جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1396 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که مرگخوارا داشتن دور خودشون میچرخیدن یهو فردا میشه!

-هووووووووی...گل زشت...پاشو بریم!

رز از خواب میپره. شخصی اونو گل زشت خطاب کرده و از طرفی رز نمیدونه چطوری باید پاشه که برن.
دخترمشنگ فرصت زیادی برای فکر کردن به رز نمیده. با حالتی خشن گلدونشو بر میداره و پرت میکنه تو ماشینش. رز اصلا از ماشین سواری خوشش نمیاد. با هر ترمز شاخه هاش خم میشن و سر یه چهار راه چیزی نمیمونه که یکی از شاخه های پرغنچه ش بشکنه.

خوشبختانه خیلی زود به مقصد میرسن و متوقف میشن.
دختره رز رو دوباره برمیداره و وارد ساختمونی میشه. ساختمونی شبیه سنت مانگو ولی کاملا غیر جادویی.
بوی مواد شیمیایی رز رو خیلی اذیت میکنه. غنچه هاش شروع به بهانه گرفتن میکنن. از دست رز کاری جز آروم کردنشون برنمیاد.

دختر وارد اتاقی میشه و بعد از سلام و احوالپرسی کاملا ساختگی رز رو روی میزی میذاره. کمی کنار بیمار که اتفاقا اونم یه دختر مشنگ دیگه هست میشینه و از اتاق خارج میشه.
بدون رز!

دختر بیمار که اصلا هم بیمار به نظر نمیرسه به رز نگاه میکنه.
-دختره ی حسود...دیدی داشت میترکید؟ مطمئنم همین فردا میره از دکتر برای عمل دماغش وقت میگیره. گلدونشو ببین. یه جوریه!

رز نمیدونست چه جوریه. ولی با شنیدن جمله ی بعد میفهمه که باز مقصد جدیدی در پیش داره.
-این گلدون فقط به درد یه جا میخوره! قبرستون. فردا میبرم میذارمش روی قبر پدربزرگم. پیرمرد خسیس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1396 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ريدل ها

-ارباب...پيداش كردم ارباب.

هكتور بود كه دوان دوان و فرياد زنان، با گلى كه پشت سرش قايم كرده بود، به سمت لرد سياه ميرفت.

-كو؟...كجا بود؟!

هكتور، نفس نفس زنان در يك قدمى لرد سياه ترمز كرد.
-ارباب دم در بود...ارباب. بين...زباله ها!...بيچاره...حتي از گلدونش...هم...افتاده بود...بيرون...غلط نكنم...كار آستورياس!

لرد سياه با عصبانيت از روي صندلي بلند شدند.
-واى به حالش اگه كار اون باشه! الان كجاس؟!
-تو دهكده. بالا سر بقيه ايستاده تا رز رو پيدا كنن.
-رز رو ميگيم تسترال!

هكتور با ذوق لرزيد.
-همينجا ارباب...چشماتونو ببنديد تا بيارمش...

و با ديدن چهره ى لرد سياه اضافه كرد:
-ولي خب چه كاريه. ايناهاش...بفرماييد!

و گلى كه پشتش پنهان كرده بود را جلو آورد.

دقايقي بعد، بلاتريكس، هكتور را كه توسط لرد سياه تكه تكه شده بود، به اصطبل برد و جلوي تسترال ها ريخت...و البته متاسفانه او هكتور بود و حتي پس از تكه تكه شدن هم، باز قابليت برگشتن به شكل اولش را داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1396 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

رز ویزلی اشتباهی سر از یه گلفروشی مشنگی در آورده . با قیمتی ارزون به یک مشنگ فروخته شده. مشنگ رز رو به نامزدش هدیه می کنه و نامزدش که اصلا از رز خوشش نیومده، تصمیم می گیره روز بعد رز رو برای عیادت از یک مریض ببره و بهش هدیه کنه.

...................

