جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1394 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نمره های جلسه سوم:

ورونیکا اسمتلی: 28

پی پی؟ واقعا فرزند؟ خب دخترم دو تا اشکال تو رولت بود. یک اینکه مگه تو رول من اسنیپ نرفت دنبال هری؟ چرا اونجا بود؟ مورد بعدی اینکه" رول " و "سوژه" رو تو رولت نیار. اینا بحث خارج ایفایی حساب میشه دخترم.

رز زلر: 29
دخترم! تنها اشکالی که داشتی رولت اصلا پیشرفتی نداشت. همون موقعیت بود و فقط یکم جلو رفته بود. یکم سوژه رو بهتر بود ادامه میدادی چون عملا سوژه تکونی نخورد. در غیر این صورت بقیه رولت خوب بود.

لینی وارنر:30

اشکالی که تو رول ورونیکا ایجاد شد رو درست کردی سوژه هم خوب هدایت کردی راضیم ازت. تو هم گفتی پی پی دخترم؟

اورلا کوییرک: 28

میدونی مشکل رولت چی بود؟ الان اسنیپ گفت تیم کشی کنیم. به نظرت وقتی کسی بین چند تا جونور خطرناک گیر بیفتن وقت دارن تیم کشی کنن؟ جونورا هم نگاه میکنن؟ منطق پست یادت نره.

اوتو بگمن: 29

تو هم که تو رولت اسم " رول" و " سوژه رو اوردی که پسرم. توی رول هاتون اسم اینا رو نیارن بهونه ی جادویی بیارین حداقل. در غیر این صورت رولت همه چیزش خوب بود راضیم ازت.

گلرت پرودفوت: 30

کنار دریاچه ت عالی بود. تو هم که گفتی پی پی فرزند. :|

رون ویزلی: 28

پسرم چرا وقتی سوژه طنزه جدی مینویسی آخه؟ :| از طرفی نوشتی هری با یاد کردن از جینی گریه کرد خب چی یادش اومد که گریه کرد؟ :| اصن چرا وقتی نجات پیدا کرده گریه کنه؟ :| منطق پست یادت نره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون و هری.

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1394 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
- جینی... ... جینی... ... جینی! عه! من که جینیو طلاق دادم. امان از دست حافظه. خب فکر نکنم اثری از دانش آموزا مونده باشه، بهتره برگردم زمین کوییدیچ.

هری اشک هایش را پاک کرد و از جایش بلند شد و به سمت هاگوارتز دوید. در این بین دوی ماراتنی بین هری و موجدات جنگل ممنوعه به وجود آمد که هری نفر اول و زنجیره ی غذایی هاگوارتز پشت او بودند.

هری که در 7 سالی که در هاگوارتز تحصیل کرده بود، انواع و اقسام حیوانات را در جنگل ممنوعه دیده بود اما وجود جانداران دورگه از جمله بچه ی گراوپ و سانتور ها، به هشتمین عجیب دنیا اضافه شد. هری در حال عبور از جنگل به روح ولدمورت برخورد کرد که همچنان در حال آوادا زدن به هری خیالی بود و زیر لب قسم خورد که او را کشته است.

- آی زخمم! به جانه مادرم منو کشتی ولدمورت ولم کن برم!
- وایسا کله زخمی، ما باید مطمئن بشیم.

هری به زور خودش را از دست ولدمورت خلاص کرد و به سمت زمین کوییدیچ دوید. بعد از گذشت از چند روح سرگردان دیگر، از جنگل ممنوعه خارج شد و زمین بازی کوییدیچ را دید. سینه اش را جلو داد و گفت:
- نترسین! پسر برگزیده اومـ ... اینجا چه خبره؟

چندین جاروی بزرگ مخصوص حمل مصدومین و چندین قفس بزرگ برای بردن جانوران در آنجا بود. هری آرام آرام برگشت که از آنجا دور شود که دو مرد بازو های او را گرفتند. هری فریاد زد:
- من پسر برگزیده ام! ولم کنین!
- شما به علت استفاده شخصی از جانوران جادویی... آسیب زدن و قتل چند نفر به طور غیر مستقیم و صلاحیت نداشتن برای استادی بازداشت هستین.

اسنیپ به همراه تعداد اندکی از دانش آموزان زنده مانده از زمین خارج شد. به این موضوع فکر کرد که چه استادی را جایگزین هری کند، یک نفر بود که اصلا دلش نمیخواست سراغ او برود.

چند ساعت بعد

- ... بله، اینجوریه که ما از شما میخوایم استاد درس پروا...
- سوروس!
- به من نزدیک نشو دامبل، جواب بده.

آلبوس دامبلدور از روی مبل بلند شد و شروع به قدم زدن در خانه ی دامبلدور ها در گودریگز هالو کرد. اسنیپ درحالی که شیر کاکائویی را با انزجار سرمیکشید زیر چشمی به پیرمرد نگاه کرد. دامبلدور آغوشش را باز کرد و گفت:
- البته که قبول میکنم سوروس! با هم یه مدرسه پر از نوگلان سرشار از عشق میسازیم.
-

پایان

تدریس جلسه چهارم


بیمارستان سنت مانگو

- فرزندان؟
- یا خدا صاحب تمایلات اومد!

با این فریاد، همه دانش آموزان که دچار سوانحی از جمله سوختگی درجه 5، ( چیزی فرا تر از خاکستر شدن :| ) شکستگی کل اسکلت و غیره شده بودند با ورود دامبلدور به تکاپو افتادند. دامبلدور با دست هایش جمعیت را به آرام شدن دعوت کرد و روی تخت ورونیکا نشست و گفت:
- فرزندان ظاهرا چون حالتون خوب نیست نمیتونیم کلاس رو برگزار کنیم.
- هورا!
- اما نگفتم تکلیف نداریم.

دانش آموزان زیر لب غرغر کردند که همچنان از شر کلاس و مشق رها نشده بودند. دامبلدور به آرامی برگه هایی را با قلم بین نوگلان باغ دانش پخش کرد و در حالی که نخودی میخندید دستی به ریشش کشید.

- خب فرزندان میخوام اولین زمین کوییدیچ تاریخ رو شرح بدین، کل سی نمره هم همین تکلیفه. اگه نقاشی هم پایینش کشیدین نمره اضافه داره.

ملت:

دامبلدور خوشحال و خندان از اتاق خارج شد و ناسزا هایی که پشت سرش شنیده شد را نشنید.

______________________________________

دو نکته:

1- فقط توصیف کنین، یعنی دیالوگ بنویسین نمره کم میکنم چون تمرین فضاسازیه.
2- میتونین اولین زمین کوییدیچتون رو با موقعیت جغرافیایی خاصی توصیف کنین. مثلا زمین کوییدیچ تو سیبری دروازه هاش یخیه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون و هری.

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1394 13:52
نمایش جزئیات
آفلاین
هری که بیهوش در دریاچه افتاده بود، با درد شدیدی که از جانب زخمش احساس کرد به هوش آمد و خود را در میان آب های دریاچه یافت. درحالی که قدرت نفس کشیدن نداشت خود را با هر زور و تلاشی به روی آب دریاچه کشید تا بتواند نفسی تازه کند و از غرق شدن نجات بیابد.

با سختی نفس می کشید. با هر نفس سینه اش تیر می کشید و از سر ما بر خود می لرزید. جای زخمش همچنان تیر می کشید و همین او را خشمگین کرده بود. با سختی و تلاشی وصف نشدنی خود را به خشکی رساند و بر روی زمین، خود را رها کرد.

چنان سخت نفس می کشید که احساس می کرد لحظات آخرش است و دیگر جانی در تن ندارد. بنابراین همان جا خوابید و سعی کرد خاطراتش را مرور کند. جینی به صورت مداوم در مقابل چشمانش ظاهر می شد و همین باعث شد که اشک در چشمانش جمع شود و تسترال وار گریه کند.

جز هری، کس دیگری در محوطه نبود و همین باعث شد که بدون هیچ ترس و دغدغه ای به زیر گریه بزند و تنها به جینی فکر کند. فکر کردن به جینی اشک هایش را بیشتر می کرد.


زمین کوییدپیچ


اژدها ها که اکنون از ول خوردن نوگلان باغ دانش، خشمگین شده بودند، چند نفری را جزغاله کردند و با این کار کمی خود را آرام کردند.

ملت که هرلحظه چند تن از هم گروهیانشان را از دست می دادند، تلاش و پشتکار خود را بیشتر کردند تا شاید بتوانند از آن معرکه خارج شوند.

