بعد از شنیدن گلایههای جانکاه و جانسوز و جانگداز تام، مرگ با لبخندی بیحس به چهره تام نگاه کرد. مرگ، چهره نداشت و تام نفهمید که مرگ داره بهش لبخند میزنه. افتخار بزرگیه که مرگ بهت لبخند بزنه. از طرف دیگه، مرگ با خودش فکر کرد که از زمانیکه وارد سوژه شده بقیه دارن میگن که اون چیکار کنه و چیکار نکنه. مرگ عروسک خیمهشببازی هیچکس نیست.
پس مرگ بلافاصله به ظاهر مورد علاقهش تغییر شکل داد. گرگی درنده که از یه گوشهی لبش آب و از گوشهی دیگرش خون میچکید. دو داسی که در دستاش داشت رو یهدور به دور دستاش چرخوند و بلافاصله صدای سوتی مور مور کننده در فضا پخش شد. صدای سوت، مردههای سالن رو زنده و خوابیدههای دادگاه رو بیدار کرد. حتی الستور هم دیگه لبخندی به لب نداشت و با چهرهای درهم اتفاقات رو دنبال میکرد.
- الان ازت دفاع میکنم موکل عزیز!
صدای زمزمهمانند مرگ ذهن تمام سالن رو در اختیار گرفت. مرگ قهقههای ترسناک سر داد و درحالیکه داسهاش هوا رو میشکافت، به سمت مامان مروپ و جعفر رفت. هیچکس نفهمید و یا حتی ندید که کی مرگ به اون دونفر رسیده بود، اما همه میتونستن استرس جعفر و مامان مروپ رو درک کنند.
مرگ داسهاش رو به سمت مامان مروپ نشونه رفته بود. نوک تیز و برنده داس مرگ، برق کور کنندهای داشت که لرزه بر دل همه انداخت. مامان مروپ داس مرگ رو هر لحظه به خودش نزدیکتر میدید. تمام خاطراتش از جلوی چشماش گذشت. تموم اون لحظاتی که بالای سر مرگخوارها بود. براشون میوه پوست میکند. براشون مادری میکرد و...
وینگ شق ترق تق پق!- خانومای گلم! اینم یه بادمجون نجینی خورد شده و معطر شده با عطر ماریانا مرگولوچی.
مرگ، بادمجون توی دست مامان مروپ رو به شکل یه مار برش داده بود و به حضار نشون داد. جیغ و دست و کف و سوت حضار سالن دادگاه رو پر کرد. چندین نفر از فشار تشویق قرمز شدن و به پایین صندلیها افتادن و مرگ همونجا لیستشو برداشت و اسم چند نفر رو خط زد.
ناگهان برش های منظمی روی تن جعفر نیز ایجاد شد و جعفر ترکید و خون و گوشت و استخونش روی صورت حضار پاشید.
- اینم از دسر.
صدایی از پشت سر مرگ با علم بر تمام اتفاقات و هدف های پشتشون به گوش رسید.
- امیدوارم از برهم زدن دادگاه من و کشتن یکی از وکلای دادگاه، هدف قانع کنندهای داشته باشی دوست من!
مرگ به سمت الستور برگشت. با کشیدن دو داس بر روی هم، تکههای بادمجون آغشته شده به خون جعفر رو پاک کرد و با چشمانی نیمه باز و لبخندی شیطنتآمیز، از درون چشمهایش به عمق روح آتشین الستور خیره شد.
- چطوره حکم این دادگاه رو من بدم الستور؟
و بعد یه داسش رو به سمت مروپ و دیگری رو به سمت تام نشونه گرفت.
- این زوج خوشبخت از این به بعد قراره به روش من زندگی کنن.
و تام و مروپ با نگاهی نگران به یکدیگر نگاه کردن که روش مرگ، قراره چجوری باشه؟