جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 27 فروردین 1405 10:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
چند هزارم ثانیه بعد از اینکه مروپ و تام بفرما زده شدن، اتفاقات و تحولات عظیمی درون تام درحال وقوع و رخ دادن شد. تام که همیشه با شنیدن عروس و عروسی و عقد و کله قند و عسل و انگشت کوچیکه و اینا دچار جوشش چشمه‌های بزاقی و ترشح هورمون های بسیار زیاد دوپامین می‌شد، از میزان زیاد بودن اینهمه تفکر و هورمون خوب یاد وزارت سیریوس افتاد و قفل کرد و دوپا رفت روی مین.

همین که دوپا رفت روی مین، آدرنالین زیاد توی خونش جریان پیدا کرد و رود های خروشان خون توی رگ‌هاش خروشید و صحنه‌های گل منگلی و رنگ و وارنگ از ازدواج و شب‌های پیش رو جلوش سبز شدن و سبزه‌ها در اومدن و رشد کردن و دچار چلوسیدگی شدن و همه فضای مغزی و غیر مغزی و درون کالبدی و برون کالبدی تام رو گرفتن و بهش فشار آوردن. تام کم کم داشت زیر اینهمه فشار وارده جری می‌شد، پس باید یه آنتی فشار تدارک می‌دید.

اما اکو سیستمی که توی تام در جریان بود، درک آنچنانی‌ای از آنتی فشار نداشت و فکر می‌کرد همه‌چی با رقص و بزن و بکوب و شادمانی و خرسندی و به کتف گرفتن و دل دادن و قلوه گرفتن حل می‌شه. پس دستگاه ام‌پی‌تری پلیر تام در سطح کل اکو سیستم درون تامی و برون تامی حتی، فعال شد و یه آهنگ دختر بریتانیایی بی‌قراره در سطح کلان پلی کرد. شور و هیجان آهنگ آنچنان انگیز بود که دیگه کسی نتونست!

حتی هیجان آهنگ، بیرون آهنگ رو هم انگیز کرد و طی یه حرکت انتحاری- کاتوره‌ای انفجاری آهنگی رخ داد و تام و مروپ و اسکارلت رو همراه خودش به جایی برد که تلما مشکوکه به اینکه اصلا همچین جایی وجود داره یا نداره؟ یا اینا همه‌ش توطئه‌س؟ و کار دشمناس که حواس خودیا رو به این عوامل ساختگی پرت کنن تا لرد رو ببرن و براش مو بکارن تا کل جلال و جبروتی که لرد از کچلی به دست آورده از دست بره و بعدش هم بخوان به کاشت دماغ و ناخن و قبولوندن فرزند پذیری دلفی فکر کنن و وامصیبتا!

همینطور که تلما داشت با شک و تردید به اینا فکر می‌کرد و همچنان با شک و تردید بیسکوئیت مادرشو گاز می‌زد و با شک و تردید فکر می‌کرد که چرا مزه عمه می‌ده، سالازار بی‌خبر از همه‌جا با صدای انفجار آهنگ بیرون اومده بود و با خودش می‌گفت پس این عروسش چی شد؟

واقعا عروسش چی شد؟! کی قراره عروس سالازار کبیر بشه؟!

افرادی که لایک کردند

MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 13 مهر 1403 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- هرچه زودتر بهتر! آرایشگاه نمی‌خواد، همین الان بریم!

مروپ با لبخند نگاهی به تام که بهترین کت و شلوارش را پوشیده و کراوات زده بود انداخت. در تمام سال‌های زندگی‌اش با او تام را چنین مرتب و منظم و آراسته ندیده بود. معمولا هروقت که چشمش به او می‌افتاد دست‌هایش تا آرنج در خاک باغچه فرو رفته بودند و گل از سر و رویش می‌چکید اما حالا، چرخش صد و هشتاد درجه رفتارش به خاطر گرفتن همسری به غیر از او، قدرنشناسی تام را نشان می‌داد.
- مامان هم نمی‌تونه برای خواستگاری طالبی کرم‌خورده‌ی مامان صبر کنه، راه بیفت بریم.

