جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

80 کاربر(ها) آنلاین هستند (54 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
80 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

محله پریوت درایو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1405 11:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
مرگ بعنوان کارگردان (که شده مرگردان) با یه تیم کامل مستندسازی به پریوت درایو اومده تا از حیات وحش پریوت درایو، یه راز بقای ملس در بیاره. اما تا الان هیچ‌کدوم از پیشنهاداتی که برای سناریوی مستند داده شده رو پسند نکرده...


~~~~~~~

- اهم اهم...

مرگردان صدای هلنا که سعی داشت توجه مرگو به خودش جلب کنه نمی‌شنوه چون حسابی تو خیالاتش غرق شده بود. اون همیشه خیال می‌کرد سخت‌ترین کار در تهیه‌ی یک مستند، تشکیل تیم مستندسازیه و نه آماده کردن خود سناریو! به خیال خودش بخش سختِ ماجرا رو انجام داده بود و بخش ساده‌ش مونده بود. اما سناریوهایی که می‌شنید و با مورد پسند قرار نگرفتنش یکی پس از دیگری رد می‌شدن، نشون می‌داد زهی خیال باطل.

- هی؟ من یه سناریوی تکمیلی برای ارائه دارم.

این‌بار هلنا منتظر نمی‌شه و همین که می‌بینه سر مرگ به سمتش برمی‌گرده رو به معنای آمادگی برای شنیدن سناریو برداشت می‌کنه و نطقش رو آغاز می‌کنه.
- خب ببینین ما مستند بارون خون‌آلود رو می‌سازیم که به کشتن من می‌رسه. همین‌جا یه صحنه خلق می‌کنیم که هلنا، جلوش بارون و پشت بارون مرگ ایستاده و همگی به ترتیب قد هستن و به ترتیب بوی گل، شکوفه و لیمو می‌دن و سناریوی آیلین محقق می‌شه. بعدش در یک سری تحقیقات که به کشف علت این حرکت بارون می‌پردازیم، سناریوی کاراگاهی تلما رو دنبال می‌کنیم. در همین حین مجبوریم مستند رو در هاگوارتز ادامه بدیم که روح بارون مث استاکر روح هلنا رو تعقیب کرده. اینجا جاییه که سناریوی وین میاد وسط. این که چطور در ساخت هاگوارتز مشارکت داشته. حتی می‌تونیم برای ورود به هاگوارتز از هاگزمید عبور کنم تا اونجا رو هم به نام وین سند بزنیم.

آیلین، تلما و وین که از شریک شدن سناریوهای پیشنهادیشون حسابی خوش‌حال شده بودن، شروع به کف دست هورا برای هلنا می‌کنن. همزمان مرگ همچون کیانوش توی برره که پوکرفیس‌وارانه به دوربین زل می‌زد، همین حرکت رو تکرار می‌کنه. باورش نمی‌شد هلنا تونسته بود این‌چنین زیبا سناریوهای همه رو کنار هم قرار بده و در عین حال چنین چیز چرتی رو ازش در بیاره.

نسیم ملایمی شروع به وزیدن می‌کنه و مرگ با نگاهش برگ‌هایی که در دست باد از این سو به اون سو می‌رفتن رو دنبال می‌کنه تا این که چشماش با خانواده‌ای ماگل تلاقی پیدا می‌کنه. شاید وقتش بود تیمشو برداره و بره مستند رو با فیلم‌برداری از همین خانواده آغاز کنه بلکه یه چیزی ازش در بیاد؟
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی سکوت بر جمعیت حکمفرما شد. بعدش همه شروع به صحبت درباره سناریوهای پیشنهادی و نقد اونا کردن.

-خب... گپ و گفت کافیه! تا الان سناریوهای زیادی گفتین ولی هنوز کافی نیستن و به سناریوهای بیشتری نیاز داریم. کی داوطلب میشه اینبار؟

جمعیت حاضر به فکر فرو رفت. همه داشتن به مغزشون فشار می‌آوردن تا برای تهیه مستند یه سناریوی مناسب پیشنهاد بدن، ولی هیچکس چیزی به ذهنش نمی‌رسید. این جماعت واقعا قوه تخیل ضعیفی داشتن!

