لرد: چیه عزیزم چرا تعجب کردی؟ چیزی شده؟
ً
آلبوس: نه لرد سیاه آخه این عمل آخری روی دماغت ساخته، انگار دکتره یادش رفته بوده عینکش رو از من بگیره!
ولدمورت آینه کوچکی را که همیشه در جیب ردای سفیدش میگذاشت را برداشه و نوک بینی خود را در آن ورانداز کرد. بعد گو اینکه آنچنان از تعریفهای دوست قدیمی خود مشعوف شده باشد رو به او کرد و با نگاهی مشکوکیوس ادامه داد .
لرد: ولی جون آلبوس بد نگاه کردی، خودت دستتو رو کن وگرنه از یه راه دیگه وارد میشم.
آلبوس: حالا مثلاً اگه چیزی نگم چکار میکنی؟
دامبلدور دستش را بالا نگاه داشته بود و هر لحظه منتظر بود تا وردی را بر زبان آورده و طلسمی را نثار گستاخی که روبرویش پا را فراتر گزارده بود بکند که ناگهان با پوزخندی تمام عرض از ولدمورت روبروشد.
آلبوس: باز چت شده بوقی؟
لرد: آخه خیلی عجیب شدی بدون چوبدستی منو هدف گرفتی، این صحنه حتی از کتاب خاطرات مری هم برام عجیبتر بود

آلبوس: نــــــــــــــــــه! مگه مری کتاب خاطراتشو داده بیرون؟
لرد: آره بابا از وقتی این ویزلیا ریاست وزارت سحر و جادو رو گرفتن همه رو مجبور کردن خاطراتشونو بنویسن آخه میخوان برای تداوم سایت جادوگران یه چیزی از ی جایی از داستان هری پاتر بکشن بیرون که شاید بشه یه داستانی چیزی دوباره راه انداخت!
و همگی در زندان با هم : نــــــــــــــــــــــــه بابا!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

بله چی فک کردید؟ از قدیم گفتن دود از کنده بلند میشه. پیرم و پیرم میلرزم، به صدتا جوون میرزم. 




خوبی؟ عیال یک دو لقمه نون گذاشته لای بقچه ام بیا باهم بخوریمشون.