سپس مروپ و تام با خوشحالی به سمت شیرینی فروشی به راه افتادند. در مسیر رسیدن به آنجا هر دو لبخند می‌زدند و اگر کسی از دور تماشایشان می‌کرد آنها را یک زوج دوست‌داشتنی می‌پنداشت که برای خرید کیک سالگرد ازدواجشان آمده‌اند، نه دشمنان قسم‌خورده‌ای که در اولین فرصت چشمان همدیگر را با قاشق درمی‌آورند.
- نارنجک بردار کلم پلاسیده‌ی مامان که امشب مهمات جنگی خیلی لازمت می‌شه.
- باشه باشه! پس یه ردیف شیرینی خامه‌ای، یه ردیف ناپلئونی، یه ردیف شکلاتی...

مروپ به تامی که پشت ویترین مغازه ذوق‌زده بالا و پایین می‌پرید خیره شد و زیر لب زمزمه کرد.
- شیرین کام بمیری شوهر مامان.

هر قدمی که به سمت خانه فرد مو بور و چشم رنگی برمی‌داشتند تام بیشتر در آسمان‌ها سیر می‌کرد، تا آنجایی که وقتی به در ورودی رسیدند مروپ به تام نخ بسته بود تا او را در جو زمین نگه‌دارد.

- پس این همون موضوع مهمیه که می‌گفتین. تام دچار اختلال سربه‌هوایی شده؟

اسکارلت دم در ایستاده و سرش را تا آنجا که می‌توانست بالا برده بود که ادامه نخ مروپ را ببیند اما ناگهان یک صدم ثانیه با تام ریدل چشم در چشم شد و چند کلمه از افکارش را خواند که باعث شد سرجایش خشک شود.
- بور، قدبلند، چشم‌رنگی، دادگاه، خواستگار! پناه بر مرلین. اومدین خواستگاری اسکورپیوس؟
- نه اسکارلت مامان، مالفوی‌ها مهریه زیاد می‌گیرن. جد عمه پدربزرگ مادری مامان از یکیشون جدا شد، بنده‌مرلین ۳۰۰ سال پیش مرده اما هنوز ماه‌به ماه میاد گرینگوتز قسطاشو می‌ده و برمی‌گرده اون دنیا‌. مامان گزینه بهتری انتخاب کرده!
- خیلی هم عالی! بفرمایین تو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 1 مهر 1403 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
تام با هر تعریف مروپ از زیبایی های سالازار بدون اینکه بداند چه کسی مد نظر اوست قند در دلش آب میشد و آدرنالینش همچون آتشفشان فوران میکرد.
- بگو بگو بازم میخوام بشنوم.

مروپ که دید نقشه ی شومش کم کم دارد تاثیر میگذارد پیاز داغ تعریف هایش را بیشتر کرد.
-قد بلند...با خانواده...از هر انگشتش یه هنر میباره...خوشتیب. اصلا نگم برات. هوم شوهر مامان؟

تام ریدل که از تعریف های مروپ غش و ضعف کرده بود انگشت شستش را به نشان اینکه هنوز زنده است بالا آورد.
- بریم هرچه زود تر بهتر. اصلا همین الان بریم؟
-شوهر مامان با این وضعت الان بریم اونجا ده تا تشنج میکنی خانواده داماد...پوف...اهم یعنی خانواده عروس فکر میکنن مریضی ای چیزی داری که میخوایم به این سرعت بندازیمت. صبر کن من هماهنگی هاشو با خانواده ش انجام بدم فردا شب میریم.

تام ریدل که حسابی در هیجان عروس جدید خود بود برای ضایع نشدن جلوی خانواده ی آینده اش شب را کلی دمنوش استخودوس و بهار نارنج و گلاب سر کشید تا فردا را حسابی آرام و پر انرژی آغاز کند. آن شب هزاران هزار فکر و چهره پردازی ذهنی از چیز هایی که مروپ به اون گفته بود در سر پروراند. دختر هایی با ناز و عشوه...با کلی زیور آلات و ردا های باشکوه...چه عروسی بزرگی میگرفت. کل آشناها و همسایه هارا دعوت میکرد. او هزاران هزار ایده را از سر گذراند جز آنکه ایده های شرورانه ی مروپ را در نظر بگیرد. حتی خوابش را نمیدید که جد بزرگش، سالازار اسلیترین کبیر را برای او زیر سر داشته باشد.