سیوروس اسنیپ مدیر هاگوارتز، که پشت سر هم به هری فحش های رکیک می داد، با جزغاله شدن هر دانش آموز صد امتیاز از گریف کم می کرد و همین باعث شد که تابلو ی شنی امتیازات گریفیندور، فقیر تر از هر گروه دیگری، به نمایش دربیاید.

سیوروس اسنیپ که اکنون رگ های چهره اش به صورت غیر عادی ای بیرون زده بود، نقش داوری را رها کرد و به عنوان بازیکن وارد میدان شد تا شاید بتواند این قاعده را زود تر ختم به خیر کند و دانش آموزان ها را سالم نگاه دارد.


آن سو تر هری که اکنون دست از گریه برداشته بود، به دریاچه خیره شده بود. و منتظر رخدادی تاریخی بود. هرچند که خود نمی دانست چه رخدادی؟ فقط همچون تسترال های بی آب و علف منتظر بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1394 09:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ارشد ریونکلاو!
البته نوشتنش با ننوشتنش فرقی نداره انگار...

پس از جزغاله شدن چند نفر از شاگردان، اژدها در گوشه ای از زمین مسابقه بر زمین نشست و شروع به یه قل دو قل بازی کردن با اساتیدی کرد که از گروه هاگوارتزش امتیاز کم کرده بودند..! لازم به ذکر نیست، وقتی فوکس، ناجینی و مک بون در سایت جادوگران عضو بوده اند، نوربرتا، اژدهای هگرید هم میتواند عضو باشد و با توجه به اینکه هر تازه واردی باید عضو گروهی از گروه های چهارگانه باشد، نوربرتا نیز از این قائده مستثنا نیست..!

با توجه به توضیح بالا و چیزهایی که خودمان میدانیم، اژدهای هگرید عضو هر گروهی از گروه های چهارگانه هم که می بود، پروفسور اسنیپ از گروه هاگوارتز او امتیاز کم کرده بود... حتی اسلیترین!

با آرام شدن اژدها، شاگردان به ادامه ی بازی کوییدیچشان پرداختند و گزارش این بازی به عهده ی هلنا ریونکلاو گذاشته شد.
- ویولت بودلر کوافل به دست، چماق کیو سی ارزشی رو در دست دیگه گرفته و با توجه به نبود داور، اسنیچ رو بیخیال شده و داره همه رو بلوجری میکنه! ... و در کنار اون، گل هم میزنه حتی! آفرین به ویولت! یه گل دیگه! گروه الف، دویست... گروه ب، سی!

زمین مسابقه آنقدر وحشتناک شده بود که موجودات جادویی از ترس بلوجری شدن، به اژدهای آتشین پناه برده بودند! البته همه ی موجودات بجز ابولهول که بالی نداشت و بر روی زمین با تماشاچیان گرگم به هوا بازی می کرد!

گلرت پرودفوت که تجربه ی دفاع ایستادن را نداشت، پس از چند بار ضربه ی اشتباهی به بلوجر و ناقص کردن چند موجود جادویی بالدار، تصمیم گرفته بود از چماقش به گونه ی دیگری استفاده کند..!

- یوآن آبرکومبی در حالی که کوافل رو در دست داره به سمت دروازه ی تیم الف حرکت میکنه... ویولت داره پشت سر هم با بلوجر این بازیکن رو مورد حمله قرار میده اما یوآن از پا نمی‌شینه..! به سمت دروازه نزدیک میشه... فقط گلرت رو پیش رو داره و پس از اون با دروازه بان تک به تک میشه... با یه حرکت قشنگ از کنار گلرت رد میشه و... اوه..!

گلرت تمام توانش را در چماقش گذاشته و با آن، به قفسه ی سینه ی یوآن کوبیده بود! یوآن پس از خروج صدای روباه مرده، از جارو به پایین پرت شد و خوراک ابولهول شد..!

در آن سوی میدان، زاخاریاس اسمیت هم کار بهتری نمیکرد... چماقش را بالا گرفته بود و همانند ابولهول، مشغول گرگم به هوا با جادوگران روی هوا بود... البته به سبکی دیگر!

آلتیدا، اورلا کوییرک و رز زلر هم از این فرصت استفاده کرده، و در گوشه ای از زمین، سوار بر جارو مشغول صحبت در مورد زشتی پیرهنِ عروسِ ننه نصرت و کاچیِ چشم های شوهر زری خوشگله بودند.