رز، بی آب و غمگین در گلدانش نشست. سعی کرد کمی ریشه هایش را تکان بدهد تا هوا وارد خاکش بشود. ولی گلفروش مشنگ چیزی از سیستم ریشه ای رز های جادویی نمی دانست. چنان خاک گلدان رز را فشرده کرده بود که رز مرگ کرم های درون گلدان را هم حس می کرد.
در تاریکی نشست و سعی کرد افکار مثبت را در ذهنش پرورش بدهد.
-خااااک...آب...نور طبیعی...کووود...لینی...اوه! نه! این یکی اصلا مثبت نبود! ارباااااب...
با به یاد آوردن "ارباب" قطره شبنمی از روی برگهایش روی خاک چکید.
-یعنی اصلا متوجه غیبت من شدن؟ نکنه فکر کردن باز رفتم که پنج سال بعد برگردم؟

رز با خودش فکر کرد و فکر کرد...تا این که در حالی که یکی از غنچه هایش را در آغوش گرفته بود به خواب عمیقی فرو رفت.

در خواب باغی پر گل دید...باغی که حتی یک بوته رز هم نداشت. او تنها رز باغ بود! لرد سیاه در باغ قدم می زد و با غرور و تحسین به گلبرگ های معطر و درخشان رز نگاه می کرد.
-رز...تو واقعا بوته زیبایی شدی. چه غنچه های زیبا و مودبی داری. یکی یکی به ما سلام کردن. عجب برگ های سبز و براقی...چه ریشه های محکم و گلدون بی مصرف!

رز متوجه کلمات آخر لرد نشد. برای همین با تعجب پرسید:
-چی فرمودین ارباب؟

-گلدووووووووووون بی مصرف! لباسمو خاکی کردی.

رز از خواب پرید...

صدا، صدای لرد نبود. صدای دختر مشنگ بود که رز نمی دانست به چه دلیل انتظار داشت که خاک گلدان، آن قدر تربیت شده باشد که خاکی اش نکند!

دختر مشنگ غر زنان و با خشونت گلدان رز را برداشت و از خانه خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1396 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
زن مشنگ رز رو میگیره و به گوشه ای پرتاب میکنه.

راستش پرتاب نمیکنه. ولی رز که میخواد قضیه رو دراماتیک تر جلوه بده، اینطور تصور میکنه که پرتاب کرد.
به هر حال، رز روی میزی میشینه و با اکراه و انزجار شام خوردن رومانتیک دو تا مشنگ رو تماشا میکنه.

-قیافه هاشونو...برای چی زل زدن به هم؟ اینا چراغاشون روشن نمیشه؟ برای چی تو تاریکی نشستن؟ همین کارا رو میکنین که بهتون میگن مشنگ. دو تا شمع زپرتی روشن کردن و چون نورش کافی نیست مجبور شدن نزدیک هم بشینن و زل بزنن به هم که همدیگه رو ببینن. خدای من...این داره چیکار میکنه؟

مشنگ مذکر تکه ای از سیب زمینی داخل بشقابشو برمیداره و با لبخندی عاشقانه(به نظر رز نفرت انگیز) توی دهن زن مشنگ میذاره.

-هی...مگه خودش فلجه؟ خودشم سیب زمینی داره که. الان خوبه بدن خودت دچار کمبود سیب زمینی شه؟ خوبه از فقدان سیب زمینی بمیری؟ اوهو...اون چیه؟ انگشتر درآورد!

رز بقیه ی مراسم اون شب رو هم تماشا میکنه و وقتی پیشنهاد ازدواج مرد مشنگ از طرف زن مشنگ مورد قبول واقع میشه و در پایان شب، مرد مشنگ خونه رو ترک میکنه، نفس راحتی میکشه.

زن مشنگ در حالی که انگشتر جدید، توی انگشتش برق میزنه به رز نزدیک میشه.

-مرد خوبیه...فقط کمی خسیسه...درستش میکنم. وای خدای من. چه گلدون زشتی!
-خودتی!
-یه سلفی با انگشترم بگیرم...ولی مواظب باشم این گل پریشون توی عکس نیفته. فردا قراره برم عیادت یکی. میبرمش برای اون.

و رز رو تا فردا ترک میکنه. حتی یه قطره آبم نمیده بهش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 تیر 1396 06:40
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه ریدل:

مرگخوار ها مشغول جست و جو برای رز بودن. هرکدام مجانی را میگشتند و لرد سیاه هم روی صندلی مخصوصش نشسته بود و به مرگخوار ها نگاه میکرد.

- ارباب، تو آزمایشگاه من نبود.
- تو کتابخونه هم نبود.
- باغچه ره گشتیم اما نبود.
- توی باغچه هم نبود، ارباب جون.

