جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

320 کاربر(ها) آنلاین هستند (192 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
318 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مهمان‌خانه پاتیل درزدار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 14 فروردین 1398 13:44
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
یک ساعت قبل

ده ها نفر پشت میز نشسته بودن و همگی یک چیز می گفتن:
-آگوامنتی!

قرار بود که بعد از سخنرانی شهردار، به مهمان ها شربتی که توش کمی معجون عشق به همراه مو هکتور بود بدن، برای همین به آب زیادی نیاز داشتن.

در بین این آب ها، یه قطره وجود داشت که خیلی قطره ی خوبی بود، انقد خوب بود، که "خوب" پیشش کم می آورد.

این قطره ی خوب قصه ی ما به همه کمک می کرد...هر کمکی که از دستش بر میومد.
به یکی هیدروژن می داد، به یکی دیگه که بضاعت مالی خوبی نداشت هم اکسیژن...آخه این اواخر اکسیژن گرون شده بود!

این قطره بخاطر خوب بودنش، دوست های زیادی داشت.
اون خیلی دوست داشت یه دریا تاسیس کنه برای همین هر روز دوستاشو زیاد تر می کرد تا وانگهی دریا شوند!

اون یه بار از یه آفتاب شدید زنده مونده بود و فقط یه قسمت از نیمکره ی شمالیش بخار شده بود برای همین به اون لقب "قطره ی برگزیده" داده بودن!

قطره برگزیده به همراه دوستاش توی یه لیوان ریخته شد. یه سری پودر و یه چیز دیگه هم بهشون اضافه شد و بعدش یکی اونا رو هم زد.
بعد از چند دقیقه هم خوردن...هیدروژن بالا آورد و یه هیدروژن از اون "یه چیز دیگه" گرفت و اون "یه چیز دیگه" هیدورژن قطره رو!

تو دنیای قطره ها یه ضرب المثل هست که می گه:
-هیدروژن نطلبیده، اکسیژنه!

یکی، لیوان حاوی قطره ی برگزیده رو روی سینی گذاشت و وارد مجلس شد.

-...عده‌ای هم نگران آب گرفتگی معابر و سیلاب‌های اخیر هستن ... خوب ابر که همینجوری الکی نمی‌باره. ابر زیرش رو نگاه می‌کنه ... می‌بینه عع! این جا دره‌ی گودریکه، نمی‌باره! می‌ره اونور تر می‌بینه عع! این‌جا چه شهر خوبیه ... چه شهردار ماهی داره! باران رحمتش رو یک جا خالی می‌کنه رو سر ما. به جای غر زدن از این همه نزول رحمت خوشحال باشید و زخم به نمک مردم نپاشید.
-این چی داره برای خودش می گه...همش کار خودشه!
-آقا شربت میل دارین؟
-من ندارم ولی فکر کنم، شهردار میل داشته باشه!

اون آقائه لیوان حاوی قطره ی برگزیده رو گرفت و به سمت شهردار پرت کرد!

قطره ی برگزیده از لیوان خارج شد!
توی راه با دوستاش از گرونی اکسیژن حرف می زد...واقعا موضوع دردناکی بود!

قطره رو به روشو نگاه کرد...داشت به سمت یه غار تاریک می رفت!
در آخرین لحظات به بقیه دوستاش، که داشتن یه جا دیگه می رفتن گفت:
-وانگهی دریا شوید!

رفت داخل غار تاریک!

-عه! این چی بود رفت تو دهنم؟
-چیزی شده خانوم شهردار؟
-نه چیز مهمی نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/1/14 14:21:49
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 فروردین 1398 02:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: گویل معجون عشقی درست کرده و توش تار موی هکتور رو ریخته و میخواد کل خلق المرلین رو عاشق هکتور کنه. (از خودش بپرسین چرا! :|) بدین منظور مراسمی در پاتیل دودرز دار برگزار می‌کنه تا همه جادوگرا برای چیزخور شدن اون جا جمع بشن. آلکتو کرو به عنوان شهردار قصد سخنرانی در مراسم رو داره.

تصویر تغییر اندازه داده شده


آلکتو با تشویق حضار روی سن آمد. نگاهی به سیل جمعیت انداخت و بلافاصله به یاد دوران انتخابات و سخنرانی‌های تبلیغاتی پیش از شهردار شدنش افتاد.

