شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
شایعه شده است که لرد ولدمورت عید و شادی دوست ندارد. با آمدنم به اینجا این ادعا را باطل اعلام میکنم.
ذات من، ذات اصالت است! هر عیدی که اصیل باشد، عید من است. عیدی که مخصوص جادوگران باشد را جشن میگیرم. عید نوروز از فرهنگ غنیایست. مانند برخی عیدها نیست که تحمیلی باشد. البته کسانی که آن عیدها را جشن میگیرند سرزنش نمیکنم. صرفا کمی به برده تبدیلشان میکنم. به عنوان تفریح نگاه کنید. خوش میگذرد.
سال نو و عید نوروز رو به همهی اعضای جادوگران و ایرانیان سراسر دنیا تبریک میگم. امیدوارم سالی پر از خوشی و خرمی در زیر سایهی ما داشته باشید. از رنگ سفید بپرهیزید و کشتن ققنوسها را مد کنید. خوردن مرگ هم امتحان کنید. خوشمزه است.
بلاخره روز مقدس موعود باستانی سر رسید. اون لحظه و ثانیههای خاص گذشتن و یک صفحه جدید از زندگیمون شروع شد.
یک سالی که برای من سراسر تلخ بود. سراسر مشکل و مکافات و حرصی و عذاب و... تا آخرین روز خودش هم ادامه داشت. و حتی هنوزم که هنوزه... مشخص نیست قراره چند روز از سال جدیدمون رو به خودش الوده کنه.
اما شخصا توی زندگیم هیچوقت به اندازه الان امید نداشتم. امید به دیدن روزای بهتر. روزای صرفا عادی که به دنبال داشتن حداقلهای زندگیمون نباشیم. روز هایی که هر روز جان سخت تر دیروز نباشیم. دغدغههامون در حد قهرمان شدن یا نشدن تیم کوییدیچ محبوبمون باشه. سال ها از جوانی و انرژیمون وقف مشکلات ادم بزرگترها نشه. امیدارم امسال، همگی به چیزی که میخوایم برسیم. منتظر میتینگ جشن ازادی جادوگران هستم که بیام و تکتک ملت رو اونجا از نزدیک ببینم. دست بدم و بغل کنیم و دور هم بگیم و بخندیم.
با همه اتفاقاتی که امسال برامون افتاد و همگی با پوست و استخونمون حسش کردیم. ناراحت شدیم. گریه کردیم. افسوس خوردیم... حتی بعضا عطش انتقام داشتیم... کسایی که بینمان دیگه نیستن، کسایی که میتونستن ولی دیگه نمیتونن و مهم تر از اینها... کسانی که هنوز بینمون هستن و باید قدر تکتکمون رو بدونیم.
با هر خوبی و خوشی و ناخوشیهایی که امسال توی سایت گذروندم. میتونم بگم قسمتی از زندگی من شده. این شناسههای آشنا و گاهی ناشناس. افراد صمیمی و حتی غیر صمیمی. همگی جزوی از تاریخچه زندگی من شدین و قصد رها کردنش رو هم ندارم.
با وجود تمام دوستیها، صمیمیتها و حتی اختلاف و دلسردیها... برای همگی اعضای سایت ارزوی یک سال، متفاوتتر از پنجاه سال اخیر رو براتون دارم.
آفرین به همگی که تونستین یک سال دیگه دووم بیارین. امیدوارم که سال دیگه نیاز نباشه این رو طبق روال هرسالم تکرار کنم...
عید اومده، عید اومده بهاااااااره، شادیو به خونمون میاره. عید اومده، عید اومده بهاهاهاهاره، شادیو به خونمون میاره!
اِهِم اِهِم، اتمام این سال کذایی و نکبتی و این اِرور ۴۰۴ رو به تمام جادوگران تبریک عرض مینمایم. میدونم که سال خوبی برای هیچکدوممون نبوده، ولی ۴۰۵ قراره بشوره ببره.
امیدوارم امسال برای همه، سال بهتری از پارسال باشه و همهچیز درست بشه.
