جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (64 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

در جستجوی راز ققنوس (عضویت)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: دیروز ساعت 00:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فضای انتخابی: دفتر هری پاتر
در حالي که پدرم مجبورم میکرد فرم عضویت رو پر کنم رو کردم بهش وغرولند کنان زیر لب گفتم
- تو که میخواستی ما رو مجبور کنی حداقل عودت هم پرش میکردی که وقتمون گرفته نشه

- وقت من از تو مهمتره، بنویس

1- چرا محفل ققنوس؟
چون بابام میخواد

- من زورت کردم؟

- بله.

- چون صلاحت رو میدونم

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
ققنوس نه ولی همگروهیم ی موجود داره اونم خودشو اتیش میزنه

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
روشن کردن شمع

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
بله، یک اقایی کنار من الان نشسته دهنش بو پیاز میده احتمالا محفلیه

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
فکر کنم عزیزترین چیز زندگیم گروهم هست، ولی نه بخاطر دامبلدور از گریفندور نمیگذرم. اخه منطقیه دیگه چون اگه گریفندور در کار نبود، دامبلدوری هم نبود

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
نه والا یک خونه داریم کلا بیایم اونم لو بدیم که دیگه چیزی نمیمونه برامون، بلاخره ما هم باید یک چیزی برای بچه هامون بذاریم.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
خیلی اهل جشن و مهمونی نیستم، اتحاد محفل رو حفظ میکنم و بابام رو بخاطر از خودگذشتگی ام در راه محفل مجبور میکنم یک جشنی برگزار کنه که شب اول تو هاگوارتز هم جلوش کم بیاره

- از این خبرا نیست
- میدونم
پس چرا مینویسی
- بقیه نمیدونن

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
تنها البوس گوگولی و دوست داشتنی ای که میشناسم

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه محفلی نشی همه مرگ هات رو میخورم، اونموقع گشنه میمونی. خود دانی

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟

- بابا چشمم افتاد
- ها؟
- این چشم اندازه همیشه عینکمو میندازه، همون عینکم رو میدی بی زحمت.
- اها

هری پاتر خم میشه و از زیر میز عینک جیمز رو برمیداره، هنگام بالا اومدن سرش به میز میخوره و تق صدا میده و عینک خودش هم میفته
الان دو تا موش کور تو اتاق زیر میز دنبال عینک میگردن و دستشون رو رو موکت های سبز مجلل کف دفتر میکشن تا عینک هاشون رو پیدا کنن.
جیمز عینکش رو پیدا میکنه و سریع عینک باباش که نیم سانتی متر با دستش فاصله داشت رو برمیداره

- عینکتو پیدا کردی؟
- نه تو چی؟
- نه.

عینک رو تو جیبش میذاره و بی سر و صدا میره بالا و دوباره به سوال نگاه میکنه

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
حقیقتا این چشم انداز از بس اینده روشنی داره حتی برای توصیفش نیاز به عینک افتابی دارم که در حال حاضر در دسترس نیست و در اسرع وقت خدمتتون اعلام میکنم
قبل از اینکه بابام بیاد بالا نامه رو تا کردم و تو پاکت کردم.
مهر و موم کردم و داد زدم

- عینکتو پیدا کردم
- الاخره ی کاری برای من کردی
- بیا بابا جان غر نزن

در حالي که عینکش رو به چشم میزد و یک قیافه مشکوک برام گرفته بود و ابروشو داده بود بالا دید رو میز خبری از قلم پر ودوات و کاغذ نامه نیست

- نامه ات کو؟
- ایناهاش،‌مهر و موم شده اماده ارسال
- میخواستم سوال اخر رو ببینم چی جواب دادة
- ایشامرلین بعدا
برو جلو یک قهرمان بشو فقط بجنگ و نا امید نشو
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1405 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
فضای انتخابی: پیش بز ها

بععععع بع بعععع 30 بعععععع بعع...
آخ ببخشید حواسم نبود
من حدود 30 دقیقه بود که پیش بز ها منتظر برادرِ... بودم
بالاخره پیداش شد