لرد سیاه بسیار خشمگین شد و فریاد زد:
- یا رز پیدا میکنید یا کشته میشید.

مرگخوار ها به دلیل صدای رعدآسای لرد سیاه به دیوار چسبیده بودند و قادر به تکان خوردن نبودند، البته به جز هکتور که همیشه مشغول ویبره رفتن و تکان خورد بود.
- ارباب، معجون "رز پیدا کن" بدیم؟
- خیر، نده و برو دنبالش.

لینی قابلیت تکان خوردنش را دوباره به دست گرفت و به لرد سیاه گفت:
- شاید خارج از خونه ی ریدله!

کیلومتر ها دورتر:

رز همچنان در دست مرد مشنگ بود؛ مشنگ جلوی در یک خانه توقف کرد و در را باز کرد و وارد شد.
- سلام عزیزم من اومدم، بیا ببین چه برات گرفتم!

زن مشنگ، از اتاقی خارج شد و پیش مرد مشنگ و رز آمد.
- سلام عزیزم.

مرد مشنگ گلدون رد که تا اون موقع پشت خود مخفی کرد بود را بیرون آورد و به زن مشنگ داد.

- این برای منه؟
- بله.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 تیر 1396 03:26
نمایش جزئیات
آفلاین
فروشنده، یه دستشو گذاشت پشت شونه ی مشنگ و با دست دیگه ش به سمتی که رز و نرگس قرار داشتن اشاره کرد.

- این گلامون گل های ارزون ترمون هستن... ولی توی گلدون های قشنگ ترن و برای کادو مناسب تر.
- چی چیو ارزونن آقا؟ ما این همه رز جادویی شدیم، ارباب آب و کودمون دادن، که شما بیای قیمت بذاری بگی ارزون؟ ارزون خودتی!

مشنگ یه نگاهی به این دو تا گل گوشه ی مغازه انداخت. سرتاپای هر دو رو برانداز کرد. یه نرگس نسبتا خوش بو، ولی یه کمی ساده. یک رز قرمز، با یه گلدون عجیب غریب که...

- آقا این گله تکون میخوره یه کم، آفت داره نکنه؟

فروشنده، مثل همه ی فروشنده های مشنگی، سریع بحث رو جمع و جور کرد و جادویی بودن رز و حرکات ناشی از حرف زدنش رو مخفی کرد.

- کولر روشنه... باد میزنه!
- خب من همینو میبرم... فقط چیزه... گلدونشو بی زحمت عوض کنین این مثل پیرهن میمونه... یه کاغذ کادویی چیزی ام بپیچین.

فروشنده گلدون جیب دار رز رو با یه دست بلند کرد و روی میز گذاشت. انگشتاش رو توی خاکش فرو برد و رز رو با یه گلوله خاک از توی گلدون در آورد.
رز شروع به تکون خوردن و دست و ریشه زدن توی هوا کرد.
- ولم کن... تیغ دارما!
- آقا این کولرتو خاموش کن... ریشه هاشو باد برد!
- دیگه الان میذارمش توی گلدون.

فروشنده رز رو توی یه گلدون دیگه گذاشت. خاکش رو محکم فشار داد تا دیگه نتونه "دست و ریشه" بزنه. یه پاپیون رو محکم دور گردنش پیچید و گلدون رو تحویل مشنگ داد.
مشنگ مذکور با گلدون از مغازه خارج شد، و رز هم با تحمل حس خفگی ناشی از پاپیون و سفتی خاکش، به گلدون جیبدار هدیه اربابش از پشت شیشه ی مغازه خیره شد. میدونست که میتونستن پیداش کنن، به هر کسی که تحویل داده شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1396/4/8 3:31:05

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نرگس نگاهی به رز که کمی گرد و خاک روی گلبرگ هایش نشسته بود انداخت. ایششششی گفت و رو به سمت دیگری کرد.
رز دلیل این رفتار را نمیفهمید. برای همین به طرف گلایول برگشت.
-این چشه؟

گلایول ذوق زده شد. دور وبرش را نگاه کرد و بعد به طرف رز برگشت.
-با...با...با منی؟ تو داری با من حرف میزنی؟

-آره خب. نباید بزنم؟

گلایول گل بی خاصیتی بود. او حتی بو هم نداشت! دائم توسط مریم و یاس مسخره میشد. به زیبایی رز هم نبود. گلبرگ های بزرگ و رنگ پریده ای داشت. قیمتش هم بسیار ارزان بود. او را معمولا برای مراسم ختم و بدبختی و فلاکت خریداری میکردند. سایر گل ها هم علاقه ای به مصاحبت با او نداشتند.

