جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1391 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لوپین باعصبانیت از آشپزخونه بیرون رفت و آلبوسو با اسنیپ تنها گذاشت.دامبلدور به سمت پیاز هاش میره و دوباره شروع به خرد کردن پیاز هامیکنه اسنیپ هم درو میبنده تا قبل از اینکه کسی دوباره مزاحمش بشه مهرو از دامبلدور بگیره .اسنیپ بعد از قفل کردن در با روی خوش به سمت دامبلدور میره و سعی میکنه سر صحبتو از یه جایی باز کنه.اسنیپدر حال فکر کردن بود که ناگهان دامبلدور گفت:
راستی سیریوس کارم داشتی ؟مگه نه؟
اسنیپاز اینکه خود دامبلدور سر صحبتو باز کرده بود داشت بال در میاورد.برای همین سعی کرد تااین فرصت گران بها رو از دست نده و با لبخند ساختگییه گفت:
آره آلبوس جان کارت دارم .من به .............
اما دوباره صدای اسنیپو در فریادی گم شد.آلبوس که حواسش پرت شده بود دستشو برید .اسنیپ در حالی که داشت از عصبانیت رنگ عوض می کرد به سمت در رفت اما قبل از اینکه درو باز کنه مالی با شدت تمام درو باز کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1391/6/20 18:10:26
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ دستی به موهاش کشید و درحالیکه سعی داشت چربی دستش رو با رداش پاک کنه، وارد آشپز خونه میشه:

- به به! آلبوس دوست داشتنی من! چطوری؟

دامبلدور در حالی که داشت پیاز ها رو خرد میکرد برمیگرده به سمت سورس:

- به به! سلام بر سورس! جاسوس دوروی کثیف محفل و مرگخواران! میدونستی هنوز بهت اعتماد دارم؟ :pretty:
- بله! میدونم! راستی آلبوس یه کاری باهات داشتم! میتونی ...

- البووووووووووووس! مردیم از گشنگی! چی شد پس؟

صدای فریاد بقیه ی محفلی ها همراه با نعره ی لوپین، بقیه جمله ی سورس رو در خودش گم کرد!

- باشه باشه فرزندان من! چرا اینقده عجله میکنید؟ کمی صبور باشید عزیزان من.

ریموس درحالیکه گشنگی به مغز و همه ی اعصابش فشار آروده به صورت فاطی کماندوی مذکر وارد آشپزخونه میشه و به محض اینکه میبینه دامبلدور هنوز داره پیاز ها رو خرد میکنه به صورت جلوی دامبلدور وایمیسه و میگه:

-پیرمرد بوقی! تو رو چه به این کارا؟ تو باید بری توی اتاقت برای حمله به اون سیاه سوخته ها نقشه بکشی! نه اینکه بیای اینجا و پیاز خرد کنی!

دامبلدور در حالیکه سعی میکرد در برابر اون روی گرگینه ای لوپین کم نیاره، چاقو رو بالا میاره و رو به لوپین میگه:

- تو منو نمیشناسی؟ من باید به همه کمک کنم! من نمیتونم فقط فکر کنم! باید کارهای عملی هم بکنم، وگرنه اون تام و نوچه هاش منو مسخره میکنن!

- البوس راست میگه لوپین! یک رهبر نباید فقط بشینه تو اتاق کارش و فکر کنه! من کاملا با کارهای آلبوس موافقم! یه رهبر باید از این کارها هم بکنه بعضی وقتا!

- ممنونم سورس! لوپین بهتره بری سر کارت! شام بزودی حاضر میشه!

- میتونم بپرسم کی حاضر میشه؟

- بزودی فرزندم! بزودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/6/1 23:04:11
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/6/1 23:28:41
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/6/1 23:30:19
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 04:16
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ موهاش رو تکونی میده و با غرور همیشگیش وارد خونه میشه . رون که از دیدن اسنیپ ناامید شده بود با شکست خوردگی همیشگیش به طرف اتاقش میره . اسنیپ به آرومی وارد سالن میشه و با علامت سری به بقیه سلام میکنه . مالی شنل اسنیپ رو میگیره و آویزونش میکنه . اسنیپ به آرومی به طرف یه صندلی میره و روش میشینه و میگه :

-دامبلدور اینجاست ؟

ریموس لوپین کتابی که در حال خوندنش بوده رو میبنده و با سرش اشاره میکنه که دامبلدور تو آشپزخوس . اسنیپ با تعجب میگه :

-اونجا چیکار میکنه ؟

مالی به آرومی و با ناامیدی میاد رو به روی اسنیپ میشینه و با صدای خسته ای میگه :

-تصمیم گرفته از امروز یک روز در هفته آشپزی کنه برای همه . میگه که تمام قدرت ها در دنیای جادوگری رو بدست آورده و الان موقعش هست که توانایی هاش در چیزهای دیگرو تست کنه . امروز سوپ پیاز داره برامون درست میکنه .

