هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰ چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷

هافلپاف

آگاتا تراسینگتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۵۳:۵۱ دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
از کتابخونه
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
سلام
می شه لطفا پست 204 قلعه ی روشنایی رو نقد کنین؟
ممنون


نذار مشنگ ها روزت رو خراب کنن :)

هافلپاف عشقه


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۵:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 114 ویلای صدفی نوشته شده توسط ماتیلدا استیونز

سلام ماتیلدای عزیزم،

نکته ای که باید توجه کنی اینه که من معمولا پست های طنز رو سعی میکنم که با توجه به معیار های جادوگرانی نقد کنم، چون به نظرم میرسه که افرادی که درخواست بررسی میکنن هم بیشتر دوست دارن توسط این معیار بررسی بشه پست هاشون که استاندارد های جادوگران دستشون بیاد. اما در مورد پست های جدی، من کاری با جادوگران و پست هاش ندارم و بررسی پست ها رو خیلی جدی تر و با معیار های روز ادبیات انجام میدم.

شما سطح نویسندگی تون اینقد خوب هست که دیگه نیازی به صحبت در مورد جزئیات اولیه نویسندگی داشته باشین. اما یه چیزی که همون اول پست خیلی واضح و مشخص از دید هر خواننده ای میشه دید تعداد زیاد علامت تعجبیه که استفاده کرده بودی.

نمیدونم دقیقا دلیلت برای استفاده بیش از حد از علامت تعجب چی بود، چون حتی بخش هایی که نیاز به نقطه یا ویرگول داشت رو همچنان به استفاده از علامت تعجب اصرار داشتی.

نقل قول:
ماتیلدا، گادفری، کریس و گریک بی هدف راه می رفتند! تا چشم کار می کرد، بیابان بود! هیچ چیز به غیر از شن و چند تا کاکتوس کوچک، پیدا نمیشد! خیلی خسته بودند و عرق قطره قطره از روی صورتشان بر روی زمین قهوه ای مانند می ریخت! چیز دیگری به صبح نمانده بود و آن چهار نفر‌، با فکر کردن به گرمای سوزان خورشید، تنشان به لرزه در می آمد!


برای مثال تو این بخش از پستت، جزء یکی دو جاش به نظرم بقیه جاها باید از نقطه استفاده میکردی. علامت تعجب زمانی مفیده که جمله ات یا میخوای به صورت شوک آوری تو دید خواننده باشه و یا واقعا یه مساله ی عجیبی رو داری مطرح میکنی. مشخصا تو بیابون چیزی جز کاکتوس پیدا نمیشه، دیگه شوک آور نیست این مساله که؟


نکته بعدی که اتفاقا در مورد همین تیکه از پستت هست اینه که به عنوان گوینده داستان، انتخاب کردی که نتیجه گیری هم برای خواننده ها بکنی. سبک نوشتن فرق داره البته ولی در کل بهترین حالت پست نویسی از نظر من این هست که تو توضیحات و توصیفاتت شخصا نتیجه گیری برای خواننده نکنی. اینکه از اول میگی که بی هدف دارن راه میرن، اولا که تو ادامه پستت مشخص میشه که نظر همه نیست. دوما که اگر اون بخش رو نمیگفتی، من خواننده میتونستم خودم نتیجه گیری که کنم که آیا بی هدف هست یا نه. الان تو این راه رو بستی برای من که فک میکنم که منطقیه تو بیابون راه برن تا شاید یه چیزی یا کسی یا جای خاصی رو پیدا کنن شانسی. با این کارت تصمیم گرفتی که یه گوینده خدا مانند باشی و تصمیم بگیری که شخصیت هات و کارهاشون خوبه یا بد. بیهوده است یا مفید.
چندین نوع گوینده ( نریتور : narrator) میتونه در متن ها حضور داشته باشه. بحث بسیار طولانی هست این مساله ولی به صورت خلاصه بهت بگم که 3 نوع اصلیش و کلاسیک ترش به این صورت هست :

1-گوینده خدا مانند : این گوینده اطلاعات کاملی از داستان داره. به قبل و بعد تسلط کامل داره و میدونه هر شخصیت چجوریه.
2-گوینده شخصیتی : این گوینده یه شخصیت تو داستانه. یعنی خودشم یکی دیگه از شخصیت هاست که وظیفه توصیفات و این ها رو بر عهده داره. دانش و علمش از داستان اندازه بقیه شخصیت هاست.
3-گوینده خارج داستان : این گوینده مثل قبلی اطلاعاتش محدود هست ولی خودش شخصیتی در داستان نیست و رسما فقط گوینده هست.

