× هوادار تیم اسم نداره ×
مغز تمام افراد لانج رفته و لانج نرفته به جز لرد ولدمورت که با لباسی که مادرش آورده بود به آرامش رسیده بود، با سرعت برق و باد در حال تفکر بود تا راهکاری برای ورزش پیش رو و خشتکهایی که با احتمال بالایی دریده میشدند بود.
بعضی با خودشون فکر میکنن شاید به ریسکش میارزید که با لباسای فعلی این حرکت ورزشی رو امتحان کنن و با توصل به درگاه مرلین امید داشته باشن که خشتکشون جر نخوره. چون اون یک احتمال بود که حتی اگه رخدادش بالا بود، بالاخره این امکان رو هم داشت که اصلا اتفاق نیفته. اما پوشیدن این لباسهایی که پارگیهاش از ابتدا حیا رو ازشون میربود، قطعی بود.
بنابراین شما ریاضیدان هم که نباشی، احتمال پایینتر رو به قطعیت صد در صد ترجیح میدی.
تعدادی از بازیکنان با همون لباسای قبلیشون میرن تو حرکت لانج در حالی که باقی هنوز در حال زیر و رو کردن لباسا بودن بلکه یکی پیدا بشه که مورد پسندشون واقع بشه. اما نبود که نبود. دو راهی سختی بود و هرکس تنها یک انتخاب داشت.
تا این که بالاخره این مغزهایی که به سرعت در تکاپو بودن، یکیشون راهکاری به ذهنش میرسه.
- هی! نظرتون چیه خیلی زود لانجامونو بزنیم و درجا بپریم تو استخر؟ لباسهای کمتری میخواد به هر حال و اونم ورزشه دیگه نه؟

سالازار دستی به چونهش میکشه و همزمان نگاهی به خیل عظیمی که در حرکت لانج پایین رفته بودن ولی به خاطر مشکلات مذکور قادر به بازگشت به بالا نبودن میندازه. در یک چشم به هم زدن زمین زیر پاشون ناپدید میشه و آبی که زیر پاشون جاری میشه اونا رو در خود میبلعه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

... اما باشه، برو از پشت، از جعبه گمشدهها چند تا شلوار و شورتک ورزشی بیار ببینیم سایزشون هست یا نه. 






به پسرمون خواهم گفت که تو چقدر در مسیر راه و رسم جدبزرگوار مامان سختی کشیدی... که چقدر شنا زدی و چقدر به چربیات فشار آوردی تا پَک و پِکهاتو برا مامان بریزی بیرون.



باز مانده بود، همه چشمها به این شکل
اشک میریخت. سالازار ظاهراً اعتقادی به تکنولوژیهای جدید بدنسازی نداشت. برخورد فلز با ماهیچه را به ماشینهای مدرن ترجیح میداد، چرا که تمام تجهیزات آنجا سنتی، خشن و عاری از هرگونه کمک مکانیکی بودند.