-چیزی ندارین بگین؟ من نمیدونم کاربرد اون دریاچه توی هاگوارتز چی بوده... باید آبزیاشو میگرفتن به خوردتون میدادن تا یکم فسفرتون بره بالا و خلاقیت و هوشتون زیاد شه!
-خب، من یه ایده خیلی خوب برای مستند دارم.

نگاه ها به سمت وین برگشت. اون برخلاف لباس های ساده همیشگیش، کت و شلوار مشکی پوشیده و قسمتی از موهاش رو بصورت دم هیپوگریفی (!) بسته بود. سر و وضعش نشون می‌داد برای یه مراسم مهم و رسمی آماده شده.
-من شنیدم که اینجا قصد دارن مستندی پر کنن و موضوعی هم براش ندارن. پس بهترین لباسامو پوشیدم برای پر کردن مستند "پدر دنیای جادوگری مدرن".
-وایسا ببینم، اون دیگه کیه؟
-بله بله، کامل معرفیش میکنم. اسم اون وین هاپکینزه، طراح و مجری بیش از نصف تاسیسات و سازه های دنیای جادوگری. بسیاری از مغازه دارای دیاگون، کسب و کارشون رو مدیون وی هستن چون بدون اون اصلا کوچه ای به نام دیاگون وجود نداشت! اگر وزیر سحر و جادو میتونه با تکبر و تفخر وارد ساختمون مجلل وزارت سحر و جادو بشه، بخاطر اونه که این ساختمانو در سخت ترین شرایط و به هوشمندانه ترین شکل ممکن ساخت!
-ببخشید مزاحم خودستاییات میشم، ولی سن کوچه دیاگون از مجذورِ مجموعِ سن تمام حاضرای جمع بیشتره ها! دقیقا چطور اونموقع حضور داشتی که بسازیش؟

وین که تازه فهمیده بود چه سوتی ای داده و در حالی که سرخ شده بود، آب دهانش رو قورت داد و لبخند احمقانه ای زد که به خوبی نشون میداد خیت شده.

-چی فرمودین آقای مرگردان؟ گفتید بعدی؟ بسیار عالی عزیزان، این بود سناریوی ما، بدرود!
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 17:06
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فرد مجهول الهویه که جیمز نام داشت و دید بقیه هم انقدر راحت نظراتشون رو بیان کردن شیر شد و جلو امد و از مجهول الهویه ای در امد و گفت!

- راست میگه دیگه برای چی با این خرت و پرتا میخوای ازمون فیلم بگیری، کار مستند باید با کیفیت باشه تا راز واقعی رو به بقا برسونه
- ای جیمز پاتر، نظراتت محترم هست اما مهم نیست شاید حتی محترم هم نباشد

جیمز به این حرف مرگ پاسخی نداد و کاری کرد که هم به نعل بزند و هم به میخ و گفت:

- خانم ویولا، ردای مرگ شاید کهنه و قدیمی باشه اما ردای مرگ یک یادگاری خانوادگی ماست و نمیذارم به همین راحتی ردای به این با ارزشی رو زیر سئوال ببرید

مرگ از تعریف جیمز خوشش اومد و گفت.

- خب جیمز بنظرت برای بالاتر بردن کیفیت باید چکار کنیم؟از کی کمک بگیریم؟
- بله راه حلش پیش منه اما خب ممکنه شما از این پیشنهاد خوشتون نیاد
- چی هست بگو شاید قبول کردیم
- بله داشتم میگفتم همونطور که اعتراض خانم ریچموند به ردا به جه نبود اما رد کردن اون وسایل قدیمی بجا بود چون یک کلکسیونر معروف خریدشون و الان بودجه به اندازه کافی داریم اما..
- اما چی؟
- اما دوربین های موجود در بازارجادوگرها نمیتونه به دوربین های موجود تو بازار ماگ..
- جملتو کامل کن تا داسم بره زیر گلوت
- خب جناب مرگ نظرتون چیه از مردم بپرسی از کیفیت اخرین سریالی که با همین دوربین ها ساخته شده راضیترن یا رندوم ترین ویدئوی توی جوتیوب؟

همچنان که جمعیت دور حلقه زده بودند و دایره ای منظم تشکیل داده بودند مرگ فریاد زد.
