-سلام آقای قاضی. ببخشیدا آقای قاضی ولی اگر اجازه هست، ما اول مدرک موجود رو تقدیم دادگاه کنیم.
و بعد لیلیث با اشارهی سرش به وکیلش میفهمونه که به جایگاه قاضی نزدیک بشه، و درنهایت یک عالمه پیچ زنگ خورده روی میز اقای قاضی ریخته میشه.
-خب اقای قاضی! همونطور که از پرونده اطلاع دارید، این پیچ ها همشون تیکهای از جون من بودن اقای قاضی.
قبل اینکه جملهاش رو ادامه بده، دستشو روی قلبش میذاره تا احساسِ داخلِ جملاتش رو بیشتر کنه.
-ولی از وقتی که این مرگ شیاد اومدو چایی هلش رو عمدا رو من خالی کرد، من بخشی از وجودمو از دست دادم آقای قاضی! من اعضای بدنمو از دست دادم.
وکیل لیلیث با سرفه کوتاهی جای لیلیث رو پر میکنه تا مکالمه رو کامل کنه؛
-همونطور که مشاهده میکنید، موکل من از لحاظ روحی و به خاطر از دست دادن پیچ و مهره های بدنشون که به تازگی با روغنِ اصلِ یونانی سیقل داده شده بودن، به شدت افسرده شدن. و از طرفی هم ایشون تا یه مدتی که پیچ های جایگزین برای بدنشون تهیه کنن، از کار و زندگی افتاده بودن! حتی مجبور شدن هزینهی خدمتکار و دکتر و پرستاری بدن، به سزای هزینهای که تعمیرکار واسه صافکاری بدنه و درست کردنِ تو خوردگی های فلزیِ بدنشون از دست رفت. درنهایت اینم خدمتتون عرض کنم که این مرگِ عزیز سری قبلی هم در جلسه حضور پیدا نکردن و ما رو علاف خودشون کردن. و حتی همین الانشم حضور ندارن.
ناگهان دوربین ها همگی به جایگاه خالی مرگ میچرخه،ذذ و ناگهان از پشت وکیلی ریزه و قطعا ناکاربلد بیرون میاد.
-با عرض پوزش جنابِ مرگ سرشون با کشتنِ آدما شلوغه! من به جاشون حضور پیدا کردم که پاسخ رو بهشون برسونم و تا جای ممکن میخوام اعلام کنم که این اقدامِ مرگ، یک اقدامِ کاملا غیرعمدی بود.
لیلیث همزمان که دستشو روی میز میکوبه تا دوربین ها دوباره به سمتش برگردن، با اشک های خیالیش صحبتش رو ادامه میده؛
-نه آقای قاضی دروغ میگن! من خودم قبل از این حادثه بهش گفتم که مواظب چایی هلش باشه اما این شخص نه تنها مواظب چایی هلش نبود، بلکه از عمد و بخاطرِ این جملهی من، چایی هلشو ریخت رو من! نه به رباتِ جادویی آزاری اقای قاضی نه! من یه جلبریتیِ معروفم و وجههی عمومیم میتونه با همین یه چایِ هلِ پاپتی خراب بشه. من تقاضای اشد ماجازت رو برای ایشون دارم اقای قاضی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










