دلفی که در بین مردم معترض بود و فرصت را مناسب دید. لباس هایش را تکاند, یقه اش را صاف کرد و ژست سناتوری به خودش گرفت و از هاگرید بالا رفت تا از شکمش به عنوان تریبون استفاده کند.
-ملت جادوگر! آیا لیاقت ما اینه؟ آیا ما لایق چنین وزیران شکم پرور و سنگین وزنی هستیم؟
همهمه های موافقت از بین جمعیت شنیده میشد. دلفی حتی میتوانست چندین صدای موافق را از زیر پایش و از سمت جادوگرانی که هنوز زیر هاگرید بودند, بشنود.
-ما لایق وزیری دانا و حسابگر هستیم! وزیری شریف که ذره ای میل به غذا و سایر مادیات نداشته باشه! وزیری که می تونید با خیال راحت همه گالیون هاتونو پیشش بذارید. و کابینه اش عاری از هرگونه رشوه و رانت خواری باشه!
سپس یک دور چهره های موافق را از زیر نظر گذراند تا مطمین شود سخنرانی انقلابی اش تاثیر گذار بوده. گلویش را صاف کرد و ادامه داد:
-یعنی من! وزیری دارای تمام ویژگی های ذکر شده. وزیری خواهم بود صادق و خادم خلق جادوگر!
مردم حسابی شور انقلابی درشان ایجاد شده بود. یک نفر از یک گوشه شروع به شعار دادن کرد:
-تو روز سخت و برفی به فکر خلقه دلفی!

بقیه هم پشت سر او مشغول شعار دادن شدند و به سمت در های وزارت خانه هجوم بردند تا وزیر قابل اطمینان و غیر مادی گرای جدیدشان را به تخت وزارت بنشانند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









حالا من یه سوال بپرسم. ایوا...


اصلنم بر اثر خورده شدن شیش تا انگشت پام اینا رو نمیگم!