وینسنت کراب و فرد ویزلی هم چون هیچ ربطی به همدیگر نداشتند، دوتا بلوجر از چمدون بلوجرها برداشته بودند و با چماق و بلوجرشون رو چماقی میزدند..!

کنار دریاچه
ممد ریدل و نامزدش (البته به قول مترجم های صدا و سیما! ) فاطی لسترنج در حال قدم زدن در کنار دریاچه و گفتن و شنفتن حرف های صد من یه غاز بودند که چشمشان به پی پی افتاد. فاطی لسترنج گویی اولین بار بود که پی پی میبیند، دماغش را چین انداخت و ممد ریدل نیز برای اینکه نشان دهد چقدر جنتلمن است، گوشه ای از استاد مذکور را با دستمال گرفت و درون دریاچه انداخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت پرودفوت در 1394/5/26 9:25:48
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1394 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
همه نگاه های تازه وارد ها به جانوری بود که توپ ملاجش را نوازش کرده بود. هیچ کس حتی جرئت بالاکشیدن دماغش را هم نداشت. اما در این میان از ارشد ها خبری نبود زیرا به راحتی به ادامه بازی پرداخته بودند و این آستکباری بود ژرف! تازه وارد ها مثل تسترال به جانور عظیم الجثه که به تازگی می شد فهمید اژدهاست، نگاه می کردند. تا اینکه یکی از جادو آموزان آرام در گوشش دوستش گفت:
- باو این واقعیه؟
- دادا فک نکنم. اینو گذاشتن سوژه جذاب بشه! ولی بازم یه ذره رولش داره ترسناک میشه ها.
- اژ... اژ... اژدهااااااااااااااا!

تمام جادو آموزان تازه و ارشد به سمت نعره برگشتند. حتی در این میان گلرت و آتیلدا هم میله دروازه را در آغوش کشیدند که موجب کار هایی شد که ذکر شرشان، باعث رد کردن خط قرمز ها و در نتیجه لغو شدن مذاکرات سایت می شود.

اژدها بعد از نظر گذراندن ملت کف کرده، بلاخره بالهایش را گشود و آتشش را رها کرد که بر اثر آن نیمی از ملت جادو آموز دچار سوختگی درجه بریان شدن، شدند. سرانجام پروفسور اسنیپ که آمپرش از ۱۱۰ هم رد کرده بود، رو به دانش آموزان کرد و با هر چه در ریه داشت فریاد زد:
- یعنی من دستم به لپ تاپم برسه، هری، اولین کاری می کنم اینه که بلاکت کنممممممممممم... بگذریم، ریونیا بشینین فک کنین با یه اژدها چی کار میشه کرد؟!
- پروفسور، ...ravenclaw people is eroring
- الان! مگه داریم؟ مگه میشه؟!
- پروفسور داره میاااااااااااااد!

دیگر مخ پروفسور اسنیپ هم رو به هنگ بود که ناگهان یکی از میان جمعیت پیش آمد، بالای منبر رفت و شروع به حرف زدن کرد:
- من آیت الخودوم اوتو...

اما قبل از تمام شدن حرفش متاسفانه به دیار باقی شتافت زیرا اژدها او را به درجه کَبابَت رساند و همراه آن فریاد های جادو آموزان به هوا خاست.

سواحل زیبای دریاچه

هری کنار رودخانه نشست بود و آفتاب می گرفت. هر از گاهی هم زخمش که تیر می کشید را می مالاند و قلپی از نوشیدنی اش می خورد. تا اینکه صدای نعره اژدها او را از افکار بوق آلودش پراند.
- این صدای چی بود؟ نه، اشتباهه!... اژ... اژدهاست! خودشه! وای نونهالام هم که اونجان! جاروم کو پس؟ نه!

و زخمش تیری کشید که تا آن موقع نکشیده بود و همان جا مثه سکانس های قبل بی هوش افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده



.:.بالاتر از مرگ را هم تجربه خواهم کرد.:.
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور اسنیپ به وسیله چوبدستی اش جارو ها را وارد زمین کرد. او به دلیل گرما و مسافت زیادی که طی کرده بود، عرق از پیشانیش میبارید.
- بچه ها دو تا گروه هفت نفره درست کنین. خودمم داور میشم. :worry:

نوگلان باغ دانش شروع کردن به غرغر کردن که چرا در این هوای گرم باید کوییدیچ بازی کرد؟ این بحث به فحش و ناسزا به هری پاتر ختم شد. بالاخره دانش آموزان هر گروه جمع شدند تا سه نفر را به عنوان بازیکن کوییدیچ تیم خود، انتخاب کنند.