- واقعا شما از کیفیت این دوربین ها ناراضی اید؟
و همچنان که دست به داس بود دور حلقه داشت دور میزد که ویولا به داد جیمز رسید و گفت!

- تو به چی این میگی کیفیت اقائه؟

جمعیت دورم همه شیر شدن و گفتن:
- اره بابا کدوم کیفیت
- از کی تا حالا جدا و جیما کیفیت داشته که بخواد بار دومش باشه؟

جیمز که دید اوضاع الان بکامه رو کرد به مرگ و گفت:
- من میشناسم کسی رو که دوربین های توی بازار ماگلا رو میشناسه و میتونه کمکمون کنه
- خب جیمز اینی که میگی کی هست؟ بریم چند تا دوربین بخریم با اون بودجه ای که میگی ویولا کمکمون کرده به دست بیاریم
- اره اشناست من پدر بزرگم رو میگم
ارتور ویزلی

و با خوشحالی ای که فکر میکرد بخاطر پیروزی به دست اومده با دستش نماد v رو نشون داد و برگشت به سوی جمعیت
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1405/1/29 17:35:56
تصویر تغییر اندازه داده شده

پیرو مکتب "باشد که وزارتی نباشد"
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 02:50
نمایش جزئیات
آفلاین
اما نه. این قصه سر دراز داشت. جادوگری که ردایش می‌خارید یا گویا بازیگری که خیلی ادعایش می‌شد یا شاید هم فشفشه‌ای که از گرما به ستوه آمده بود از آخر صف داد زد:
- ولی راست میگه آقا! این همه آدمو علاف خودت کردی که با این آهن قراضه‌ها ازمون فیلم بگیری؟ فکر کردی کی هستی!

مرگ که روی وسایلش تعصب داشت آمد که به دفاع از عزیز دردانه‌هایش بشتابد.
- مرگ این. خیلی هم عصبی این.

بلندگوی دستی کارگردان‌مابش که به داس‌کلیدی، داس‌هایی که درون حلقه‌ای رفته بودند و مثل جاکلیدی به خرت و پرت‌ های وی جلوه مرگ‌ناک می‌دادند، مزین شده بود را کنار گذاشت و سینه‌اش را شدید و خشمگین جلو داد اما اتفاق غیرمنتظره‌ای افتاد؛

مرگردان گرگ فیتی بود و سینه‌اش همیشه خود به خود جلو بود، حالا که نفس گرگ‌آسایی تو داده بود و عمداً تنه‌اش را جلوتر باد کرده بود، به پرندگان فسقلی مستند حیات وحش می‌مانست، همان‌ها که کله‌اشان کوچک است اما سینه‌اشان بسیار بزرگ و پف‌کرده.

تازه با چنین حجم هوایی که در خود گنجانده بود می‌توانست همانطور که نیل جارم‌اِسترانگ، فصانورد سازمان جاسا، روی ماه می‌پرید بپرد و الحق که چنین می‌کرد و سیس فضانوردی به خود گرفته بود. پرید و رفت تا یقه فرد مجهول‌الهویه را بگیرد.

بدانید و آگاه باشید که پرچمی نیز با خود حمل می‌کرد و قصد داشت آن را روی زمین بکارد، اما پرچم جاسا یا ایالات متحده نبود بلکه پرچم سیاه مرگ بود. پرچمی که بدون اجازه ناظر مربوطه در کل لندن پخش کرده بود، سر چهارراه‌ها ایستاده بود و زوری به ملت ماگل و جادوگر و فشفشه انداخته بود و نیز وعده داده بود که اگر کد پشتش را در جامانه وارد کنند و برای پنج نفر بازاِرسال کنند برایشان برتی باتز می‌فرستد.

به هر تقدیر، مرگ بالای سر صف ملل جادویی پرواز کرد و برایشان دست تکان داد و آن‌ها نیز جیغ و داد و هورا سر کشیدند و سالها بعد عده‌ای بخیل غیرجادویی شایعه پراکنی کردند و گفتند انسان هرگز به ماه قدم نگذاشته و مرگ پرواز نمی‌کند و همه‌اش جلوه‌های ویژه بوده و این‌سان حرافی‌ها.