- آنچنان رونق اقتصادی ایجاد بکنیم، که شهروندان لندن نیازی به یارانه نداشته باشند. بعضی‌ها قصد دارند در صورت شهردار شدن در پیاده‌روهای لندن خیابان بکشند (!!!) تا ساحره و جاوگر را جدا کنند ...

سیل گوجه‌های پرتاب شده آلکتو را از جو انتخابات خارج کرد. گلویش را صاف کرد و مجددا شروع به صحبت کرد.

- اهالی غیور شهر لندن! می‌دانم که همه شما انتقاداتی را دارید. عده‌ای از وضعیت آسفالت جاده‌ها دلخورید که تقصیر شهردار قبلیه. عده‌ای هم از گرونی مواد غذایی شکایت دارید که تقصیر شهرهای خارجیه. شهرداراشون نظارت نمی‌کنن رو دامداری‌ها و مزارع که گوشت و مرغ و میوه ارزون برسه به ما. در مجموع چقدر خوبیم ما! عده‌ای هم نگران آب گرفتگی معابر و سیلاب‌های اخیر هستن ... خوب ابر که همینجوری الکی نمی‌باره. ابر زیرش رو نگاه می‌کنه ... می‌بینه عع! این جا دره‌ی گودریکه، نمی‌باره! می‌ره اونور تر می‌بینه عع! این‌جا چه شهر خوبیه ... چه شهردار ماهی داره! باران رحمتش رو یک جا خالی می‌کنه رو سر ما. به جای غر زدن از این همه نزول رحمت خوشحال باشید و زخم به نمک مردم (!!!) نپاشید.

در میان صحبت‌های صدتا یک غاز شهردار، گویل سینی شربتی که آلوده به معجون عشق بود را برداشت تا میان جمعیت پخش کند. اما در مقابل چشمان بهت زده او، جمعیت عصبانی لندن شروع به پاشیدن شربت‌ها روی سر شهردار کردند. ظاهرا او سخنران مناسبی برای این مراسم پیدا نکرده بود. باید جلوی به هم ریختن مراسم را می‌گرفت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 26 شهریور 1397 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت هجوم آوردند لرد سیاه و نجینی در ردیف اول نشستند؛ مرگخوارن نیز در ردیف دوم و بقیه میهمانان در ردیف های مورد نظر خودشان.

- آقا یعنی چی؟ چرا لرد ولدمورت و مرگخوارا ردیف اولو قرق کنن بعد محفلیا آخریا رو؟
این را یک محفلی معترض به حقوق بشر و انقلابی، پرسید.

- خب معلومه! چون ارباب و مرگخواراشون مقدمن.
- این یک تبعیض نژادیه! من ساکت نخواهم نشست! ما پیرو راه دامبلدور و روشناییم، هیهات منة...
قبل از اینکه محفلی معترض ادامه سخنش را بگوید، داخل گونی و به طور ناگهانی، ناپدید شد.

گویل درحالی که لبخند شیطانی بر لب داشت، پرسید:
- باز کسی اعتراض داره؟!

همه میهمانان، ساکت شدند و چیزی نگفتند.

- خب برنامه شروع می شه. ابتدا به سخنرانی شهردار محترم لندن، دوشیزه کرو گوش جان می سپاریم!(البته به زور کتک مجبور به این ننگ شدم )
- چیزی گفتی گویل؟
- عه... چیزه... نه! تشریف بیارین روی سن دوشیزه کرو. با دست هاتون ایشونو همراهی کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/6/26 16:55:59
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 شهریور 1397 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت یازده شب-انبار پاتیل دو درز دار:

کیسه ای که دست گویل بود،خیلی میلرزید!بیش از حد حتی!
گویل کیسه را باز کرد و به تار مو هکتور چشم غره رفت!

-ببین تار مو!نلرز!وگرنه پاپیونیت میکنم به عنوان تل مو میدمت به لینی.

تار مو دیگر نلرزید!

صبح بعد:

همه مردم از روی سر و کله هم بالا میرفتن تا اعلامیه های پخش شده در کوچه بازار های لندن را از دست هم بقاپند!

نقل قول:
مردم عزیز!
بدانید و آگاه باشید که اگه با در دست داشتن این برگه،امشب بیاین پاتیل دو درز دار بیایید فرصتی خاص بدست می آورید!
مصاحبه اختصاصی با ارباب اربابن،لرد ولدمورت!
برای هر نه عدد نوشیدنی کره ای،یک عدد عکس امضا شده با آرنولد پفک پیگمی!