1- چرا محفل ققنوس؟
چون دوست داشتم همیشه طرف حق باشم و منتظرم بودم جادو آموزیم بیاد تا بتونم توی محفل عضو بشم
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
آخخخخ توروخدا یادم نیارید پسرم...پسرمممم.. کریدنس... آره اون یه ققنوس داشت اسمش هم تنبرای بود فکر کنم آخرین بار اون رو وقتی برای اولین بار رفتم سر قبر کریدنس دیدمش بعدش دیگه پیداش نشد
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
Lomus و Lumus Maxima
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
واااا سوپ پیاز به این خوشمزگی
همون بهتر که حقیقت داشته باشه
5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
باز به روم آوردی آلبوس؟
ک..کریدنس... اون عزیز ترین کسی بود که من داشتم که فدای محفل شد
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
خیر هرگز
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
خیلی سریع ماموریت رو انجام میدم و میرم که به شام مهمونی برسم
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
آلبوس... امممم نمی دونم در مقام برادر که اصلا خوب نیست و این رو خودش هم خوب میدونه ولی جادوگرِ...
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
یه بزغاله ناز و کوچوکو رو بهش نشون میدم و میگم اگه بیای هر روز می تونی باهاش بازی کنی
10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
ان شاء الله همه تاریکی هارو نابود خواهیم کرد



______________

آبر جان! جغدی که به سویت روانه خواهد شد را دریاب...
ای جغدی که می‌روی به سویش... از جانب من خوب ببویش! بوی خونه میده. بوی دره گودریک. بوی بچگیا. بوی مامان کندرا و کتری همیشه به راهش. البته همه اینا رو در صورتی می‌شد حس کرد که انقدر بوی بز نده.
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/6/6 16:43:54
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"

« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀 »
✦ A.D ✦
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: جمعه 16 مرداد 1405 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
فضای انتخابی: ملکوت مرلینی

ریشی را ول داده و روی تخته سنگی مینویسم برایت دامبلدور بابا:

1- چرا محفل ققنوس؟
محفل ققنوس یکی از وسایل رسیدن به رستگاری ابدیست. ما همه به نوعی وسیله هستیم.

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
فرزند مهربانم، دانا و خوش زبانم. در طی سالهای زندگی پرباری که داشته‌ام، به مراتب به ققنوسی تبدیل شده و از خاکستر خود برخیزیدم و به دوباره به آتش کشیده شده‌ام. بنده مثالی از ققنوسی نامیرا هستم.

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
نذر و نیاز با چاشنی چایی نبات.

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
بنده تمام حقایق جهان را می‌دانم. بگذارید شایعات، شایعات بمانند و بنده اسپویلش نکنم.

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
آلبوس دامبلدور خود بنده‌ای وفادار است. اما خب حالا که می‌پرسی فرزندم، باید بگم که شاید ریشی را به او قرض بدهیم. با اون ریش کوتاه زشتش گناه دارد.

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
کسی به مرلین کبیر نفوذ نخواهد کرد. مرلین کبیر به ذهن و قلب دیگران نفوذ خواهد کرد. مرلین شکنجه‌ناپذیر است. پس خیر، نه لویی و نه شکنجه‌ای.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
بنده خود مثال اتحاد و همدلی‌ام. همینطور اینکه برای مرلین سختی‌ای وجود ندارد. ماموریت و جشن رو با یکدیگر قاطی می‌کنیم و از هر دو لذت می‌بریم.

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
فرزند خوبیست. می‌تواند پا در جای پای بنده بگذارد.

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
ازدواج آرامش، ازدواج امیده، ازدواج رد شدن از پل‌های سیاهیه.

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
به صرف چایی نبات هر روز دور هم جمع بشویم و از مرگخوار‌های بابا بد بگیم...؟!

".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 تیر 1405 15:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نورا در هوا چرخ می‌زد و واژگون به سمت خانه گریمولد پرواز می‌کرد. یکباره باد سرعت گرفت و نورا را روی پنجره خانه پلاک سیزده چسباند. دختر درحالی که به صورت اریب به پنجره متصل شده بود، جیغ بلندی سر داد تا اهالی پلاک دوازده شاید آن را بشنوند و او را پایین بکشند.
--------
شما یه کریدنس روونا بیامرز نداشتین؟ وصیت کرد من بیام جاش. در رو باز می‌کنین؟


هورااا حالا یه نورای پرنده داریم!
بفرمایید تو!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/4/26 22:25:29
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1405 13:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فضای انتخابی: 1- در فضای دفتر دامبلدور.

کت خاکستری‌اش را محکم دور تن نحیفش پیچید. سرما از پنجره‌ی دفتر دامبلدور به داخل می‌خزید. تعظیمی کرد.
- عصر به‌خیر، دامبلدور-ساما.

