تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
83 کاربر(ها) آنلاین هستند (66 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
82
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/27
تولد نقش: 1404/09/28
آخرین ورود: امروز ساعت 15:30
از: یک اتاق مشاوره
پستها:
279

به خانهی گریمولد گام نهاد. عطر گل و خوراک تازهطبخ مشامش را نوازش کرد. پشت پنجره، درختان، سر به افلاک، ایستاده بودند تا نگهبان خانهی فراخ باشند.
قامتی لاغر، کشیده و رخافگار گوشهای از حیاط ایستاده بود و شکلات کوچکی میمکید. دخترکی از تبار چوبکبریتها بر پنجره چسبیده و بر شیشهی عریض چنگ زده بود تا بازیچهی باد نشود.
چشمان مشکیاش به محض برخورد با دیدگانی سبز و بادامی، به تبسمی مزین شدند و به سوی مرد فربهاندام و سبزجامهای رفتند که مینمود غرقهی معجونها است.
کودکی سه ساله و غلغلهزن، بستنیدر دست، بر مبلهای زمردفام میدوید. دو کهنسال سپیدموی، با ریشهای نقرهفامشان، بر تن صندلیهای راحتی یله داده بودند. تبسمی کرد.
- من آمدهام...
قامتی لاغر، کشیده و رخافگار گوشهای از حیاط ایستاده بود و شکلات کوچکی میمکید. دخترکی از تبار چوبکبریتها بر پنجره چسبیده و بر شیشهی عریض چنگ زده بود تا بازیچهی باد نشود.
چشمان مشکیاش به محض برخورد با دیدگانی سبز و بادامی، به تبسمی مزین شدند و به سوی مرد فربهاندام و سبزجامهای رفتند که مینمود غرقهی معجونها است.
کودکی سه ساله و غلغلهزن، بستنیدر دست، بر مبلهای زمردفام میدوید. دو کهنسال سپیدموی، با ریشهای نقرهفامشان، بر تن صندلیهای راحتی یله داده بودند. تبسمی کرد.
- من آمدهام...
افرادی که لایک کردند
من نه فرشتهام و نه بدان تظاهر میکنم.

جزئیات کاربر
شغل
خبرنگار پیام امروز
افتخارات

فضای انتخابی:دفتر آلبوس دامبلدور در هاگوارتز.
لوپین پس از مرگ لیلی و جیمز با غم فراوان و مصرف متعدد شکلات های تلخ به سمت دفتر دامبلدور رفته بود تا در محفل عضو شود.
مصاحبه در حالی شکل گرفت که شکلات های لوپین با آبنبات لیمویی های دامبلدور در جنگ بودند که کدومشان با چای، بهتر هستند.
1- چرا محفل ققنوس؟
-غمی در سینه دارم….
-لوپین نیاز نیست پیاز داغشو زیاد کنی، فقط جوابمو بده.
دامبلدور آبنبات لیمویی را با چایی هورت کشید و نگاه بالا عینکی به لوپین کرد.
-خب … محفل خونه منه! احساس میکنم جیمز و لیلی و سریوس کنارمن.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
-یعنی خودت کافی نیستی دامبلدور جان؟
-نه لوپین جان.
-خب من هر موجودیبه غیر از انسان…. نه یعنی با موجودات رابطه ی خوبی دارم. ققنوس هم دیدم یه شکلات میدم باهم دوست میشیم، سخت نگیر. 
3-بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی
میدونید چیه؟
ریموس شکلات تلخ دیگری از جیبش در می آورد .
-دامبلدور جان، اول هر کاری بعد از توکل به مرلین و دست بهدامن شلوار شدن تو، مصرف شکلات توصیه میکنم.
4-به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
-بنده به شخصه عاشق غذاهای مالی هستم! هرچی خانما درست کنن خوشمزس.
5-اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
-میگم دامبلدور جان، اگه منظورت همین شکلاتاس . خب اینا اشکال نداره. بعدا ازت آبنبات لیمویی میگیرم .
به دامبلدور نزدیک می شود با چشمانی بغض آلود می گوید.
-ولی تد و تانکس نه! اونارو نمیتونم نمیشه.
6-موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
لوپینِتان میمیرد، شکنجه نمی پذیر. خیالت راحت راحت بنده دهنم مثل قرص ماه، قفله.
7-اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
-محفل سرای من است! خیلی حوصله جشن ندارم.هرچی انسان کمتر….. خلاصه که محفل مهم تره. 
8-نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
-تمام شکلاتام برای آلبوس.
9-یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
-خب اول یه شکلات آغشته به داروی خواب میکنیم و با چای تلخ به خوردش میدیم. بعدش دست و پاشو میبندیم میاریمش محفل. اینقدر بهش شکلات میدیم تا قبول کنه محفلی بشه؛ اگر گوش نکرد بهش آبنبات لیمویی میدیم.
6-چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
-تقوا، عمل صالح،زن ذلیلی خانواده داری، پخش شکلات در مواقع سخت.
_______________
ریموس! کجا بودی نبودی؟ بدو بیا تو که جمع شکموها جمعه!
لوپین پس از مرگ لیلی و جیمز با غم فراوان و مصرف متعدد شکلات های تلخ به سمت دفتر دامبلدور رفته بود تا در محفل عضو شود.
مصاحبه در حالی شکل گرفت که شکلات های لوپین با آبنبات لیمویی های دامبلدور در جنگ بودند که کدومشان با چای، بهتر هستند.
1- چرا محفل ققنوس؟
-غمی در سینه دارم….
-لوپین نیاز نیست پیاز داغشو زیاد کنی، فقط جوابمو بده.
دامبلدور آبنبات لیمویی را با چایی هورت کشید و نگاه بالا عینکی به لوپین کرد.
-خب … محفل خونه منه! احساس میکنم جیمز و لیلی و سریوس کنارمن.