دراکو برف را از روی پالتوی چرم مشکی از تکانی داد و ساعت را نگاهی کرد. سپس اجتماعی که در دور سفره ی رنگارنگ هفت سین با امید و آرزوهای کوچک و بزرگ کنار هم گرد هم آمده بودند از نظر گذراند. لبخندی محو زد. چهره ی تک تک حضار را سعی کرد به خاطر بسپارد. نه به خاطر فردی که بودند بلکه برای به یاد سپاردن آن لحظه. سال سال سختی بود. اطراف پر بود از حس خلاء افرادی که دیگر در آن جمع نبودند یا در آینده میتوانستند عضوی از آن جمع باشند و حال دیگر هرگز نخواهند بود. کودکانی که طعم بزرگ شدن را نچشیدند، نوجوانانی که آنطور که لایقشان بود تحصیل نکردند، جوانانی که راه آینده ی نا معلومی را طی کردند و به ناچار در راه، تصمیمات بی شمار از آنها گرفته شد و روز به روز این موضوع مسیر را برایشان دشوار تر کرد. اما تا وقتی امید بود همچنان مسیر ادامه داشت. نور در پس آن تاریکی بلاخره میتابید. آفتاب پشت آن ابر نمی ماند. و بلاخره بهار سبز و پر نشاط می آمد تا غم هارا، با خود ببرد. آن شاخه های خشک را به شکوفه هایی زیبا و خوش بو بدل کند. امید نه برای آمدن فرد یا روزی موعود، بلکه امید به اینکه ساده ترین آرزو های قلب های کوچک می توانست روزی به واقعیت بدل شود.
درود به همه. امیدوارم تو این سال جدید براتون اتفاقات خوبی رقم بخوره. کسانی که داغ عزیزی دیدن دیگه داغ نبینن. اونهایی که امتحان پیش رو دارن تو امتحاناتشون موفق باشن و به چیزی که براش زحمت کشیدن برسن. و برای همه امیدوارم سالم و سلامت باشید و حال دلتون خوب باشه. سال نوتون مبارک.
همین اول اومدم بگم پای سفرهی هفتسینتون یه چیزی کمه و اونم سس شکلاته. ولی یه چیزی اضافهست و اونم سرمای زمستونه. زمستونی که سرماش نمیخواد ازمون دل بکنه و رد زخمهایی که به روحمون زده همچنان باقیه. ولی از اینها که بگذریم...
یک خبر خوش هم دارم براتون! به مناسبت عید نوروز همگی شکلات مهمون منید! اونم نه هر شکلاتی، شکلاتهای مخصوص عید، با طرح و مهمتر از اون طعم سینهای هفتگانه سفره هفتسین. بله، شکلات با طعم سیر هم داریم! و حتی سبزه! ساختهشده با سمنوی تازه، پورهی سیب، پودر سنجد، سیر رندهشده، زعفرون برای گالیونها، عصارهی خوراکی سنبل و سبزهی خورد... اهم. چیز... کجول هم هست سر سفره؟ نه نه، هیچی. اشتباه شد کجول جان.
هلنا با دیدن تاپیک رولی در کف ایفای نقش که به تاپیک غیر رولی خارج از ایفای نقش تبدیل شده بود اونم در حالی که تاپیک لوموس ماکسیما همین بغل با همین منظور رو بود، رنگ از رخسارش که نه، چون روح بود و همینطوریم رنگ به روش نداشت، بلکه رنگ از موهای آبی رنگش میپره و به شکل روحی سرتاپا سفید و شفاف در میاد.
اما ازونجایی که هلنا دوست داشت در تبریک گفتن جشن قشنگ و زیبای نوروز ایرانیان با بقیه همراه شه، این واقعه رو به فرصت تبدیل میکنه و رنگهای آبیای که همچون اکلیل از موهاش ریخته بودن رو جمعآوری میکنه و در حالی که معلق در هوا چرخی بالای سر همگان میزنه، اکلیلها رو به روی سر حضار به شکل گلبارون رها میکنه تا گرد شادی پخش بشه.