ده دقیقه گذشت و هر گروه سه نفر را به پروفسور اسنیپ معرفی کرد. پروفسور بعد از ثبت نام دانش آموزان، تیم ها را اعلام کرد:
- تیم الف! جستجوگر، ویولت بودلر. مهاجم ها، آلتیدا، اورلا کوییرک و رز زلر. مدافع ها، گلرت پرودفوت و زاخاریاس اسمیت و دروازه بان، آریانا دامبلدور.

گلرت با شنیدن اسم خودش جا خورد.
- من!

پروفسور اسنیپ گفت:
- چون تیماتون شیش نفره میشد، یه نفر رو خودم انتخاب کردم. خوب تیم ب! جستجوگر، جروشا مون. مهاجم ها، یوآن آبرکومبی، گبریل دلاکور و جیمز سیریوس پاتر. مدافع ها، وینسنت کراب و فرد ویزلی. دروازه بان، ورونیکا اسمتلی.

جروشا به اندازه گلرت شوکه نشد ولی مثل لبو سرخ شد.
- من خجالت میکشم.

تازه وارد ها به هم نگاه میکردند و از ظلمی که ارشد ها به آن ها کرده بودند حرف می زندند.
- حالا که ارشدن نمیشه که ما رو بفرستن.
- والا!

همه سوار جارو ها شدند که پروفسور اسنیپ متوجه شد که هیچ توپی ندارند.
- توپ برا بازی نداریم.
- هورا!

بعضی از بازیکن ها خوشحال از جارو ها پیاده شدند ولی پروفسور خیلی خونسرد با افسون جمع آوری جعبه توپ ها را آورد و باعث پکر شدن دوباره دانش آموزان شد.

- آماده! سه دو یک!

بازی با سوت داور بازی یعنی پروفسور اسنیپ شروع شد. از همین اول مهاجمان دو تیم شروع به حمله کردند.

دانش آموزانی که قرار بود فرار کنند همراه با جانواران به بازیکنان کوییدیچ نگاه میکردند. اما آن ها نمیدانستند که جانوران منتظر زمان مناسب برای وقفه ایجاد کردن در بازی و دخالت در آن هستند.

گبریل سرخگون را به سمت دروازه نشانه گرفت ولی آریانا با ماهیتابه اش آن را مهار کرد. توپ کمانه کرد و به سر یه جانور عظیم جثه خورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1394/5/22 15:13:29
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1394/5/22 16:30:40
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ارشد ریونکلاو


دانش‌آموزانی که بعنوان غذای‌ اصلی صرف نشده بودند و همچون طعمه‌هایی مناسب برای دسر در چشم موجودات جادویی دیده می‌شدند، با وحشت یک قدم به عقب برمی‌دارند. در این میان یکی از دانش‌آموزان که حدس ریونکلاوی بودنش چندان سخت نیست، از انتهای جمعیتِ وحشت‌زده می‌گوید:
- فکر کنم واقعا باید یه دست بازی کنیم. اینطوری توجه حیوونا به بازیکنا جلب می‌شه و بقیه می‌تونن راهای فرارو باز کنن.

نوگلان باغ دانش برای لحظه‌ای وحشت را کنار گذاشته و چشم‌غره رفتن به این دوست عزیز را در اولویت قرار می‌دهند. ریونکلاویِ مذکور که حس می‌کرد زیر نگاه‌های تند و تیز دیگران در حال آب شدن است و هر لحظه از حجمش کاسته می‌شود، می‌گوید:
- به من چه خب خودش گفت.
- کی گفت؟
- پی‌پی! (رجوع شود به پست ورونیکا ) ملاحظه بفرمایین...

دانش‌آموز ریونکلاوی این را می‌گوید و با دست به ابر تفکرات بالای سرش که به تازگی ایجاد شده بود اشاره می‌کند. درون ابر تفکر، هری پاتری مشاهده می‌شود که در حال پرواز سخنانی را بر لب می‌راند:
نقل قول:
راه های خروجی ورزشگاه تا اطلاع ثانوی بسته س تا شما یدست بازی کنین و منم از اینجا فرار کنم.