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
-یعنی خودت کافی نیستی دامبلدور جان؟
-نه لوپین جان.
-خب من هر موجودی

3-بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی
میدونید چیه؟
ریموس شکلات تلخ دیگری از جیبش در می آورد .
-دامبلدور جان، اول هر کاری بعد از توکل به مرلین و دست به
4-به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
-بنده به شخصه عاشق غذاهای مالی هستم! هرچی خانما درست کنن خوشمزس.
5-اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
-میگم دامبلدور جان، اگه منظورت همین شکلاتاس . خب اینا اشکال نداره. بعدا ازت آبنبات لیمویی میگیرم .

به دامبلدور نزدیک می شود با چشمانی بغض آلود می گوید.
-ولی تد و تانکس نه! اونارو نمیتونم نمیشه.

6-موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
لوپینِتان میمیرد، شکنجه نمی پذیر. خیالت راحت راحت بنده دهنم مثل قرص ماه، قفله.

7-اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
-محفل سرای من است! خیلی حوصله جشن ندارم.

8-نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
-تمام شکلاتام برای آلبوس.
9-یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
-خب اول یه شکلات آغشته به داروی خواب میکنیم و با چای تلخ به خوردش میدیم. بعدش دست و پاشو میبندیم میاریمش محفل. اینقدر بهش شکلات میدیم تا قبول کنه محفلی بشه؛ اگر گوش نکرد بهش آبنبات لیمویی میدیم.

6-چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
-تقوا، عمل صالح،
_______________
ریموس! کجا بودی نبودی؟ بدو بیا تو که جمع شکموها جمعه!
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/7/5 16:17:31
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/05/13
تولد نقش: 1405/05/13
آخرین ورود: امروز ساعت 15:27
از: اهالی آشپزخانهی گریمولد!
پستها:
35
شغل
رهبر محفل ققنوس

پست موقت:
برای عضویت در محفل ققنوس، به راهنمای تاپیک (توضیحاتی که کمی بالاتر قرار گرفته) توجه کنید.
برای عضویت در محفل ققنوس، به راهنمای تاپیک (توضیحاتی که کمی بالاتر قرار گرفته) توجه کنید.
افرادی که لایک کردند
بالاخره یه طوری میشه؛ بپا چاییت سرد نشه... بوس!

جزئیات کاربر
شغل
نگهبان دروازه هاگوارتز، مدیر رسانهای جادوگران پلاس، بانکدار گرینگوتز
افتخارات

آلبوس! 
آمدیم جای اون نقشهکشه، رابینز! همونی که _ اگه درست یادت باشه _ سال اول تحصیلش در هاگوارتز گفته بودم که به یه جایی میرسه قطعاً!
هوری! اگه بدونی چقدر جای یک مبل راحتی زهوار در رفته کنج آشپزخونه گریمولد خالی بود... هیچ وقت با این صندلیهایی که باید روش سیخکی بشینی ارتباط نگرفتم! بیا تا بلمیم و یه قدح اندیشهای هم بذاریم وسط ببینیم چیطو میشه... پایهای؟

آمدیم جای اون نقشهکشه، رابینز! همونی که _ اگه درست یادت باشه _ سال اول تحصیلش در هاگوارتز گفته بودم که به یه جایی میرسه قطعاً!

هوری! اگه بدونی چقدر جای یک مبل راحتی زهوار در رفته کنج آشپزخونه گریمولد خالی بود... هیچ وقت با این صندلیهایی که باید روش سیخکی بشینی ارتباط نگرفتم! بیا تا بلمیم و یه قدح اندیشهای هم بذاریم وسط ببینیم چیطو میشه... پایهای؟
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/7/1 23:44:55
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/01/11
تولد نقش: 1405/01/15
آخرین ورود: امروز ساعت 16:07
از: قلب مرلین، واحد فرزند موردعلاقه.
پستها:
203
شغل
محافظ جادو

فضای انتخابی: دفتر هری پاتر
در حالي که پدرم مجبورم میکرد فرم عضویت رو پر کنم رو کردم بهش وغرولند کنان زیر لب گفتم
- تو که میخواستی ما رو مجبور کنی حداقل عودت هم پرش میکردی که وقتمون گرفته نشه
- وقت من از تو مهمتره، بنویس
1- چرا محفل ققنوس؟
چون بابام میخواد
- من زورت کردم؟
- بله.
- چون صلاحت رو میدونم
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
ققنوس نه ولی همگروهیم ی موجود داره اونم خودشو اتیش میزنه
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
روشن کردن شمع
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
بله، یک اقایی کنار من الان نشسته دهنش بو پیاز میده احتمالا محفلیه
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
فکر کنم عزیزترین چیز زندگیم گروهم هست، ولی نه بخاطر دامبلدور از گریفندور نمیگذرم. اخه منطقیه دیگه چون اگه گریفندور در کار نبود، دامبلدوری هم نبود
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
نه والا یک خونه داریم کلا بیایم اونم لو بدیم که دیگه چیزی نمیمونه برامون، بلاخره ما هم باید یک چیزی برای بچه هامون بذاریم.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
خیلی اهل جشن و مهمونی نیستم، اتحاد محفل رو حفظ میکنم و بابام رو بخاطر از خودگذشتگی ام در راه محفل مجبور میکنم یک جشنی برگزار کنه که شب اول تو هاگوارتز هم جلوش کم بیاره
- از این خبرا نیست
- میدونم
پس چرا مینویسی
- بقیه نمیدونن
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
تنها البوس گوگولی و دوست داشتنی ای که میشناسم
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه محفلی نشی همه مرگ هات رو میخورم، اونموقع گشنه میمونی. خود دانی
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
- بابا چشمم افتاد
- ها؟
- این چشم اندازه همیشه عینکمو میندازه، همون عینکم رو میدی بی زحمت.
- اها
هری پاتر خم میشه و از زیر میز عینک جیمز رو برمیداره، هنگام بالا اومدن سرش به میز میخوره و تق صدا میده و عینک خودش هم میفته
الان دو تا موش کور تو اتاق زیر میز دنبال عینک میگردن و دستشون رو رو موکت های سبز مجلل کف دفتر میکشن تا عینک هاشون رو پیدا کنن.
جیمز عینکش رو پیدا میکنه و سریع عینک باباش که نیم سانتی متر با دستش فاصله داشت رو برمیداره
- عینکتو پیدا کردی؟
- نه تو چی؟
- نه.
عینک رو تو جیبش میذاره و بی سر و صدا میره بالا و دوباره به سوال نگاه میکنه
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
حقیقتا این چشم انداز از بس اینده روشنی داره حتی برای توصیفش نیاز به عینک افتابی دارم که در حال حاضر در دسترس نیست و در اسرع وقت خدمتتون اعلام میکنم
قبل از اینکه بابام بیاد بالا نامه رو تا کردم و تو پاکت کردم.
مهر و موم کردم و داد زدم
- عینکتو پیدا کردم
- الاخره ی کاری برای من کردی
- بیا بابا جان غر نزن
در حالي که عینکش رو به چشم میزد و یک قیافه مشکوک برام گرفته بود و ابروشو داده بود بالا دید رو میز خبری از قلم پر ودوات و کاغذ نامه نیست
- نامه ات کو؟
- ایناهاش،مهر و موم شده اماده ارسال
- میخواستم سوال اخر رو ببینم چی جواب دادة
- ایشامرلین بعدا
______________
به به! یکقربانی... بازیچه... مهره... چیز... یک پاتر جوان و جسور دیگه! 
یک جغد آخرین سیستم فولآپشن، فیالفور به سمتت روانه شده! دریاب. فقط خیلی با آپشنهاش بازی نکن که تازه از نمایندگی تحویل گرفتیم.
در حالي که پدرم مجبورم میکرد فرم عضویت رو پر کنم رو کردم بهش وغرولند کنان زیر لب گفتم
- تو که میخواستی ما رو مجبور کنی حداقل عودت هم پرش میکردی که وقتمون گرفته نشه
- وقت من از تو مهمتره، بنویس
1- چرا محفل ققنوس؟
چون بابام میخواد
- من زورت کردم؟
- بله.
- چون صلاحت رو میدونم
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
ققنوس نه ولی همگروهیم ی موجود داره اونم خودشو اتیش میزنه
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
روشن کردن شمع
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
بله، یک اقایی کنار من الان نشسته دهنش بو پیاز میده احتمالا محفلیه
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
فکر کنم عزیزترین چیز زندگیم گروهم هست، ولی نه بخاطر دامبلدور از گریفندور نمیگذرم. اخه منطقیه دیگه چون اگه گریفندور در کار نبود، دامبلدوری هم نبود
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
نه والا یک خونه داریم کلا بیایم اونم لو بدیم که دیگه چیزی نمیمونه برامون، بلاخره ما هم باید یک چیزی برای بچه هامون بذاریم.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
خیلی اهل جشن و مهمونی نیستم، اتحاد محفل رو حفظ میکنم و بابام رو بخاطر از خودگذشتگی ام در راه محفل مجبور میکنم یک جشنی برگزار کنه که شب اول تو هاگوارتز هم جلوش کم بیاره
- از این خبرا نیست
- میدونم
پس چرا مینویسی
- بقیه نمیدونن
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
تنها البوس گوگولی و دوست داشتنی ای که میشناسم
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه محفلی نشی همه مرگ هات رو میخورم، اونموقع گشنه میمونی. خود دانی
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
- بابا چشمم افتاد
- ها؟
- این چشم اندازه همیشه عینکمو میندازه، همون عینکم رو میدی بی زحمت.
- اها
هری پاتر خم میشه و از زیر میز عینک جیمز رو برمیداره، هنگام بالا اومدن سرش به میز میخوره و تق صدا میده و عینک خودش هم میفته
الان دو تا موش کور تو اتاق زیر میز دنبال عینک میگردن و دستشون رو رو موکت های سبز مجلل کف دفتر میکشن تا عینک هاشون رو پیدا کنن.
جیمز عینکش رو پیدا میکنه و سریع عینک باباش که نیم سانتی متر با دستش فاصله داشت رو برمیداره
- عینکتو پیدا کردی؟
- نه تو چی؟
- نه.
عینک رو تو جیبش میذاره و بی سر و صدا میره بالا و دوباره به سوال نگاه میکنه
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
حقیقتا این چشم انداز از بس اینده روشنی داره حتی برای توصیفش نیاز به عینک افتابی دارم که در حال حاضر در دسترس نیست و در اسرع وقت خدمتتون اعلام میکنم
قبل از اینکه بابام بیاد بالا نامه رو تا کردم و تو پاکت کردم.
مهر و موم کردم و داد زدم
- عینکتو پیدا کردم
- الاخره ی کاری برای من کردی
- بیا بابا جان غر نزن
در حالي که عینکش رو به چشم میزد و یک قیافه مشکوک برام گرفته بود و ابروشو داده بود بالا دید رو میز خبری از قلم پر ودوات و کاغذ نامه نیست
- نامه ات کو؟
- ایناهاش،مهر و موم شده اماده ارسال
- میخواستم سوال اخر رو ببینم چی جواب دادة
- ایشامرلین بعدا
______________
به به! یک