و حالا گلدان رزی پر از غنچه های زیبا او را مخاطب قرار داده بود.

گلایول تاب و توان تحمل این همه ذوق زدگی را نداشت. برای همین در جا خشکید و پژمرده شد.

نرگس جیغی کشید و برگ های ظریفش را از نزدیکی گلایول خشک شده جمع کرد.
-ایش...نه تو زندگیش به درد خورد نه مردگیش. مطمئنم شته هم داره. خدا کنه به من سرایت نکنه.

رز به این فکر میکرد که "عجب بدبختی ای داریما! اینجا دیوونه خونه اس!"
تا این که مشنگی وارد مغازه شد!
-سلام آقا..یه گلدون خوشگل میخوام. برای خودم نیست. قیمت زیادی نداشته باشه.

فروشند با خوشرویی مشنگ را به طرف گل ها راهنمایی کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 31 فروردین 1396 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
رز افسرده و غمگین گوشه ی گلخونه نشسته و به مشکلاتش فکر میکنه که یهو یه پاتیل آب رو سرش خالی میکنن.

-ای لعنت به هر چی مشنگه. نریز آقا نریز.

به نظر میرسه که گلفروش صدای رز رو نمیشنوه. آبی که رو سر رز خالی کرده بود اصلا هم تمیز و بهداشتی نیست. بو های بدی ازش میومد.

ولی ظاهرا این قانعش نکرده!

دستمال کهنه ای رو بر میداره و میفته به جون برگای رز. دستمال چربه و با هر بار کشیدن، منافذ برگای رز رو مسدود میکنه. رز نگران برگاشه که دیگه نمیتونن نفس بکشن. مثل مادری که بچه هاش در خطر باشن عصبانی میشه و سعی میکنه با تیزترین تیغش به گلفروش حمله کنه ولی نمیشه.

گلفروش بعد از این که رز رو حسابی برق میندازه(دراثر چربی، نه تمیزی!) یه اسپری برمیداره و صاف میزنه تو صورت رز.
رز به سرفه میفته. چند دقیقه میگذره و بعد از این که سرفه هاش کمی آروم میشن و چشماشو باز میکنه برگای نازنینشو میبینه که چیزای ریز براقی روشون پاشیده شده.
اکلیل!
رز برای زیبا بودن احتیاجی به اکلیل نداره. رز میخواست یه رز جادویی طبیعی باقی بمونه. الان میفهمه که گل و گیاهای دور و برش چرا اونقدر خسته و بی حوصله هستن.

با یکی از شاخه هاش به نرگس کنارش میزنه.
-هی...هی...تو...از کیه اینجایی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 فروردین 1396 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-این چیه؟!

لرد سیاه عکس بسیار کوچکی را جلوی چشم های مرگخواران گرفته بود و تکان می داد. ولی شدت تکان ها آنقدر زیاد بود که کسی متوجه نمی شد تصویر مربوط به چه چیزی می شود.
مرگخواران که مایل به کشف جواب بودند شروع به تکان دادن سرهایشان کردند که شاید لرزش سر با لرزش عکس هماهنگ شده، و به این ترتیب قادر به دیدن عکس شوند.

-چتونه...سرگیجه گرفتیم! خب بگین متوقف بشیم.

لرد سیاه تصویر را ثابت نگه داشت...ولی مرگخواران ترمزشان بریده بود. لرزیدند و لرزیدند تا این که هر کدام با برخورد به وسیله ای در اتاق، متوقف شدند.
در این میان، آرسینوس بدشانس ترین بود!

-ما شیء هستیم سینوس؟

آرسینوس سریعا از لرد فاصله گرفت و دست و پایش را جمع کرد.
-نه ارباب...من اومدم طرفتون که شما رو از شر این لرزندگان در امان بدارم. برخورد منو ببخشید.