مرگ بالاخره به آخر صف رسید و پرچمش را کاشت و هرچه منتظر ماند جناب مجهول‌الهویه سخن نگفت، شاید جرأت نمی‌کرد که سخن بگوید. اما هلنا از آن جلو جلوها چیزی گفت.
- اها! یه ایده روونایی به ذهنم رسید. چرا یه مستند راز بقا از مرگنده نسازیم؟

شوک سرمایی ایده خانم روونا زاده، سبب شد دهان مرگ که در آغاز مرگردان شده بود سپس مرگ‌نورد و حال نیز مرگنده گشته بود باز شود.

در پی این اشتباه مرگ‌بار مرگنده، وی به‌ سان بادکنکی رها شده زیگزاگی و کاتوره‌ای و سپس سینوسی در هوا چرخ زد، بادش حسابی خالی شد و روی صندلی پایه بلندش فرود آمد. برای خودش مرگ‌کنکی شده بود...
- این سناریو هم بررسی می‌شه. بعــــدی!
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/1/29 2:54:02
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/1/29 2:57:19
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 01:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرگ عصبانی شد:
- آخه چیکار به وسایل من داری؟ ولم کن، اصلا نخواستم سناریو بدی.

اما ویولا ول کن معامله نبود:
- ولی فقط نگا کنید...

مرگ سعی کرد ارامش خودشو حفظ کنه:
- لطفا بیخیال شو. جنس بهتر از این تو گذر دیاگون گیر نمیاد.

ویولا که فهمید قضیه از چه قراره، از سر را کنار میره تا نفر بعدی جلو بیاد؛ ولی هلنا میگه:
- ایده بدی هم نیستا، میتونیم سناریوی تهیه لوازم جدیدو بسازیم و ازشون استفاده کنیم تا صحنه مرگ منو برسی کنیم.

مرگ خواست موافقت کنه، ولی تا چشمش به صف طولانی پیشنهاد سناریو افتاد، نظرش عوض میشه و میگه:
- ایده خوبیه، ولی به نظرم نظر بقیه رو هم توی سناریو ادغام کنیم که جادوگرا صداشون در نیاد. شما هم به کارت ادامه بده. به زودی سراغ سناریو ی تکمیل شده خواهیم رفت تا بهش بپردازیم. در ضمن، برای شروع سناریو به تلما هم خبر بده، لازممون میشه.

سپس رو به صف می کنه:
- نفر بعدی.

صف، اهسته اهسته به جلو حرکت می کنه. هوا گرم و مرطوبه و باعث به هم ریختن مو های ساحره ها و کلافگی جادوگرا شده. ولی با اینحال، جادوگرا تو صف حرکت می کنن و سناریو پیشنهاد میدن تا در نهایت، بتونن به یه سناریو ی مناسب برسن.
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1405 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب حرف بزن دیگه دختر! چند ساعته اینجا ایستادی و به ناخونات زل زدی. اگه سناریویی داری بگو؛ اگه نداری هم از صف برو بیرون کار و کاسبی ما رو کساد نکن!

ویولا با اکراه فراوان، دست از برانداز کردن ناخن هایش برداشت و آنها را از جلوی صورتش پایین آورد و به جای آنها، سر تا پای مرگ را برانداز کرد.
- رداشو نگاه کن... چقدر زشت و بی‌کلاس. چرا انقدر پاره شده؟ اصلا این پارچه مال عهد اژدهاست؟

سپس ناگهانی و بدون هشدار قبلی، جلو پرید و گوشه ی ردای مرگ را با دو انگشت و چهره ای متاسف، نگه داشت.
- تار و پود این پارچه داره از هم می‌پاشه. این چه وضعشه واقعا.

مرگ که دیگر با رها کردن نقش مرگردان صبور و مشتری‌مدار و مردم دوستی که قول داده بود در جریان تهیه مستند جان کسی را نگیرد، تنها چند لحظه فاصله داشت، ردایش را از دست ویولا کشید و فریادش به هوا رفت.
- تو چیکار ردای من داری! گفتم بیا اینجا برای مستند سناریو بده، نه که پارچه ردای منو آنالیز کن. اصلا پارچه ردای من به خودم مربوطه. دلم خواسته پاره‌پاره باشه. همینه که هست!