یک جغد آخرین سیستم فولآپشن، فیالفور به سمتت روانه شده! دریاب. فقط خیلی با آپشنهاش بازی نکن که تازه از نمایندگی تحویل گرفتیم.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/6/29 12:48:45

پیرو مکتب "باشد که وزارتی نباشد"
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/03/16
تولد نقش: 1405/03/18
آخرین ورود: چهارشنبه 18 شهریور 1405 14:16
از: کله گراز
پستها:
86

فضای انتخابی: پیش بز ها
بععععع بع بعععع 30 بعععععع بعع...
آخ ببخشید حواسم نبود
من حدود 30 دقیقه بود که پیش بز ها منتظر برادرِ... بودم
بالاخره پیداش شد
1- چرا محفل ققنوس؟
چون دوست داشتم همیشه طرف حق باشم و منتظرم بودم جادو آموزیم بیاد تا بتونم توی محفل عضو بشم
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
آخخخخ توروخدا یادم نیارید
پسرم...پسرمممم.. کریدنس... آره اون یه ققنوس داشت اسمش هم تنبرای بود فکر کنم
آخرین بار اون رو وقتی برای اولین بار رفتم سر قبر کریدنس دیدمش بعدش دیگه پیداش نشد
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
Lomus و Lumus Maxima
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
واااا سوپ پیاز به این خوشمزگی
همون بهتر که حقیقت داشته باشه
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
باز به روم آوردی آلبوس؟
ک..کریدنس... اون عزیز ترین کسی بود که من داشتم که فدای محفل شد