خیلی داستان های قدیمی تر، و حتی هری پاتر ( یکی از دلایلی که هری پاتر جزء آثار های ادبی خیلی با ارزش دنیا نیست) از گوینده خدا مانند استفاده میکردن که باعث میشد خواننده محدود بشه تو تصمیم گیری هاش. چون همه چیز رو خدا میدونست و بهشون میگفت.
تو کتاب های جدید تر اما از دو نوع دیگه ( البته خیلی پیچیده تر از توضیحات کوتاهی که من دادم) استفاده میشه. منم بهت پیشنهاد می کنم که تو هم کم کم به اون سمت بری و ببینی که چجوریاست. گوینده ای که تصمیم نمیگیره و اطلاعاتی بیشتر از شخصیت و خواننده نداره. داستان رو جلو جلو لو نمیده به خواننده در واقع.


این دو نکته رو بهشون فکر کن، بازم که یه پست جدی نوشتی و اگر خواستی بیا دوباره واسه نقد تا ببینیم چجوریا شده. صد البته پیشنهادی که بهت دادم در مورد دوم، نظر شخصیمه و تو میتونی بگی که من دوست دارم همینجوری باشه و کاملا قابل قبول هست و کسی نمیتونه بگه که "اشتباهه".


موفق باشی ماتیلدا عزیزم.




پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲:۵۳:۰۷ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 359
آفلاین
سلام پروف! خوبین پروف؟ میشه بی زحمت اینو نقد کنین؟


Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۰:۴۳ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۵:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 408 کلبه سپید نوشته شده توسط كريس چمبرز

به طرز خیلی عجیبی، من اصلا این درخواست بررسی پستت رو ندیدم کریس. امروز هم خیلی اتفاقی وقتی داشتم بقیه پست هات رو میخوندم یه دفعه چشمم به این افتاد. ازت خیلی عذرخواهی میکنم و امیدوارم این چشمان پیر باعث نشن که دوباره چنین اتفاق هایی بیفته.

خب بریم سراغ بررسی پستت.

دو تا نکته رو تو نقد قبلی باهم صحبت کردیم که این بار دیدم که خیلی بهتر تو اون زمینه ها عمل کردی. این بار میریم سراغ یه مساله خیلی مهم تو نوشتن پست ها.

نمایشنامه نویسی بخش بزرگی از دیالوگ داره که خب تو این رو به خوبی رعایت میکنی و دیالوگ های جالبی مینویسی اما نمایشنامه نویسی به توصیف صحنه و شخصیت هم نیاز داره. تو این پستت من خیلی کم دیدم که از توصیفات استفاده کنی و بیشتر سعی کردی با دیالوگ جلو بری.

توصیف صحنه و شخصیت ها به خواننده کمک میکنن که اتفاقات رو خیلی بهتر بتونن تصور کنن. اینکه چهره پنه لوپه از عصبانیت قرمز شد یا نشد مثلا خیلی به من کمک کنه که عصبانیتش تا چه حدی هست. اینکه یکی از شخصیت ها دستی رو شونه رفیقش بذاره بهم نشون میده که چقد بهش علاقه داره و میخواد بهش کمک کنه. توصیف اینکه شخصیت ها دارن چیکار میکنن و چجوری رفتار میکنن، خارج حرف هایی که میزنن (دیالوگ) خیلی مهم هست. اینکه بخوای همه شخصیت ها رو توصیف کنی خب کار سخت و طولانی هست و چنین انتظاری ازت نمیره. معمولا تو هر پستی که یه نفر مینویسه، یکی دو نفر مرکز توجه هستن. این چند نفر مهم تر رو بگیر و توصیفشون کن.
علاوه به کمک به خواننده، توصیف میتونه طنز پستت رو هم بیشتر کنه. فرض کن یه هاگریدی که توی بحث مهم یه کیک گرفته دستش و به زور تو دهنش فرو میکنه. میتونی با توصیف خیلی ماجرا ها رو خنده دار تر کنی.