- شوهر مامان صبح شده بیدار شو. میخوایم قبل خواستگاری بریم آرایشگاه و سر راه شیرینی بگیریم. گل هم خودم صبح از گلخونت چیدم زود باش بیا بریم تا دیر نشده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 30 شهریور 1403 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تام و مروپ از هم شکایت می‌کنن و پرونده‌شون توی دادگاه علنی توسط قاضی الستور در حال بررسیه که وکیل تام یعنی مرگ حوصله‌ش سر می‌ره و وکیل مروپ (جعفر) رو می‌کشه و حکم نهایی رو اعلام می‌کنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- حکم نهایی از این قراره... بانو مروپ به دلیل سالها خشونت خانگی علیه‌ تام ریدل پدر، محکوم به مجازات می‌شن. مجازات ایشون هم عبارته از تشکیل حرمسرایی برای همسرشون جناب ریدل. حکم هم قطعیه پس برین خونه‌هاتون تا قبض روح‌تون نکردم!

مروپ نگاهی به اجزای از هم گسسته جعفر بر روی در و دیوار و حضار وحشت زده دادگاه انداخت.
- این دیگه چجور دادگاهیه پیازای گندیده مامان؟ وکیل مامانو زدین کشتین تازه حکم مامانم وکیل متشاکی مامان داد؟ اینم شد عدالت؟!

الستور لبخند دندان‌نمایی حاکی از رضایت به دوست قدیمی‌اش مرگ زد.
- بانوی عزیز، عدالت فقط مال فیلماست؛ ضمن اینکه قابل پیش‌بینی و حوصله سر بر هم هست. این قضاوت سورپرایز کننده نشون می‌ده که مرگ نه تنها در مرگ‌های آنی موفقه بلکه حکم‌های جالب توجه‌ای هم می‌تونه بده که شخصا نمی‌تونم حمایتش نکنم. خب دیگه منتظر تشکیل حرمسرا هستیم. در امر رفتن به خواستگاری برای همسر گرامی‌تون موفق باشین.

مروپ ابرو‌هایش را در هم کشید.
- برم برای شوهر گور به گور شده‌ی مامان خواستگاری؟!
- عزیزم، کی قراره بریم خواستگاری سیسیلیا؟

مادر تاریکی در ذهنش به دنبال بدترین افراد برای رفتن به خواستگاری‌‌شان گشت. بلافاصله اولین گزینه خود را پیدا کرد. رفتن به خواستگاری جد بزرگوارش سالازار اسلیترین برای تام ریدل، او را یک بار برای همیشه از دست شوهر گور به گور شده‌اش خلاص می‌کرد.
- چرا سیسیلیا شوهر مامان؟ اونم وقتی مامان یه گزینه مناسب‌ برات سراغ داره دلبر! موهاش بور... چشماش رنگی... ناخناش بلند... خلاصه نگم برات... ماهه ماه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1403 22:59
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بعد از شنیدن گلایه‌های جانکاه و جانسوز و جانگداز تام، مرگ با لبخندی بی‌حس به چهره تام نگاه کرد. مرگ، چهره نداشت و تام نفهمید که مرگ داره بهش لبخند می‌زنه. افتخار بزرگیه که مرگ بهت لبخند بزنه. از طرف دیگه، مرگ با خودش فکر کرد که از زمانیکه وارد سوژه شده بقیه دارن می‌گن که اون چیکار کنه و چیکار نکنه. مرگ عروسک خیمه‌شب‌بازی هیچکس نیست.