کمی آن طرف تر-خانه شماره 12 گریمولد:

-پروف تو شهر اعلامیه پخش شده!
-من شما رو میشناسم فرزند روشنایی؟

موهای قرمز و صورت کک مکی،قطعا میشناخت!

-موضوع حل شد فرزندم!بده اعلامیه رو ببینم چیه.

ویزلی نیمه ناشناس،اعلامیه را به دامبل داد. دامبل هم با خواندن متن اعلامیه،با فرمت یوسین بولت به سمت پاتیل دو درز دار دوید!

کمی این طرف تر-خانه ریدل ها:

نجینی دوی شانه لرد خزید.

-پاپا فسسسسس!
-دعوتنامه؟بده ببینیم.
-فس فسسسسس؟
-نخیر!نوشیدنی کره ای برای پوستت خوب نیست!

لرد بلند شد و رو به مرگخواران ایستاد.

-یاران ما.توجه!از ما و شما دعوت ویژه شده تا امشب توی پاتیل دو درز دار ازمون تجلیل شه! از شما نه!از ما!شما فقط مهمانید!

همان شب-پاتیل دو درز دار:

-دیگه دارین مجبورم میکنین از معجون منظم کننده استاد هکتور استفاده کنم!

سکوت سختی گریبان ملت را گرفت...

-حالا شد!شش ردیف تشکیل بدید!ردیف اول ارباب!ردیف دوم مرگخواران!ردیف سوم بی جبهه های اعلامیه دار!ردیف چهارم بی جبهه های بی اعلامیه!ردیف پنجم محفلی های غیر ویزلی . ردیف آخر هم محفلی های ویزلی!حالا به ترتیب بیاین تو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
آرنولد با سرعت خیلی زیادی شروع به فرار کردن کرد تا از دست این ملت دیوونه خلاص شه ولی مگه ملت ولش کردن؟!
- نرو آرنولد وایسا !
- آرنولد قهرمان ، امروز رو اینجا بمان !
- ولم نکنین! بذارین نرم! وای چه گیری نیفتادم!

آرنولد همینطور با ملت مشغول بود که رون رسید.
- به به! گربه محفل اینجا چیکار میکنه؟
- رون ! چقدر خوب شد که نیومدی ! میدونم اینا چی شون شده !؟ منو نجات نده!

ناگهان فکری به ذهن رون رسید :
- خب صبر کن ببینم آرنولد ... همه میخوان با تو عکس بگیرن؟
- میدونم.
- کسی میخواد با آرنولد عکس بگیره؟
-

رون با صدایی بلند گفت :
- بیا اینور بازار که حراجش کردما... هر عکس دسته جمعی با آرنولد پنج گالیون ، عکس تکی ده گالیون. بیا اینو بازار.
- چیکار داری نمیکنی رون ؟
- دارم محفل رو ثروتمند میکنم.

ملت هم سریع گالیون ها رو آوردن بالا و مشغول گرفتن عکس با دوربینی که رون از کالین کش رفته بود ، شدند.

ولی وای از حال و روز گویل

گویل بیچاره که فکر میکرد با اینکار میتونه مرگخوارا رو بیشتر کنه ، اینبار هم به نتیجه نرسید( اصلا بار کج به منزل نمیرسه ). اون همینطور در افکار خودش غرق بود که
با صدایی بلند فریاد زد :
- آهان فهمیدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1396/8/28 10:22:38
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1396/8/28 10:36:53


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 06:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آرنولد در حال گذر از خیابون بود و هر عابری رو میدید، به بهونه‌ی دوست شدن، میرفت سراغش.
- هی پسر، میشه باهم دوست نشیم؟

و به محض اینکه با اون پسر دست داد، پسر جیغی کشید و درجا ترکید.
آرنولد شونه‌هاشو بالا انداخت و رفت سراغ عابر بعدی که یه گربه‌ی سفید پشمکی بود.
- بَه‌بَه، لیدی کیتی. معاااااو! افتخار آشنایی نمیدین؟

و در اون لحظه، یه تریلی از روی "لیدی کیتی" رد شد و کتلتش کرد.
آرنولد دوباره شونه‌هاشو بالا انداخت و رفت سراغ چندتا گربه‌ی گوشه‌ی خیابون.
امّا همین که بهشون نزدیک شد، زمین دهن باز کرد و اون گربه‌ها رو قورت داد.
آرنولد این دفعه شونه‌هاشو بالا ننداخت. شوکِ پی بردن به میزان نحس بودنش، عضلاتش رو بی‌حس کرده بود. همونطور که زار میزد و به بخت بدش لعنت میفرستاد، چند دقیقه بعد، از کنار پاتیل دودرزدار گذشت.

