نیمفادورا تانکس
از جایی در کنار هاگوارتز.
- تولد نقش
- 1405/06/31
- آخرین ورود
- دیروز ساعت 23:32
- عضویت
- 1405/06/18
- پستها
- 20
اگر روزی معلم شوم.
در کنار پنجره نشسته ام. زمستان است و گلوله های برف، زمین را سپید پوش میکنند.
تازگی ها چیزی فکرم را درگیر کرده است.
در واقع ریموس این فکر را در سر من انداخت.
یک روز عادی بود. مثل تمامی روز ها. ریموس از کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه در هاگوارتز برگشته بود. به محض اینکه برگشت شروع به تعریف کردن درباره روزش کرد. با خوشحالی درباره ی جادو آموزانش صحبت میکرد که چطور توانستند در مقابل بوگارت، که بدترین ترسشان هستش مقابله کنند.
من هم با خوشحالی به حرف هایش گوش میکردم.
اما در ذهنم به چیزی فکر کردم. اگر من روزی معلم شوم ، قرار است چگونه معلمی شوم؟
و فکری به ذهنم رسید.
اگر من معلم شوم ، میگذارم جادو آموزانم آزاد باشند. خوشحالیشان را ازشان نمیگیرم. اما آنقدر آزادشان نمیگذارم که به خودشان یا دیگران آسیب برسانند. گاه در کلاس هایم به آنها می گویم در تخیلاتشان غرق شوند. به آنها ایده می دهم. اگر قرار است روزی دزد دریایی شوید چگونه دزد دریایی ای می شوید؟ اگر قرار باشد روزی رئیس وزارت خانه بشوید ، چه قانون هایی را وضع میکنید و چه قانون هایی را برمیدارید؟
به آنها درمورد شجاعت گیریفیندوریان ، زیرکی و باهوشی اسلیترینیان، مهربانی و فداکار بودن هافلپافیان و در آخر درمورد ذهن باز ریونکلاویی ها میگویم.
از تاریخ استفاده میکنم تا آنها ازشان درس بگیرند. همیشه بد یک چیز را نمی گویم.
و در آخر ، کاری میکنم که وقتی فارغالتحصیل شدن در ذهنشان جرقه هایی تازه از ایده ها ایجاد شود. اینکه اگر من بتوانم نظر مردم را درمورد یک چیز عوض کنم چه می شود؟ یا اگر بتوانم به مردم بفهمانم که شرور ها هم از همان آغاز زندگی شرور نبودند.
من اگر قرار باشد روزی معلم شوم ، جادو آموزانم را مانند ققنوس هایی میمیرند اما دوباره از خاکستر خود متولد میشوند، پرورش میدهم.
در کنار پنجره نشسته ام. زمستان است و گلوله های برف، زمین را سپید پوش میکنند.
تازگی ها چیزی فکرم را درگیر کرده است.
در واقع ریموس این فکر را در سر من انداخت.
یک روز عادی بود. مثل تمامی روز ها. ریموس از کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه در هاگوارتز برگشته بود. به محض اینکه برگشت شروع به تعریف کردن درباره روزش کرد. با خوشحالی درباره ی جادو آموزانش صحبت میکرد که چطور توانستند در مقابل بوگارت، که بدترین ترسشان هستش مقابله کنند.
من هم با خوشحالی به حرف هایش گوش میکردم.
اما در ذهنم به چیزی فکر کردم. اگر من روزی معلم شوم ، قرار است چگونه معلمی شوم؟
و فکری به ذهنم رسید.
اگر من معلم شوم ، میگذارم جادو آموزانم آزاد باشند. خوشحالیشان را ازشان نمیگیرم. اما آنقدر آزادشان نمیگذارم که به خودشان یا دیگران آسیب برسانند. گاه در کلاس هایم به آنها می گویم در تخیلاتشان غرق شوند. به آنها ایده می دهم. اگر قرار است روزی دزد دریایی شوید چگونه دزد دریایی ای می شوید؟ اگر قرار باشد روزی رئیس وزارت خانه بشوید ، چه قانون هایی را وضع میکنید و چه قانون هایی را برمیدارید؟
به آنها درمورد شجاعت گیریفیندوریان ، زیرکی و باهوشی اسلیترینیان، مهربانی و فداکار بودن هافلپافیان و در آخر درمورد ذهن باز ریونکلاویی ها میگویم.
از تاریخ استفاده میکنم تا آنها ازشان درس بگیرند. همیشه بد یک چیز را نمی گویم.
و در آخر ، کاری میکنم که وقتی فارغالتحصیل شدن در ذهنشان جرقه هایی تازه از ایده ها ایجاد شود. اینکه اگر من بتوانم نظر مردم را درمورد یک چیز عوض کنم چه می شود؟ یا اگر بتوانم به مردم بفهمانم که شرور ها هم از همان آغاز زندگی شرور نبودند.
من اگر قرار باشد روزی معلم شوم ، جادو آموزانم را مانند ققنوس هایی میمیرند اما دوباره از خاکستر خود متولد میشوند، پرورش میدهم.
افرادی که لایک کردند
اگه بهم بگی نیمفادورا، دیگه خورشید فردا رو نمی بینی


چون حوصلهی زیاد حرف زدن رو ندارم. اگر بخوام یه چیزی رو درس بدم کاری با مغز دانشآموزا میکنم که نه اونا بفهمن چی به چیه نه خودم. به احتمال بسیار زیاد یادم بره خودم معلم کلاسم و برم رو نیمکتها بشینم و بخوابم...
یا ممکنه یهو به عنوان استاد از تو کلاس غیبم بزنه و از پنجره پرت شم بیرون. دانشآموزها هم که از رووناشونه پس... فقط رفتنم رو تماشا میکنن! خوبیش اینه ممکن موقع برگشت برم و کوله باری از بستنی یا خوراکی بگیرم و بیارم تا دانشآموزا بخورن. مهربون؟ نه فقط میخوام یه مدت دهنشون بجنبه صداشون رو نشنوم!
زمان کلاس هم اینطوری هدر میره، بدون اینکه درس بدم. این یه معامله دوسر برده!
ولی خب، خود دانشآموز هم تسترال نیست که! خودش بره بخونه! شیوه تدریس من هم به شما مربوط نیست!
دوست دارم اینطوری تدریس کنم! کاری نکن روی پدریم رو نشونت بدم که کل دنیا رو با چوبکبریت آتیش میزنما!
بگیر که اومد...




کچل نیست که هست! دماغ داره که نداره! صورتش فتوژنیک نیست که هست؛ تازه ببین چقدر فتوژنیک بود که هشتا فیلم ازش ساختن مامان قربونش بره!