در نهایت کاری میکنه اکلیلهای باقیمونده روی هوا شناور بمونن و نوشتهای رو به نمایش در بیارن:
سال نوی همهی جادوگرانیان مبارک باشه.
امیدوارم بزودی زندگی و آزادیای که همیشه حقمون بوده اما ازمون سلب شده بود رو بالاخره بعد از این همه سال بدست بیاریم. همینطور امیدوارم سالی سراسر اتحاد و صمیمیت در جادوگران رو تجربه کنیم که علاقهمون به دنیای هری پاتر و جادوگران که ما رو دور هم جمع کرده، پررنگتر از باقی انتخابهامون در سایت دیده بشه تا در کنار هم بتونیم جادوگرانو بیش از پیش رشد بدیم.
بنده هم به عنوان یک عضو بسیار کوچک و تازهکار از جامعه جادوگری، نوروز باستانی رو به تمام ایرانیان در هر کجای این کره خاکی شادباش میگم
پیامهای تبریک دوستان به خوبی نمایانگر سختی سالی که گذشت و همچنین نظر جمعی درباره این سال هست. من ضمن تایید عرایض اونها باری دیگه همه رو به امیدواری دعوت میکنم و همدردی خودم رو با بازماندههای کشتهشدگان چند ماه اخیر اعلام میکنم. امیدوارم امسال همه به اهداف فردی و مهمتر از اون اهداف جمعیمون برسیم. و تا یادم نرفته، لعنت بر سانتوری که برای امسال پیشگویی های شوم کنه.
امسال برای هیچکدوممون سال راحتی نبود. پر از اتفاقهایی که هم ذهن رو خسته میکرد هم دل ادم رو. اما بین همهی این اتفاق ها، یه اتفاق بود که برای من خیلی فرق داشت؛ و اون پیدا کردن جادوگران بود.
راستشو بخواین… من قبل از اینکه وارد این جمع بشم، تقریباً هیچوقت برای دل خودم ننوشته بودم. همیشه فقط یه چیزی مینوشتم که وظیفه بود، تمرین و تکلیف بود، و چیزی باید بود نبود. هیچوقت ننشسته بودم ببینم دلم چی میخواد بگه. و این چیزی بود که جادوگران به من یاد داد.
و خیلی خوشحالم از اینکه امسال عیدمو کنار جادوگرانم میگذرونم. و حس میکنم اینجا جزء معدود جاهایی هست که خود واقعیم هستم.
خلاصه که سرتون رو درد نیارم...امیدوارم سال جدید برای هممون بهتر باشه؛ آرومتر، روشنتر، قابلتحملتر. امیدوارم این وضعیت، بالاخره تموم بشه.
و اینکه میخوام بدونین هرچیزی که اینجا گفتم از ته دلمه. هیچکدومش شعار نیست، تعارف نیست. بهترین آرزوها رو برای تکتکتون دارم. امیدوارم سال جدید سالی باشه که هممون یه کم بیشتر حالمون خوب بشه و یه کم بیشتر بخندیم.
گادفری وارد سالن جشن می شود. در گلویش چیزی غده مانند جمع می شود، وقتی به تمام رنج ها و خون های ریخته شده فکر می کند. اما او می خواهد به یک آینده ی روشن و گرم برای خودش و دوستانش امیدوار باشد. او از اعماق قلبش آرزو می کند که سال پیش رو برای تک تک عزیزانش در این خانه ی دوست داشتنی عاری از غبار و سرشار از درخشش باشد.
میدونم، امسال اصلا سال خوبی نبود. خیلیامون ممکنه عزیز از دست داده باشیم. امیدوارم سال بعد، از امسال مهربونتر باشه. عزیزان، میدونم در جایگاهی نیستم که اینو بگم؛ ولی خواهش میکنم امیدتون رو از دست ندین. آدم به امید زندهست.... عیدتون مبارک، به امید این که ۴۰۵ سال خوبی برای هممون باشه.