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱:۲۴ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۱۶ دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 262
آفلاین
لردسیاه روی میز خم شده بود و قلم‌پر را با سماجت روی کاغذ پوستی حرکت میداد. نجینی در همان حال روی شانه‌های لرد نشسته بود و سرش را روی کله‌ی براق و زیبای لرد گذاشته بود و چشمانش را بسته بود و همانطور که با هدفونش موسیقی گوش میداد، با دُم‌ش فنجان قهوه را جلوی صورت لرد نگه داشته بود و بعد از هر قلپی که لردسیاه می‌نوشید، او نیز نیش‌ش را درون فنجان فرو میکرد.



ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۵ ۲:۵۰:۴۷
ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۵ ۱۹:۴۸:۰۷

"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۰:۳۰ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۳:۰۴:۴۹ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
خلاصه:

آراگوگ اومده و تو خانه ریدل ها مونده. مرگخوارا می خوان از شرش خلاص بشن. برای همین می خوان از معجون استفاده کنن. ولی اشتباهی چند شیشه معجون می شکنه و روی مرگخوارا می ریزه.

آراگوگ و هکتور در اتاق دیگه ای هستن.

.................

-چی شد؟
-صدای شکستن اومد...

آراگوگ نمی فهمید هکتور چرا از شنیدن صدای شکستن معجون در این حد شادمان شده است!

طولی نکشید که در باز شد و تعدادی کوتوله دوان دوان به طرف آراگوگ و هکتور رفتند.

-می کشیمت!
-عنکبوت پست فطرت!
-نابودت می کنیم.



آراگوگ نگاهی به زیر پایش انداخت. خیلی زود مرگخواران را شناخت که برایش شاخ و شانه می کشیدند.
-اوخی...چقدر گوگولی شدن اینا. کوچولو شدین؟ گیلی گیلی گیلی...

با هر "گیلی" ضربه ای با پایش به سر یکی از اعضای ارتش تاریکی می زد.

-من فهمیدم...معجون پاشی شدن اینا! درستم نمی شن دیگه.

آراگوگ لبخند موذیانه ای زد.
-چرا...چرا...می شن. چاره کارشون هم پیش منه. اندکی از تار تازه و خوشمزه منو که بخورن، تاثیر معجون از بین می ره. ولی باید بهم قول بدن.

مرگخواران کوچک با چشمانی درشت و معصوم به عنکبوت زشت خیره شده بودند. عنکبوت ادامه داد:
-قول جادویی بدن که دیگه منو اذیت نکنن...سعی هم نکنن از این جا بیرونم کنن.

مرگخواران نگاهی به قد و بالای رعنای خودشان انداخته، و شرط را پذیرفتند.

درست در همان لحظه، لرد سیاه در دفترش در حال امضای فرمانی مبنی بر اخراج آراگوگ از خانه اش بود.




پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳ جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶

دیانا ویلیامسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۵ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۸:۰۹ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
گویل ناگهان معجون به دست، چشماشو باز میکنه و خیالش راحت میشه که فقط داشته خواب میدیده و نه پاتیلی شکسته و نه گندی زده.
پس از ان طرف که گویل داشته خواب میدیده، بسته شدن شناسه ی اراگوگ هم فقط قسمت کوچولویی از خوابش بوده که به واقعیت نپیوست.
گویل و بقیه ی مرگخوران، تا اومدن از ازمایشگاه خارج شن با مخ خوردن تو شیشه.
-این شیشه این وسط چیکار میکنه؟

"ببخشید اینجا اشتباهاً تایپ شده، نویسنده متوجه ی اشتباهش شد."

مرگخوران از در ازمایشگاه خارج شدن و به سمت اراگوگ و هکتور رفتن.

ان طرف.

-چرا اینا نمیرسن؟
-من نمیدونم.
-به نظرت خرابکاری نکردن؟
-شاید کرده باشن.
-میشه یه جواب واضح به من بدی؟
-نه.

اراگوگ و هکتور صبر کردن...
بازم صبر کردن...
دوباره نیز صبر کردن...
و هی دوباره، دوباره، صبر کردن...
تا بالاخره، کاسه ی صبرشون به صبر رسید!


ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱۳:۲۷:۱۹

Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر کوچک شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.