- هی! آرنولد دوسِت دارم!

نگاهی به دور و برش انداخت و با لایتینا رودررو شد.
- دروغ میگی؟ چه عجب یکی ازم متنفر شد.

- فیس فیس! منم دوسِت دارم!

نجینی به دور پاهای آرنولد چسبید. آرنولد اوضاع رو یه‌کمی خیط دید. چی توی کله‌ی نجینی و لایتینا می‌گذشت؟
- اممم... یه‌کم معمولی نیس این رفتارا؟ بگین ببینم چی نشده؟

- هی بروبچ. بیاین اینجا. آرنولد اینجاس!
- آرنولد، دوسِت داریم!
- آرنولد، تو محشری، از همه سَری، تو یه افسونگری!
- آرنولد، عاشق فیگورتم! چهار دیوارِ اتاقمو با پوسترات تزئین کردم!
- مرحباً آرنولد، ایها القط العنّابی!
- راکی رامبو تستراله، فقط آرنولد رو عشقه!

آرنولد نگاهی به اطرافش انداخت.
موجی از جادوگرها و ساحره‌ها درِ پاتیل دودرزدار رو از لولا کندن و به طرفش حمله‌ور شدن.
چندین نفر از عشّاقش با چتر نجات فرود اومدن. چندین نفر هم از زیر زمین بیرون اومدن و از پُشت محاصره‌ش کردن.
آرنولد همیشه دوست داشت که مخاطبین و هواداران زیادی داشته باشه. ولی دیگه نه اینقدر!
- آـــــــــی خدا! ولم نکنیــــــــــن!

لنگ از جا کَند و زد به چاک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 03:11
نمایش جزئیات
آفلاین
همه‌ی ملتی که در پاتیلِ دودرزدار بودند نوشیدنی کره‌ای در دست داشتند و مشغول نوشیدن بودند که لایتینا که اولین نوشیدنی را گرفته بود، چند قلپ از نوشیدنی خورده بود و همانطور که هدفون روی گوش‌هایش بود سر جای خود ایستاد، نوشیدنی‌اش را لاجرعه سر کشید و شروع به جست و خیز میان جمع کرد و صداهایی که از او بعید بود درآورد :

- مئوووووووو

بقیه ابتدا با تعجیب به لایتینا نگاه کردند ولی بعد از خوردن نوشیدنی‌شان آنها نیز رفتارهای عجیبی از خود نشان دادند. آن عده‌ای که هنوز نوشیدنی نگرفته بودند حواسشان به این موقعیت جدید پرت شده بود.

- یکی منو به آرنولد معرفی کنه زودتر!
- آرنولدِ من کجاست؟
- من که میو میو میکنم براش بذارم برم؟!
- من باید همین الان آرنولد پفک رو ببینم. دیگه بیشتر از این طاقت دوری‌ش رو ندارم!

گویل با نگرانی به جمعیت نگاه میکرد. فکرش پیش هکتور بود که به همراه پاتیل‌ش در پاتیل درزدار نشسته بود و به پاتیل دودرزدار نیامده بود. انگار چیزی این وسط اشتباه شده بود. انتظار داشت بعد از خوردن نوشیدنی کره‌ای که به معجون عشق آلوده کرده بود همگی سراغ هکتور رفته و او را خوشحال کنند. ولی انگار اشتباهی معجون عشق نسبت به آرنولد پفک پیگمی را درست کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1396 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
همین که وینکی جن خوب، شروع به پخش کردن نوشیدنی های کره ای کرد، این وسط دعوا های رخ داد و گسترش یافتن.

تق!

-اهای املیا اکه یه بار دیگه تلسکوپت رو بشکونی تو سرم، خودم میشکونمش.
-خوب بشکون.
-وینکی جن بد، اصلا چرا اومدی اینجا، دیگه نیای، دیگه نوشیدنی ندی.

در این هنگام دافنه کتابش رو پرت کرد به سمت گیبن و محکم خورد تو ملاجش.
-ساکت باشین دارم کتاب میخونم.
-ساکت نمیشیم.