مدیر هاگوارتز متبسم گشت.
- عصر به‌خیر، کاتسوجی.
از دیده‌اش دور نماند که دامبلدور ردایی به شمایل آسمان شب به تن دارد و ظرفی آب‌نبات لیمویی جلویش است. لبخند کوچکی بر لبش نشست. اندیشید:
- خوبه؛ ایشون صادقن و تظاهر نمی‌کنن.

ادامه داد:
- برای عضویت تو محفل ققنوس مزاحم شدم.


چشمان آبی دامبلدور از پشت عینک نیم‌دایره‌ای، هیکل نحیف و لاغر پسر جوان رو به رویش را کاویدند.
- که این طور. خب، بهتره این فرم رو پر کنی. یه‌کم هم آب‌نبات لیمویی بردار؛ بعضی وقت‌ها تنوع خوبه.

کاتسوجی تعظیم کوتاهی کرد.
- نه، ممنونم. برام خوب نیست.

کوشید با نگاه به ظرف آب‌نبات‌های طلایی، چهره درهم نکشد و لبخند کوچکش را حفظ کند. دامبلدور یک ورقه‌ از جنس پوست به دستش داد.
- این فرم رو پر کن.

کاتسوجی به ورقه نگریست.
1- چرا محفل ققنوس؟
صادقانه بخوام بگم، من تا یه سال پیش، اصلا به محفل فکر نمی‌کردم. می‌خواستم تو دنیای امن خودم بمونم؛ اما وقتی دیدم داره به دست جادوگرهای سیاه-و نه فقط لرد ولدمورت-فرومی‌پاشه؛ تصمیم گرفتم حداقل برای حفظ خانواده و امنیتم با جادوی سیاه بجنگم. در ضمن، شنیدم محفل آدمای تن‌پرور خیلی کم داره.

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
تنها حیوونی که تا الان باهاش برخورد داشتم ققنوس بوده. وقتی مهوتوکورو بودم، یه هم‌اتاقی داشتم که از ققنوس نگهداری می‌کرد. هممون با ققنوسش دوست شده بودیم؛ حتی من.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
تاریکی رو نمیشه کامل از بین برد؛ فقط میشه کمتر کرد و برای کمتر کردن، نیاز به بینش و آگاهی‌ایه که جلوی گرایش به اون رو بگیره.

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
کاتسوجی با خواندن کلمه‌‌ی پیاز، دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت و خم شد؛ لیکن به سرعت خود را مهار کرد.
نگران نباشین، دامبلدور-ساما. اگه هم این‌جوری باشه، خودم آشپزی می‌کنم و غذاهای دیگه‌ای میارم...البته بماند که همش غذای گیاهیه یا فوقش ماهی.
5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
پدر و خواهرم؟ خب، این‌جوری اوضاع سردرگم‌کننده میشه. من به خاطر اونا اومدم تو محفل و اگه قرار باشه به خاطر یکی از اون یکی بگذرم...نمی‌دونم.

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
شکنجه، قطعا. من صفات منفی زیادی دارم؛ اما خائن یا پست‌فطرت نیستم.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
راستش، از اون جا که من نسبت به جشن تو حالت "نه عشق، نه نفرت" هستم و برام زیاد مهم نیست، صورت مسئله به کل پاک میشه؛ اما احتمالا اتحاد ققنوس، چون جشن اونقدرها حیاتی نیست.

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
خواهرم معتقده ایشون با من و خودش هم‌تبارن؛ یعنی روحیه‌شون مشابهمونه. خودم هم دامبلدور-ساما رو آدم محترمی می‌دونم.
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
اگه خودش نخواد؛ من و شما نمی‌تونیم کاری کنیم؛ اما اگه بخواد، با فهموندن حقیقت تاریکی.

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
اولیش که ادامه دادن کارمه قطعا، چون دل کندن ازش برام سخته. کمک به بچه‌ویزلی‌ها تو درساشون و مهم‌تر از همه، حفظ امنیت کسایی که دوستشون دارم.

کاتسوجی فرم را به دامبلدور داد و پیش از رفتن، سرش گیج رفت و بیهوش شد.


آب‌نبات لیمویی برات خوب نیست؟! شفای هر درد بی درمونیه باباجان... نچ نچ نچ.
خوش اومدی باباجان، بفرما تو زیر کولر، نپزی تو این هوا.
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/4/21 22:58:48
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، کمالش زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: شنبه 20 تیر 1405 20:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بسمه تعالی



- می گم حالا مطمئنی در رو باز می کنن؟ خیلی وقته اینجا وایسادیم.
- آره بابا، حالا درسته عمو یه خورده پیره و گوشاش سنگینه و مشاعرشم سرجاشون نیستن، ولی حواسش هست در رو واسمون باز کنه.

