جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

101 کاربر(ها) آنلاین هستند (72 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
101 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- اشتباه نزنید داداچا!

همه به سمت گوینده برگشتند. دختر ناشناسی به دیوار تکیه داده بود، آدامس بادکنکی اش را می جوید و چوب بیسبالش را در دستش می چرخاند.

- ای بابا! تو دیگه از کجا اومدی؟ چرا ملت مثل مور و ملخ می ریزن تو خونه ریدل؟

دختر به مرگخواران نزدیک شد و آدامس بادکنکی اش را زیر گوشش گذاشت و مرگخواران چندششان شد.

- ما آلکتو همشیره کوچیکه آمیکوس هسیم! اومدیم اینجا به شما کمک کنیم و شاید یه تخفیف هایی هم گرفتیم.
- ما کمک نخوایم باید کیو ببینیم؟

آلکتو به چوب بیسبالش اشاره کرد.
- بااجزه تون باید چوب بیسبال مارو ببینید!

مرگخوار مذکور آب دهان خود را با آرامی قورت داد. آرسینوس ریلکس تر از همیشه و با تریپ معاون وزیری گفت:
- گفتی می خوای کمکمون کنی؟
- آره داداچ! دیدیم می خواید یه عنکبوت رو بیرون کنید گفتیم بیایم یاری کنیم. به نظر ما نباید از حشره دور کن استفاده کنیم. چوب بیسبال روش تضمینی!
- وینکی فکر کرد مسلسل تضمینی تر بود، وینکی جن مفکور!
- وینکی خانم اشتباه کرد! وقتی ما می گیم یعنی چوب بیسبال تضمینی تره.

آستوریا درحالی که داشت ناخنش را در بازوی لیسا فرو می کرد چون، لیسا به او گفته بود با او قهر است، گفت:
- با چوب بیسبال دقیقا چی کار می خوایم بکنیم؟
- شما هر کدوم پول یه چوب بیسالو بدید، ما روش دفع عنکبوت رو بهتون می گیم. الان وقته خساست نیس! بالاخره یه رو باس سر کیسه تونو شل کنید!

مرگخواران نگاهی به یکدیگر انداختند. گویی چاره دیگری نداشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1396/6/1 20:26:08
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-معجون عنكبوت دور كن بدم؟

كراب چشم غره ى مليحى به هكتور رفت.
-هروقت خواستيم بياد بچسبه بهمون و ديگه جدا نشه، از تو كمك ميگيريم.

هكتور، آماده براى دفاع از حيثيت معجون هايش بود كه آرسينوس مداخله كرد.
-نه نه! معجون هاى هكتور خيلى هم خوبن...فقط الان ما وقت نداريم كه منتظر درست شدن معجون بمونيم.
-معجون آماده دارم! لازم نيست منتظر بمونيد.

و شيشه معجون زرد رنگى را از جيب ردايش بيرون آورد.

-نه! خب...يعنى ما حتى الان فرصت معجون پراكنى هم...
-من تو سى ثانيه، كل خونه رو معجون ميپراكنم.

آرسينوس، مستاصل به نظر ميرسيد!
-خب...بازم سي ثانيه...

شترق!

وينكى با ماهيتابه، فرق سر هكتور كوبيده بود!

-خب...مرسى وينكى! اينم حل شد. حالا...كسى ميدونه اسپرى عنكبوت دور كن رو كجا ميفروشن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین
استوریا:
-خوب حالا که تونستیم اون خانوم فیگ رو بیرون کنیم حالا باید فکری واسه اون عنکبوته بکنیم.
لینی گفت:
-من از اون موقع که اون عنکبوت بدجنس اومده حتی روی خوش زندگی رو نتونستم ببینم!
ارسینوس گفت:
-خوب چرا از اسپره ی عنکبوت دور کن استفاده نمیکنیم؟
-فکر بدی نیست ولی اینجا منم که نظر میدم و بقیه باید اجازه بگیرن در غیر این صورت...این ناخونارو میبینی...اینا رو میکنم تو شکمت!
ارسینوس:
-خوب حالا که همه ساکت شدید بریم سر اصل مطلب، همتون برین یه عنکبوت دور کن بخرینو بیاین...
استوریا داشت حرف میزد که یکی از مرگخوارا پرید وسط حرفش و گفت:
-ولی...
-چطور جرات میکنی وسط حرف من بپری؟

استوریا ها به اون مرگخواره بیچاره فرصت حرف زدن نداد و ناخوناش رو کرد تو شکمش و مُرد!
-کس دیگه ای حرفی واسه گفتن نداره که؟
همه ی مرگخوارا:
-نه...نه...شما بفرمایید.
-خوبه، حالا زود همتون برین و عنکبوت دور کن بخرین.
-اجازه؟
-بگو ارسی جونم.
-اصلا مگه اسپره ای به نام عنکبوت دور کن داریم؟
-من تاحالا نگفته بودم که از این حرفا نزنیم؟
-نه نگفته بودی.
-خوب حالا بدونین که از این حرفا نزنین، زود برین بخرین.
ارسینوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/31 10:10:04
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما کی هستیم؟

- مرگخوار!