علاوه بر توصیف شخصیت، توصیف صحنه هم به قشنگی پستت کمک میکنه. معمولا تو پست های جدی توصیف صحنه خیلی مهم تر هستن ولی تو پست طنز هم اهمیت داره. یه اتفاقاتی که داره میفته "یه جا" و یه حرفایی رد و بدل میشه، اما اونجا کجاست دقیقا؟ همیشه نیازی نیست توصیف انجام بشه چون تو پست های قبلی ممکنه به صورت کاملی انجام شده باشه و مکان داستان هنوز تغییر نکرده باشه اما از این برای اینکه قدرت خلاقیتت رو به رخ خواننده بکشی استفاده کن. بهش نشون بده همه این اتفاقات تو چجور جایی داره میفته. اگر تو آشپزخونه اس، آیا اونجا میز هم هست؟ پنجره؟ قابلمه؟ همه این ها میتونن یه داستانی پربار تر درست کنن.

رو این موارد کار کن کریس عزیزم، اما بلافاصله اینجا نیا. یک هفته پست بزن و مطمئن باش که من همه پست هات رو میخونم. سعی کن این نکاتی که گفتم رو وارد پست هات کنی و تمرین کنی. از روز اول ازت انتظار نمیره که معجزه کنی ولی با تمرین حتما به بهترین جاها میرسی. بعد یه مدت دوباره برگرد تا اگر نقصی بود باز باهم در موردش حرف بزنیم.


بازم ازت عذرخواهی میکنم بابت تاخیر زیاد در بررسی این پستت،
در پناه عشق باشی





پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
کلبه سپید
سلام پروفسور!
ئرخواست نقد این پست رو داشتم لطفا!
اگه وقت کردید.
ممنون!


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۹:۱۲ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۵:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 184 قلعه ی روشنایی نوشته شده توسط كريس چمبرز

کریس عزیزم، ورودت به محفل رو یه بار دیگه تبریک میگم.

نکات خیلی خوبی در مورد پستت دیدم. اوایل که عضو شده بودی اگر یادت باشه بهت گفتم که هنوز جای کار داری و واقعا در این هفته پیشرفت فوق العاده عجیبی تو نوشتنت دیدم. هم از نظر ساختاری، هم از نظر جزئیات پستت. این پیشرفت اینقد خوب بوده که انتظارم ازت خیلی بالا رفته و خوشبختانه میبینم که با فعالیت خوب و با کیفیت به کارت داری ادامه میدی. یه نمونه خیلی خوب برای تازه واردین دیگه هستی که با پشت کار میشه پیشرفت های بزرگی در نوشتن کرد.

از یه نکته ای که به ویژه خیلی لذت بردم، استفاده از خصوصیات طنز شخصیت هات برای پدید آوردن یه موقعیت خنده دار بود. اگرچه مطمئن نیستم رون ویزلی الان سایت اینقد دنبال شیکم باشه ولی خیلی اون هم قابل فهم بود به همراه هاگرید و ترس گادفری.
کاری که بهتر شاید میتونستی انجام بدی اینه که یه ذره بیشتر روشون کار کنی. چند جا اشاره کردی به گرسنگی زیاد محفلی ها ولی خب اینم باید در نظر بگیری که اینها محفلین. هر چقدرم تو زیاده روی طنز (که کار درستیه اکثرا) بخوای در نظر بگیری، خوردن محفلی های دیگه خیلی باید بعد از یه سری روزهای گرسنگی زیاد بیاد سراغشون. میدونی چی میگم؟ این رفتاری هست که از یه مرگخوار میتونه سر بزنه که صبحونه اش دیر شده باشه و یه مرگخوار دیگه رو بخوره، ولی یه محفلی سعی میکنه کارهای دیگه ای رو هم اول امتحان کنه. مثل خوردن حشرات و اینا برای مثال که سوژه های خیلی طنزی میتونه بسازه.
اینکه ایده خوردن همدیگه اینقدر برای این 3 محفلی راحت قابل باور و انجام بود به نظرم بیشتر جای کار داشت که به اینجا برسن. بازم حتی یه ذره مقاومت شاید بهترش میکرد که مثلا رون دو دل بود که آیا بخورم رفیقمو یا نه.