ریپر با شنیدن سوپ پیاز شروع میکنه با واق واق کردن و دوباره به طرف آشپزخونه میره تا پاچه دامبلدور رو بگیره . از اون طرف رون به سرعت از اتاقش بیرون میاد و با خوشحالی میپرسه :

-کسی زنگ در رو زد ؟ هرمیون اومده ؟
-

رون دوباره به حالت شکست خورده همیشگیش به طرف اتاقش میره . اسنیپ سعی میکنه تنفرش نسبت به ویزلی ها رو بپوشونه و با صدای خیلی آرومی میگه :

-من نیاز دارم تا مهر دامبلدور برای بستن شورای هاگوارتز رو بگیرم امشب یا فردا . امروز هیچکس نباید ناراحتش کنه وگرنه چنین کریشیوش میکنم که هیچوقت دیگه غذا نخوره !
-ولی محفلی ها که نمیتونن کریشیو کنن بقیه رو !

اسنیپ از جاش بلند میشه و به طرف هری که این حرف رو زده بود میره . سرش رو خم میکنه به طرف هری و میگه :

-یادت نرفته که من هنوز علامت سیاه رو دارم روی دستم ، هیچوقت هم از یه موقعیت برای شکنجه کردن یه پاتر نمیگذرم .

هری کمی میترسه و به بهونه اینکه جای زخمش دوباره درد گرفته به طرف اتاق رون میره . از اون طرف دامبلدور از آشپزخونه فریاد میزنه :

-اوه مالی ببخشید ، اشتباهی جای پیاز یه قطعه کامل سیر ریختم . اشکالی که نداره ؟
- :vay:
-عمه مارج تو هم بیا این سگت رو از من جدا کن تا مجبور نشدم تبدیل به ققنوسش کنم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 03:31
نمایش جزئیات
آفلاین
وااااق!!

رپیر با لگد ظرف سوپی که جلوش گذاشته شده رو به گوشه ی آشپزخونه پرت میکنه و با خشم پای دامبلدور رو که مقداری از سوپ رو توی ظرف گذاشته بود تا ریپر بچشه، گاز میگره!!

عمه مارج از کیف ش یه ساندویچ بلغاری درمیآره و به ریپر میده و ریپر پای بدمزه ی دامبلدور رو رها میکنه و با ولع شروع به خوردن ِ بلغاری میکنه.

رون پشت ِ در ِ آشپزخونه نشسته و به هرمیون که با جینی برای خرید بیرون رفته پیامک میده:

نقل قول:
این پیرمرد ِ خرفت باز توی آشپزی ِ مامان دخالت کرده؛ برمی‌گردین یه چیزبرگر دوبل برای من بگیرید بیارید


صدای جیغی از آشپزخونه میآد و مالی در حالی که با موهای کز خورده و صورت سرخ از عصبانیت که هماهنگی خوبی با موهاش پیدا کرده بود از آشپزخونه بیرون میآد و به سمت مرلینگاه میره

دامبلدور درحالی که پیشبند صورتی گلداری جلوی ردای‌ش بسته بود و از بالای عینکش با چشمهای آبی‌ش به دوربین نگاه میکنه و چشمک کوچیکی میزنه.

صدای زنگ در میآد؛ رون که از حرکت سریع مالی و حضور دامبلدور جلوی در آشپزخونه جا خورده، گوشی‌ش رو توی جیب رداش میذاره و سریع بلند میشه و به سمت در میره تا درُ برای اسنیپ باز کنه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
موندنی شو!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 03:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


فرد و جرج با وسایل شوخی جدیدشون خانه گریمولد رو روی سرشون گذاشته بودن و کارآیی هر کدوم از وسایل رو با آب و تابِ خاصی برای اعضای محفل که محو تماشا شده بودن شرح میدادن . به نظر میرسید دامبلدور هم که چند روز گذشته رو تماما در دفتر کارش سپری کرده بود ، حالا وقتِ بیشتری برای حضور در کنار سایر محفلی ها داره ، چرا که در آشپزخانه نزدیک مالی ایستاده بود و با دقت به کارهایی که او انجام میداد نگاه میکرد .

- امم ، مالی ، نظرت چیه که بهم کمک کنی که ناهار امروز رو من درست کنم ؟
- تو ؟ چی میخوای درست کنی آلبوس ؟
- مگه چیزی بیشتر از سوپِ پیاز هم اینجا طرفدار داره !؟ :zogh:


یک ساعت بعد

مالی ویزلی که با عصبانیت موهاش رو از روی صورتش کنار میزد ، پرسید : وای پناه بر ریش مرلین ! مگه بهت نگفتم باید پیاز ها رو به صورت مربع های کوچیک خورد کنی آلبوس ؟ مربع های کوچیک و یکدست ؟!

دامبلدور عینکش را با پشت دست کمی جا به جا کرد و گفت : برای اولین بار همین رو از من قبول کن مالی !

مالی ویزلی با دست به رون که قصد ورود به آشپزخانه را داشت اشاره کرد که وارد نشود و خطاب به دامبلدور گفت : منم اگر ازت قبول کنم ، با این جمعیت گرسنه و بد غذا میخوای چیکار کنی ؟ الان سوروس بیاد یک ساعت میخواد غر بزنه که چرا دو تا از پیازا لوزی شکله و چرا فلفل سیاها قشنگ آب نشدن و توی بشقاب معلوم میشن :vay:


------------------

دامبلدور برای اولین بار قصد داره آشپزی کنه و سوپ پیاز رو برای درست کردن انتخاب میکنه ... اسنیپ که یک چیزی از دامبلدور میخواد و کارش گیر هست ، همه رو مجبور میکنه که در عین ِ افتضاح بودنِ غذا ازش تعریف کنن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1391 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد و مرگخواران بالاخره وارد خانه ی ریدل میشن.

لرد همچنان مشغول بررسی ویایل لودو و روفوسه و در این حین هم سوروس داره یواشکی در اتاقش نوشیدنی کره ای درست میکنه برای لرد!!

از سر و روی سوروس عرق میریخت و او همچنان با اضطراب نوشیدنی رو درست میکرد.

بالاخره زمانی که داشت نوشیدنی رو بهم میزد ناگهان کسی در زد...

سوروس به سرعت در را باز کرد و آنتونیون را پشت در دید .

آنتونون: سوروس باز داری چی درست میکنی؟

سوروس : هیچی

آنتونیون: اگر راست میگی بذار بیام تو اتاق و خودم ببینم.

سوروس:باشه بیا هیچ مشکلی نیست.

سوروس کلشو از لای در میکشه کنار و در رو با صدای جیر جیری باز میکنهو آنتونیون وارد میشه.

آنتونیو معجون رو میبینه و میگه: خوب حالا بگو چی درست میکنی و گرنه به ارباب خبر میدم.

در افکار سوروس: هنوز خبر نداری که قراره چه بلایی سرت بیارم.

پس از اینکه این افکار پلیدانه در ذهن سوروس به جریان می افتند سوروس میگه: خوب دارم یکم نوشیدنی کره ای درست میکنم.

آنتونیون: میشه وقتی آماده شد اول یکم بدی من بخورم؟؟

سوروس: این آماده شده بیا بخور بین چطور شده.

آنتونیون یک جام پر از معجون خواب آور رو میخوره و میگه : خیلی خوشمزه بود، دستت درد نکنه خیلی خوشمزس.

سوروس : خواهش میکنم.

پس از آن سوروس و انتونیون آماده میشوند که محفلی ها را به اتاق شکنجه ببرند.

اما در وسط راه ناگهان لرد را میبینند و لرد میگوید: خوب من تصمیم گرفتم جهت امنیت بیشتر بلاتریکس رو هم با شما ها بفرستم حالا دیگه برید و مزاحم من نشید و این رو هم بدونید که اگر یک بار دیگه بیاید سمت اتاق من میدم نجینی بخورتتون.

سوروس و آنتونیون:

پس از آن سوروس به این فکر میکنه که چجوری بلا رو دست به سر کنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/18 16:00:16
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
و آما محفلی ها به چه کسی نگاه می کردند؟

به آلبوس دامبلدوری با صورت سه تیغ،‏ موی فشن( مدل خروسی!)،‏ با ردایی آستین کوتاه به رنگ زرد خورشیدی و پوتین هایی از چرم درجه یک تسترال.

محفلی ها هنوز در حالت ‏‏ بودند که بالاخره جینی به حرف آمد:

-آآآآآلبوس! ....‏ چچچچطوری؟
-‏ اینکه کاری نداره،‏ الان من شکل کی هستم؟
-
-‏ محفلی هم اینقدر کودن؟ الان مگه من شبیه دالاهوف نشدم؟
-

خوب بیایین اینجا تا من نقشه رو که با سورس کشیده بودیم بهتون بگم و قشنگ جریانو بشکافم براتون:

-خیلی خوب،‏ ماجرا از اونجا شروع شد که...‏ ‏.‏( بالای سر آلبوس از اون ابرها تشکیل شد و ملت محفلی بدان نگاه کردند)‏

بیرون هوا رو به سردی گذاشته بود و صدای جغد های محوطه خانه ریدل ها بلند شده بود،‏ باد ملایمی شروع به وزیدن کرده بود،‏ ولی از چند دقیقه پیش تند تر شده بود و به همراه ابر های سیاه آسمان،‏ خبر از بارشی سنگین میداد،‏ اما هنوز محفلی ها در حال نگاه کردن به ابری بودند که از کله دامبلدور بیرون زده بود:

در داخل ابر،‏ گفتگوی تلفنی(!) دامبلدور و اسنیپ:

-‏ خوب سورس،‏ اگه وقتی که ما اومدیم اونجا و لرد تصمیم گرفت که ما رو دستگیر کنه،‏ تو باید آماده باشی و مسئولیت بردن مارو و بقیه کارا رو به عهده بگیری،‏ آندراستند؟

-‏ ولی آلبوس اگه لرد یا بقیه مرگخوارا از نقشه اطلاع پیدا کنن چی مشه؟

-‏ تو نگران نباش،‏ اگه تو بتونی سر وقت دالاهوف رو بیهوش کنی و قایمش کنی هیچ اختلالی در نقشه مون ایجاد نمیشه.

-‏ باشه،‏ پس من میرم دنبال کارای لرد و دالاهوف، باشد که محفل پیروز بماند،‏ تماس فرت!‏

بیرون از ابر حاصله از افکار دامبلدور:

محفلی ها به حالت ‏‏ به دامبلدور نگاه میکردند،‏ درحالی که از تمام جزئیات نقشه آگاه بودند!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/2/27 0:40:19
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 14:10
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز که تازه یاد یویوی معروفش افتاده به دستاش نگاهی میاندازه و وقتی متوجه نبود یویوش میشه جیغ زنان صحنه رو ترک می کنه .

جینی که تا این زمان خودشو درگیر ماجرا نکرده بود بلند میشه دستی به ریش نداشته اش میکشه و به سمت در مرلینگاه میره .
- پروفسور دامبل درو باز کنین ، شاید بشه کاری کرد . و توی ذهنش : یعنی شما الان چه شکلی شدین ؟

صدای دامبلدور که الان کاملا اکو دار شده تو مرلینگاه میپیچه :
- دختررررم .... آخه دستام بسته است، چطوری بیام بیرون؟

- پورفسور نگران نباش . الان خودم یه کاریش می کنم .
و جینی که کمربند سیاه داره با یه حرکت کاملا اکشن جفت پا میره تو در و در به دو قسمت مساوی تقسیم میشه و با صدای مهیبی به زمین میفته.

و ملت ناباورانه دارن صحنه رو تماشامیکنن

که صدای دوباره ... دوباره ... یه بار فایده نداره... از جمعیت بلند میشه .

و به خاطر استقبال جمعیت صحنه بصورت اسلوموشن دوباره به نمایش درمیاد.

بعد از مدتی که گرد و غبار حاصل از شکسته شدن در خوابید فردی نورانی و سپید پوش که چهره اش هنوز دیده نمیشه از مرلینگاه به بیرون میاد.


