جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  53 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  136 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  326 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  230 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: چهارشنبه 18 شهریور 1394 06:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خب... سلام ملت :دی

نزدیک به سه ساعته به متن این پست فکر می کنم. می دونم قراره توش چی بگم، اما نمی دونم چطور شروع کنم!

هوم...

من رو به اسم مایکل کرنر می شناسین. از اعضای شر و بی اخلاق ایفا :دی از بی ناموس نویس های سایت :دی از "آتیش بیارهای معرکه" :دی چیزی نزدیک به هفتاد الی هشتاد درصد سایت از این شخصیت و در واقع از شخصیت پشت پرده اش نفرت دارن :دی

داستان اینه که اومدم یه چیزایی بگم.

نزدیک به سه ماهه اینجام. هوم... سه چهار ماه :دی تو این مدت، اتفاقات زیادی افتاد. دوستی ها و دشمنی ها، جنگ ها و آشتی ها، لحظات لذت بخش و لحظات مزخرف همگی اینا تابستون و خرداد و اردیبهشت اینام رو تشکیل دادن. بمانند بقیه ی سایت ها :دی

من تو دوران بدی بودم. از لحاظ روحی و همینطور فشار های دنیای واقعی که هممون درگیرشیم. واقعن هم نیازی نیست که توضیح بدیم مشکلات دنیای واقعیمون رو برای هم... یه جورایی اینجا پناهگاهه، خیلیامون از دست دنیای واقعی به اینجا پناه آوردیم. هوم؟

کسی که به عنوان مایکل کرنر می شناسینش، یه چیزی حدودای چهار سال اینطورا سابقه ی فعالیت داره. یه جاهایی محبوب بوده، منفور هم بوده بعضاً، خیلی وقتا هم پشمکی بیش نبوده :دی تو این چهارسال تقریبن همه ی سایت های فانتزی گشته، خیلی جاها حضور ثابت و پایه داشته (ادموند یا ادموند پونسی دیدین منم :دی) و تقریبن همه جا می شناسنش. چه به خوبی، چه به بدی، ازش یاد می شه.

این شخصیت، مثل اکثر نوجوون های توی این برحه های زمانی، یه دوران بی هویتی داشته. هوم... به نظرم گمگشتگی هویتی کلمه ی باحال تریه :دی در واقع خود واقعیش رو نمی شناخته. اینطوری بگم که شاید توی یه عالمه داستان کوتاه و بلند تموم شده و نا تموم، تو کلی ایفا شخصیت پردازی داشتم، بعضا شخصیت های خوب و خفنی هم خلق کردم، منتها توی شخصیت خودم موندم.

امروز حوالی ساعت سه، طی گفتگو با چند نفر، خودم رو پیدا کردم. بعد از 17 سال تمام زندگی، تازه فهمیدم "خودم" وجود نداشتم. خود اون 17 سال، موجودیه که نمی شناسمش. و من تازه متولد شدم.

می دونم، حرفای عجیب غریبی ان :دی خودم که می خونم، شک می کنم نکنه چیزی زده باشم :دی اما مطمئنم دو روزی می شه از خونه بیرون نرفتم :دی بنابراین تحت تأثیر چیزی نیستم. و مطمئنم تازه به سلامت و رشد کامل فکری و عقلی رسیدم. تازه دارم می بینم، انگار یه عینکی روی چشمام گذاشتن که همه چیز رو خوب نشون می ده.

می دونم، حرفای نامربوطیه. بریم سر اصل مطلب.

تو این چندماه حضورم تو جادوگران، عمداً یا سهواً، آتیش سوزوندم. خیلی ها رو اذیت کردم (کاری هم نداریم که خیلیام منو اذیت کردن :دی ). خیلی جاها برای خیلی ها، "مایکل کرنر" کلمه ی مترادف "مزاحم" شده بود. خیلی ها سعی کردن طردم کنن. سر اون داستان کذایی که خب خوب نیست باز کردن دوبارش، داستان های زیادی پیش اومد. خوشبختانه اونقدری تغییر کردم که روراست باشم. شروع اکثرشون تقصیر من بود. من، به تنهایی.

نتیجه می گیریم من به رشد فکری کامل نرسیده بودم. جوگیری، آزادی و ریلکسی کامل تو مسائل فکری و اعتقادی و خیلی چیزای دیگه رو راحت نشون می دادم... چون یه بچه ی احمق بودم از بعضی جهات. کله شق و قلدر بعضاً. جاهایی که حق با من نبود هم حرفم رو می زدم (البته قبول کنین یه جاهایی هم حق با من بوده :/). به طور خلاصه، خودم خود سابقم رو قبول ندارم.

خیلی هامون به این مرحله از تکامل فکری می رسیم. اونایی که رسیدن و درکم می کنن، ممنونم ازشون.

باید از خیلی ها عذرخواهی کنم. از ریگولوس، ماندانگاس، سیوروس، فنگ، رودولف، لرد، دامبلدور، گلرت و لینی و ریتا که به خاطرم زیاد حرص خوردن، کل مرگخوارا و محفل، گروه های چهارگانه... و تک تک اعضا. منتها لیست اونقدر طولانیه که مطمئناً نمی شه همه رو نوشت. از همه عذر می خوام. "از کل سایت".

می دونم سخته. انتظار چندانی ندارم. سه ماه اومدم و ترکوندم با آشوب. خیلی کارام اشتباه بوده. الان خیلی هاشون رو می فهمم. خیلی هاتون رو هم تازه درک می کنم. ولی خواهشم اینه که ببخشینم. تازه بزرگ شدم، عاقل شدم :)

از جادوگران می رم یه مدت :دی

بله بله، نیشخند داره :دی

می رم. ولی بر می گردم :-" (نیشخندها ماسید؟ :-" )

هوم... در حال حاضر باید تکمیل تر شم. ولی قطعا روزی بر می گردم که آدم شده باشم :دی



یه عذرخواهی بزرگ و کلی هم می کنم از ریونکلا. از تک تک اعضاش. ریونکلا، از خاص ترین جاهایی بود که دیدم. تو کل این چند سال فعالیتم، یکی دو جا رو دیدم که به اندازه ی این تالار گرم بوده. اعضای به شدت خوب و خفن، با ناظرهایی خفن :) خیلی ممنونم که تحملم کردین ریونی ها. امیدوارم دفعه ی بعدی که میام جادو (آدم وار :-" )، بتونم خدمت های بیشتری رو برای ریون انجام بدم. و هوم... برای کل سایت :دی




هوم... سخته. می دونم. بد بودم. هنوز کامل درست نشدم، تازه چند ساعته :دی شاید هنوز لحنم به اون قدیما بزنه، ولی قاعدتن به شدت عوض شدم :دی


تشکر از هر کسی که این پست رو خونده
و تشکر ویژه بابت کسایی که بخشیدن

قربان شما
مایکل کرنر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1394 03:10
نمایش جزئیات
آفلاین
امممم.... اول خب سلام و آرزوی سلامتی برای همه

من حقیقتش دوس ندارم توی همچین بحث هایی قاطی و وارد حاشیه شم ولی وقتی اسمت یه جایی میاد و تو هم شانسی چون اسم تاپیک حساسیت برانگیزه(پشت صحنه ایفا) اون پست رو میخونی دلت میخواد چند کلمه ای حرف بزنی.


فنـــگ
شخصیت فعلی ایفای نقشتو خیلی دوس دارم. شخصیت هاگرید هم دوست دارم. کلا هر وقت یاد هاگرید و متعلقاتش از جمله سگ و کلبه و بقیه چیزاش میفتم، یه جورایی شاد میشم و کیف میکنم. هویجوری بیخودی. یه حس خاصی به آدم دست میده پس امیدوارم با این شخصیت بمونی. بر خلاف شخصیت آمبریج که آدم دوست داره بده همون سانتورا ببرنش به اعماق جنگل ممنوعه!

اممم... اولا که زین پس به جای واژه سخیف و رجیم "سوراخ" بفرمایید "حفره" وگرنه موش میشی.

دوما:
نقل قول:

فنگ نوشته:
اصلا به قول آنتونین پذیرفتن من در کادر اجرایی این سایت و ارائه پیشنهاد مدیریت بزرگترین ریسک و اشتباه بوده که به ضرر این سایت تموم شد و سالها جادوگران رو به عقب برد.


دست گلت درد نکنه داداشی. خوبه هم اسم هم هستیم. الان حق دارم بهت بگم بوقعلی یا نه؟ نه میخوام ببینم حق دارم یا نه؟! اولین نفری که به تو پیشنهاد مدیریت تو جادوگران رو داد مگه خود من نبودم؟ چون اونموقع ها دوست داشتم اون کادر بسته مدیریت باز شه. تا جایی که یادم میاد، بعد از صحبت هایی که تو صحبت با همدیگه کردیم من تو پیام شخصی بهت پیشنهاد مدیریت دادم ولی تو جوری جواب منو دادی که اصلا موندم!!

چون اولا قبلش یادم نمیومد برخورد خاصی با هم داشته باشیم ثانیا حداکثر چیزی که توقع داشتیم در جواب پیشنهاد بگی این بود که "نه مرسی" ولی تو با لحن واقعا بدی جواب داده بودی و اینجور شد که اومدم تو صحبت با همدیگه گفتم من اشتباه کردم که همچین پیشنهادی دادم که دلوروس مدیر شه.

چون طرف هنوز نیومده میخواد ما رو پاپیون کنه وای به حال روزی که بیاد و البته درست یادم نمیاد که بعدش چی شد ولی شاید دوباره خودم یا بقیه بهت پیشنهاد دادن و در نهایت بعد رفتن من مدیر شدی و البته تعجب کردم از کسی که اونقدر بد در مورد مدیریت جادوگران حرف میزد خودش توی بلیت پیشنهاد میداد توی کارای مدیریتی کمک کنه و در نهایت بعد رفتن من مدیرم شده بود.

در هر صورت گذشت ولی این قضیه اصلا باعث نشد وقتی جای ماها عوض شد من بخوام بعنوان یه کاربر عادی تلافی کنم یا توی کارای مدیریتی تو چوب لا چرخ بذارم. برعکس مدارکشم هست که یا تنها شخص یا جزو معدود اشخاصی بودم که هر وقت تغییری تو سایت میدادی علنی تو گفتگو با مدیرا ازت تشکر میکردم یا توی ترین ها اولین نفری بودم که وقتی بقیه یادشون میرفت یا به روی خودشون نمیاوردن توی جادوگر ماه و سال بهت رای میدادم و باعث میشدم بقیه هم رای بدن.

اصلا منتی نبوده و نیست و خودم دوست داشتم ولی الان مجبور شدم اینارو بگم چون انگار برعکس شده قضیه. واقعا من کجا نشون دادم و کجا توی نقل قولام اومده که مدیریت تو باعث شد جادوگران به عقب برگرده؟

نه تو چشمای من نگاه کن بوقعلی!