پس مرگ بلافاصله به ظاهر مورد علاقه‌ش تغییر شکل داد. گرگی درنده که از یه گوشه‌ی لبش آب و از گوشه‌ی دیگرش خون می‌چکید. دو داسی که در دستاش داشت رو یه‌دور به‌ دور دستاش چرخوند و بلافاصله صدای سوتی مور مور کننده در فضا پخش شد. صدای سوت، مرده‌های سالن رو زنده و خوابیده‌های دادگاه رو بیدار کرد. حتی الستور هم دیگه لبخندی به لب نداشت و با چهره‌ای درهم اتفاقات رو دنبال می‌کرد.

- الان ازت دفاع می‌کنم موکل عزیز!

صدای زمزمه‌مانند مرگ ذهن تمام سالن رو در اختیار گرفت. مرگ قهقهه‌ای ترسناک سر داد و درحالی‌که داس‌هاش هوا رو می‌شکافت، به سمت مامان مروپ و جعفر رفت. هیچکس نفهمید و یا حتی ندید که کی مرگ به اون دونفر رسیده بود، اما همه می‌تونستن استرس جعفر و مامان مروپ رو درک کنند.

مرگ داس‌هاش رو به سمت مامان مروپ نشونه رفته بود. نوک تیز و برنده داس مرگ، برق کور کننده‌ای داشت که لرزه بر دل همه انداخت. مامان مروپ داس مرگ رو هر لحظه به خودش نزدیک‌تر می‌دید. تمام خاطراتش از جلوی چشماش گذشت. تموم اون لحظاتی که بالای سر مرگخوارها بود. براشون میوه پوست می‌کند. براشون مادری می‌کرد و...

وینگ شق ترق تق پق!

- خانومای گلم! اینم یه بادمجون نجینی خورد شده و معطر شده با عطر ماریانا مرگولوچی.

مرگ، بادمجون توی دست مامان مروپ رو به شکل یه مار برش داده بود و به حضار نشون داد. جیغ و دست و کف و سوت حضار سالن دادگاه رو پر کرد. چندین نفر از فشار تشویق قرمز شدن و به پایین صندلی‌ها افتادن و مرگ همونجا لیستشو برداشت و اسم چند نفر رو خط زد.

ناگهان برش های منظمی روی تن جعفر نیز ایجاد شد و جعفر ترکید و خون و گوشت و استخونش روی صورت حضار پاشید.

- اینم از دسر.

صدایی از پشت سر مرگ با علم بر تمام اتفاقات و هدف های پشتشون به گوش رسید.
- امیدوارم از برهم زدن دادگاه من و کشتن یکی از وکلای دادگاه، هدف قانع کننده‌ای داشته باشی دوست من!

مرگ به سمت الستور برگشت. با کشیدن دو داس بر روی هم، تکه‌های بادمجون آغشته شده به خون جعفر رو پاک کرد و با چشمانی نیمه باز و لبخندی شیطنت‌آمیز، از درون چشم‌هایش به عمق روح آتشین الستور خیره شد.
- چطوره حکم این دادگاه رو من بدم الستور؟

و بعد یه داسش رو به سمت مروپ و دیگری رو به سمت تام نشونه گرفت.
- این زوج خوشبخت از این به بعد قراره به روش من زندگی کنن.

و تام و مروپ با نگاهی نگران به یکدیگر نگاه کردن که روش مرگ، قراره چجوری باشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 19 مرداد 1403 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- چیه؟

تام که با صدای عصای الستور از خواب بیدار شده بود، با سردرگمی نگاهی به اطراف انداخت. بعد از چندین ساعت خواب طولانی و ملاقات با پادشاه هفتم، مغز تام نمی‌توانست بین چهره منتظر الستور، در و دیوار دادگاه و مروپی که برای جعفر بادمجان پوست می‌کند ارتباط برقرار کند. تا اینکه با هیبت سیاه پوش مرگ که داس به دست در کنارش ایستاده بود مواجه شد.
- من کی مردم؟ آخرش کار خودتو کردی زن؟ اینجا هم حتما دادگاه روز قیامته! زندگیمو سیاه کردی بس نبود، وقتی مردم هم منو ول نمی‌کنی؟
- کلم قمری پلاسیده مامان داره چی بلغور می‌کنه؟

تام با حسرت به افق خیره شد. مدام خاطرات گذشته‌ را در ذهنش مرور می‌کرد و با اندوه بسیار به فرصت های عظیمی که از دست داده بود می‌اندیشید. ای کاش زمان بیشتری را با سیسیلیا می‌گذراند، ای کاش خام غذا های مریخی مروپ نمی‌شد، کوچکترین شکی نداشت که بر اثر مسمومیت ناشی از غذاهای او مرده است و از فکر چنین مرگ غم‌انگيزی اشک در چشمانش حلقه زد.