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
خیر هرگز
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
خیلی سریع ماموریت رو انجام میدم و میرم که به شام مهمونی برسم
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
آلبوس... امممم نمی دونم در مقام برادر که اصلا خوب نیست و این رو خودش هم خوب میدونه ولی جادوگرِ...
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
یه بزغاله ناز و کوچوکو رو بهش نشون میدم و میگم اگه بیای هر روز می تونی باهاش بازی کنی
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
ان شاء الله همه تاریکی هارو نابود خواهیم کرد
______________
آبر جان! جغدی که به سویت روانه خواهد شد را دریاب...
ای جغدی که میروی به سویش... از جانب من خوب ببویش! بوی خونه میده. بوی دره گودریک. بوی بچگیا. بوی مامان کندرا و کتری همیشه به راهش. البته همه اینا رو در صورتی میشد حس کرد که انقدر بوی بز نده.
بععععع بع بعععع 30 بعععععع بعع...
آخ ببخشید حواسم نبود
من حدود 30 دقیقه بود که پیش بز ها منتظر برادرِ... بودم
بالاخره پیداش شد
1- چرا محفل ققنوس؟
چون دوست داشتم همیشه طرف حق باشم و منتظرم بودم جادو آموزیم بیاد تا بتونم توی محفل عضو بشم
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
آخخخخ توروخدا یادم نیارید
پسرم...پسرمممم.. کریدنس... آره اون یه ققنوس داشت اسمش هم تنبرای بود فکر کنم
آخرین بار اون رو وقتی برای اولین بار رفتم سر قبر کریدنس دیدمش بعدش دیگه پیداش نشد
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
Lomus و Lumus Maxima
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
واااا سوپ پیاز به این خوشمزگی
همون بهتر که حقیقت داشته باشه
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
باز به روم آوردی آلبوس؟
ک..کریدنس... اون عزیز ترین کسی بود که من داشتم که فدای محفل شد

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
خیر هرگز
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
خیلی سریع ماموریت رو انجام میدم و میرم که به شام مهمونی برسم
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
آلبوس... امممم نمی دونم در مقام برادر که اصلا خوب نیست و این رو خودش هم خوب میدونه ولی جادوگرِ...
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
یه بزغاله ناز و کوچوکو رو بهش نشون میدم و میگم اگه بیای هر روز می تونی باهاش بازی کنی
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
ان شاء الله همه تاریکی هارو نابود خواهیم کرد
______________
آبر جان! جغدی که به سویت روانه خواهد شد را دریاب...
ای جغدی که میروی به سویش... از جانب من خوب ببویش! بوی خونه میده. بوی دره گودریک. بوی بچگیا. بوی مامان کندرا و کتری همیشه به راهش. البته همه اینا رو در صورتی میشد حس کرد که انقدر بوی بز نده.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/6/6 16:43:54
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»✦ A.D ✦
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/02/06
تولد نقش: 1405/02/07
آخرین ورود: امروز ساعت 15:42
از: زیر یه کُپه ریش
پستها:
65
شغل
سردبیر پیام امروز، معاون وزیر سحر و جادو

فضای انتخابی: ملکوت مرلینی
ریشی را ول داده و روی تخته سنگی مینویسم برایت دامبلدور بابا:
1- چرا محفل ققنوس؟
محفل ققنوس یکی از وسایل رسیدن به رستگاری ابدیست. ما همه به نوعی وسیله هستیم.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
فرزند مهربانم، دانا و خوش زبانم. در طی سالهای زندگی پرباری که داشتهام، به مراتب به ققنوسی تبدیل شده و از خاکستر خود برخیزیدم و به دوباره به آتش کشیده شدهام. بنده مثالی از ققنوسی نامیرا هستم.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
نذر و نیاز با چاشنی چایی نبات.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
بنده تمام حقایق جهان را میدانم. بگذارید شایعات، شایعات بمانند و بنده اسپویلش نکنم.
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
آلبوس دامبلدور خود بندهای وفادار است. اما خب حالا که میپرسی فرزندم، باید بگم که شاید ریشی را به او قرض بدهیم. با اون ریش کوتاه زشتش گناه دارد.
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
کسی به مرلین کبیر نفوذ نخواهد کرد. مرلین کبیر به ذهن و قلب دیگران نفوذ خواهد کرد. مرلین شکنجهناپذیر است. پس خیر، نه لویی و نه شکنجهای.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
بنده خود مثال اتحاد و همدلیام. همینطور اینکه برای مرلین سختیای وجود ندارد. ماموریت و جشن رو با یکدیگر قاطی میکنیم و از هر دو لذت میبریم.
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
فرزند خوبیست. میتواند پا در جای پای بنده بگذارد.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
ازدواج آرامش، ازدواج امیده، ازدواج رد شدن از پلهای سیاهیه.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
به صرف چایی نبات هر روز دور هم جمع بشویم و از مرگخوارهای بابا بد بگیم...؟!
ریشی را ول داده و روی تخته سنگی مینویسم برایت دامبلدور بابا:
1- چرا محفل ققنوس؟
محفل ققنوس یکی از وسایل رسیدن به رستگاری ابدیست. ما همه به نوعی وسیله هستیم.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
فرزند مهربانم، دانا و خوش زبانم. در طی سالهای زندگی پرباری که داشتهام، به مراتب به ققنوسی تبدیل شده و از خاکستر خود برخیزیدم و به دوباره به آتش کشیده شدهام. بنده مثالی از ققنوسی نامیرا هستم.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
نذر و نیاز با چاشنی چایی نبات.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
بنده تمام حقایق جهان را میدانم. بگذارید شایعات، شایعات بمانند و بنده اسپویلش نکنم.
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
آلبوس دامبلدور خود بندهای وفادار است. اما خب حالا که میپرسی فرزندم، باید بگم که شاید ریشی را به او قرض بدهیم. با اون ریش کوتاه زشتش گناه دارد.
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
کسی به مرلین کبیر نفوذ نخواهد کرد. مرلین کبیر به ذهن و قلب دیگران نفوذ خواهد کرد. مرلین شکنجهناپذیر است. پس خیر، نه لویی و نه شکنجهای.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
بنده خود مثال اتحاد و همدلیام. همینطور اینکه برای مرلین سختیای وجود ندارد. ماموریت و جشن رو با یکدیگر قاطی میکنیم و از هر دو لذت میبریم.
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
فرزند خوبیست. میتواند پا در جای پای بنده بگذارد.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
ازدواج آرامش، ازدواج امیده، ازدواج رد شدن از پلهای سیاهیه.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
به صرف چایی نبات هر روز دور هم جمع بشویم و از مرگخوارهای بابا بد بگیم...؟!
موهاهاهاها؟!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/22
تولد نقش: 1405/04/23
آخرین ورود: امروز ساعت 15:39
از: خارج از جو زمین
پستها:
89
شغل
شهردار شهر لندن، فروشندهی فروشگاههای مرداب هالادورین
افتخارات