با فرو ریختن آبِ دهانِ یکی از موجودات مذکور بر روی یکی از دانش‌آموزانِ جلوی جمعیت، همه جیغ و دادکنان پراکنده شده و هرکدام به سویی می‌دوند. ریتا که تا آن لحظه برای دیده نشدن توسط موجودات جادویی غول‌پیکر، خودش را تبدیل به سوسک کرده بود، حالا با رم کردنِ گله‌ی نوگلان باغ دانش، از کرده‌ی خود پشیمان شده و پیش از له شدن، دوباره به حالت انسانی‌اش بازگشته و هوارکشان به دنبال بقیه می‌دود.

پروفسور اسنیپ که در میان دانش‌آموزانی که از ترس بدو آویزان شده بودند، احساس خوبی نداشت، با دیدن حیواناتی که به دانش‌آموزان یورش می‌بردند فریاد می‌زند:
- زود یه تیم کوییدیچ تشکیل بدین. جاروها هم... پاتر اگه دستم بهت برسه! حالام 100 امتیاز از گروهت کم می‌کنم.

هری که در راه فرار به یاد آورده بود درِ انبار جاروها را هم همراهِ خروجی‌های ورزشگاه بسته‌ بوده‌است، قایمکی راهی که در جنگل ممنوعه در پیش گرفته بود را برگشته بود تا خرابکاری‌اش را جبران کند. اما اسنیپ در آخرین لحظه مچش را گرفته بود.

پاتر که انتظار نداشت توسط اسنیپ دیده شود، بعد از باز کردن در جاروها، دوباره راه فرار در جنگل ممنوعه را در پیش می‌گیرد. اسنیپ می‌خواهد به دنبال او برود، اما چطور روحیه‌ی مدیریتی‌اش می‌توانست به او اجازه دهد که دانش‌آموزان را همراه این جانورانِ نه چندان آرام تنها بگذارد؟

بنابراین به سمت انبار جاروها می‌رود و همراه پانزده جارو (7+7+1داور) باز می‌گردد. او تصمیم گرفته بود ابتدا دو گروه هفت نفره را برای بازیِ کوییدیچ با موانعِ طبیعیِ جانورانِ جادویی راهی کند و سپس به مشکلش با پاتر فکر کند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جمعیت تشکیل شده از نوگلان باغ دانش و کاربران مهمان و انواع ممد ها ، مانند ابوالهول به دراکو نگاه کردند و پس از چند دقیقه حل کردن مسایل دیفرانسیل و غیره، برخی از نوگلان و کاربران و ممدها به دراکو پیوستند و بقیه همچنان مانند ابوالهول نگاه کردند.

دراکو و یک چهارم جمعیت کل آرام آرام، یک قدم یک قدم به موجودات جادویی نزدیک می شدند و هر قدمی که برمی داشتند منتظر می ماندند تا واکنش موجودات را بسنجند ولی موجودات هیچ واکنشی نشان نمی دادند و تنها در چشمانشان زل می زدند. دراکو و یک چهارم که از بی خطر بودن موجودات اطمینان پیدا کردند با خیال راحت به آنها نزدیک شدند و بلاخره در یک قدمی موجودات قرار گرفتند.

سه چهارم بقیه هم به راه حل دراکو ایمان آوردند و شروع به نزدیک شدن کردند ولی هنوز یک قدم را کامل برنداشته بودند که دو قدم به عقب برگشتند چون موجودات دراکو و یک چهارم را تبدیل به ناهار روز دلانگیزشان کردند.

جیمز جیغ کشید:
- حالا چه گلی به سرمون بزنیم؟
زاخاریاس جواب داد:
- بابای تو ـه!

رون وفادارانه گفت:
- چی ربطی داشت؟
بارفیو گفت:
- ربطش به گاومیش هسته! همه چیز به گاو میش هسته! گاومیش شیره ره....

آریانا با ماهیتابه ی تفلونش به صورت بارفیو کوبید و باعث نیمه کاره شدن حرف بارفیو شد.
رز ویبره ای زد و گفت:
- این رولینگ ننوشته بود که هری اینقدر خنگه...می گفت کلاه می خواسته بندازتش توی ریون ولی به نظر من ظاهر سازی بوده! آخه کسی که اینقدر خنگه که نمی دونه بچه های کلاسش رو با موجودات جادویی خطرناک و بی جارو رها نمی کنن چه طوری می خواسته بره ریون؟

- خُــــــر...بنـــــــــــگ...تـرق!
- اّ اووووووه!
- تــاپ تـــــــاپ!