دملزا، لیلی و نیمفادورا با تردید به کریدنس مطمئن نگاه کردند و سپس نگاه هایشان به سمت ساعت های مچی‌شان افتاد که در راستای نشان دادن مشنگ دوستی دستشان کرده بودند و از قضا خیلی هم کاربردی از کار در آمدند و با دقت قابل ملاحظه ای مدّت زمانی را که پشت در معطل شده بودند به نمایش می گذاشت و البته این دقت در بازتاب دادن تک تک لحظات انتظارشان بیشتر مایه عذاب از کار در آمده بود و باعث می شد کمتر از بابت بستن آن ساعت ها احساس خرسندی کنند و حرص بخورند و اصلا گور بابای مشنگ ها و همبستگی و...
- دِ این درو وا کنید!

نیمفادورا که علی رغم تایید شدن و گرفتن عضویت هنوز پست خوش آمد گوییش نیامده بود با مشت چند ضربه به در خانه گریمولد کوبید و بقیه هم چیزی به او نگفتند که مثلا این رفتار شاید درست نباشد و به هر حال می آیند دم در دیگر یا بهتر است آرامش محله را بر هم نزنیم و آبرو دارند و از این چیزها چون راه دور نرویم خودشان هم دلشان از این بابت کمی خنک می شد. اصلا همین شد که شعله‌ای در دلشان روشن شد و نفری یک لگد هم به آن زدند و با لگد آخری که به کریدنس تعلق داشت در با صدای «آخی» باز شد، چرا که با من هرچه کرد آن آشنا کرد و ضربه از دوست چون رسد دردش دوچندان می شود.

- آخ! در خورد تو دماغم باباجان.

شاید هم با لگد آخر در خانه گریمولد باز شده بود و شپلخ خورده بود توی صورت دامبلدور و او گفته بود آخ و دماغ کج و کوله اش را - که همینش را هم ولدمورت ندارد - با دو دست نگه داشت و به خود می پیچید ولی با دیدن خانم لیلی اونز درد بینی اش را فراموش کرد و به وی اشاره نمود.
- چشای هری! مامان هری!

خانم اونز اگرچه بسیار مبادی آداب و محترم تشریف داشتند ولی به جهت گذراندن سال های طولانی و تحمل ابراز علاقه های تاکسیک مکرر جیمز پاتر و سوروس اسنیپ کمی نسبت به اظهارات جنس مخالف حالت تدافعی داشته و از این جهت پیش از آن که عبارت پیرمرد را مورد تفقد قرار دهد و چوبدستی کشید و گفت:
- به کی گفتی مامان هری؟! مامان هری هفت جد و آبادته مرتیکه!

و هری که پشت سر دامبلدور داشت به صورت اسلوموشن به سوی مادرش می دوید در میان راه متوقف شد.
- مامان.

جمعیت پوکرفیس به لیلی خیره شدند.
- چیه؟ مگه مادرهری فحش نیست؟

روزهای جالبی در انتظار خانه شماره 22 گریمولد بود.


«ورود دملزا رابینز، لیلی اونز، کریدنس بربون و نیمفادورا تانکس را به محفل ققنوس تبریک عرض می کنم.»
خیلی خب... از اوّل!
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: یکشنبه 7 تیر 1405 15:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فضای انتخابی: دفتر دامبلدور

لیلی، بارها رمز دفتر پروفسور را در ذهنش تکرار کرده بود. «پودینگ وانیلی، پودینگ وانیلی، پودینگ وانیلی.» او همچنین بارها با خودش فکر کرد که چرا رمز دفتر او باید پودینگ وانیلی باشد. اما دیگر نیازی به این فکر ها نبود! زیرا درحال حاضر، روبروی میز پروفسور دست به سینه ایستاده بود و با چشم های سبز رنگ کشیده اش به او که درحال باز کردن کاغذ پوستی اش که با ظرافت تمام مهروموم شده بود نگاه میکرد.