نورا در هوا چرخ میزد و واژگون به سمت خانه گریمولد پرواز میکرد. یکباره باد سرعت گرفت و نورا را روی پنجره خانه پلاک سیزده چسباند. دختر درحالی که به صورت اریب به پنجره متصل شده بود، جیغ بلندی سر داد تا اهالی پلاک دوازده شاید آن را بشنوند و او را پایین بکشند.
--------
شما یه کریدنس روونا بیامرز نداشتین؟ وصیت کرد من بیام جاش.
در رو باز میکنین؟
هورااا حالا یه نورای پرنده داریم!
بفرمایید تو!
--------
شما یه کریدنس روونا بیامرز نداشتین؟ وصیت کرد من بیام جاش.
در رو باز میکنین؟هورااا حالا یه نورای پرنده داریم!
بفرمایید تو!
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/4/26 22:25:29
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/20
تولد نقش: 1405/04/21
آخرین ورود: جمعه 17 مهر 1405 21:18
از: کیوتو
پستها:
59

فضای انتخابی: 1- در فضای دفتر دامبلدور.
کت خاکستریاش را محکم دور تن نحیفش پیچید. سرما از پنجرهی دفتر دامبلدور به داخل میخزید. تعظیمی کرد.
- عصر بهخیر، دامبلدور-ساما.
مدیر هاگوارتز متبسم گشت.
- عصر بهخیر، کاتسوجی.
از دیدهاش دور نماند که دامبلدور ردایی به شمایل آسمان شب به تن دارد و ظرفی آبنبات لیمویی جلویش است. لبخند کوچکی بر لبش نشست. اندیشید:
- خوبه؛ ایشون صادقن و تظاهر نمیکنن.
ادامه داد:
- برای عضویت تو محفل ققنوس مزاحم شدم.
چشمان آبی دامبلدور از پشت عینک نیمدایرهای، هیکل نحیف و لاغر پسر جوان رو به رویش را کاویدند.
- که این طور. خب، بهتره این فرم رو پر کنی. یهکم هم آبنبات لیمویی بردار؛ بعضی وقتها تنوع خوبه.
کاتسوجی تعظیم کوتاهی کرد.
- نه، ممنونم. برام خوب نیست.
کوشید با نگاه به ظرف آبنباتهای طلایی، چهره درهم نکشد و لبخند کوچکش را حفظ کند. دامبلدور یک ورقه از جنس پوست به دستش داد.
- این فرم رو پر کن.
کاتسوجی به ورقه نگریست.
1- چرا محفل ققنوس؟
صادقانه بخوام بگم، من تا یه سال پیش، اصلا به محفل فکر نمیکردم. میخواستم تو دنیای امن خودم بمونم؛ اما وقتی دیدم داره به دست جادوگرهای سیاه-و نه فقط لرد ولدمورت-فرومیپاشه؛ تصمیم گرفتم حداقل برای حفظ خانواده و امنیتم با جادوی سیاه بجنگم. در ضمن، شنیدم محفل آدمای تنپرور خیلی کم داره.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
تنها حیوونی که تا الان باهاش برخورد داشتم ققنوس بوده. وقتی مهوتوکورو بودم، یه هماتاقی داشتم که از ققنوس نگهداری میکرد. هممون با ققنوسش دوست شده بودیم؛ حتی من.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
تاریکی رو نمیشه کامل از بین برد؛ فقط میشه کمتر کرد و برای کمتر کردن، نیاز به بینش و آگاهیایه که جلوی گرایش به اون رو بگیره.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
کاتسوجی با خواندن کلمهی پیاز، دستش را روی پیشانیاش گذاشت و خم شد؛ لیکن به سرعت خود را مهار کرد.
نگران نباشین، دامبلدور-ساما. اگه هم اینجوری باشه، خودم آشپزی میکنم و غذاهای دیگهای میارم...البته بماند که همش غذای گیاهیه یا فوقش ماهی.
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
پدر و خواهرم؟ خب، اینجوری اوضاع سردرگمکننده میشه. من به خاطر اونا اومدم تو محفل و اگه قرار باشه به خاطر یکی از اون یکی بگذرم...نمیدونم.
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
شکنجه، قطعا. من صفات منفی زیادی دارم؛ اما خائن یا پستفطرت نیستم.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
راستش، از اون جا که من نسبت به جشن تو حالت "نه عشق، نه نفرت" هستم و برام زیاد مهم نیست، صورت مسئله به کل پاک میشه؛ اما احتمالا اتحاد ققنوس، چون جشن اونقدرها حیاتی نیست.
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
خواهرم معتقده ایشون با من و خودش همتبارن؛ یعنی روحیهشون مشابهمونه. خودم هم دامبلدور-ساما رو آدم محترمی میدونم.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه خودش نخواد؛ من و شما نمیتونیم کاری کنیم؛ اما اگه بخواد، با فهموندن حقیقت تاریکی.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
اولیش که ادامه دادن کارمه قطعا، چون دل کندن ازش برام سخته. کمک به بچهویزلیها تو درساشون و مهمتر از همه، حفظ امنیت کسایی که دوستشون دارم.