سوما:
نقل قول:

فنگ نوشته:
استرجس هم راست میگفت. حضور من در مدیریت جز پسرفت و افت برای جادوگران دستاورد دیگه ای نداشته.


خودت میدونی یا بعدا حتما تو هیستوری صحبت با همدیگه خوندی که من خیلی جاها با توحید مشکل داشتم ولی توحید جزو آدم هایی نیست که هر روز میبینمشون تو سایت و برام مهم نیست یا اگر هیچوقت نیاد هم مهم نباشه، نه حقیقتش دلم براش تنگ شده. با وجود همه اختلاف سلایقی که داشتیم. خیلی ساله که ازش خبر ندارم. من چند جا علنی وقتی توحید مدیر بود و خودم استعفا داده بودم، ازش انتقاد کردم حالا بذار یه جا نیمه پر لیون هم بگم.

توحید، کسی بود که بعضی وقت ها حتی مجبور شده بود قرص اعصاب بخوره ولی جلوی خودشو تو سایت نگه داره تا آشوب نشه. هر چند یکی از چیزهایی که باهاش مخالف بودم همین بود که کسی که علنی توهین میکنه که ارزش خود داری نداره! باید علنی باهاش برخورد کنی. یارو میاد فحش میده تو بیای بگی نه عزیزم لطفا صبر داشته باش درست میشه؟! خب یارو پررو و جَری تر میشه و بقیه هم فکر میکنن مدیریت یعنی کشک و سایت از هم در میره خب. بگذریم.

در کل در مورد توحید اینم اضافه کنم که یادم نمیاد وقتی پیشنهاد مدیریتت تو انجمن مدیرا مطرح شد رای منفی داده باشه چون اگه منفی میداد من نمیتونستم اصلا بهت پیشنهاد بدم. الانو نمیدونم ولی اونموقع ها حتی اگه یکی از مدیرا هم مخالف بود مدیر جدیدی نمیتونست اضافه بشه. در کل در مورد من و توحید درست فکر نمیکنی!

درسته که من و تو هیچوقت صمیمی نبودیم ولی حقیقتش من در هر صورت ناخوداگاه دوستت دارم. نمیدونم چرا.

بوقعلی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1394 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل سوراخ...

در میان یورش ناجوانمردانه تاریکی در اعماق سوراخ، شعله های ناجوانمردانه آتش دوزخ زبانه می کشید. مگر یک "شیر" ارزش این همه بوق ناله را داشت؟ وزغی ژیگول در حال سقوط به عمق سوراخ مرلینگاه بود تا به جامعه شهدای وارسته حذف شناسه شده بپیوندد اما هر چه می رفت به انتها نمی رسید...

- کسی اینجا صدای منو نمی شنوه؟ چرا نمیرسم؟
- شیرم دهنت !

وزغ با وحشت به اطرافش نگاه کرد. خبری نبود. چطور ممکن بود در آن سقوط طولانی همسفری باشد که او را دنبال کند؟ چه کسی بود صدا زد شیر؟
- شیرم توی مغزت !

دلوروس آمبریج وزغی شکل این بار با خشم سرش را بلند کرد و چهره ای آشنا را بالای سر خود دید که او هم دارد درون سوراخ بی انتها سقوط می کند.

آمبریج: تو هم سقوط کردی مالکوم؟

مردی که مالکوم نام داشت و لخت هم به نظر می رسید و بسیار جیگر و خوردنی، از همه وجودش قطرات شیرو به سر و صورت آمبریج می پاشید.

مالکوم: سقوطم دادی ولی شناسه رودی منو آخر سر وا کردی ! اومدم فقط این دم آخرت از طرف بچه های محل شیرت بدم برم ! اون پایین توی شیراش روغن پالم میزنن، سکته میزنی.

و قبل از آنکه پوزه وزغی آمبر گشوده شود تا پاسخی زوپس پسندانه حواله سلول و مولکول مردک کند، جریان شیر با فشار دک و دهن موجود را پُر کرد و با همان ظاهر سیفید برفی در لحظه مذکور به مقصد رسید و در میان شعله های آتش فرصت دیدار محبوب زیباروی عالم ایفا رو پیدا کرد.

خدای رول: از اونجایی که در کویر لم یزرع خودتو حسابی با خشک روزگار شستی، در فرآیند تناسخ میخوام که تورو در قالب کرم انگل فنگ، سگ هاگرید بفرستم دوباره ایفای نقش کنی و از زندگی جدیدت با ویژگی های اکولوژیکی منحصر به فرد نهایت لذت رو ببری !

دلور:

خدای رول: بی شک نصیب هر کسی نمیشه این سطح از عطوفت و بخشندگی ! همین الان بچه های حزب دارن در قالب آمیب ایفای نقش میکنن. باز تو قدرت لولیدن خواهی داشت. زیستگاه جدیدتم که تنوع زیستی داره در حد قزوین...ماشالمرلین پر از غذاهای مونده و اضافیه ! بخور و بنوش تا رستگار شوی!

وزغ دلوروس نام که با نی نوشابه مشغول مکش آخرین قطرات شیر روی پیکر نحیفش بود، نگاهی عاقل اندر خری به خدای رول میکنه و سعی میکنه روی پاهای میکرونیش زانو بزنه.

- خدا ! حالا میخوای به خاطر خدمات پدر مادر دار و صدمن یه غازم این بارو عنایت بفرما یه تخفیفی بده در قالب همون خود فنگ برگردون مارو جای اینکه تبدیل کنی به کرم شیرازیخانه این زبان بسته ! به جان زوپسیا (زن زوپس) این توله سگ همیشه دل پُری داره. من میدونم دیگه. در حد یه پست معرفی شخصیت مجال میده عمر ایفایی ما !