- هنوز نه موجود فانی، حداقل تا یک ساعت دیگه نمیمیری. پس زود بجنب که خیلیا منتظر منن.
- اصلا کاش می‌مردم از دست شماها راحت می‌شدم. تو مثلا وکیلم منی، تا حالا یه دیالوگ هم از من دفاع نکردی! خب یه داسی، دستی، چیزی برسون هم تو به کشتنت برسی هم من به کاکتوسام!

در این بین الستور بر خلاف دفعه های قبلی، در سکوت مطلق با لبخند هولناکی شبیه به سایه‌اش به برهم‌زننده نظم دادگاه زل زده بود.

وکیل بی‌حوصله‌ی تام، با توجه به عمر ابدی و شغل حساسی که داشت به شدت حواس‌جمعتر از تام بود. به علاوه، آشنایی قدیمی‌اش با الستور موجب این شده بود که سکوت مرموز او را به عنوان آرامش قبل از انفجار در نظر بگیرد و سعی در هشدار دادن به موکلش داشت، اما تام بدون توجه به او در حال غر زدن بود.
- چی‌شده؟ چرا هی از زیر میز پامو لگد می‌کنی؟ اینجا هم دست از سر من بر نمی‌دارین! سیسیلیای عزیزم کجایی که ببینی تامتو غریب گیر آوردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 4 خرداد 1403 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ که با موفقیت کلیه برنامه‌های یک روزش رو لحظه به لحظه، بی‌وقفه تعریف کرده بود و حتی در حین بیانش نیاز به استراحت، نفس کشیدن یا نوشیدن آب برای این که گلوش خشک نشه پیدا نکرده بود، بالاخره با انداختن پتویی روی پسرش به داستان مهیجش پایان می‌ده.

- مروپ مامان و همسرِ خوب؟

مروپ بعد از پایان سخنرانی بلند بالاش برمی‌گرده تا نگاهی به وضعیت دادگاه بندازه. تقریبا کلیه‌ی کسانی که تو دادگاه حضور داشتن به خواب عمیقی فرو رفته بودن به جز خودش، وکیلش جعفر، الستور قاضی دادگاه و البته که مرگ وکیل تام!

حتی شواهد حاکی از این بود که تعدادی از حضار در دادگاه واقعا به خواب نرفته بودن، بلکه به کل نفسشون توسط مرگ قطع شده بود چون بالاخره مرگ وظایف مهمی رو دوشش بود که نمی‌تونست 24 ساعت کامل اونا رو به تاخیر بندازه و به جاش تصمیم گرفته بود جان‌های تازه‌ای که در همون دادگاه حضور داشتن رو با جان‌هایی که تو لیست بلندبالاش ردیف شده بودن جایگزین کنه.

جعفر که در واقع هر از گاهی با چشم باز به خواب رفته بود، حالا که از چرت کوتاهش بیرون اومده بود و متوجه پایان سخنرانی مروپ شده بود به حرف میاد.
- جناب قاضی اصلا نیازی به توضیح بیشتر نیست چون شما خودتون با دو چشم بینای خود شاهد این قضیه هستین که در حالی که موکل من با عشق و علاقه از روز کاری سختش در یک شبانه‌روز کامل صحبت می‌کرد، آقای ریدل با بی‌توجهی خوابیدن رو انتخاب کردن و قلب موکل من رو دوباره شکستن. آیا این رفتار درستی با یک همسر با محبت هست؟ من خواستار این هستم که حتی این مورد هم به شکایتمون علیه ایشون اضافه بشه!