کم‌کم داشت از آرامشی که سرتا سر وجود پروفسور را پر کرده بود خسته میشد. پس دست به کار شد تا سوالی که از او پرسیده نشده بود را جواب بدهد.
- داشتم میگفتم، خب جیمز... جیمز پاتر، خونوادش کاملا از حامیان شما هستن اون رو تشویق کردن تا به عضویت در محفل در بیاد. من هم بهش گفتم که نمیزارم تنهایی یه همچین افتخاری نسیبش بشه که برای شما بجنگه... درست نمیگم پروفسور؟

دامبلدور خنده ی بسیار آرامی کرد و بلآخره با آن چشم های آبی رنگ که پشتش سالیان سال زندگی با عزت فراوان دیده میشد به لیلی نگاه کرد.
- بگذار اول سوالاتی که جواب دادی رو مطالعه کنیم لیلی... بعد به مسائل دیگه میپردازیم...

لیلی آهی کشید و حالت ایستادنش را از دست به سینه بودن به صاف ایستادن و مودب بودن، تغییر داد.

سوالها به این ترتیب پرسیده شده بود:
1- چرا محفل ققنوس؟
چون اگه آدم های خوب، کنار بکشن و سکوت کنن... اونوقت دیگه آدم های بد مجبور نیستند برای پیروز شدن در کارهای بدشون بجنگن چون کسی نیست جلوشون رو بگیره

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
اولین باری که یه ققنوس دیدم، توی دفتر پروفسور دامبلدور بود. اسمش فاوکسه... در اون زمان از نزدیک خیلی با ابهت و زیبا به نظر میرسید، انگار که بالهاش سرشار از شور و حرارتِ آتش سرخ بودن... انگار زاده شده بود که امید بده... اما بعد ها که فهمیدم ققنوس بعد از مدتی زندگی کردن میسوزه و خاکستر میشه، اما دوباره جوجه ای از خاکسترش به وجود میاد، متوجه شدم این امید هم، گاهی باید بسوزه تا از نو زاده بشه...

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
از نظر من، مبارزه علیه تاریکی فقط در طلسم و جادو خلاصه نمیشه... بلکه گاهی وقتها میشه با محافظت از یک‌‌ کودک یا حتی آب دادن به یک گل درحال پژمرده شدن با تاریکی مبارزه‌ کرد.. شاید بگید چه ربطی به گل داره؟ اما همین گل زیبا روشناییش رو زمانی از دست میده که پژمرده بشه... اون سقوط میکنه و به تاریکی مطلق فرو میره...

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
به شخصه از خوردن سوپ پیاز لذت میبرم، اگه این شایعه حقیقت داشته باشه امیدوارم که به اعضای جدید هم سوپ پیاز به اندازه ی کافی داده بشه.

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
عزیز ترین چیز در زندگی من، خانواده و عزیزانم هستن... گذشتن از عزیزترین آدم های زندگیم سخت به نظر میرسه... درواقع هیچوقت آسون نیست حتی برای خود پروفسور دامبلدور... اما فکر میکنم در طول زندگی سرافرازی که داشتن، ایشون از خیلی چیز ها برای مبارزه با تاریکی گذشتن... پس من هم از انجامش فرار نمیکنم.

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
از نظر من، اعتماد چیزی نیست که وقتی شکسته و خراب بشه، دوباره بشه اون رو از نو ساخت... شکنجه رو انتخاب میکنم

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
جشن ها زیبا به نظر میرسن، اینکه آدم توی اون ها شاده و اینکه فقط یک بار در کل عمرش اتفاق میوفته هم بی تاثیر نیست که دلم بخواد توی جشن شرکت کنم... اما اگه محفل نباشه، شاید ما هم وجود نداشته باشیم تا بتونیم این جشن هارو برگزار کنیم...
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
شاید به زودی ایشون رو جزو الگوهای زندگیم قرار بدم... جادوگر بزرگی که بیش از اندازه، برای آزادی، برای ساختن دنیای بهتر و برای آرامش جنگیده. اما فکر میکنم باید روی آرامش بیش از حدی که داره یکم کار کنه... اخه مگه میشه آدم انقدر آروم باشه؟

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.

یاداوری اینکه قبل از مرگخوار بودن، اون یک انسانه... انسان ها قدرت انتخاب دارن... شاید انتخاب یکی راه درستی نباشه، اما وقتی بهش انسان بودنش رو یاداوری کنیم، شاید ارزش خودش رو متوجه بشه

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟

امیدوارم روزی برسه که انقدر برای محفل مفید عمل کنم تا دیگه محفلی وجود نداشته باشه... منظورم اینه که محفل تا زمانی وجود داره که سیاهی و تاریکی همراه با اون وجود داشته باشه اما وقتی همه ی اینها نابود بشن دیگه نیازی به جنگیدن نیست



سلام باباجان،
قبل از هر چیزی بابت تاخیری که در پاسخگویی به درخواستت پیش اومده ازت عذر می خوام. البته توجه ت رو هم به جغدی که همین الان داره به سمتت میاد جلب می کنم.

ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1405/4/17 18:52:47
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: جمعه 22 خرداد 1405 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
فضای انتخابی:کتابخانه هاگوارتز

مثل همیشه توی کتابخونه نشسته بودم و داشتم کتاب های تاریخ جادوگری رو میخوندم؛که یهو یه چیزی خورد وسط سرم با عصبانیت سرم رو بلند کردم که مصوب این اتفاق رو با آتش خشمم آشنا کنم که دیدم جغد پروفسور دامبلدور، کتابم رو بستم و کنار گذاشتم بعد نامه رو از جغد گرفتم اما جغد نرفت انگار منتظر بود جواب رو با خودش ببره،نامه خیلی عادی بود ، قلم پرم رو برداشتم و نامه رو باز کردم،توش یه جور فرم بود ،فرمی که خیلی وقت بود منتظرش بودم... .

1- چرا محفل ققنوس؟ مثل این میمونه که بگی چرا زندگی رو به جای مرگ ، یا دانایی رو به جای نادانی انتخاب میکنی ، مرگخوارا افرادی هستن که خودشون رو بالاتر بقیه میدونن و میتونن خیلی راحت و بدون هیچ توجیهی آدما رو بکشن یا شکنجه کنن(البته ریگلوس بلک استسناء بود) اما محفلی ها نقطه مقابل اونها هستن کسایی که به دنبال عدالت توی جامعه جادوگری هستن و با ظلم مبارزه میکنن .
کافیه یا بیشتر توضیح بدم؟؟

2-آیا برخورد با یه ققنوس داشتید؟نزدیک ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بود؟اونو شرح بدید. بله، به لطف کریدنس تونستم با یه ققنوس برخورد داشته باشم؛ترجیح میدادم نگم ولی،میگم اون رفته بود روی سرم و پنجه هاش به موهام گیر کرده بود و برای اینکه پنجه هاش آزاد بشه موهام رو می‌کشید.

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟ نور و تاریکی مثل دو کفه ترازو می‌مونن ؛ اگر تاریکی نبود نیازی به وجود نور هم نبود .
از نظر من بهترین راه اینه که چراغ قلب مردم رو روشن کنیم تا با چشم هاشون بتونن حقیقت رو ببینن.

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی ها حقیقت داره؟ من تا با چشمای خودم نبینم نمیتونم باور کنم؛به احتمال زیاد این شایعات رو مرگخوارا درست کردن تا چهره محفل رو خراب کنن وگرنه ما با وجود آشپزای خوبی مثل کریدنس و مالی چرا باید سوپ پیاز بخوریم؟؟.

5- اگه قرار بود به خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور،از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید،اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتند یا نه؟اون که مسلمه، اما توی این مدت یه چیزی رو خوب فهمیدم عزیزترین هیچ وقت وسیله نیست یه شخصه همه وسیله ها هرچقدر زیبا و با ارزش روزی نابود میشن و یا اون ارزشی که قبلا برای ما داشتن از بین میره ولی اشخاص اینطوری نیستن و خب عزیزترین فرد برای اعضای محفل معلومه پروفسور دامبلدور.

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدين. آیا لو می دین یا شکنجه می شین؟ اول اینکه من هیچ وقت به اعضای محفل خیانت نمیکنم.
دوم چرا باید منتظر بمونم اونا منو شکنجه کنن؟ از خودم محافظت میکنم و با یه آواکادورا همه شون رو ناکار میکنم.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می کنین یا جشن رو؟ به عنوان یه هیتر جشن اصلا اون جشن برام مهم نیست و صد درصد میرم سراغ ماموریت.

نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟ خب ، یکی از اون آدمایی که وجودش توی هر جامعه ای لازمه و باعث دلگرمی همه هست. کلا خوشم میاد ازش.

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید. آاااااا سوال جالبی بود، هیچی فقط یه مقدار به سبک پادما باهاشون رفتار میکردم (سبک پادما:راه رفتن رو مخ بقیه،آزار بیش از اندازه دیگران و به گریه انداختنشون.)مطمئنن بدون هیچ وردی آدم میشدن و به راه راست روی میاوردن.