خدای رول که به تازگی جانشین عله شده، دستی به ریش چند هزار متریش میکشه. یه انگشتم تو دماغش میکنه و می ماله به در و دیفال ایفای نقش، بعد با صدای معنوی و روحانی جواب میده:

- کاری نداره که ! تو یه کرم انگل میشی. سریع به سن بلوغ برس برو داخل روده این توله سگ تخم ریزی کن تا بچه ها و اولادت راه شهادت طلبانه تورو ادامه بدن !

آمبر:
خدای رول:
آمبر:
خدای رول: باشه. کوتاه اومدیم. پاشو گورتو گم کن.

و طی حرکتی انتحاری روح دلور از اونجا خارج میشه و در یک چشم بهم زدن خودشو در حال به دنیا اومدن از یه سگ مادر که گویا مادر فنگه، می بینه !
- واق واق ! (!)
- گفت بابا؟
- نخیر گفت مامان !
- نخیر گفت هاگرید !

مرد نیمه غول با دهن و ریش کیک آلود از راه میرسه، توله سگ نورسیده رو قلاده می بنده و از پدر و مادرش جدا میکنه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترک یه خونه همیشه برای آدم دردناکه. خصوصا وقتی که براش وقت گذاشتی باشی و بدون هیچ چشم داشتی زحمت کشیده باشی از ابعادی براش. جدا از اون این دردناک تره که سالهای سال اینجا باشی و دیده باشی چه کسانی رفتن با چه دلایلی و چه کسانی اومدن. اونایی که بودن میدونن شاید دهمین باره که رفتم و برگشتم. دل کندن بعد این همه مدت از اینجا جز عذاب وجدان ایده ها و کارهای ناتمام چیزی برای آدمی مثل من باقی نمیذاره.

برای چندمین بار هم باز یه عده تون کار خودتون رو کردین و با پیام های فراسایتی تون باز پای منو به اینجا باز کردین. برای شما یه عده و خیلی های دیگه هم متاسفم چون آدم بداخلاقی رو آوردین دوباره سمت خودتون و البته هم احترام زیادی قائلم براتون چون به یادم بودین. و در مقابل چندان برای یه عده دیگه ای هم چیزی به اسم احترام تعریف نمیکنم چون تصور میکنم اصلا ژن احترام متقابل در اونها ناک آوت شده. اسم نمی برم چون خوب میدونن خودشون که منظورم کیا هستن. خواهشا الکی هم انگشت اتهام رو سمت رودولف بنده خدا نشونه نگیرید. رودولف سوژه ای سمبلیک شد و از بخت بدش اعتراضاتش هم زمان شد با جریانات پشت صحنه ی ایفای نقشی که اتفاقا شنیدم علیه ارباب هم حتی شکل گرفت یه چیزایی. رودولف کمی شیطنت کرد و قضیه رو فرسایشی کرد منم بی جنبه بازی در آوردم و اون شد که رویت نمودید.

به گوش من رسونده بودن که پرنس، مدیر بزرگوار پای منبری اشاره فرمودن که در اون قضیه تقصیر مدیران بوده. من از طرف سیریوس و جیمز نمیتونم نظری بدم چون هر کدوم از اونها رویکردهای متنوعی داشتن و سیاست های مدیریتی شون فرق داشت اما در مورد خودم حق با پرنس بود. من کلا مدیریت و قبول مسئولیتم در سایت اشتباه بوده. حتی در مواردی که بعدا پرنس پشت سرم از عملکردهای ناشیانه ام انتقاد می کرد هم من این چنین بلغور میکنم که درست می گفت. اصلا به قول آنتونین پذیرفتن من در کادر اجرایی این سایت و ارائه پیشنهاد مدیریت بزرگترین ریسک و اشتباه بوده که به ضرر این سایت تموم شد و سالها جادوگران رو به عقب برد. استرجس هم راست میگفت. حضور من در مدیریت جز پسرفت و افت برای جادوگران دستاورد دیگه ای نداشته. اینها همه نظراتی بودن که زمانی باهاشون نسبتاً مخالف بودم و الان کاملا موافقم. جادوگران با یکی از خطرناکترین ویروس های تاریخ خودش مواجه هست.

بریم سراغ پیام اخلاقی این پست:

خلاصه حد و مرز هاتون رو بدونید. خیلی ها برای خونه ای که اسمشو گذاشتیم جادوگران زحمت کشیدن. وظایف مصوب مدیرانی مثل من که اصلا در زمره این تلاش های گمه و اصولا اهمیت بنیادین نداره چون وظیفه ست. مثل سربازی می مونه. اما بیاین به احترام اون رفقای زحمتکش حداقل درست برخورد کنیم با هم و خراب نکنیم جو اینجارو.
*از بازی دادن تون با این شناسه هم نهایت لذتو بردم.
*شبا مسواک بزنید.

///
وزغ سگ نما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
----------

Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1387 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
فشار منگنه!

غروب دلگيري بود و هيپزيبا اسميت در حياط هاگوارتز قدم ميزد. ناگهان بارتي از پشت بوته اي بيرون پريد و نشست كنار هيپزيبا!
- چيه هيپي؟ چرا ناراحتي؟
- بچه ها تو چتر اذيتم ميكنن! ميگن نميتوني عضو مرگخوارها بشي!
- هووووم، اره... اينا همش تقصير گروهته! خون تو اصيل نيست. تو تحت تاثير پستهاي بي ناموسي اون تالار كذايي قرار گرفتي. اونا خيلي بي ناموسي مينويسن. اما تالار من خيلي خوبه! پاشو بيا اسلي. وقتي خون اصيل بشي ميتوني مرگخوار هم بشي!
هيپي به بارتي زل ميزنه و به فكر فرو ميره، اون هافلو دوست داره ولي از دست اذيت هاي بچه هاي گروههاي ديگه خسته شده. "خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو"!
- باشه ميام!