نکته بعدی در مورد انتخاب شکلک ها هست. ببین شکلک باید یه چیزی به دیالوگ اضافه کنه. حالا این میتونه یه احساس باشه که تو دیالوگ وجود نداشته. برای مثال :

-اه باز این ولدمورت اومد

نگاه کن اینجا وقتی این جمله رو میخونی، به عنوان خواننده نمیدونی که واقعیت داره یا نه ولی وقتی شکلک رو میبینی میفهمی که داره دروغ میگه. شکلک میتونه استفاده دیگه اش این باشه که یه حس قوی که دیالوگت داره رو قوی تر کنی. مثلا میگی طرف گرسنه بود، یه شکلک که آب داره از دهنش میریزه هم میذاری که این حس گرسنگی رو خیلی خوب نشون بدی.
شکلک ها مهم هستن که چجوری استفاده میشن. برای مثال وقتی شکلک خنده شیطانی بعد دیالوگ رون میذاری، من کاملا دارم فکر میکنم که رون یه آدم خشن و خیانتکار تو پستت حساب کردی که هیچی جز غذا خوردن حالیش نیست و کسی نمیتونه جلوش رو بگیره که به نظرم نمیرسه تا این حد هم میخواستی رون رو به سمت سیاهی جلوه بدی.

در نهایت ولی پستت به نظرم خیلی قشنگ بود، سوژه رو خوب جلو برده بودی، یه چیز جدیدی بهش اضافه کردی که نفرات بعدی بتونن باهاش کار کنن. توصیفاتت از حال و احوال محفلی های گرسنه خوب بود و دیالوگ هات به اندازه بودن. خیلی راضی بودم از این پستت و بابت پیشرفت زیادت بهت تبریک میگم.


در پناه عشق باشی کریس عزیزم






پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
سلام پروفسور!
میخواستم اگه زحمتی نیستاینپست رو برام نقد کنید.
مرسی.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۱:۲۹ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۵:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 403 کلبه سپید نوشته شده توسط آبرفورث دامبلدور

خوش برگشتی دوست من،

معمولا بعد یک سال برگشتن چند تا پست میزنن که گرم کنن و بعد درخواست نقد میکنن

تو پستت یه سری از نکاتی که قبلا در موردش حرف زده بودیم رو رعایت کرده بودی. توصیف صحنه و شخصیت بیشتر انجام داده بودی و تونسته بودی یه تصویر کلی از اتفاقاتی که داره میفته به نمایش بذاری. از این نظر خیلی راضیم ازت که حتی بعد یک سال هم یادت نرفته که این نکات رو رعایت کنی.

اما چند تا مشکل هم داشت، در نوشتن یه پست یکی از مهمترین مسائل ساختار کلی داستان هست. اتفاقاتی که میفته تو داستان هر کدوم باید لحظاتی روش مکث بشه و روشون کار بشه تا اینکه پشت سر هم اتفاقات مختلف بیفته و داستان رو خیلی سریع جلو ببره. اینکه آبرفورث رسید به کلبه هاگرید برای مثال خیلی جای کار داشت هنوز و نمیدونم چرا اینقد سریع ازش گذشتی. اتفاقات اینقد سریع نباید پشت سر هم اتفاق بیفته، باعث میشه که خواننده نتونه از صحنه های مختلف لذت ببره. شما الان چندین صحنه خیلی قشنگ رو پشت سر هم آوردی و باعث شدی که خواننده وقت نکنه تک تکشون رو متوجه بشه. این سرعت زیاد جلو بردن داستان رو باید خیلی بیاری پایین. دلیلی نداره که یه سری اتفاقات رو حتما خودت بنویسی و یا حتی پستت طولانی بشه. هیچکدوم از این دو مورد به کیفیت پستت کمک نمیکنه حتی ضرر بسیاری هم میزنه. من دوست داشتم که رسیدن آبرفورث به کلبه هاگرید رو خیلی بیشتر روش کار کنی. الان ما خیلی چیزها رو هنوز نمیدونیم در مورد این صحنه، اولا که آبر چجوری فهمید؟ این همه مدت کجا بود؟ از کجا اومده؟ چرا سوار هیپوگریف بوده؟ چرا محفلی ها سریع به حرفش گوش کردن و رفتن یه جا دیگه باهاش؟
تازه این سوالاتی هست که همین الان من به ذهنم رسید و به نظرم خودت خیلی سوالات بهتری رو میتونستی جواب بدی در جریان پستت.
این نکته برای بقیه صحنه هات هم صدق میکنه. برای مثال پرواز کردن محفلی ها به سمت خونه گریمولد خیلی میتونست جالب باشه و یه پست تکی براش بشه نوشت.