لینی که تا آن زمان گوشه ای نشسته بود و سعی داشت از هوش ریونی اش برای پیدا کردن چاره ای استفاده کند، بلند شد و پرسید:
- چی بود؟
- نمی دونم!
- شبیه صدای اورانگوتان بود!
- اونجا رو!

همه به جایی که فلیت ویک اشاره کرده بود، نگاه کردند. مجودات دم انفجاری، هیپو گریف ها و سایر موجودات جادویی که برای ایجاد اختلال در بازی در زمین حضور داشتند، ناهارشان را تمام کرده بودند و به دنبال دسر می گشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 18 مرداد 1394 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
- این پی پی الان کجا رفتش؟ (بی ادبی نباشه ها! پی پی، مخفف پروفسور پاتره. )
- به گمانم رفته میشاشه رِ بدوشه!
- پرووووووووووف که میـــــــــــــــــــش ندااااااااااااااره! خوددددددددددددش خبــــــــــــــر نداررررررررررررررره!
- سایلنتیوس شات آپوس!

پس از رفتن پروفسور پاتر، عده ای از دانش آموزان وسط زمین جمع شده و پیرامون دلیلِ لفت دادن استاد از کلاس بحث می کردند. کسی نمی دانست که آنان چرا در ابتدای رول قبلی می خواستند پروفسور را بکشند، گر چه احتمال می دادند که دلیل را در رول تدریس ماقبل از قبل پیدا کنند ولی حال این جور کار ها را نداشتند و اصلا با وجود خلاقیاتشان می توانستند همین جوری سوژه را ادامه دهند! دانش آموز جماعت که نباید به خودش سخت بگیرد که!

از طرفی هم به غیر از این چند دانش آموز که افراد سخت نگیر کلاس را تشکیل می دادند، عده ای هم جان بر کف بر روی زمین ( خو اگه جارو پیدا می شد که می رفتن دنبال اون پروف بوقی! اونوقت استاد ضایع می شد! عااااا! ) کوییدیچ بازی می کردند و تسترال ها و هیپوگریف ها و غیره و ذلک هم در هوا دست و جیغ و هورا سر می دادند. هر چند که گروه جان بر کفان همچنان نمی دانستند که چه طور باید توپ کوافل یک کیلو و دویست گرمی را به اندازه یک ساختمان دو طبقه پرت کنند که از آن سولاخ های بالای تیرک رد بشود. آقا مگر ملت لبرون جیمز و کوبی برایانند!

- نع خیر! من تسترالم که به این موشمرده کار دادم! اون اخراجه! اخراج! اصلا شناسه اش رو می بندم، می دم دستش، بره با والدین نداشته اش بیاد!

پروفسور اسنیپ از دوردست ها پدیدار شده و درحالی که چندین دانش آموز دائم الآویزون رو پشت سر خودش داشت، به میانه میدان آمد:
- اینا الان دارن چی کار می کنن؟!
- دارن کوییدیچِ زمینی بازی می کنن پروفسور!
- بعد اون وقت بدون بلاجر و اسنیچ؟ خب الان بازیشون کی تموم می شه؟ این دلقک های تسترال نما چی هستند که دارن ادا در می آرن؟ اصلا سوژه داره به کدام سو می ره! (با رعایت حق کپی رایت وزیر)

دانش آموزان که جوابی نداشتند سکوت کردند. کسی نمی دانست که سوژه باید به کدامین سو برود؟ چرا دبیر مربوطه یادش رفته بود یک جوری بنویسد که بشود جارو پیدا کرد و نیافتاد دنبال دبیر مربوطه؟ در همین اوضاع و احوال بود که ناگهان یک ایده ای به ذهن نویسنده می رسد!

- جارو که نداریم! به جاش سوار اینا می شیم!

دراکو در حالی که این جمله را فریاد زده بود، به موجوداتی مثل هیپوگریف و تسترال و غیره که ایجاد اخلال کننده در بازی به شمار می رفتند، اشاره کرد.


***

خیلی هم خوب بود! حالا یکی بیاد در رول بعدی جمله خفنز "تسترال سواری دولا دولا نمی شود" رو بهمون نشون بده! صرفا فقط یه ایده استاااا! هر جوری خواستین برین جِلو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ورونیکا اسمتلی در 1394/5/18 21:20:18
be happy