کاتسوجی فرم را به دامبلدور داد و پیش از رفتن، سرش گیج رفت و بیهوش شد.
آبنبات لیمویی برات خوب نیست؟! شفای هر درد بی درمونیه باباجان... نچ نچ نچ.
خوش اومدی باباجان، بفرما تو زیر کولر، نپزی تو این هوا.
کت خاکستریاش را محکم دور تن نحیفش پیچید. سرما از پنجرهی دفتر دامبلدور به داخل میخزید. تعظیمی کرد.
- عصر بهخیر، دامبلدور-ساما.
مدیر هاگوارتز متبسم گشت.
- عصر بهخیر، کاتسوجی.
از دیدهاش دور نماند که دامبلدور ردایی به شمایل آسمان شب به تن دارد و ظرفی آبنبات لیمویی جلویش است. لبخند کوچکی بر لبش نشست. اندیشید:
- خوبه؛ ایشون صادقن و تظاهر نمیکنن.
ادامه داد:
- برای عضویت تو محفل ققنوس مزاحم شدم.
چشمان آبی دامبلدور از پشت عینک نیمدایرهای، هیکل نحیف و لاغر پسر جوان رو به رویش را کاویدند.
- که این طور. خب، بهتره این فرم رو پر کنی. یهکم هم آبنبات لیمویی بردار؛ بعضی وقتها تنوع خوبه.
کاتسوجی تعظیم کوتاهی کرد.
- نه، ممنونم. برام خوب نیست.
کوشید با نگاه به ظرف آبنباتهای طلایی، چهره درهم نکشد و لبخند کوچکش را حفظ کند. دامبلدور یک ورقه از جنس پوست به دستش داد.
- این فرم رو پر کن.
کاتسوجی به ورقه نگریست.
1- چرا محفل ققنوس؟
صادقانه بخوام بگم، من تا یه سال پیش، اصلا به محفل فکر نمیکردم. میخواستم تو دنیای امن خودم بمونم؛ اما وقتی دیدم داره به دست جادوگرهای سیاه-و نه فقط لرد ولدمورت-فرومیپاشه؛ تصمیم گرفتم حداقل برای حفظ خانواده و امنیتم با جادوی سیاه بجنگم. در ضمن، شنیدم محفل آدمای تنپرور خیلی کم داره.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
تنها حیوونی که تا الان باهاش برخورد داشتم ققنوس بوده. وقتی مهوتوکورو بودم، یه هماتاقی داشتم که از ققنوس نگهداری میکرد. هممون با ققنوسش دوست شده بودیم؛ حتی من.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
تاریکی رو نمیشه کامل از بین برد؛ فقط میشه کمتر کرد و برای کمتر کردن، نیاز به بینش و آگاهیایه که جلوی گرایش به اون رو بگیره.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
کاتسوجی با خواندن کلمهی پیاز، دستش را روی پیشانیاش گذاشت و خم شد؛ لیکن به سرعت خود را مهار کرد.
نگران نباشین، دامبلدور-ساما. اگه هم اینجوری باشه، خودم آشپزی میکنم و غذاهای دیگهای میارم...البته بماند که همش غذای گیاهیه یا فوقش ماهی.
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
پدر و خواهرم؟ خب، اینجوری اوضاع سردرگمکننده میشه. من به خاطر اونا اومدم تو محفل و اگه قرار باشه به خاطر یکی از اون یکی بگذرم...نمیدونم.
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
شکنجه، قطعا. من صفات منفی زیادی دارم؛ اما خائن یا پستفطرت نیستم.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
راستش، از اون جا که من نسبت به جشن تو حالت "نه عشق، نه نفرت" هستم و برام زیاد مهم نیست، صورت مسئله به کل پاک میشه؛ اما احتمالا اتحاد ققنوس، چون جشن اونقدرها حیاتی نیست.
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
خواهرم معتقده ایشون با من و خودش همتبارن؛ یعنی روحیهشون مشابهمونه. خودم هم دامبلدور-ساما رو آدم محترمی میدونم.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه خودش نخواد؛ من و شما نمیتونیم کاری کنیم؛ اما اگه بخواد، با فهموندن حقیقت تاریکی.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
اولیش که ادامه دادن کارمه قطعا، چون دل کندن ازش برام سخته. کمک به بچهویزلیها تو درساشون و مهمتر از همه، حفظ امنیت کسایی که دوستشون دارم.
کاتسوجی فرم را به دامبلدور داد و پیش از رفتن، سرش گیج رفت و بیهوش شد.
آبنبات لیمویی برات خوب نیست؟! شفای هر درد بی درمونیه باباجان... نچ نچ نچ.
خوش اومدی باباجان، بفرما تو زیر کولر، نپزی تو این هوا.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/4/21 22:58:48
اگر آدمی میتوانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/03/19
تولد نقش: 1398/03/19
آخرین ورود: یکشنبه 5 مهر 1405 20:18
از: دست شما
پستها:
529
شغل
رهبر محفل ققنوس