- طلسم مورد علاقمون چیه؟

- مرگ!

- سزای کسی که برامون مزاحمت ایجاد می‌کنه چیه؟

- مرگ!

بلاتریکس که حوصله دیالوگ‌های طولانی را نداشت و در حالت عادی نیز در چهره‌اش آزردگی از یک بوی نامطبوع به چشم می‌خورد، جلسه را در دست گرفت و با تهییج مرگخواران، سریعا به نتیجه مطلوب خود رسید.

- بیخود!

نگاه‌ها به سمت گوینده‌ی ناشناس این جمله برگشت.

- شما؟

- من خانم فیگ، هم اتاقی جدید آرسی جونم! تو می‌تونی منو بلا صدا کنی شیطونکم!

- بفرمایید بیرون خانم! اون مال یه سوژه‌ی دیگه بود!

- اونش دیگه مشکل خودتونه! من دلم جوونه، هنوزم که هنوزه عاشق ارزشی بازیم ... امکان نداره خودمو نچپونم تو سوژه!

مرگخوارها که دغدغه‌ای مهم‌تری از حضور ناخوانده‌ی یک پیرزن فشفشه در خانه‌ی ریدل داشتند، تصمیم به نادیده گرفتن او گرفتند.لینی که از لحظه ورود آراگوگ به آن‌جا یک نفس راحت هم نکشیده بود با صدایی لرزان و صورتی عرق کرده گفت:

- خوب زود باشین دیگه! یکی بره بکشتش.

- یه دفعه بهتون گفتم بیخود! نگاه به قلب مهربونم نکنیدا ... من به عنوان عضو کمپین حمایت از حقوق عنکبوت‌های غول پیکر اجازه نمی‌دم دست رو اون طفلکی بلند کنید. اگر هم ای کارو بکنید، کمپین ما به وزارتخونه شکایت می‌کنه و تک تکتون رو می‌ندازن آزکابان. به فکر خودتون باشید عشقا! حیف شما جوونای رعنا نیست؟

نگاه‌ها این بار به سمت وینکی برگشت تا با تکذیب او، خرخره‌ی پیرزن جویده شود.

- با کمال تاسّف، وینکی جن تصدیق کننده.

- خوب نکشینش ... حداقل بندازینش بیرون!

- بازم بیخود! وژدانتون چی می‌شه؟ عرف؟ عمّه؟ کمپین نه به بیرون کردن حشرات از خانه‌ها؟

مرگخوارها پیش از آن که تحقیق کنند و از عدم وجود کمپینی جهت حمایت از پیرزن‌های ورّاج مطمئن شوند، خانم فیگ را از طریق هواکش به خارج از خانه ریدل انتقال دادند تا چاره‌ای دیگر جز قتل و اخراج آراگوگ پیدا کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1396 02:48
نمایش جزئیات
آفلاین
دستشویی خانه ریدل
تمام مرگخوار ها خودشون به زور توی دستشویی خانه ریدل جا کرده بودند و نصفشون با دستشون دماغشون گرفته بودن.
آرسینوس که به شدت معلوم بود از وضعیت ناراضی هستش، پرسید:
- آستوریا این همه جا حالا چرا مسترا آخه؟
- چون اینجا تنها جاییه که مطمئنم بخاطر بوی گندش، اون عنکبوته نمیاد.

- میشه زودتر جلسه شروع کنیم؟ من دارم خفه میشم.

آستوریا یک عکس از آراگوگ نشون داد و شروع کرد به توضیح دادن:
- همونطور که میدونید به تازگی یه عنکبوت وارد خونه ریدل شده که موجب دردسر های زیادی از جمله جنگ جهانی سوم سر میز خونه ریدل شده!

آستوریا شروع کرد به قدم زدن وسط دستشویی و درحالی که بعضی از مرگخوار ها مشغول یادداشت برداری از حرفاش بودن ادامه داد:
- همچنین جون مرگخوار بیچاره لینی هم تهدید کرده!

در همین لحظه در دستشویی باز شد و لینی درحالی که با مهارت تمام گریم شده بود تا مظلوم و بیچاره به نظر برسه وارد شد:
-

یکی از مرگخوار ها با تردید دستش را بالا برد. آستوریا متوجه مرگخوار شد و پرسید:
- بله؟
- میشه از اینجا برم؟ دیگه نمیتونم تحمل کنم.

آستوریا ناخن هایش را در شکم مرگخوار بیچاره فرو کرد و مقدار زیادی از اجزای داخلی آن را بیرون آورد؛ سپس بدن بی جان مرگخوار را روی زمین انداخت.
مرگخوار ها:
-

آستوریا رو به مرگخوار ها پرسید:
- اعتراض دیگه ای نیست؟

مرگخوار ها، همگی سرشان را به نشانه منفی تکان دادند.