فرداي آن روز بچه هاي هافل هر چه گشتند، ديگه اثري از هپزيبا اسميت نبود! دختري كه با دلي شكسته از گيريف به آنجا پناه آورده بود، بار ديگر به جايي ديگر پناه برد!

هاگوارتس شروع شده بود و همه گروهها با تمام قدرت سعي ميكردند تا بيشترين امتياز ممكنو بدست بيارن. بلاتريكس لسترنج به خواست بارتي به سلستينا واربك تغيير هويت داد زيرا از نظر دوستش اون لياقت بلا را نداشت!
سلسي با لبخندي بر لب، مدام و پياپي در كلاسهاي مختلف سرك ميكشيد و با تمام قدرت براي سربلندي گروهش تلاش ميكرد. تالار اسليترين هم رونق خاصي گرفته بود.
بارتي با ابروهايي گره خورده در كلاس معجون سازي، در گوش سلسي زمزمه كرد:
- ديگه داري شورشو در مياري! اي بابا...
- چي شده؟
- حرف نزن! هاگوارتز كه تموم شد گورتو گم ميكني از تالار من ميري بيرون! تو لياقت خون پاك اينجارو نداري...
قلب سلسي از حرفاي بارتي ميشكنه و بعد از ظهر همون روز با هم در تالار درگير ميشن. سلسي اون روز متوجه شد كه نبايد به كسي اعتماد كنه كه ديگران به اون ميگن غير قابل اعتماد! نبايد ميزاشت ازش سواستفاده بشه...
سلسي تصميم ميگيره وسط ترم اسلي رو رها كنه تا تمام تلاشي كه براي هاگ كشيده به بارتي نرسه و امتيازاتش به گروه سابقش كه اون رو رها كرده بود برگرده!

و همين كار را هم كرد. سلسي با سري افكنده به جلوي تابلو تالار هافل رسيد، صداي خنده و هياهوي هميشگي بچه ها به گوش ميرسيد. سلسي به سمت تابلو رفت اما... خجالت ميكشيد تا چشم در چشم دوستان قديميش بدوزد!
پس به سرعت از آنجا دور شد. هنوز اميدي بود! گروهي ديگر... شايد در آنجا از دست بارتي و تمام كساني كه اذيتش ميكردند به دور باشد!

هلنا روزهاي خوشي را ميگذراند اما تقدير روزگار بارتي را واژگون كرد!
- جاسوس... جاسوس... جاسوس... جاسوس... جاسوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: شنبه 19 خرداد 1386 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هوم....از روزی که ادوارد(دادلی،ایوان،اوریک و ....) عزیز برام ایمیل اشویندر رو ساخت،چند ماهی میگذره.خداروشکر که دستش خوب بود و حداقل خودم از نوشته های خودم راضی بودم.
چشم باز کردن "اش" از حاشیه شروع شد و هیچ وقت سعی نکرد خودش رو از حاشیه برون بکشه.نمیخوام بحث های قدیمی رو باز کنم اما مشکلات اولیه ای که به وجود آمد ؛باعث شد که خیلی زوایای تاریک ایفای نقش برام روشن بشه.باعث شد که تصمیمم برای تغییر سبک در دوران معینی از رول،قاطعانه تر گرفته بشه.خیلی ها با این اتفاقات مواجه شدند و سایت را ترک کردند اما چه کنیم که اشویندر نیز همانند آرشام اعتیادی به نوشتن دارد و تا وقتی که نوشتن در جادوگران نیازش را برطرف کند،مینویسد.فقط بسته به شرایط ،نوع نوشتنش تغییر میکنه.
خیلی از دوستان سبک "اش" را پذیرفتند.خیلی از دوستان هم بنابر دلایلی خوششان نیامد و البته بحث های فراوانمان در مسنجر نیز هیچ فایده ای نداشت.

قرار بود که اشویندر با انجام ماموریت مرگ خواران بمیره اما بنابر دلایلی نشد

دلیل زدن این پست خودنمایی و تعریف از خود نیست....الان دلیلش رو میگم.
باب چهارم بوستان سعدی با این دوبیت اغاز میشود
ز خاک آفریدت خدواند پاک
پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
حریص و جهانسوز و سرکش مباش
ز خاک آفریدت چو آتش مباش

اشویندر از خاک نبود.از آتش بود و نیش داشت.مار بود و نیش میزد.
اش اولین کلمه ایست که بر یگانه حلقه ی قدرت دیده میشود و معنایش آن طور که یادم هست،"یک" بود.(البته مطمئن نیستم).
توی چند تا از نوشته هام از لفظ شاه مار مست استفاده کردم.
شاه مار مست=آرشام هستم(تیریپ ولدی) این نهایت جو گیر شدن بود خدایی

دلیلی اصلی پست:
خلاصه از تمام دوستانی که در این چند وقته مورد هجوم نیش و کنایه قرار گرفتند تقاضا میکنم این حرکات را نشات گرفته از غرق شدن در شخصیت بدانند.هرچند خودم هم نیش کنایه ها را فراتر از حد شخصیت های هری پاتری نبردم.
نمیشد تک تک پیام شخصی ارسال کرد برای گفتن این دو خط