اما ویولا که به نظر می‌رسید اصلا فریادها و اعتراض‌های مرگ را نمی‌شنود، بی توجه به او و با آرامشی عجیب، در صحنه‌ی فیلم برداری به راه افتاد.
- آخه به اینم میگین دوربین؟ می‌دونین چند ساله دیگه کسی از لنزهای بالدار استفاده نمی‌کنه؟ طلسمی که برای پرواز روشون گذاشتن خیلی قدیمی شده. وسط فیلم برداری میفته روی سر بازیگرا.

مرگ دیگر تصمیم داشت کم‌کم داسش را بیرون بکشد.
- چیکار اون دوربین... نکن اون جعبه ها از وسایل صحنه ان!

ویولا در حالی که داشت جعبه‌های پر از وسایل را یکی‌یکی با چوبدستی به ناکجا آباد می‌فرستاد، دستش را در هوا تکان داد؛ انگار می‌خواست نشان دهد که این اتفاق اهمیت خاصی ندارد.
- نگران نباشین اینا به درد نمی‌خورن. به‌ نظر من قبل از گشتن دنبال سناریو، اول یه فکری به حال تجهیزاتتون بکنین. با این چیزای زشت که نمی‌شه مستندِ خوب ساخت.
This same flower that smiles today
Tomorrow will be dying

پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1405 17:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
هلنا که با خیزش جمعیت به جلو دوباره به عقب رونده شده بود، مجددا از تو دل جمعیت یه عبورِ روحی می‌کنه و خودشو به اول صف می‌رسونه!
- نه به ظلم علیه هلنا ریونکلاوها!

و یکم صبر می‌کنه تا شعار همراهی ملت رو بشنوه. ولی نمی‌شنوه. پس سعی می‌کنه با بردن مشتاش در هوا شور و حرارت بیشتری بده تا همراهی جمعیت رو به دست بیاره.
- نه به ظلم علیه هلنا ریونکلاوها!

این‌بار دیگه هلنا خیلی امید داشت که ملت با شعارش همراهی کنن. ولی بازم خبری نمی‌شه. پس اهم اهمی می‌کنه انگار نه انگار که از ابتدا چنین قصدی داشته تا یه راست بره سر اصل مطلب.
- جناب مرگ سناریو دادم تپل! همزمان مال تلما رو هم هندل می‌کنه. چون پرونده قتله و کاراگاهی! تازه می‌تونیم سناریوی آیلین رو هم بذاریم توش! دیگه چی بهتر از این می‌خوای؟

مرگ کمی فکر می‌کنه. خیلی فکر می‌کنه. بیشتر فکر می‌کنه. در واقع تو کل عملیات فکر کردنش سعی داشت خودشو قانع کنه حق با هلناست. ولی هر کار می‌کرد نمی‌تونست با خودش کنار بیاد. چون به نظرش حق با هلنا نبود.

پس مرگ دوباره سلولای مغزشو به کار می‌ندازه تا به راهکاری جدید برای رد مجدد سناریوی هلنا برسه.
- بانوی محترم حقا که هوش شما برازنده‌ی نام خاندانتونه. به نظرم یه گوشه وایسین بقیه سناریوها رو هم بشنویم اونم در حالی که شما دارین با مغز خلاقتون این سناریوهای جذاب جدید رو با هم ترکیب می‌کنین تا یه سناریوی تکمیلی نهایی بدین.

هلنا که تا حالا تو عمرش اینطور هوشش مورد تحسین قرار نگرفته بود، چون همیشه مامانش پیش روش بود که اونو در هر تست هوشی شکست می‌داد و بعدم که مرده بود کسی نمی‌دونست اون دختر رووناس، با این تعریف مرگ از هوشش گل از گلش می‌شکفه.
- باشه قبوله!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1405 15:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ممکنه با خود فکر کنین نفر بعدی کی بود؟ باید بگم سوال اشتباهی رو پرسیدین. در اصل اون کی نبود؛ بلکه چی بود؛ یه روباه نارنجی رنگ که داشت توی جمعیت سرک می‌کشید.

- میرا!