الستور که حتی ذره‌ای اثر خواب در چشماش پدیدار نبود، برای بیدار کردن حضار چندین بار با عصاش روی میز می‌کوبه.
- بله شما می‌تونین این مورد رو هم به شکایتتون اضافه کنید. آقای ریدل و وکلیشون چه دفاعی از خودشون دارن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1403 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
-مامان کلی زحمت می کشه. مامان زحمتکش صبح پا میشه میره سر چشمه آب میاره. بعد به گاوای مامان پیازچه میده بخورن تا شیراشون طعم پیازچه بگیره و خاصیت شیراشون ارتقا پیدا کنه. بعدم شیراشونو میدوشه و ازش پنیر و خامه تولید میکنه. تازه گابریل مامانم از خواب بیدار میکنه بیاد بعد دوشیدن گاوا ماچ و بغلشون کنه و بهشون بگه چقدر بابت شیرشون ازشون ممنونه. گابریل مامان میگه این موضوع باعث افزایش شاخص امید به زندگی در گاوای مامان میشه ولی مامان نمیدونه شاخص امید به زندگی گاوای مامان چه تاثیری در شیرشون داره! بعدش مامان مرغای مامانو جمع میکنه و تخم مرغاشونو میذاره بمونن...مرغای مامانو میبره آب پز میکنه و بعدم زیر آب سرد میگیره و میذاره رو میز صبحونه. گابریل مامان اعتقاد داره مامان اشتباه میکنه و باید مرغارو بذاره بمونن و تخم مرغارو برداره آبپز کنه و زیر آب سرد بگیره و بذاره رو میز صبحونه اما مامان باهاش هم عقیده نیست. گابریل مامانم مرغای آب پز شده رو بغل میکنه و براشون روحی شاد رو آرزو میکنه!

مرگ نفس عمیقی کشید و با بی حوصلگی لیستی از جیبش در آورد و اسامی مرغ های درگذشته امروز "خانم قزی تاج قرمزی مامان"، "حنایی کله کچل مامان" و "اصغر تخم نگذار و بی خاصیت مامان" را از روی آن خط زد.

-چون اهالی خانه ریدل های مامان بسیار با کلاس هستند مامان چند لیوان آب نارنج طبیعی هم سر میز میذاره چون به نظرش نارنج از پرتقال خاصیتش بیشتره. مامان بعدش کوینو میبره مدرسه و سعی می‌کنه توی راه یه دسته موی شاخ شده ش رو با روغن ماهی صاف کنه اما همیشه پروژه ش با موفقیت شکست میخوره. بعدش مامان به فکر ناهار میفته و به همسر مامان میگه که بره کشک و شلغم بگیره بیاد تا آش شلغم بار بذاره اما بعدش یادش میاد که شوهر مامان اگر از خونه در بیاد سریعا فرار میکنه و میره پیش سیسیلیاش بنابراین با وردنه میره دنبالش و دست و پا زنان از وسط راه بر می گردوندش.

یک روز بعد:


-بعدش مامان لحافی که از پشمای گوسفندای جعفر تهیه کرده رو روی عزیز مامان میکشه و آرزو میکنه که زیتون بی هسته مامان فردا بتونه هورکراکس های بیشتری رو به مجموعه ش بیفزایه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1403 13:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: مروپ یه جیرجیرک رو توی ماهیتابه گذاشته که سرخ بشه که تام ریدل میاد و اون رو فراری میده. مروپ از شوهرش بابت فراری دادن غذاش شکایت میکنه. الستور مون که یه شیطان دیوونه است قاضی و جعفر وکیل مروپ میشه. تام ریدل که وکیل نداشت اعتراض میکنه و قاضی، مرگ رو به عنوان وکیلش انتخاب میکنه. اما تام نگرانه که مرگ اون رو با خودش ببره!