هنوز معلوم نیست که چه شخصیتی رو بردارم....ولی اگر یکی از شخصیت های غیر فعال بود،صمیمانه از فردی که آن را در اختیار داره عذر خواهی میکنم.شرمنده
پ.ن:ایمیل این یکی رو هم بهنام عزیز(دادلی،ادوارد،ایوان،اوریک و...)ساخته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اش ویندر در 1386/3/19 21:38:11
ویرایش شده توسط اش ویندر در 1386/3/19 21:48:06
[b][size=small][color=660000]گریه میکردم که کفش ندارم،یکی را دیدم ، پا نداشت[/c
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: یکشنبه 6 خرداد 1386 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
'خوب فکر کنم بد نباشه ماموریت سری و غیر ممکنی که لردسیاه به مریدان خود داد تا با انجام آن حضور خود را در جبهه سیاه تثبت کنند، برای همه به صورت کامل همان تور که در فروم خصوصی مرگخواران شرح شد برای دیگران هم شرح بشه، این ماموریت 90% توسط مرگخواران تازه وارد انجام شد... وبرای شناختن هر چه بهتر آنان توسط لردسیاه بود.... درصد موفق آمیز بودن ماموریت 95% میباشد... ولی امیتاز لردسیاه به صورت مجموع به قدرت رولپلینگ آنان در این ماموریت از 10 نمره 6 است.
------------------------------------


مرگخواران طرح نقشه ای بسیار مهم ریخته شده این نقشه برای لرد بسیار مهم است... پس خوب گوش کنید...

ابتدا موضوع و هدف ماموریت:


لردولدمورت برای تسخیر هر چه سریع تر جهان تصمیم میگره از دامبلدور استفاده کنه...اما دامبلدور ..مرده اما در دنیای سفیدی هنوز خیلی ها امیدوارند آلبوس شیاد پیر برگردد... و فکر میکنم مردن اون نقشه ای از سوی محفل بوده برای گمراه کردن لردسیاه و مریدانش...
پس لردسیاه تصمیم میگره که مقبره سفید ( گور دامبل شیاد پیر) رو پیر نبش قبر کنن و چیزی از جشد وی به سرقت ببرند( حال این چیز میتواند ریش باشه ، مو باشه، استخوان باشه...یا هر چیز دیگه) البته این کار بسیار سخت است قبر دامبلدور در مدرسه هاگواتز قرار دارهکه خوب این خودش نشون دادن پر زحمت بودن این کار است...نکته مهم این است که کار باید سریع انجام شود و هیچ کس نیز متوجه این کار نشود... سپس چیزه سرقت رفته را به لردسیاه میدهید تا او به هوریس اسلاگهورن که توسط گروهی دیگر از مرگخواران دزده میشود بدهد تا معجون چهل عرق( مرکب) را تهیه کند... سپس با آماده شدن معجون یکی از مرگخواران باید او را بخورد. و شبیه آلبوس شیاد شود سپس به مقر محفل ققنوس رفته ...سپس اونجا باید به نقشه های محفل پی ببرد...



-----------------------------------------------
خوب این شرح کلی از کار بود یعنی داستان باید روی این خط حرکت کند.

اما فردا یک شنبه با پست آغاز من در تاپیک ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز آغاز میشه ( اینجا گروه اول وارد عمل میشه تا به مدرسه نفوذ و سپس قبر دامبلدور را باز کنند و کاره خواسته شده رو انجام بدن) این گروه شامل:بیلز زابینی، بورگین، سالاراز، تئودورنات، دالاهوف، رودلف و مورگان الکتور میباشد. مهم ترین قسمت نقشه این ماموریت هست... پس سعی کنید به نحو عالی انجام بدید در صورت شکست در این ماموریت بقیه ماموریت ها هم شکست میخوره...

قسمت دوم ماموریت دزدین هوریس اسلاگهورن است... که معلوم نیست کجاست؟ ولی آژانس های امنیتی خبری لردولدمورت گفته ان در دهکده هاگزمید مخفی شده... و در یکی از خانه های هاگزمید است که معلوم نیست کدام یک است...پس لرد سیاه یکی از مرگخواران خود را به دهکده میفرسته تا پیدا کنه خانه هوریس را، پس بعد که خانه مورد نظر شناسایی شد... گروه دوم وارد میشه در تاپیک خانه های هاگزمید نقشه دزدیدن هوریس رو عملی میکنند این گروه شامل:ایگورکارکاروف، پیوز،سامانتا ولدمورت پرسی ویزیلی، و گروه کمکی :بورگین، دالاهوف، و تئودورنات میباشد..که در صورتی که ماموریت با تداخل و مشکل مواجه شد وارد عمل میشن( مثلا اگه مامورت کند پیش میرفت و یا از اعضا گروه دوم کسی غیبت داشت و... گروه کمکی وارد عمل میشه)
این ماموریت باید بعد از ماموریت زیر باشد:

ه ماموریت پیدا کردن خانه مورد نظر توسط اش ویندر تکی بوده و دنباله دار نبوده و در تاپیک گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران ) انجام میشه!( اما حالا اگر این ماموریت توسط اش ویندر انجام نشه به هر دلیلی، بنده دالاهوف را مامور انجامش میکنم، پس اش ویندر باید تا بین ساعات 12 بامداد روز یک شنبه تا 12 ظهر روز دوشنبه این کارو انجام بده، در غیر این صورت دالاهوف )


مرحله سوم نقشه: در این مرحله همانطور پیشتر اعلام کردم باید هوریس معجون رو تهیه کنه که خوب البته هوریس زیر بار نمیره و مقاومت میکنه...که مرگخواران او را با شکنجه مجبوربه این کار میکنند... و او معجون رو تهیه میکنه و حالا یکی از مرگخواران باید اون رو بخوره... و راهی محفل بشه...این قسمت در تاپیک دژ مرگ (شکنجه گاه جادوگران سفید سابق) به وقوع می پیونده... و توسط این گروه از گروه از مرگخواران انجام میشه....ایگورکارکاروف، دالاهوف، تئودورنات ، بورگین،مورگان الکتو انجام میشه. و اولین پست رو دالاهوف میزنه.