تلما به همه تنه می‌زنه و از بین جمعیت رد میشه. البته انتظار دیگه‌ای هم نمی‌شد ازش داشت؛ چون از اون جهت که روح نبود، آپشن‌هایی مثل رد شدن از وسط آدما رو نداشت. بالاخره تلما بعد یک‌سری تصادف‌های عمدی و غیرعمدی با ملت تماشاگر، خودش رو به روباهش میرسونه و بغلش میکنه. بعد نگاه مشکوکی به اطرافش می‌ندازه.
- این همه آدم واسه‌ی چی اینجا جمع شدن؟

مرگ لبخند ترسناکی می‌زنه.
- مستندسازی!
- اون وقت شما کی باشی؟
- مرگ!

تلما که خیلی حرف مرگ رو جدی نمی‌گیره، بلند بلند می‌خنده.
- آره عمو! ما هم تسترالیم حتما. جدا اینجا چیکار می‌کنین؟ نکنه اینجا محل قتله و شما دارین صحنه‌ی جرم رو بررسی می‌کنین؟ کمک نمی‌خواین؟

مرگ از اینکه مورد تمسخر قرار گرفته، عصبی میشه.
- مگه ما مسخره‌ی توییم ای موجود فانی؟ داریم سناریو انتخاب می‌کنیم.

تلما روباهش رو نوازش می‌کنه.
- می‌دونین جناب مرگ؛ من علاقه‌ی خاصی به بررسی پرونده‌های ماگلی دارم.

تلما چشمکی به مرگ می‌زنه.
- از اون پرونده‌هایی که شما خودتون توش نقش اصلی رو دارین. اگه راضی باشین من می‌تونم یکی از اونا رو به‌عنوان سناریو بهتون معرفی کنم.

تلما به مرگ خیره میشه.
- نظرتون چیه؟

مرگ به فکر فرو میره.
- یعنی میگی نقش اصلی منم؟ شاید خیلی فکر بدی نباشه...

ولی درست لحظه‌ای که می‌خواست رضایت خودش رو اعلام کنه، چشمش به صف بلند بالای افرادی که می‌خواستن سناریوی خودشون رو پیشنهاد بدن، می‌افته. مرگ سرفه‌ای می‌کنه.
- پیشنهاد شما رو بررسی می‌کنیم. نفر بعدی!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1405 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
به محض این که مرگ این را گفت، هلنا چینی به ابرو انداخت و از آن جا که نمی‌توانست آتش‌رنگ شود؛ یخ‌رنگ شد و زبانش زنگ آتش گرفت‌
- نه، این چه وضعیه؟ این چه جورشه؟ من می‌خوام انتقاممو بگیرم.

باد با هوهو حرف هلنا را تایید می‌کرد. به هر حال، باید پشت سایر پروازکنندگان درمی‌آمد.

- یعنی چی که.‌‌..

پیش از آن که فرصت بیابد بگوید نمی‌داند چه چیزی چه معنایی دارد، دو قامت از میان جمعیت بیرون آمدند: هیکلی لاغر و زنانه با موهای مشکی و تنه‌ای بلند، لاغر و مردانه. مرگ بلافاصله آیلین پرینس و والتر مارتین را شناخت‌.
- خب، دو نفر که صد بار از داسم فرار کردن. اومدن خودتونو تسلیمش کنین یا...

والتر خواست خنجر بکشد که یادش آمد خنجر زدن به مرگ، فرق چندانی با سیخونک زدن به اژدهای ژیان ندارد. اخمی کرد و دستش را روی شانه‌ی نحیف آیلین گذاشت و آمد نگاهی خنجرگون بیندازد که وسط راه کند شد.
- اومدیم سناریو بدیم.

مرگ با نگاه ماگل‌دوستی که برای اولین بار یک تلوزیون دیده، آیلین و والتر را برانداز کرد.
- خب، می‌شنوم!

آیلین لحظه‌ای ساکت ماند. در ذهنش، سناریوی شماره‌ی یک و سناریوی شماره‌ی پنجاه با هم گلاویز شدند و سناریوی شماره‌ی بیست، من هم پایه ام گویان وارد نبرد شد. سناریوهای بیست و دو بیست و سه هم که دیدند اگر دعوا نکنند عقب می‌افتند، با هم به کتک‌کاری پرداختند.