این عجله در جلو بردن داستانت نه تنها تو کلیت پست بلکه تو دیالوگ هات هم مشخص هستن.

نقل قول:
آبرفورث حرف پنه را قطع کرد.
-هیس،باید یه فکر اساسی بکنم،اینجوری نمیشه.
-ولی اون در که
و باز هم حرف پنه را قطع کرد.
-نمیزاری فکر کنیم دیگه
-خب ولی اون در که بازه
-خب چرا از اول نمیگی؟
-خب خودت نذاشتی بگم


این دیالوگ ها خیلی سریع دارن انجام میشن، هر کی سه یا چهار تا کلمه میگه و حرفش رو تموم میکنه. چرا اینقد عجله داشتی که حتما همه اینها رو تو پستت جا بدی و به خودت بیشتر وقت ندادی تو بتونی پرورش بدی نمیدونم. بازم میگم که در تاپیک های ادامه دار، هیچ اصراری نیست که شما حتما داستان رو به میزان زیادی جلو ببری. اصلا داستان رو جلو نبری هم اوکیه. به نفرات بعدی هم باید فکر کنی که یه چیزایی هم واسه اونا بذاری.

نکته بعدی اینکه جزئیاتی مثل اینکه دامبلدور کجا بوده رو اشتباه متوجه شدی از پست های قبلی که به نظرم برای اینه که با دقت نخوندیشون. خواستی سریع بخونی و یه پست بزنی که حتی پست خودتم به نظرم دقت کافی نداشت. غلط املایی من معمولا ایراد نمیگیرم ولی ایرادات املایی پست شما خیلی زیاد بود. یعنی دیگه کاملا حتی یه بار دیگه هم از رو پستت نخوندی که این ایرادات رو بتونی برطرف کنی. نوشتن بخش بزرگیش خوندن پست های قبلی و بررسی پست خودت هست. اینکه بنویسی فقط صرفا برای اینکه یه چیزی نوشته باشی روش کاملا اشتباهیه. دقتت رو بیشتر کن تو این زمینه.


نکات دیگه ای هم بود ولی دوست ندارم که تو یه وعده چند تا پیشنهاد بهت بدم که نتونی با همشون درگیری فکری درست کنی و پیشرفت کنی. فعلا این دو تا رو انجام بده تا نقد های بعدی قدم های بیشتری با هم برداریم.

در پناه عشق باشی برادر عزیزم




پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۶:۱۳ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

آبرفورث دامبلدور old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۰ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۰۶ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
از اتاق مدیریت هاگزهد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 78
آفلاین
قدم قدم به طرف اتاق رول های رول های محفل روانه شده ام در را باز نموده و با حرکتی بسی آکروباتیک مانند وارد شده و درخواست نقد این رول را داشته ام تا ببینم از یک سال پیش که یک پست زده ام چیزی یادم مانده است،کاغذ را در دست آلبوس داده و با حرکتی آکرباتیکی دیگر می رود و در را پشتش میبندد.



قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۵:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 57 اتاق خون نوشته شده توسط ماتیلدا استیونز


همیشه برای محفلی های عزیزم وقت هست ماتیلدا

ماتیلدای عزیزم، پستت رو که خوندم خیلی خوشحال شدم. همیشه یکی از نگرانی هام این هست که اعضای تازه وارد رو به جلو حرکت نکنن و بعد از یه مدتی پیشرفتشون کند بشه ولی شما از روز های اول خیلی پیشرفت خوبی کردی و مشخصه که بازم میخوای بهتر و بهتر بشی.

یه چیزی که خیلی مهم هست تو ادامه دادن داستان، با دقت خوندن پست های قبلی هست. تو پست پنه لوپه ، ایده مگس کش رو رون میده و پنه لوپه هم زیاد راضی نیست، اما شما این ایده رو از پنه لوپه گرفتی و باهاش جلو رفتی. در واقع به آخر پست نفر قبلی دقتی نکردی.
اما ایده مگس کش یه ایده طنزی بود که گرفتیش، باهاش جلو رفتی و اتفاقا تونستی پست طنز خوبی هم ازش در بیاری. با این حال سعی کن که با دقت بیشتری پست نفری قبلیت رو بخونی.

مساله بعدی شخصیت پردازی خود شخصیت ماتیلدا بود که تو نقد قبلی در موردش حرف زدیم. بسیار بهتر تونسته بودی این بار روش کار کنی و یه ذره با ماتیلدا بیشتر آشنا شدیم. فردی مهربون ساختی که از باهوش ترین افراد نیست ولی قلب پاک و شجاعی داره. این خیلی خوبه که تونستی به چنین خصوصیاتی برسی و کافیه یه ذره بیشتر روش کار کنی که برای کل سایت جا بیفته.
در مرحله بعدی باید شروع کنی چند تا خصوصیت بزرگتر خودت رو به سایت نشون بدی. دیدم تو پست هات که چند تا از این خصوصیات برای خودت درست کردی ولی باید مدام تکرار بشن که جا بیفته. مثلا اگر من یه بار در مورد اهمیت عشق یا پیری شخصیتم بنویسم خوب نا نمیفته که چنین شخصیتی رو دارم پرورش میدم. باید مدام بنویسی در موردش تا بقیه هم متوجه بشن.


نقل قول:
ماتیلدا اول نمیفهمید که پنه چه میگوید. اما بعد پلک بعدیش، ناگهان همه چی را بخاطر آورد. پس سوت زنان، سرش را در داخل آشپزخانه برد که چهره ی پنه را که مثل روغن روی ماهیتابه داغ کرده بود، نبیند و البته برای امنیت بیشتر که پنی همان مگس کش را به سمت او پرت نکند، رفت!


این تیکه پستت، ایده اش خیلی خوبه، طنز بسیار خوبی هست و توصیف چهره و اوضاع جالبی توش گذاشتی اما یه ذره از نظر ساختاری خوب نوشته نشده و این باعث میشه که خواننده مجبور باشه چند بار بخونه تا بتونه با داستان جلو بیاد. از این خیلی راضیم که یه تصویر از اتفاقات افتاده تو ذهنت درست کردی و همونا رو سعی کردی به بهترین نحو بنویسی و بعد از چند بار خوندن به فوق العاده بودن این توصیفاتت پی بردم و خیلی لذت بردم. با این حال ولی همچنان یه مقدار گنگ به نظر میرسه در دید اول که باید کار بیشتری روش بکنی.

همین قضیه در ادامه پستت هم در جریان بود که یه مقدار مراحل درست کردن هورکراکس پیچیده به نظر میرسه. تقسیم کاری که کردی خوب بود ولی من دقیقا متوجه نشدم چجوری قراره جان پیچ درست بشه. احساس میکنم یه مقدار عجله کردی تو تموم کردن پستت و شایدم به این دلیل بود که نمیخواستی پستت خیلی طولانی بشه (طولانی بودن پست تو تاپیک های ادامه دار درست نیست به نظر منم). در هر صورت همه چیز رو سریع انجام دادی و یه مقدار من خواننده رو گیج کردی که دقیقا چه اتفاقاتی داره میفته. شاید حتی اگر نمینوشتی این بخش رو و به عهده نفر بعدی میذاشتی بهتر بود و یا اگر میخواستی خودت بنویسی باید بیشتر روش کار میکردی.


در کل، پست خوبی بود و از خوندنش خیلی لذت بردم. آینده نویسندگی خوبی میبینم و فکر کنم اگر همینجوری جلو بری یه روزی جزء بهترین های محفل و سایت میشی.

در پناه عشق باشی ماتیلدای عزیزم









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.