بسمه تعالی
- می گم حالا مطمئنی در رو باز می کنن؟ خیلی وقته اینجا وایسادیم.
- آره بابا، حالا درسته عمو یه خورده پیره و گوشاش سنگینه و مشاعرشم سرجاشون نیستن، ولی حواسش هست در رو واسمون باز کنه.
دملزا، لیلی و نیمفادورا با تردید به کریدنس مطمئن نگاه کردند و سپس نگاه هایشان به سمت ساعت های مچیشان افتاد که در راستای نشان دادن مشنگ دوستی دستشان کرده بودند و از قضا خیلی هم کاربردی از کار در آمدند و با دقت قابل ملاحظه ای مدّت زمانی را که پشت در معطل شده بودند به نمایش می گذاشت و البته این دقت در بازتاب دادن تک تک لحظات انتظارشان بیشتر مایه عذاب از کار در آمده بود و باعث می شد کمتر از بابت بستن آن ساعت ها احساس خرسندی کنند و حرص بخورند و اصلا گور بابای مشنگ ها و همبستگی و...
- دِ این درو وا کنید!
نیمفادورا که علی رغم تایید شدن و گرفتن عضویت هنوز پست خوش آمد گوییش نیامده بود با مشت چند ضربه به در خانه گریمولد کوبید و بقیه هم چیزی به او نگفتند که مثلا این رفتار شاید درست نباشد و به هر حال می آیند دم در دیگر یا بهتر است آرامش محله را بر هم نزنیم و آبرو دارند و از این چیزها چون راه دور نرویم خودشان هم دلشان از این بابت کمی خنک می شد. اصلا همین شد که شعلهای در دلشان روشن شد و نفری یک لگد هم به آن زدند و با لگد آخری که به کریدنس تعلق داشت در با صدای «آخی» باز شد، چرا که با من هرچه کرد آن آشنا کرد و ضربه از دوست چون رسد دردش دوچندان می شود.
- آخ! در خورد تو دماغم باباجان.
شاید هم با لگد آخر در خانه گریمولد باز شده بود و شپلخ خورده بود توی صورت دامبلدور و او گفته بود آخ و دماغ کج و کوله اش را - که همینش را هم ولدمورت ندارد - با دو دست نگه داشت و به خود می پیچید ولی با دیدن خانم لیلی اونز درد بینی اش را فراموش کرد و به وی اشاره نمود.
- چشای هری! مامان هری!
خانم اونز اگرچه بسیار مبادی آداب و محترم تشریف داشتند ولی به جهت گذراندن سال های طولانی و تحمل ابراز علاقه های تاکسیک مکرر جیمز پاتر و سوروس اسنیپ کمی نسبت به اظهارات جنس مخالف حالت تدافعی داشته و از این جهت پیش از آن که عبارت پیرمرد را مورد تفقد قرار دهد و چوبدستی کشید و گفت:
- به کی گفتی مامان هری؟! مامان هری هفت جد و آبادته مرتیکه!
و هری که پشت سر دامبلدور داشت به صورت اسلوموشن به سوی مادرش می دوید در میان راه متوقف شد.
- مامان.
جمعیت پوکرفیس به لیلی خیره شدند.
- چیه؟ مگه مادرهری فحش نیست؟
روزهای جالبی در انتظار خانه شماره 22 گریمولد بود.
«ورود دملزا رابینز، لیلی اونز، کریدنس بربون و نیمفادورا تانکس را به محفل ققنوس تبریک عرض می کنم.»
افرادی که لایک کردند
خیلی خب... از اوّل!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج