ماشین تنها چند ثانیه با سقوط فاصله داشت! با سرعت بی نهایت به سمت پرتگاه در حرکت بود. آیا بالاخره سه لرد تاریکی به آن پرتگاه میرسیدند؟ سقوط میکردند؟ هر سه از بین میرفتند؟
تیترهای پیام امروز چه میشد؟ «لرد ولدمورت به دلیل شکستگی در ناحیه لگن خاسره و عدم تحمل درد حاصل از آن جان به جانآفرین تسلیم کرد.» «گلرت گریندلوالد در کُماست.» «از سالازار اسلیترین فقط یک دست و یک انگشتر باقیمانده!»
هر صدم ثانیهای که ماشین به پرتگاه نزدیک میشد بهاندازهی سالها کش میآمد.
فلش بک - صبح همان روز، خانهی رابستن
راب لقمهی نان و پنیری را که دخترش درست کرده بود از او گرفت و به امید آنکه بتواند چند سیکل درآمد داشته باشد، کفشهایش را به پا کرد و آمادهی رفتن شد.
- دختر قشنگم، من امروز رفتن میکنم. به مرلین دعا کردن کن که امروز مسافر پولدار به پستم خوردن بکنه.
دختر رابستن دستش را روی قلب پدر گذاشت و گفت:
- بابای خوبم. بدون پول هم بیای دوستت دارم. فقط دلم میخواد خیلی زود از سر کار برگردی پیشم.
فلش فوروارد - چند صدم ثانیه مانده به سقوط
جادوی عشقی که صبح دختر رابستن ناخودآگاه رویش کار گذاشته بود، کاری کرد کارستان. چهار در خودرو به موقع باز شد و سرنشینان را به بیرون پرتاب کرد. اینگونه شد که دعای خیر جان سه لرد سیاه و رابستن را نجات داد.

لردهای سیاه و راب غلت زدند و غلت زدند تا به درختی رسیدند. همگی بالا آوردند.
خوشبختانه قرصهای لوزیشکل قرمزرنگ دوپامین دوبله پلاس محصولی از چین بودند و با همین فعل و انفعالات اثرشان از بین رفت.
لرد ولدمورت خودش را جمع کرد و گفت:
- ما را چه شد؟! اوه اوه بدو بریم سراغ فراابرچوبدستی!
گلرت آخرین قر را به کمرش داد گفت:
- همین الان بهم الهام شد که ظاهراً ارتباط دوریا با دوربین داخل مجلس قطع شده. به نظر میرسه بهتر باشه قبل از رفتن به اونجا...
سالازار میان حرف گلرت پرید و گفت:
- این همه پول اسنپ ندادیم که برگردیم خونهمون. بیا این گالیون را بگیر رابستن. غصهی ماشینت را هم نخور. صافکار خوب سراغ دارم به خرج خودمان درستش میکنیم.
لردهای تاریکی و راب ناگهان هر کدام یک بسته اسفناج از جیب بیرون می کشند. باز میکنند. قورت میدهند و جانی دوباره میگیرند. چهار نفر با سرعت نور به سمت مجلس حرکت میکنند و از سقف شیشهای بالای آن میپرند وسط صحن مجلس.
اثر روانگردان همهی مجلسیها از بین رفته اما گابریل به خاطر مقدار نباتی که مصرف کرده بود همچنان های بود و به شکل عجیبی توانسته بود خود را از صندلی باز کند.
= ممنننننن گابرررررییییل دلاکووووووورم!! موهاهاهاهاها!!! آواداکداورا!!!!!
نورهای سبز در زوایای مختلف از سر چوبدستی گابریل به در و دیوار میخورد. یکی از این نورها به دم سیریوس اصابت کرد و دم سیریوس به خواب ابدی فرو رفت.