مروپ که دیگه صبرش داشت تموم میشد، عصبی به تام نکاه میکنه.
جعفر که متوجه نگاه عصبی اون میشه، دستش رو بالا میبره تا از قاضی اجازه صحبت بگیره و از موکلش دفاع کنه.
- جناب قاضی اجازه هست؟

الستور خیلی از اینکه اونها یاد گرفته بودن قبل از صحبت کردن اجازه بگیرن راضی بود. با لبخندی که حالا گشادتر هم شده بود سرش رو به معنای اجازه دادن رو به جعفر تکون میده.

- جناب قاضی! آقای ریدل الان دارن به موکل بنده توهین میکنن. اگر این ی ادبی ها ادامه داشته باشه خانم گانت میتونن در این مورد هم ازشون شکایت کنن!
- بله! درسته!

الستور حرف جعفر رو تایید کرد.
جعفر که دید حرفاش توسط قاضی قبول شده با دستش به پهلوی مروپ میزنه.
مروپ که میفهمه منظورش چیه شروع میکنه به گریه کردن.
- آقای قاضی! اینجا داره در حق مامان ظلم میشه... مامان کلی زحمت میکشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Certainty is a delightful illusion
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1403 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تام خیلی آروم نزدیک وکیلش میشه تا چیزی رو درگوشش محرمانه بگه.
-میگم تو وکیلمی دیگه مگه نه؟ وکیلم که کاری به ضرر موکلش نمیکنه. پس نتیجتا رای هرچی بشه منو با خودت نمیبری، درسته؟ ببین گوشت من خیلی بد مزه س. انقدر مروپ غذاهای من در آوردی به خوردم داده سلول هام همه به جون هم افتادن پس منو نخور باشه؟
-اولا که: وکیلت شدم چون جناب الستور احضارم کرد! به احترام ایشون رد نکردم به میل و خواست خودم نبود. دوما: رای هرچی هم بشه لیست دست من محرمانه س نمیتونم اسرار کائناتو پیش موجودات فانی فاش کنم. سوما: مگه من آدم خوارم؟ من مرگم نمیخورمت که روحتو میگیرم.
با اینکه کل مکالماتشون در گوشی بود اما گوش های الستور تیز تر از اون چیزی بود که فکر میکردن و با گوشه چشم نگاهی غضب ناک به اونها انداخت و دوباره همه جا ساکت شد.
-انگار در جایگاه متهم حرف برای زدن زیاد داری بسیار خب اگه چیزی برای گفتن داری بلند بگو ماهم میشنویم. فقط این بار جواب سئوال های منو باید بدی.
-چشم.

سر و صورت تام از ترس خیس عرق سرد شده بود.

-با توجه به تفهیم اتهامی که شدی آیا جوابی برای دفاع از خودت داری؟
-جناب قاضی راستش من دیگه جونم به لبم رسیده بود هر روز غذاهایی که آدم خوارهای آفریقا هم از گرسنگی نگاهشونم نمیکنن چه برسه بخورن، به خوردم میداد. اسمشم گذاشته خلاقیت آشپزی. میگه یه همسرکدبانو داری که از هر انگشتش یه هنر میباره باید خوشحالم باشی، زن های مردم که از این هنرا ندارن.
-عجب!
-خب توهم نداشته باش. توهم روشون خب. مرلینااا من کی از تو توقع داشتم که اینهمه خلاقیت به خرج بدی. اصلا بشینیم خونه خودم دوتا پیتزا سفارش میدم سالم، سریع، خوشمزه. نه اینکه یه روز شاد و خرم بعد از سم پاشی گل هام برگردم ببینم یه کاسه که یه چیزای سیاه و بنفش طور مایع در حال قل قل کردن تو کاسه میذاره جلوم میگه بخور. با چشمای قلب قلبی هم میشنه تا قطره آخرو سر بکشم وگرنه منو با طناب میبنده به صندلی الکتریکی و تا ذره آخرو میریزه تو حلقم. اون روز هم دقیقا همین طور بود. هی میگم زن بیا بریم رستوران پاستا با سس آلفردو بزنیم تو رگ میگه یعنی دیگه از غذاهایی که با عشق درست میکنم نمیخوری؟ میگمم هم نه باز اون معجون کذایی رو در میاره برام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S