محفلیون با دیدن چهره سه تیغ شده فرمانده شون رنگ از چهرشون می پره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در سمت دیگه، دامبلدور در حال توضیح دادن نقشه ش به بقیه ی محفلیاس ...

لینی متن بالا رو داخل قرار می ده و زیرش می نویسه:

در سمت دیگه محفلیا ها در حال دلداری دادن دامبلدور هستن...

جیمزسیریوس: پروفسور شما که اونقدر جلوی اسنیپ کلاس گذاشتین...الان این چه کاریه؟ بیاین بیرون تا جیغ نزدم!

صدای دامبی از پشت در مرلینگاه میاد: ریشم....ریش عزیزم...نشون خانوادگیم...عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــررر

جیمز: بابا بیخیال! ما تا چند ساعت دیگه از اینجا خلاص میشیم شما هم می تونین دوباره مو بکارین. اینکه چیزی نیست!

- نمی شه...اون قیچی که اسنیپ باهاش ریشمو چید طوری جادو شده بود که اجازه رشد دوباره موهارو نمی ده! اگه گیرش نیارم...

- پروفسور شما چطور اینا رو فهمیدین؟

یهو لحن دامبلدور عوض میشه: با کمک نیرویی که به کمکش تونستم دست بسته بیام مرلینگاه! دیگه بسه هر چی بما خندیدن. تا چند لحظه دیگه نوبت ما هم می رسه!! فقط قبلش...منو از مرلینگاه بیارین بیرون. من دیگه نمی تونم! آی ریشاااااااام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/2/20 12:55:37
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از بیان این جمله، بلا همراه تعدادی از مرگخوارا جلوی لرد وایمیسن و سعی میکنن خبرنگارای مشتاق رو دور کنن و راهی برای خروج لرد از اونجا پیدا کنن.

بالاخره بعد از تلاش و مشقت های فراوان میتونن از ساختمون خارج شن و خبرنگارارو قال ( غال؟ ) بذارن و برن.

لرد رداشو روی تنش صاف و صوف میکنه و میگه: همگی آپارات به ریدل!

مرگخوارا اطاعت میکنن و یکی بعد از دیگری ناپدید میشن.

حیاط خانه ریدل:

- پق پاق پوق پیق تق تاق توق تیق ...

مرگخوارا یکی یکی با صداهای مختلف ظاهر میشن و به سمت خونه ریدل حرکت میکنن. سوروس که تمام مدت منتظر برگشت اونا بود، به سرعت از خونه خارج میشه و برای استقبال لرد وارد حیاط میشه.

- آه ارباب رسیدین؟ برای خوشنودی شما ریش دامبلدورو زدم!

لرد با بی تفاوتی میگه: خوب کاری کردی.

و به سمت روفوس برمیگرده تا ازش چیزی بپرسه که ییهو روفوسو میبینه که داره یه چیزایی رو تو جیبش جاسازی میکنه. لرد ابروشو بالا میندازه و میگه:

- نتونستی جلو خودتو بگیری؟

روفوس که ترسیده یه چند قدمی عقب میره و میگه: نه ارباب، اینا مال خودم بود ...

- نکنه به خبرنگارا قرضش داده بودی؟

روفوس چند ثانیه با تعجب به لرد خیره میشه و بعد میگه: اوه بله ارباب. خواستن بفهمن اموال گرانبهای ما مرگخوارا چیه، منم چندتاشو دادم دستشون و بعد دوباره پس گرفتـ...

لرد لباشو تکونی میده و میگه: اینقدر خالی نبند روفوس. حالا ببینم چی ازشون کش رفتی؟

روفوس با هیجان وسایلی که داشته تو جیبش میذاشته رو بیرون میاره و میگه: ارباب اینا تازه نصف چیزان، اینجارو نگاه کنین!

روفوس سقلمبه ای به لودو میزنه و آهسته میگه: رد کن بیاد!

لودو دستشو میکنه تو یه جیب مخفی کوچولو و از توش یه کیسه پر از وسایل مختلف که با جادو جادار شده رو بیرون میاره و به لرد نشون میده.

لرد پوزخندی میزنه و میگه: این نشون میده رگه های مرگخواری تو وجود شما به طور جدی جریان دارن!

در سمت دیگه، دامبلدور در حال توضیح دادن نقشه ش به بقیه ی محفلیاس ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/12/13 14:57:12
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/12/15 15:39:25