چند دقیقه بعد کل ملت:

-سر دعوا چیه؟

گویل مونده بود بین این همه دعوا، مثل اینکه دوباره بچه های هافل دارن گند میزنن به همه چیز!
-ساکت ملت. اصلا برای اینکه سریع تر و زودتر به همه نوشیدنی برسه، من خودم هم کمک میکنم.

پس این گونه شد که ملت چون زودتر نوشیدنی بگیرن،ساکت شدن.
-بیا این برای تو و اینم برای تو.
-وینکی جن خوووب؟



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/6/28 23:49:01
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/6/29 14:16:28
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/6/29 14:17:23
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1396 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه!



همه جا ساکت بود.
همه به خانه هایشان رفته بودند ؛ چون قرار بود فردا شعبه دوم پاتیل درزدار افتتاح شود!

ناگهان حرکتی در کوچه دیده شد
جادوگر سیاه پوشی داشت به صورت مقفیانه ، به سمت انبار نوشیدنی کره ای میرفت!
از لرزش های گاه و بیگاه و خنده های هیستریک جادوگر ، بعد از حرف زدن با خودش درمورد معجون ، میشد فهمید یا هکتور است یا دیوانه شده!
جادوگر ، با ورد آلوهومورا در را باز کرد و وارد شد.

به محض وارد شدن نقابش را دراورد:
-پختم!


جادوگری که حالا معلوم شده بود گویل است یک کیسه پر از معجون داشت!

درحال ریختن معجون در بشکه نوشیدنی کره ای به میزان یک شیشه در بشکه با خودش حرف میزد:
-وقتی فردا همه از این معجون عشق هایی که به بدبختی درست کردم بخورن ، همه عاشق استاد هکتور میشن!یعنی از فردا همه فقط از معجونای استاد هکتور استفاده میکنن!

بعد از اتمام کارش قبل از گذاشتن ماسکش با به یاد آوردن سختی عجیبش برای گرفتن تار موی هکتور برای معجون عشق ، لرزی به تنش افتاد.
سریعا از محل دور شد تا کسی مشکوک نشود.


______________

صدای وینکی ، جن وزیر بلند به گوش میرسید:
-جادوگران و ساحره های عزیز!حشرات ، گیاهان، گرگینه ها و بقیه اعضای جامعه جادو!وینکی افتخار کرد که به شما شعبه دوم پاتیل درزدار به اسم پاتیل دو درزدار رو ، معرفی کرد و اون رو افتتاح کرد!

ملت جامعه جادو هورا کشان صف کشیدند تا اولین نوشیدنی کره ایشون از پاتیل دو درزدار رو بگیرند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/28 23:19:36
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/28 23:43:46

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 05:31
نمایش جزئیات
آفلاین
کسی منتظر مهمان بعدی نبود. صدای در هم توجه کسی را جلب نکرد. کسی هم ناگهان وارد نشد!

- آقای علیزاده حالا ...

با شنیدن این جمله کلیدی، همه مهمان ها فارغ از رنگ و نژاد و فرقه، به یک نقطه حمله ور شدند و آن نقطه جایی جز «وسط» نبود. خانم فیگ که به عنوان مجلس گرم کن دعوت شده بود و از ساعت ها قبل از شروع مراسم، در محل حضور به هم رسانده بود، با لباس چیرلیدر از اتاق پشتی کافه آمد و با عزمی باور نکردنی خود را از میان جمعیت به «وسط» رساند.

- ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته ... اگه نگی نوشیدنی کره‌ای بسته اگه نگی نوشیدنی کره‌ای بسته!

خانم فیگ دستمال گردنی از یقه‌اش خارج کرد و اقدام به باباکرم نمود. در همین حین به پارتنری که شکار کرده بود توضیح می‌داد: این حرکت موزونو از شوهرم که خاورمیونه‌ای بود یاد گرفتم! خدابیامرز ژن خوبیم داشت ... الان پسرم داره تو کانادا شیرموز می‌خوره!

- Ain't nothin' but a wizard party ...

خانم فیگ سریعا پارتنر جدیدی برای خود دست و پا کرد و در حالی که برک دنس می‌زد، ورّاجی‌هایش را برای او ادامه داد: شوهرم پارکور کار بود! خدابیامرز فلو و استایل خوبی داشت ولی عجل مهلتش نداد ... عوضش الان پسرم راهشو ادامه داده، همین روزاس که امینمو دیس کنه!

- شما خونتون کرم فلوبر داره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچ‌وقت یک پیرزن رو از خونه خالی نترسون! هیچ‌وقت!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.