در نهایت، سناریویی که حتی شماره‌اش هم گم شده بود، پاره و خسته از ذهن آیلین بیرون آمد و به لبش رسید.
- خب، یه سناریوییه که تموم شخصیت‌هاش به ترتیب قد چیده شدن و بوی گل، شکوفه و لیمو میدن.

و بی‌توجه به نگاه‌هایی که داد می‌زدند این سناریو نیست، دست والتر را گرفت و گذاشت نفر بعدی بیاید.
من نه فرشته‌ام و نه بدان تظاهر می‌کنم.
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: پنجشنبه 27 فروردین 1405 23:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با این که هیشکی جلو نمیاد، اما بلافاصله صدایی به هوا برمی‌خیزه و مرگردان هم‌چون کسانی که در حال برگزار کنفرانس خبری هستن با نگاه جستجوگرش صدا رو دنبال می‌کنه تا ببینه از بین جمعیت زیادی که جلوشونه کیه که داره حرف می‌زنه تا باهاش فیس تو فیس بشه، اما هیشکی رو نمی‌بینه!

مرگ خیلی دوست داشت الکی به یکی زل بزنه و وانمود کنه گوینده رو پیدا کرده، ولی از پیامداش که طرف داد بزنه آقا داری اشتباه می‌زنی، من گوینده نیستم، دست به این کار نمی‌زنه. به جاش عرق سردی شروع می‌کنه روی پیشونیش نشستن. چرا یک پرسش ساده باید تبدیل می‌شد به چنین موقعیت ناخوشایندی؟

اصلا چرا منبع صدا باید مدام در حرکت می‌بود؟ مگه می‌شه تو این جمعیت زیاد که ملت با فاصله کم از هم وایساده بودن اینقد سریع بشه بین جمعیت جا به جا شد؟ نه به روونا، واقعا که ممکن نبود. همین باعث می‌شه سیم‌پیچای مغز مرگردان شروع به گوریدن در هم بکنن. مرگردان چنان اوضاع رو ناجور می‌دید که می‌ترسید مغزش اتصالی کنه و دود ازش بزنه بیرون و آبرویی که از بدو بوجود اومدن خلقت برای خودش خریده بود، در یک آن بریزه و نابود بشه.

اما درست قبل از این که همه چیز تبدیل به یه رسوایی بزرگ برای مرگردان بشه که شروع نشده پایانش رقم بخوره، فکری به ذهنش خطور می‌کنه.
- بانوی محترم، بهتر نیست جلوی صحنه بیاین تا همه شما رو ببینن و بهتر به سخنانتون گوش بدن؟

مرگردان تو هرچی در چند دقیقه‌ی پیش شکست خورده بود، در تشخیص جنسیت صدا که می‌دونست می‌تونه خوب عمل کنه! اما با دیدن شخصی که بین جمعیت تاب می‌خوره و جلو میاد یکی می‌زنه رو پیشونی خودش که چرا زودتر به ذهنش نرسیده بود تنها موجودی که می‌تونه وسط این جمعیت صداش در حرکت باشه روح بود خب؟

هلنا بعد از این که حسابی با عبورش از تو بدن ملت سطل یخ روشون خالی می‌کنه، بالاخره به جلوی جمعیت می‌رسه و سخنانی که از ابتدا زده بود ولی چون مرگردان حواسش نبوده بود رو می‌زنه:
- سناریوی بارون خون‌آلود که بود و چه کرد! آیا وقتش نشده پرونده‌ی باز بارون خون‌آلود رو بیرون بیاریم و به حسابش برسیم؟ که چرا یه دختر بی‌گناهو کشت؟ بعدم اومد بیخ گلوش تو هاگوارتز مستقر شد؟ آیا اون دوران پلیس نبود حکم حفظ فاصله وضع کنه؟ ازین استاکرتر داریم آخه اصن؟ فیلمشو بسازین و در ملا عام پخش کنین رسوای خاص و عام شه.

مرگردان که به نظر چندان به سناریو علاقمند نشده بود شروع به صاف کردن گلوش می‌کنه.
- نظرتون چیه اول پیشنهادات همه رو بشنویم و بعد تصمیم بگیریم سراغ چه سناریویی بریم؟
🦅 Only Raven 🦅

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.