مرحله نهایی: که خوب تنها مرحله ای است که حق دارید به طنز بنویسید... یعنی در محفل ققنوس، اینجا فردی که آلبوس شده باید واردمحفل شده و میگوید او نمرده و فقط برای انجام ماموریتی سری در مورد هورکراکس ها لردولدمورت خودش رو به مردن زده تا در کمال آسایش میتونسته این کارو انجام بده و حالا برگشته. و بعد اعضا محفل گزارش کارهای خود را بی وی میدهند و نقشه هایی که در سر دارند وی وقتی حسابی اطلاعات جمع کرد اونا رو در اختیار لرد قرار میدهد...
این قسمت هم توسط این گروه انجام میشود(تئودورنات، بورگین ، دالاهوف، پرسی ویزیلی، ایگورکارکاروف و مورگان الکتو انجام میشود...

این قمست درمحفل ققنوس(خانه شماره 12 گريمالد) با زدن اولین پست توسط تئودورنات آغاز میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: چهارشنبه 15 فروردین 1386 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام
من اولین بار آدرساین سایت رو 3 سال پیش از دوستم گرفتم که خودش هم وقتی داشت تو گوگل دنبال مطالبی درباره ی هری پاتر می گشت آدرس این جا رو پیدا کرده بود...
خلاصه من بالاخره باشناسه ی لرد آرین در سایت مشغول به کار شدم ولی خیلی الافی بود آخر سر هم به خاطر پست های ارزشی شناسم بسته شد. بعدش چون خیلی خواهش تمنا کردم
شناسم دوباره فعال شد ولی بعدش با نحوه ی نقش آفرینی آشنا شدم و با شناسه لرد آرین درخواست دادم ولی تایید نشدم منم که نا امید بودم به مدت 1 سالی تو سایت نیومدم تا این که یه روز دوباره برگشتم و از این شناسم هنوز فعال بود متعجب بودم تا این که بعد با شناسه ی زاخاریاس اسمیت نقش آفرنی رو شروع کردم
و..... حالاشم اینم که می بینید ولی هنوز هم هیچی نیستم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 فروردین 1386 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
از شروع كار من در سايت تا تاريخ 14/1/1386 :
حدود دو سال پيش بود كه مثل هر ماه يكي از ماهنامه هاي مجله ي شوكا رو گرفته بودم كه بخونم , كه در صفحه هاي آخريش ديدم شخصي به نام شقايق صفوي سايتhttp://www.jadoogaran.org را نوشته بود تا همه ي ايراني هايي كه اين مجله را مي خوانند با اين سايت هم آشنا شوند . بالاخره با شناسه ي lord voldemorte عضو سايت شدم ولي چون هيچي بلد نبودم خوشم نيومد و در تابستان منو از سايت انداختن بيرون , ديگه نتونستم بيام تو سايت تا اينكه كامپيوترم خراب شد و مادربوردشو عوض كردم ( آي پي كامپيوترم تغيير كرد ) . كه در نتيجه دوباره تونستم بيام توي سايت و با شنا سه ي ludo bagman عضو شدم باز هم چيزي بلد نبودم و تو سايت الاف بودم كه آدرس اين سايت رو به پسر عموم دادم و اون اومد تو سايت و خيلي خوب به انوان .... ( نمي تونم بگم ) فعاليت كرد , و به من ياد داد كه چي كار كنم . من هم با شناسه ي نويل لانگ باتم عضو سايت شدم و در ايفاي نقش پذيرفته شدم . بعد هم باز هم بهم حال نداد و هر چند وقت يه بار يه شناسه ي جديد مي ساختم . مثلا : خواهر من در سايت به انوان نيلا لانگ باتم عضو شد و من اونو از چنگش در آوردم . و بالاخره با نصيحت هاي مكرر پروفسور كوييرل آدم شدم و با شناسه ي فرگوس فينيگان شروع به كار كردم , در اوايل كارم خيلي ارزشي بودم ولي با نصيحت هاي ريموس لوپين و چو چانگ و سالازار اسليترين و ايگور كاركاروف و هدويگ و خيل هاي ديگر تغريبا از ارزشي بودن بيرون آمده ام , در اين حين چندين بار شناسه ام را از فرگوس فينيگان به سوروس اسنيپ بعد به رودلفوس لسترنج و در آخر به تيبريوس آگدن تغيير دادم و حالا هم داستانم در كارگاه نمايشنامه نويسي بعد از حدود ده يازده بار پست زدن در اين تاپيك قبول شده است و در معرفي شخصيت براي شخصيت واقعي تيبريوس آگدن پست زده ام به انتظار اين كه مرا قبول كنند نشسته ام . من همه ي اين پيشرفت هايم را در گروي نصيحت هاي عزيزاني كه مرا راهنمايي كرده اند دارم و از همه ي آنها تشكر مي كنم . البته بعد از اين همه كار اين شناسه ي من را نيز بستند و من با شناسه ي پرسي ويزلي عضو سايت شدم . و حالا اگر مرا به عنوان يك عضو جديد بپذيرند من هم آدم خوبي مي شوم . به اميد سپري كردن لحظاتي خوب براي همه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: چهارشنبه 8 فروردین 1386 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب سلام ديدم همه اعضاي قديمي آمدن يه چيز نوشتن گفتم اينجا پست بزنم كلاس داره !
خوب بذارين يكم اداي شماها رو در بيارم و از زمانهاي قديم كه به سايت وارد شدم براتون تعريف كنم
!

