هاگرید که اصلا شناسهاش باز نبود اما تازگیها توی تمام سوژهها سر و کلّهاش پیدا میشد، در همان لحظه درب خانه گریمولد را باز کرد و وارد شد. احتمالا بابت
گوشنگی و در جستوجوی کمی سوپ پیاز مالیپز یا اصلا سگ خورد، فلافل دابیساز. اما هاگرید ADHD داشت. پس همین که نگاهش به جمعیت محفلی افتاد که داشتن شیرجه میزدند روی ماندانگاس، فراموش کرد برای چه به خانه گریمولد آمده و به جمعیت پیوست.
- آخ جون دعوای جررهای!

[جَرَره = بَرَرهی جادویی]
هاگرید دوید و دوید و دوید و دوید و ... پرید!
همان هنگام - خانهی نمودارپذیر همسایههای مشنگ
- این صدای گرومب گرومب گرومب گرومب چیه؟

- چیزی نیست خانم نترس... پدافند فعال شده باز!
[گرومب گرومب...]- پدافند نیستا... خیلی صداش شدیدتره. فک کنم دارن بمبارونمون میکنن.

- نخیر خانم! باز تو شروع کردی منفی بافی؟! مگه نشنیدی جینترنشنال چی میگه؟ فقط جاهای نظامی رو میزنن. ما که مسکونی هستیم. پس کاریمون ندارن.
[گرومب گرومب...]- خوب این همه خونه که دور و برمون ترکیده چیه پس؟

- خوب حتما یک جاسدار پدرسوختهای چیزی تو اون خونههه بوده میخواستن ترورش کنن.
[گرومب گرومب...]- خوب اگه تو همسایههای ساختمون ما هم یک جاسداری چیزی باشه بخوان ترورش کنن چی؟

- بکنن! بهتر!

همهشونو ترور کنن آزاد شیم!
[گرومب گرومب...]- خوب اون موقع که خودمون هم...
- چقدر منفی بافی میکنی خانم! میگم پدافنده دیگه!

بگو پدافنده تا پدافند باشه. بگو من پولدار میشم تا پولدار شی. بگو ما با بمب و موشک آزاد میشیم تا بشیم. کائنات صدات رو میشنوه.
[بــــــــــــــــــــــــــــوم!]- دیدی بمب بود! موج انفجارش شیشههامونو خورد کرد!

- آخ جون!

مرد مشنگ دوان دوان سمت پنجره رفت و از بین شیشههای شکسته سرش را بیرون برد.
- پناه بر مرلین! ببین چقدر بمباشون پیشرفته است! هیچ اثری از دود و آتیش نداره. صاف خورده به همونجایی که باید و یکیشونو گور به گور کرده!

واویلا... واویلا... بزن یکی دیگه!

سپس برگشت رو به همسرش.
- راستی گفته بودی دلت برای خواهرت اینا تنگ شده... یه شمالمون نشه؟

همان هنگام - خانه نمودارناپذیر گریمولد
هاگرید با صدای مهیبی بر سر محفلیها سقوط کرد و یک یک آنها را مثل برگ کاغذ، دوبعدی کرد. یک یکشان را مرلین شاهده.
- ای مادر غارنشین!

خانم بلک اصالت هاگرید را به او یادآوری کرد.