10- چشم انداز پیش روتون از آینده ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟ سعی میکنم بهترین عملکرد رو از خودم نشون بدم و همیشه برای بقیه مفید باشم ولی قضاوتش با من نیست با بقیه هست.


تا درودی دیگر به درود
مرلین نگهدارتان


سلااام بر دوروتی... چیز یعنی پادما بانو! هیچ وقت نفهمیدم چرا اسم خواهر پروتی نباید دوروتی باشه. بگذریم... چه جوابای قشنگی به سوالا دادی! از کریدنس هم ممنونیم که ققنوسش رو به دیگران تقدیم می‌کنه.
یه موشک به سمتت داره میاد. نه! نه! نترس کاغذیه!
توش اطلاعات سری داره به مرگخوارا نشون ندیا. یواشکی بازش کن.
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/3/22 20:30:04
°Sapere Aude°
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 12:59
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
1- چرا محفل ققنوس؟
چون بالاخره بعضی وقتا آدم باید یه جایی باشه که هم دشمن‌هامون دشمن‌مون باشن، هم حداقل یه اسم باکلاس داشته باشیم!

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید
نه، نداشتم.
البته بستگی داره منظور شما چی باشه ، من نه ققنوس دیدم که برخورد از نوع یک داشته باشم ، نه لمس کردم که از نوع دو باهاش برخورد کنم ، اما می توانم در ذهنم یه ققنوس تصور کنم! برای همین ، آره برخورد داشتم ، ولی از نوع چهارم!!!!

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
خیلی ساده:
یه پاتو بذاری سمت راستش، اون یکی رو هم با در نظر گرفتن شیب خط، ارتفاع، تأثیر دو جنگ جهانی بر پیشرفت جوامع بشری، و تاریخچه جنگ سرد بذاری سمت چپش.

یعنی هم محکم وایستی، هم دقیق فکر کنی، هم نذاری تاریکی فکر کنه خیلی خاصه.
در کل: با مغز، با جادو، و اگر لازم شد با یه نگاه خیلی جدی.

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
من کی باشم قضاوت کنم عمو جان.
ولی اگه واقعاً این همه سوپ پیاز می‌خورن، پس معلومه چرا این‌قدر بعضی‌شون چشماشون اشک‌آلوده‌ست؛ از غم دنیا نیست، از پیازه.

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
بدون تاریکی نور بی معناست ، دامبلدور هم آدم خوبیه ، من ازش خوشم میاد ، خیلی باهام مهربونه!
بله ، می گذشتم....

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
همونطور که خودتون هم می دونید ، تا زمانی که دامبلدور زنده ست ، ما رازپوش نیستیم و نمی تونیم موقعیت قرارگاه رو فاش کنیم ، اما لو نمی دم ، نگران نباشین!

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟
اتحاد ققنوس!
احتمالا خیلیا میرن جشن ولی من به محفل کمک می کنم!

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
توی سوال 5 گفتم دیگه...
دامبلدور خیلی مهربونه و من ازش خوشم میاد

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.

خب ، خودتون یه راه خیلی مناسب خواستید ها! نگید نگفتم!!
پس با دقت گوش کنید:
مراسم هدایت اینجوری انجام میشه: دست و پاشو می‌بندی و می‌ندازیش تو آب؛ اگه بعد گفتن «غلط کردم» تونست سه بار سرعتی بگه قوری گل قرمزی، رستگار می‌شه و می‌تونی بیاریش بیرون.

10- چشم‌انداز پیش رویتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
مثل همیشه: شکار مرگ‌خوارها، به‌هم ریختن نقشه‌های مزخرفشون، و زنده موندن با حداقل آسیب روانی.

دامبلدورنگهدارتان!



سلام دملزا!
برخورد با ققنوس از نوع چهارم؟ عالی بود! جواب سوال۳ رو هم هوشمندانه دادی. استقامت و اکسپلیاموس (تلفظفش برام سخته. همون ورد خلع سلاحو می‌گم.) در برابر هر چی آووکادورا (طلسم سبزی که آدما رو افقی می‌کنه.) پیروزه!
چون جغدامون مشغول کارن، فعلا یه موشک کاغذی از طرف من دریافت کردی. لطفا بازش کن و محتوای روی کاغذ رو بخون.
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/2/29 17:46:33
هشدار: این نوشته ممکن است بخشی از یک نقشه باشد!
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1405 11:56
نمایش جزئیات
آفلاین
دورا در حالی که پاکت های خرید تا زیر چونه ش رو گرفتن با پاش در می زنه.
وقتی در باز نمی شه چند قدم عقب می ره:«یعنی درست اومدم؟»
به سمت پنجره می ره و قیافش رو توش چک می کنه. یکم لباش رو سرخ تر و مژه هاش رو مشکی تر می کنه.
با زحمت از تو جیبش چوبدستیش رو در میاره و همه ی خریدا رو کوچیک می کنه و توی هم می ذاره. بعد فرم عضویت رو از جیبش در میاره تا پاسخ ها رو تمرین کنه.

1- چرا محفل ققنوس؟
چون من تو بخش کارآگاهای وزارتخونه کار می کنه و می دونم دیر یا زود مجبور می شم یه سایدی رو انتخاب کنم. ترجیح می دم تا وقتی از دستم بر میاد یه کاری رو انجام بدم تا اینکه بعدا بابتش حسرت بخورم.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید
منم تو هاگوارتز درس خوندم. ققنوس دامبلدور رو از دور دیدم...این چه سوالیه آخه. الان من ققنوس ندیده باشم می خواید رام ندید؟

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
هر کسی تا حدی که می تونه یه شمعی روشن کنه
خلاصه که : تو نگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری. تو چراغ خود بیفروز
به نظرم مهمه روشنایی درون آدمای خاکستری رو پیدا کنیم.
اگر نه نقطه ضعف آدمای سیاه رو. هر کسی بالاخره یه نقطه ضعفی داره.


4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟
قطعا. چون سوپ مقوی و سالمه. غذا هم محسوب میشه. ما هم وجترینیم.
راستی من چند پست پیش شنیدم کوین می گفت فقط بستنی می خوره. این خراب شده صاحاب نداره به بچه ی مردم فقط بستنی و شیرینی جات می دید؟ بزنم دندوناتونو بشکنم ببینید دندون درد برای خودتون دوست دارید یا نه؟

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟
این سوالا رو کی طرح کرده؟ اگر ریموس بوده باشه یه صحبت جدی باهاش نیاز دارم. به نظرم دامبلدور چهار برابر من عمر کرده، شیطونیاش رو کرده، دنیا رو گشته‌. این سوال رو ازون بپرسید بگید اگر دورا به ارتشت بپیونده برای وفاداری به اون حاضری از چی بگذری.


6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟
چون آدمایی که دوست دارم اینجان یا شکنجه می شم یا قبلش خودمو می کشم.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟

جشن

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟

به نظرم نسبت به سنش خوب مونده. لباسای قشنگی هم می پوشه. اگر اجازه بده ریشاش رو ببافم دیدم نسبت بهش مثبته اگر اجازه نمی ده ولدمورت منتظره برم ناخنوناش رو استایل کنم. (تلاش کنید دامبلدور قبول کنه . چون من معدم ضغیفه صحنه های خشن مرگخواران رو می بینم حالم بد میشه.)

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
خوب ببین بستگی داره اون مرگخوار چند سالش باشه. اگر هجده سال یا کمتر داشته باشه به نظرم دعوتش کنیم وگرنه خودتونو گول نزنید. آدما خودشون راه خودشون رو انتخاب می کنن، زور زدن الکی یعنی وارد کردن یه عده نفوذی و خائن.


10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
خوب ببینید من داشتم یه مستند ماگلی می دیدم راجع به اعتیاد غذایی. و متوجه شدم احتمالا کوین الآن به بستنی معتاده. ریموس هم به شکلات اعتیاد داره.بعد ازونجایی که خیلی آدم باحالیم، نمی گم باید ترکش کنه به جاش می خوام اعتیادای دیگه رو تو محفل رونق بدم. شما هیچ می دونستید پنیر اعتیاد آوره؟ وسایل پیتزا آوردم با کلی پنیر که حسابی کش بیاد.
فعلا برنامه م رواج فست فوده.


نیم پوند دلا... چیز... یعنی سلام خاله دورا!
پیتزا؟ واقعنی؟ بیا تو. اصلا نیاز به... عه خب مثل اینکه عمو لوپین یه جغد هم به سمت همسر عزیز تر از گلش فرستاده و گفته اول اونو چک کنی لطفا.
میشه سهم بزرگ پیتزا برای من باشه؟ لطفا! :نگاه‌های گربه شرکی:
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1405/2/22 17:04:22
یکی بود، یکی نبود؛ زیر گنبد کبود
هر چی که شد هر چی که بود...
همه از نگاه تو شروع شد.