حدود چند وقته كه توي اين سايت عضو هستم خيلي خوشحال هستم آو يادم رفت معرفي كنم رونين هستم يكمي خول چل و ارزشي هستم البته من نميگم ها بقيه ميگن! رفتم تو كاه گاه نمايش نامه نويسي شركت كردم كه قبول بشم چو چانگ همونطوري كه به هري جواب رد داد به منم گفت تاييد نشدم اما تو بازي با كلمات تاييد شدم اونم چه تاييدي عينهو گوشت گوساله سالم مهر كوبيدن روم! بعد رفتم معرفي شخصيد يه جن كوتوله بد تركيب ( البته همچين هم كوتوله نيست ها ) اومد گفتش شخصيتت جزو آدام ها حساب نميشه ! اي بابا به ما كه رسيد وبمستر خوابيد! آخه تو رو خدا آقاي وب مستر اينهمه شناسه غير هري پاتري داري خوب شناسه منم روش چي ميشه مگه ببين گناه دارم ها! پس فردا ميرم معتاد ميشم گناهش ميافته گردن كريچر ها! حالا هي پست هاي منو پاك كنين! اي ببخشيد حواسم پرت درد دل شد داشتم ميگفتم بهله كريچر هم شخصيت من و تاييد نكرد خلاصه منم چون تاييد نشدم برم تو سايت پست بزنم از بيكاري نشستم اينجا ور دل ناظرا دارم پست ميزنم چرا ؟ چون نميتونم جاي ديگه پست بزنم خوب ! البته اكشال نداره انشاالله به زودي حالا با اين شناسه يا يه شناسه ديگه تاييد ميشم مگه نه ؟ جان من ؟ رونين بميره ؟ :(( من واقعا نميدونم ديگه بايد چي بگم خوشبحال شما قديمي ها كه هر شخصيتي خواستين انتخاب كردين خوب ديگه زيادي ور زدم به زحمتش نمي ارزه آخه قراره ناظر پاكش كنه اگه پاك نكرد به من بگين "رونين خره" !
با توجه به پست اين آرشام ( جون من اين كجاي هري پاتر بوده ؟ ) الان من در حالت ارزشي به سر مي برم به اميد رسيدن به طنز و جدي !
ارادتمند شما رونين

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Rhonin در 1386/1/8 20:27:13
Do or Do Not, There is No Try
Re: پشت صحنه ايفاي نقش
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1385 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر کنم حدود یک ساله که آرشام عضو ایفای نقش شده.در این یک سال خیلی ها از من، در مورد شناسه ام سوال کرده اند وبارها این سوال پرسیده شده که چه معنایی داره؟ و چه ربطی به هری پاتر داره؟
آرشام یعنی دارنده ی دست نیرومند .همچنین نام پدر بزرگ داریوش کبیر هم،آرشام بوده.
وقتی وارد ایفای نقش شدم ،به شناسه های ساختگی(در صورتی که درست معرفی میشدند) اجازه ی ورود داده میشد.
اولین شناسه ای که معرفی کردم،مسعود پاترونوس بود.کریچر عزیز زیرش ویرایش کرد و گفت:شناسه ی مناسبی نیست.....
منم گشتم و شناسه ی آرشام رو پیدا کردم تا به معرفی شخصیتم بخوره....و بعدش همان معرفی شخصیت رو با این شناسه انجام دادم.
قبلا سعی میکردم فارسی بنویسم و از تاریخ ایران در نوشتن استفاده کنم،اما پست هایی که این شکلی نوشته شد،زیاد طرفدار نداشت و مجبور شدم سبک نوشتنم رو به کل تغییر بدم.
یک نمونه


زمانی که وارد ایفای نقش شدم،بخش امپراتوری،برای خودش به اندازه ی یه ایفای نقش الان فعال بود و رول هایی که در اونجا زده میشد، همه زیبا بودند.اولین پست هایی که خوندم رو افرادی مثل نارسیسا،حاجی،بوبو،پیتر و.... (در آن بخش)نوشته بودند و در نتیجه به طور دقیق فهمیدم که ایفای نقش چی میخواد.در جدی نویسی تصمیم گرفتم، همانند نارسیسا،پیتر و بوبو ،بنویسم.
ویرایش نارسیسا درزیر این پستم،به من خیلی روحیه داد
دوست ندارم که کل نوشته ام طنز باشه.به نظرم طنز وقتی جالبه که در یک نوشته جدی بیاد.این شکلی خواننده بیشتر درکش میکنه.
یک نمونه

آرشام اون طور که معرفی شده بود،شکل نگرفت و دلیلش برداشت غلطی بود که بنده از ایفای نقش داشتم.الان هم به این نتیجه رسیده ام که بهتره برای مدتی این شناسه رو بی خیال بشم.

دوره ی نوشته های بنده:
1 ارزشی
2 جدی
3 جدی طنز
4 جدی طنز فرندشیپی ارزشی بیناموسی(خواهید دید)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/11/12 12:18:47
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به