لرد دوباره عکس را بلند کرد.
-این چیه؟

مرگخواران موجود خندان بسیار کوچکی را در عکس می دیدند که برایشان دست تکان می داد. ولی عکس کوچکتر از آن بود که قادر به کشف هویت صاحب تصویر باشند.

-عکس دیگه ای نداشتیم! اینم از پرونده مرگخواریش کندیم. سینوس...تو نگاه کن و بهشون بگو.

آرسینوس خم شد. عکس را بررسی کرد. و با افتخار اعلام نمود:
-رزه!

-غلطه سینوس! یه کارم درست و کامل انجام بده ما تعجب کنیم. این رز نیست...حداقل رز خالی نیست.

-رز جادوییه ارباب!

این صدای لینی بود...که نه به دلیل دانستن جواب سوال، بلکه به دلیل علاقه اش به تلفظ اسم رز که شباهت زیادی به "ویز" داشت، از فرصت استفاده کرده بود.

-بله لینی...رز جادوییه! رزی که برای کاشت و برداشتش زحمات زیادی کشیدیم. بذرش رو از آن سوی اقیانوس ها آوردیم. مراقبش بودیم که بهش خاک و نور کافی برسه. رشد کرد...بزرگ شد...گل داد...و حالا رز جادویی ما کجاست؟

کسی نمی دانست...


کیلومتر ها دورتر...


رز جادویی، افسرده و غمگین در گلدانش نشسته بود. با عصبانیت سعی کرد کاغذ کادویی را که دور گلدانش پیچیده بودند از خودش جدا کند...ولی موفق نشد. چون عمیق تر از مواقع عادی در خاک کاشته شده بود و قادر به تکان خوردن نبود.
نمی دانست چطور به این گلفروشی منتقل شده. صبح همان روز چشمانش را در مغازه مشنگی گشوده بود. اطرافش پر از رز بود. ولی از نوع غیر جادویی!
و حالا او منتظر بود تا مشنگی او را پسندیده و از او استفاده های بسیار غیر جادویی به عمل بیاورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1396 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پايانى

چندي بعد، قصر ريدل ها

-خب...ما به سلامت باشيم كه بالاخره از شر رودولف خلاصتون كرديم...تا عمر دارين، جاودانگى ما رو شكر بگين كه تا مارو دارين، چيزى كم ندارين و...و...اين صداى چيه ؟

صداى گريه و شيونى ييهويي بلند شده بود.
-چيزى نيس ارباب...آمانداس...فكر ميكنم يه آينه از دستم در رفته بوده...!
-آماندا چى شده مگه ؟

بلاتريكس كمى سرخ و سفيد شد.
-ام...راستش چيزه...من پازل چينيم زياد خوب نيس.. بعد دماغ آماندا...خب...يه كم...يعنى يه شيش هفت سانت بالاتر از جاى اصليشه...!

ناگهان از ناكجا آباد ، يك عدد عينك آفتابى، زااااارت افتاد رو صورت لرد سياه و چون دماغى وجود نداشت كه عينك رو نگه داره، عينك شوت شد كف زمين.
-خب...دماغ كه تخصص اصلى ماست...! بيارينش اينجا!

بلاتريكس با خوشحالى، آمانداى كَت بسته رو جلوى لرد شوتيد؛ نگاه همه، با ترس و لرز بين دماغ نداشته ى لرد سياه و صورت آماندا ميچرخيد و ييهو، صداى شترقى بلند شد و صورت آماندا در دود بنفش رنگى گم شد!
-خب...! خب...! از روز اولش هم بهتر شد...!

جايي كه قبلا جاى دماغ آماندا بود، به اندازه يك نات، سوراخ شده بود و با يكم دقت، امحا و أحشاش هم معلوم بود ! آماندا همونجا، جان به مرلين تقديم كرد.
-خب...اينم از اين...به ادامه جلسمون ميپردازيم...! بلاتريكس! برو همه ساحره هامون رو جمع كن و اين خبر ميمون و مبارك رو بهشون بگو و... وا... چتونه ؟!

لرد به سمتي كه همه به اين شكل خيره شده بودند، برگشت و...:
-لرد سياه به سلامت باد...! تاخيرم رو ببخشيد، كوسهه يه كم مقاومت ميكرد، ولي بالاخره موفق شدم غرقش كنم و برسم خدمتتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1396/1/9 0:57:17