جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  164 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 15:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
الستور، خوشحال از این که فراابرچوبدستی رو هنوز پیش خودش داره، اون رو لای انگشتاش می‌چرخونه. ولی انگشتاش چیزی رو حس نمی‌کنن. چون چیزی وجود نداشته که بخواد لاشون بچرخه! در نتیجه، الستور مثل دیوانه‌ها انگشتاش رو توی هوا تکون داده که مایه خنده و شادی حضار رو فراهم می‌کنه.
الستور اول ناراحت از تمسخر بقیه، و بعد ناامید از از دست دادن فراابرچوبدستی، به زمین نگاه می‌کنه. زمین پر بود از تکه چوب‌هایی که همگی هم‌شکل و اندازه فراابرچوبدستی (چه اسمیه مرلینی؟ آدم جونش درمی‌آد تا بگه! ) بودن.
توجه باقی ملت هم به چوب‌ها جلب می‌شه. نیکلاس با سختی فراوان و ترق توروق کمرش، خم می‌شه و یکی از تکه چوب‌ها رو از روی زمین برمی‌داره.
- ما که داشتیم سر این چوبدستیه می‌جنگیدیم. خب الان به تعداد همه‌مون یه دونه هست. حتی بیشتر! ببین، یک... دو... سه... چهار...
- نه نیک. فقط یه دونه از اینا همون فراابرچوبدستی‌ایه که ارباب دنبالشن.

ملانی، نیکلاس رو که سعی می‌کرد چوب‌ها رو بشماره و بهش توجهی نداشت تنها می‌ذاره و یکی از تکه چوب‌ها رو برمی‌داره و با دقت بررسی‌ش می‌کنه.
- به نظر می‌آد پیدا کردنش هم اونقدر راحت نباشه...

آلنیس یه گوشه دیگه اتاق، مشغول بو کشیدن کف زمینه. یکم بعد سرش رو بالا می‌آره و با ناامیدی به آلبوس نگاه می‌کنه.
- بوی اون مایع عجیب هنوز هم خیلی زیاده. اصلا نمی‌شه بوی دیگه‌ای رو تشخیص داد.

همه سخت تو فکر فرو رفته بودن، تا اینکه روندا ردای آلبوس رو می‌کشه و به چوب‌ها اشاره می‌کنه.
- ولی یه راه برای پیدا کردنش هست پروفسور! فقط یکی از این چوبا، که همون فراابرچوبدستیه، مزه شیرین نبات می‌ده! با مزه کردن‌شون می‌تونیم پیداش کنیم!

پیشنهاد خیلی خوبی بود، فقط تنها مشکلش این بود که روندا بخاطر هیجان زیادش، تن صداش رو پایین نیاورده بود و حالا کل افراد حاضر در اتاق، از جمله ارتش تاریکی، بهشون زل زده‌ن.
چند ثانیه چشم در چشم هم بی‌حرکت می‌مونن و یهو هر کس به یه کوهی از تکه چوب‌ها حمله‌ور می‌شه.
یه مشت جادوگر و ساحره فرهیخته و با ابهت، هر کدوم یه گوشه مشغول لیس زدن و تست کردن چوبن بلکه چوبدستی مورد نظرشون رو پیدا کنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 14:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه جماعت حاضر توی اتاق داشتن به فرا ابر چوبدستی که داشت تو دستای الستور می‌چرخید نگاه می‌کردن و فکر می‌کردن که داشتن چی می‌گفتن.

فرا ابر چوبدستی اونور تو دستای الستور می‌چرخید و چرخ دنده های مغز حضار اینور می‌چرخید. هی این بچرخ و اون بچرخ... باز این بچرخ و اون بچرخ... حالا نچرخ و کی بچرخ... انقدر بچرخ بچرخ راه افتاد که تهش نزدیک بود گره های کوری این وسط ایجاد بشه در واقع اولین پیچ و تاب های ایجاد گره هم تولید شده بودن و دست به دست هم داده بودن که...

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم!

اگه میخواید بدونید این صدای چی بود باید بگم که برخلاف همیشه این صدای ترکیدن چیزی نبود. درواقع بود ولی نه دقیقا انفجاری که توی ذهن شماست و با دود و آتیش و یه ماده منفجره‌ی خطرناک همراهه. این یکی یه مقدار با انفجار های قبلی و شناخته شده فرق داشت. در واقع این مربوط میشد که ورود یک استاد ورود های نامنظم... هکتو دگورث گرنجر... نه چیزه اشتباه شد... سیبل تریلانی!

سیبل در حالی که در رو به تکه هایی درست به اندازه چوبدستی توی دست های الستور تقسیم کرده بود، وارد اتاق می‌شه!
- توی گوی بلورینم دیدم باید اینجا باشم!

بعد در حالی که فر رو سیبیل هاش رو با دستش صاف می‌کرد، به سمت مخالف الستور حرکت کرد چون بسیار به تمیزی و بوی مطبوع سیبیل هاش حساس بود و اصلا دوست نداشت نامنظم یا بدبو باشه.

الستور و بقیه نگاهی به اتاق میندازن که از کف تا سقفش پر شده بود از چوب هایی به شکل و اندازه فرا ابرچوبدستی! الستور ظاهرا این موضوع رو کاملا به نفع خودشون میدونه!

برای اینکه این موضوع رو کارشناسی کنیم، بیاین صحنه‌ی آهسته‌ی ورود سیبل رو یه بار دیگه با هم مرور کنیم!

در با طلسم سیبل منفجر میشه و تیکه‌های چوب به آرومی تو هوا پخش میشن. هر کدومشون دارن به یه سمت پرواز می‌کنن. یکیشون درست از کنار گوش دامبلدور رد می‌شه، یکیشون در مقابل چشم‌های خیس و متعجب گابریل تو دیوار مقابل فرو می‌ره و یکیشون که از همه مهم‌تره و به خاطرش این همه راه اومدیم تا صحنه آهسته رو مرور کنیم میره و میره و میره مستقیم به سمت الستور... در واقع به سمت دست الستور... و اگه دقیق تر بخوام بگم درست به سمت دستی از الستور که ابر چوبدستی توش بوده!

در واقع این چوب به اون چوب میخوره و ابر چوبدستی رو از دست الستور بیرون میندازه! اما ظاهرا خود الستور متوجه این موضوع نشده بود، چون دست خالیش هنوز تو هوا داره میچرخه!

- کی این همه آبنبات رو بدون اینکه به من بده خورد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 14:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- چرا نخوایم؟

صدا متعلق به گلرت بود. ولی هیچ کس به اون سمت نگاه نکرد. هیچ کس، حتی دارک‌ترین لردها هم نمی‌خواستن شاهد صحنه دارکی باشن که احتمالا تا آخر عمر از ذهن‌شون بیرون نمی‌ره و عین کابوس، آرامش روان‌شون رو ازشون می‌گیره.
گلرت وقتی دید که توجها به سمتش جلب نشد، به آلبوس که بغلش وایساده بود و سوت‌زنان به سقف چشم دوخته بود، نگاه کرد و دو گالیونیش افتاد.
- اوه. آها. خیال‌تون راحت. قابل پخشه.

ملت نفس راحتی کشیدن و سایه الستور هم دست سایه‌ایش رو از روی چشمای گابریل که همچنان داشت گریه می‌کرد، برداشت.
حالا نگاها کاملا روی گلرت بود که به سمت گابریل و الستور قدم برمی‌داشت. با نزدیک شدن بهشون، صورتش از بوی بد تو هم رفت، ولی مانع ادامه دادن مسیرش نشد.
- اتفاقا یکی از سرگرمی‌های موردعلاقه‌م اذیت کردن بچه‌های یازده ساله‌ست.

گلرت دستش رو به سمت گابریل دراز کرد تا فراابرچوبدستی رو از چنگش دربیاره، که الستور پشت دستش زد و گلرت مثل بچه‌ای که مامانش موقع ناخنک زدن به سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ها مچش رو گرفته، شوکه شد و دستش رو پس کشید.

الستور در حالی که با همون لبخند ترسناک همیشگی، چشماش هم یکم شعله‌ور می‌شد، رو در روی گلرت قرار گرفت.
- نخیر جناب! شما دست‌تون هم به این بچه نمی‌خوره!

منتظر هیچ واکنشی از سمت گلرت نموند و سریع به سمت گابریل برگشت. گابریل حالا گریه‌هاش بیشتر شبیه هق هق شده بود و آب دماغش هم سرازیر شده بود.
الستور دستی روی موهای ابریشمی دخترک کشید.
- اگه دختر خوبی باشی و دیگه گریه نکنی، قول می‌دم وقتی رفتیم بیرون برات بزرگ‌ترین آبنبات رنگی رنگی رو بگیرم.
- نـ... نمی‌خوام...
- هوم... یعنی حتی نمی‌خوای بریم هانی دوکز و هر چی آبنبات تو اون مغازه هست رو برای خودت داشته باشی؟

این وسوسه‌کننده‌ترین پیشنهاد ممکن برای یه دختربچه عاشق شیرینی‌جات بود. برای همین، گابریل یکم فکر کرد و بعد با برقی که توی چشماش بود، دماغش رو بالا کشید.
- می‌خوام!

الستور لبخندی زد و دستش رو جلو آورد. گابریل چوب آبنباتش، یا همون فراابرچوبدستی رو کف دست الستور گذاشت و بعد به کمکش، سوار شونه‌هاش شد.

الستور چوبدستی رو برانداز کرد و بعد به باقی افراد حاضر در صحنه نگاه کرد.
- خب... چی می‌گفتیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل که به تازگی به لطف قابلیت جدیدش بابت لیسیدن نبات، شخصیتش کلا دگرگون شده بود و بسیار وحشی شده بود، حالا به کمک الستور در حال خلاص شدن از شر آخرین بازمانده‌های مایع لزج بود. اما این حذف تنها محدود به حذف فیزیکی مایع لزج بود. چرا که بوی بدی که ازش ساطع می‌شد، به گابریل و الستور که تا دقایقی پیش حسابی توش غرق شده بودن هم انتقال یافته بود.

اما نکته در این بود که نه گابریل و نه حتی الستور قصدی برای از بین بردن این بو نداشتن. چون این بو دافعه زیادی داشت و تو اون شرایط عجیب غریبی که وزارتخونه پیدا کرده بود، یه وسیله دفاعی خوب به نظر می‌رسید و همه از چند متریشون فرار می‌کردن.

در حالی که الستور لبخندزنان از پراکنده شدن ملت از اطرافش لذت می‌برد، گابریل توجهش به صدای پرتاب شدن چوبدستی بر اثر برخورد عصبی پای سیریوس بهش جلب می‌شه. چوبدستی درست در چند قدمیش افتاده بود و گابریل به خوبی تشخیص داده بود که این چوب، همون چوبِ آب‌نباتشه.

- چوب خودمه، مال خودمه! من من من!

جلوی چشمای بهت‌زده‌ی دوریا و سیریوس، چوب از روی زمین بلند می‌شه و تو دستای گابریل قرار می‌گیره. گابریل اول یکم شروع به ور رفتن با چوب و چرخوندنش تو دستش می‌کنه. بعدش اتفاقی میفته که نباید!

- کی آب‌نبات چوبیِ منو خورد؟

گابریل می‌زنه زیر گریه و آبشاری از اشک از چشماش سرازیر می‌شه. همزمان تلپی می‌شینه سرجاش و شروع به کوبیدن پاهاش روی زمین می‌کنه. اونم در حالی که تو دست دیگه‌ش اره‌ای به چشم می‌خورد که همزمان با دستای سرگردانش تهدیدکنان به این سو و اون سو حرکت داده می‌شد.

الستور به آرومی در فاصله‌ای امن از گابریل می‌ایسته و جمعیت به خاطر بوی بدش حفظ فاصله می‌کنن.
- فکر کنم باید صبر کنیم تاثیر نبات از بدن گابریل خارج بشه تا بتونیم در کمال آرامش چوبدستی رو ازش بگیریم. شما که نمی‌خواین به یه کودک 11 ساله آسیب بزنین؟

الستور همزمان تهدیدکنان به عصاش تکیه می‌ده و سایه‌شم با خنده‌ای شیطانی در سمت دیگه‌ی گابریل می‌ایسته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 11:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دوریا فرصت رو مناسب دید تا با یه شیرجه، فراابرچوبدستی رو برداره و در اختیار اربابانش قرار بده. ولی درحالی که دستش چند سانتی متر بیشتر با اون فاصله نداشت، سرش محکم با چیزی برخورد می‌کنه.
بینی ضرب‌دیده‌ش رو می‌ماله و سرش رو بالا می‌بره تا مانع سر راهش رو ببینه، و با یه پوتین مشکی مواجه می‌شه. سرش رو بالاتر می‌بره تا صاحب پوتین رو شناسایی کنه، و همونطور که انتظار می‌رفت، با سیریوسی مواجه می‌شه که به خاطر میزان نبات زیادی که بهش رسیده، پلکش می‌پره و دست و پاهاش تکون‌های عصبی می‌خورن.

شاید بپرسید که چرا؟ خب، بیاید براتون مسخره‌ترین دلیلی که می‌تونم رو سر هم کنم.
نبات شیرینه. شیرینی هم نشاط آوره. از طرفی زعفرون هم خودش به تنهایی سوپر نشاط آوره. در نتیجه نبات زعفرونی یه ترکیب مگا نشاط آوره که ترکیبش با چایی دوای هر دردیه.
حالا سیریوس چیه؟ بله، یه انسانه. ولی جانورنماش سگه. سگ سیاه. سگ سیاه هم که با افسردگی گره خورده.
حالا، وقتی ترکیب شادی‌بخش با اون دوز بالا رو یهو به سگ سیاه افسردگی وارد کنی، معلومه که سیم‌پیچیاش قاطی می‌کنه و دچار حمله عصبی می‌شه! همه اینا منطق پشتشه! سال‌ها مطالعه پشتشه! البته، خود سیریوس هم پشتشه که با نگاه ترسناکش داره می‌گه چرت‌گویی رو تمومش کن و برو سر اصل مطلب...

دوریا همونطور که دراز به دراز روی زمین افتاده، دستش رو در بیشترین حالت می‌کشه و حتی نوک انگشتش فراابرچوبدستی رو لمس می‌کنه. ولی سیریوس با یه حرکت عصبی دیگه، اون یکی پاش به چوبدستی می‌خوره و از دوریا دورش می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 04:16
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
خلاصه:
سیریوس یه فراابرچوبدستی مرموز تو مجلس قایم می‌کنه. ریموس نادونسته میاد چایی نبات دامبلدور افسرده از راه کج رفتن گلرت رو با فراابرچوبدستی هم بزنه اما نبات حل نمیشه و فراابرچوبدستی توش گیر میکنه. سیریوس فراابرچوبدستی نبات‌پیچ رو تو سماور قایم می‌کنه ولی گابریل برش میداره نباتش رو لیس میزنه و دچار توهمات و دگرگونی عجیبی می‌شه. این وسط یه دور همه از یه سری قرص آبی و قرمز مرموز های می‌شن ولی زود به خیر می‌گذره ولی گابریل همچنان های بوده و همه جا آواداکداورا می‌زده. آخرش میخواد به خودش آواداکداورا بزنه که به جاش خودش و آلستور تو یه مایع لزج سبزرنگ غوطه‌ور می‌شن. از اون طرف لرد ولدمورت و گریندلوالد و سالازار به همراه راننده اسنپشون رابستن لسترنج پامیشن میان مجلس که فراابرچوبدستی رو به دست بیارن. دوریا بلک هم پشت سرشون با چند تا دیگه از سیاها میاد داخل مجلس. یعنی الان تقریباً همه تو مجلسن و هر کسی درگیر ماجراییه.
ریش دامبلدور چسبیده بود به دم سیریوس. سیریوس تغییر شکل میده و به سرعت نور دنبال استخونی که دامبلدور براش پرت کرده می‌دوه و اتصالشون جدا می‌شه. اما دامبلدور پرت می‌شه تو بغل گلرتی که تا قبلش سعی داشت آریانا رو کنار بزنه تا به دامبلدور برسه. از اون طرف ولدمورت جای اشتباهی (تو شلوار ریگلوس) به دنبال فراابرچوبدستی بود درحالیکه سالازار فراابرچوبدستی نبات‌پیچ‌شده رو گوشه‌ی مجلس دیده بود (دوریا و همراهاش هم دیده بودن) و خیز برداشته بود که بره بگیرتش. اما این وسط سیریوس حسابی افتاده بود به دویدن و باعث شده بود فراابرچوبدستی جاش عوض بشه و حالا ادامه‌ی ماجرا.

----------------

سیروسعلی با سرعت مجلس را دور می‌زد و کسی فرصت نمی‌کرد برای برداشتن فراابرچوبدستی اقدامی بکند.

گلرت و آلبوس اما آن وسط در آغوش هم گره خورده بودند.



همه هر دو دست را روی صورتشان گذاشتند و به صحنه پشت کردند.

سیروسعلی باطری تمام کرد و کم کم به پت پت افتاد و بعد از چند لحظه از حرکت ایستاد. نفس‌نفس‌زنان به خودش آمد و گفت:
- هییییی من چرا دنبال استخون دوییدم. باید برم فراابرچوبدستی رو نجات بدم! اگه بیفته به دست لرد ولدمورت کار ما سیفیدا تمومه!

دوریا بلک که کنار سیروسعلی ایستاده بود گفت: «این سگ چرا برای خودش داره واق واق می‌کنه؟!»

- هاپ هاپ! هاپ ! هاپپپپ!

این صدایی بود که دوریا می‌شنید.

سیروسعلی به سرعت خودش را به فراابرچوبدستی رساند و آن را به دهان گرفت. سالازار پشت سرش دو دستی چیزی را که فکر می‌کرد دم سیروسعلی است را گرفت.

- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

سیروسعلی چرخی زد و از درد مثل میگو به خودش پیچید. چند ثانیه بعد دوباره به سیریوس بلک خودمان تبدیل شده بود اما فراابرچوبدستی را همچنان به دندان داشت و از درد جیغ می‌کشید.

سالازار گفت: بدش به من!

سیروسعلی سری به علامت منفی تکان داد اما نمی‌توانست از جایش تکان بخورد و فرار کند.

آلستور از میان مواد چسبناک گفت: سیریوس نبات!!!!

اما دیگر دیر شده بود. نبات از فراابرچوبدستی جدا شده و به حلق سیروس رسیده بود.

قورتش داد.

فراابرچوبدستی مثل استخوان باقیمانده از خوراک بره، از دهان سیروسعلی جدا شد و به زمین افتاد.

سیروسعلی نباتی! خطرناکتر از فراابرچوبدستی با چشمانی که مثل چشم‌های هوملندر نور قرمز از آن بیرون می‌زد راست ایستاد و آماده شد تا حسابی همه‌چیز را بترکاند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 03:42
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اوضاع خیلی بی ریخت شده بود. روح خالقان رماتیسم در سراسر جان حاضرین در مجلس رخنه کرده بود. سیریوس همینطور که از پشت تحت فشار پاهای دامبلدور بود، به فکر فرو رفت. اول هرچی نفرین بود نثار خودش و ریموس کرد. آخه سماور هم شد جا؟ از همون اول هم باید فرا ابر چوبدستی را در تنبون خودش جا می‌داد. اینطوری دیگه لازم نبود هر سه دقیقه چایی بخوره و به مستراح بره. البته حضور چوبدستی در تنبون معایبی هم داشت که خب لازم به ذکر نیستن.

در همین احوالات فکری سیریوس بود که تصمیم گرفت تا سگ شود. شاید اگر سگ می‌شد پیوند مادی و معنوی و هرچی که بود از میان می‌رفت و از دامبلدور جدا می‌شد. پس سیریوس سگ شد.
- هاپ هاپ!
- بابا جان حداقل همون ظاهر انسانیتو حفظ می‌کردی. الان اینطوری من به پشت شما چسبیده تر شدم که.

اما دامبلدور خردمندتر از این حرف ها بود که تسلیم شرایط شود. یک تکه استخون از جیبش دراورد و به اون سمت مجلس پرتاب کرد. طبق محاسباتش، سیریوس اگر با سرعت نور به دنبال استخون می‌دوید، و استخون جادویی هم همینطوری دور مجلس می‌تابید، بالاخره از هم جدا می‌شدند. سیریوس دوید و هرچی آدم و موجود زنده توی مجلس بود رو درو کرد و به گوشه‌ای پرتاب کرد. توی چند ثانیه اول دامبلدور مثل پشمک معلق و ژله‌ای طور که به دم سیریوس چسبیده بود بالا پایین می‌رفت. اما نقشه‌ش جواب داد!

بالاخره دامبلدور از سیریوس جدا شد و به سمت دیگه ای پرتاب شد. دقیقا روی گلرت! حالا دامبلدور امیدوار بود که پیوند جادویی دیگه‌ای با هر عضو دیگه‌ای از گلرت برقرار نکرده باشه.

البته مشکل دیگه ای هم در میون بود. سیریوس همچنان با سرعت نور به دنبال استخون درحال چرخیدن به دور مجلس می‌دوید و کسی هم جلوشو نمیتونست بگیره. ملت سیاه و سفید تا میومدن پاشن و تکونی به خودشون بدن، دوباره سیریوس زیر همشون میزد و به گوشه‌ای پرتابشون می‌کرد.

خبر خوب این بود که حداقل دست کسی به فرا ابر چوبدستی نمی‌رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/11/17 3:56:20
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 03:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
گابریل چوبدستی را زیر چانه‌اش گرفت و فریاد زد: «آواداکداورا!!!!»

-----------

دوریا و همراهانش بعد از چند دقیقه به مجلس رسیدند. صحنه‌ای که با آن مواجه شده بودند با چیزی که تصور می‌کرد فرق داشت.

آلبوس جفت پاهایش را روی دو طرف پشت سیریوس گذاشته بود و با تمام توان فشار می‌داد بلکه بتواند پیوند عاطفی میان دم و ریش را از بین ببرد.

آلستور با دهان باز به گابریلی خیره شده بود که چوبدستی را زیر چانه‌ی خودش می‌فشرد و قصد داشت خودش را از این همه یورش دارک خلاص کند.

مجلسی‌های بی‌خاصیت زیر میزها پناه گرفته بودند و منتظر بودند این وضعیت به سرانجامی برسد. برای اینکه کاری در این پست کرده باشند، داشتند تخمه می‌شکستند.

لرد ولدمورت دستش را تا آرنج در جیب پشت شلوار ریگولوس بلک فرو برده بود چون فکر می‌کرد فراابرچوبدستی فقط همانجا جا می‌شود.

گلرت گریندلوالد داشت با آریانا دامبلدور دوئل می‌کرد چون آریانا کل زندگی‌اش را رها کرده بود تا نگذراد گلرت دستش به آلبالوی درخشان پوست نازکش برسد.

سالازار اسلیترین نظرش به چیزی در گوشه‌ی مجلس جلب شده بود که شبیه به یک چوبدستی کادوپیچ‌شده بود.

همین مورد آخر نظر دوریا و همراهانش را هم جلب کرد. خودش بود! فراابرچوبدستی پیچیده‌شده در نبات توهم‌زا!

----------
مایع لزج سبزرنگی از سر چوبدستی گابریل بیرون زد و و سرتاپای خودش و آلستور که نزدیکش ایستاده بود یکدست سبز شد.

بالاخره به جواب سوالی که سال‌های سال ذهن جادوگران را مشغول کرده بود رسیدیم. آیا یک نفر می‌تواند با نفرین نابخشودنی مرگ خودش را بکشد؟!

خیر! اما مطمئناً بعدش باید مستقیم خودش را به اولین کارواش یا حمام نمره معرفی کند چون نفرین مرگ به ماده‌ای تبدیل می‌شود که غول‌های کوهستان نیمی از سال درگیر بالاکشیدنش هستند (یکی دیگر از دلایل سبز بودن چشم غول‌های کوهستان).

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1403/11/17 3:16:01
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 02:50
نمایش جزئیات
آفلاین
شاید بگویید که خب وقتی دم به خواب رفت، شل شد و گره باز شد ولی خیر! ریش دامبلدور و دم سیریوس وارد رابطه ای فراتر از گره شده بودند. آن ها قلبشان به هم گره خورده بود و حالا که ریش دامبلدور وضعیت دم سیریوس را دید، محکم تر او را بغل کرد.
- هیچوقت نمی‌ذارم کسی مارو از هم جدا کنه.

مثل اینکه تمام چیز هایی که به دامبلدور مربوط می‌شد، عادت به عشق پراکنی داشتند.

از آن طرف دوریا که ارتباطش با مجلس قطع شده بود. خود قصد می کند که به آنجا برود و ببیند که چه خبر است. البته دوریا دختر باهوشی بود. اتفاقاتی که دیده بود، اتفاقات عادی ای نبودند. برای همین حدس زد که شاید خبر هایی در مجلس باشد. پس تصمیم گرفت در مسیر، پیش چند نفر برود و موضوع را برای آن ها تعریف کند و آن ها را با خود همراه کند.

وینکی را به این شکل با خود همراه کرد که صرفا کلمه ی خطر را آورد. وینکی خوراکش خطر بود. وینکی جنی خوب و خطرناک بود. سیلویا نیز نیازی به شنیدن دلیل نداشت. آن ها با هم داور دوئل بودند. فقط کافی بود که بگوید به کمک نیاز دارد تا سیلویا آمادگی خود را نشان دهد.

- به کمکت نیاز دارم سیلویا!

سیلویا آمادگی خودش رو با فیگور گرفتن های متوالی به دوریا نشان داد.

به نیکلاس نیز قضیه مجلس را گفت. نیکلاس که چندان دل خوشی از وزیر و وزارت نداشت، با او همراه شد که اگر فرصتی دید از آن استفاده کنم و دق و دلی خودش را سر آن سگ سیاه خالی کند.

همگی با هم حرکت کردند به سمت مجلس. در راه سیبل را دیدند.

- شما را دیده بودم.
- منظورت چیه؟
- گوی، آینده ی مرا با شما پیش بینی کرده است، هرجا بروید با شما می‌آیم.

دوریا از هر شخصی برای افزایش نفرات استقبال می کرد. چه کسی بهتر از این سیبل که می توانست آینده را پیش بینی کند؟

شاید بگویید که در مجلس چه خبر است. باید بگویم که تغییری نکرده، گابریل چوب دستی را می‌چرخاند و آواداکداورا نصیب هر کس و ناکسی می کرد. بقیه نیز پناه گرفته بودند تا یک وقت این ضربات به آن ها برخورد نکند. ولی خب چه کسی پناه نگرفته بود؟ بله! خود گابریل!
گابریل خسته شده بود از اینکه کسی نیست با او "آواداکداورا بازی" کند، تصمیم گرفت که خودش با خودش بازی کند. به چوب دستی‌اش نگاهی انداخت. حسی درونش می گفت که باید آن کار را انجام دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/11/17 2:55:47
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1403 02:26
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
ماشین تنها چند ثانیه با سقوط فاصله داشت! با سرعت بی نهایت به سمت پرتگاه در حرکت بود. آیا بالاخره سه لرد تاریکی به آن پرتگاه می‌رسیدند؟ سقوط می‌کردند؟ هر سه از بین می‌رفتند؟
تیترهای پیام امروز چه می‌شد؟ «لرد ولدمورت به دلیل شکستگی در ناحیه لگن خاسره و عدم تحمل درد حاصل از آن جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.» «گلرت گریندلوالد در کُماست.» «از سالازار اسلیترین فقط یک دست و یک انگشتر باقیمانده!»

هر صدم ثانیه‌ای که ماشین به پرتگاه نزدیک می‌شد به‌اندازه‌ی سال‌ها کش می‌آمد.

فلش بک - صبح همان روز، خانه‌ی رابستن


راب لقمه‌ی نان و پنیری را که دخترش درست کرده بود از او گرفت و به امید آنکه بتواند چند سیکل درآمد داشته باشد، کفش‌هایش را به پا کرد و آماده‌ی رفتن شد.
- دختر قشنگم، من امروز رفتن می‌کنم. به مرلین دعا کردن کن که امروز مسافر پولدار به پستم خوردن بکنه.
دختر رابستن دستش را روی قلب پدر گذاشت و گفت:
- بابای خوبم. بدون پول هم بیای دوستت دارم. فقط دلم میخواد خیلی زود از سر کار برگردی پیشم.

فلش فوروارد - چند صدم ثانیه مانده به سقوط


جادوی عشقی که صبح دختر رابستن ناخودآگاه رویش کار گذاشته بود، کاری کرد کارستان. چهار در خودرو به موقع باز شد و سرنشینان را به بیرون پرتاب کرد. اینگونه شد که دعای خیر جان سه لرد سیاه و رابستن را نجات داد.

لردهای سیاه و راب غلت زدند و غلت زدند تا به درختی رسیدند. همگی بالا آوردند.

خوشبختانه قرص‌های لوزی‌شکل قرمزرنگ دوپامین دوبله پلاس محصولی از چین بودند و با همین فعل و انفعالات اثرشان از بین رفت.

لرد ولدمورت خودش را جمع کرد و گفت:

- ما را چه شد؟! اوه اوه بدو بریم سراغ فراابرچوبدستی!

گلرت آخرین قر را به کمرش داد گفت:

- همین الان بهم الهام شد که ظاهراً ارتباط دوریا با دوربین داخل مجلس قطع شده. به نظر می‌رسه بهتر باشه قبل از رفتن به اونجا...

سالازار میان حرف گلرت پرید و گفت:

- این همه پول اسنپ ندادیم که برگردیم خونه‌مون. بیا این گالیون را بگیر رابستن. غصه‌ی ماشینت را هم نخور. صافکار خوب سراغ دارم به خرج خودمان درستش می‌کنیم.

لردهای تاریکی و راب ناگهان هر کدام یک بسته اسفناج از جیب بیرون می کشند. باز می‌کنند. قورت می‌دهند و جانی دوباره می‌گیرند. چهار نفر با سرعت نور به سمت مجلس حرکت می‌کنند و از سقف شیشه‌ای بالای آن می‌پرند وسط صحن مجلس.

اثر روان‌گردان همه‌ی مجلسی‌ها از بین رفته اما گابریل به خاطر مقدار نباتی که مصرف کرده بود همچنان های بود و به شکل عجیبی توانسته بود خود را از صندلی باز کند.

= ممنننننن گابرررررییییل دلاکووووووورم!! موهاهاهاهاها!!! آواداکداورا!!!!!

نورهای سبز در زوایای مختلف از سر چوبدستی گابریل به در و دیوار می‌خورد. یکی از این نورها به دم سیریوس اصابت کرد و دم سیریوس به خواب ابدی فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده