- جینی...

... جینی...

... جینی!

عه! من که جینیو طلاق دادم. امان از دست حافظه. خب فکر نکنم اثری از دانش آموزا مونده باشه، بهتره برگردم زمین کوییدیچ.

هری اشک هایش را پاک کرد و از جایش بلند شد و به سمت هاگوارتز دوید. در این بین دوی ماراتنی بین هری و موجدات جنگل ممنوعه به وجود آمد که هری نفر اول و زنجیره ی غذایی هاگوارتز پشت او بودند.
هری که در 7 سالی که در هاگوارتز تحصیل کرده بود، انواع و اقسام حیوانات را در جنگل ممنوعه دیده بود اما وجود جانداران دورگه از جمله بچه ی گراوپ و سانتور ها، به هشتمین عجیب دنیا اضافه شد. هری در حال عبور از جنگل به روح ولدمورت برخورد کرد که همچنان در حال آوادا زدن به هری خیالی بود و زیر لب قسم خورد که او را کشته است.
- آی زخمم! به جانه مادرم منو کشتی ولدمورت ولم کن برم!

- وایسا کله زخمی، ما باید مطمئن بشیم.

هری به زور خودش را از دست ولدمورت خلاص کرد و به سمت زمین کوییدیچ دوید. بعد از گذشت از چند روح سرگردان دیگر، از جنگل ممنوعه خارج شد و زمین بازی کوییدیچ را دید. سینه اش را جلو داد و گفت:
- نترسین! پسر برگزیده اومـ

... اینجا چه خبره؟

چندین جاروی بزرگ مخصوص حمل مصدومین و چندین قفس بزرگ برای بردن جانوران در آنجا بود. هری آرام آرام برگشت که از آنجا دور شود که دو مرد بازو های او را گرفتند. هری فریاد زد:
- من پسر برگزیده ام! ولم کنین!

- شما به علت استفاده شخصی از جانوران جادویی... آسیب زدن و قتل چند نفر به طور غیر مستقیم و صلاحیت نداشتن برای استادی بازداشت هستین.
اسنیپ به همراه تعداد اندکی از دانش آموزان زنده مانده از زمین خارج شد. به این موضوع فکر کرد که چه استادی را جایگزین هری کند، یک نفر بود که اصلا دلش نمیخواست سراغ او برود.
چند ساعت بعد- ... بله، اینجوریه که ما از شما میخوایم استاد درس پروا...
- سوروس!

- به من نزدیک نشو دامبل، جواب بده.

آلبوس دامبلدور از روی مبل بلند شد و شروع به قدم زدن در خانه ی دامبلدور ها در گودریگز هالو کرد. اسنیپ درحالی که شیر کاکائویی را با انزجار سرمیکشید زیر چشمی به پیرمرد نگاه کرد. دامبلدور آغوشش را باز کرد و گفت:
- البته که قبول میکنم سوروس! با هم یه مدرسه پر از نوگلان سرشار از عشق میسازیم.

-
پایانتدریس جلسه چهارم
بیمارستان سنت مانگو- فرزندان؟

- یا خدا صاحب تمایلات اومد!

با این فریاد، همه دانش آموزان که دچار سوانحی از جمله سوختگی درجه 5، ( چیزی فرا تر از خاکستر شدن :| ) شکستگی کل اسکلت و غیره شده بودند با ورود دامبلدور به تکاپو افتادند. دامبلدور با دست هایش جمعیت را به آرام شدن دعوت کرد و روی تخت ورونیکا نشست و گفت:
- فرزندان ظاهرا چون حالتون خوب نیست نمیتونیم کلاس رو برگزار کنیم.

- هورا!

- اما نگفتم تکلیف نداریم.

دانش آموزان زیر لب غرغر کردند که همچنان از شر کلاس و مشق رها نشده بودند. دامبلدور به آرامی برگه هایی را با قلم بین نوگلان باغ دانش پخش کرد و در حالی که نخودی میخندید دستی به ریشش کشید.
- خب فرزندان میخوام اولین زمین کوییدیچ تاریخ رو شرح بدین، کل سی نمره هم همین تکلیفه. اگه نقاشی هم پایینش کشیدین نمره اضافه داره.

ملت:

دامبلدور خوشحال و خندان از اتاق خارج شد و ناسزا هایی که پشت سرش شنیده شد را نشنید.
______________________________________
دو نکته:
1- فقط توصیف کنین، یعنی دیالوگ بنویسین نمره کم میکنم چون تمرین فضاسازیه.
2- میتونین اولین زمین کوییدیچتون رو با موقعیت جغرافیایی خاصی توصیف کنین. مثلا زمین کوییدیچ تو سیبری دروازه هاش یخیه.