- خب پس ادامه میدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بعله میز غذا تبدیل به میدان جنگ شده بود.
-چرا سوپ منو خوردی؟
-من سوپ تو رو نخوردم،اصلا ببینم شاید تو لیوان اب منو نوشیدی؟
-ساکت!میخوام بدونم کی سوپ منو خورده؟

استوریا تازه به سر میز اومده بود و همین که دید همه دارن باهم دعوا میکنن قیافش پوکر شد و با اون ناخون های بلندش روی دیوار کشید.
صدای خیلی بدی داد و همه از اون صدای خیلی بد و خش دار، دست از دعوا کشیدن گوشاشون رو گرفتن وقتی که صدا رو شنیدن و بعدش استوریا گفت:
-اینجا چه خبره؟
-رودولف سوپ منو خورده.
-نخیرشم، ارسی سوپه منو خورده.
-هکتور لیوان شهد منو خورده، من میخواستم اونو بخورم.
-دروغ میگه اصن لینی اومد لیوان اب منو خورد.
-اصن رودولف پای منم لگد کرد و همچنین داشت زیر میز رو نگاه میکرده.
-اصن این چه ربطی داشت.
-فقط خواستم یه حرفی بزنم.
-ساکت، اصن میشه یه لحظه سکوت کنین، ایا ما قبلن این اتفاق واسمون پیش اومده بود؟
ارسینوس گفت:
-منظورت از این حرف چیه؟
-از وقتی که اون عنکبوت اومده این اتفاقا داره میوفته.
-ولی قبلن هم بدتر از این اتفاقات برامون پیش اومده بود.
-نخریشم نیومده بود، اگر حرفم رو قبول نکنی...این ناخونا رو میبینی، اینا رو میکنم تو چشت.

ارسینوس که از ناخونای استوریا میترسید ساکت شد.
استوریا گفت:
-باید یه جلسه بذاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:15:09
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:15:47
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/29 22:18:59
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
و از انجا که آستوریا کارش را خوب انجام داده بود حالا حالا خبری از شکار و غذا نبود عنکبوت کوچک و چشم سرخ همینطور که با تارش خانه ریدل را فنگشویی میکرد بویی به مشامش خورد. سریع از توی سوراخ ها خزید و خودش را به اتاق اصلی رساند که میزی بزرگ با صندلی هایی بزرگ و لوستر کریستالی تیره ای که از سقف اویزان بود جلوه ی عجیبی به اتاق داده بود.

تمام مرگخواران سر جاهایشان نشسته بودند و منتظر لرد بودند تا بیاید و غذایشان را بعد از اجازه لرد بخورند.

اراگوگ با خوردن بوی غذا به بینی اش دهانش اب افتاد و به سرعت سر میز غذا رفت و پاهایش را در ظرف سوپ یکی از مرگخواران گذاشت و اخیییشی از ته دل گفت سپس نی از ناکجایش در اورد و کل سوپ را با نی فورت کشید.

ارسینوس که تا ان لحظه داشت برنامه های کاری فردایش را چک میکرد با دیدن ظرف خالی سوپ اعصابش خورد شد. اصلا تحمل این شوخی را نداشت و نزدیک ترین مضنون رودولف بود که بغل دست او نشسته بود و سرش را زیر میز کرده بود. ارسینوس پس گردنی محکمی به رودولف زد.

-آخخخخ! هی چیکار میکنی ؟
-خودت چیکار میکنی ؟ چرا سوپ منو خوردی ؟ اصن چرا سرتو کرده بودی زیر میز؟
-داشتم دید میزد... . چی ؟ من سوپ تورو نخوردم.
-دروغ نگو!

و از ان طرف میز صدایی دیگر شنیده شد.

لینی که با دست های کوچکش گردن هکتور را گرفته بود و فشار میداد.
-چطور تونستی لیوان شهد منو سر بکشی؟
-من به شهدهای تو کاری نداشتم.

-قهرم اقا اصن! چرا غذای منو خوردین ؟
-وزیر غذای بقیه را نخورد. غذای خودش هم نیست بود. هر کی غذای وزیر رو خورد کوفتش شده بود.

و از طرفی دیگر صدایی دیگر و بحثی دیگر. کم کم همهمه ی مرگخواران بلند شد و به دعوا تبدیل شد. ظرف های غذا یکی پس از دیگری خالی میشدند و مرگخواران همدیگر را مقصر میدانستند و بر سر و کله همدیگر میزدند و میز غذا تبدیل به میدان جنگ شد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1396/5/29 19:25:36
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


-نتن!
-می تنم!
-دِ می گم نتن!
-تنیدم تموم شد.
-من این اتاقو همین امروز صبح تمیز کرده بودم.
-مگه من کثیفم؟
-دیدم اون تارو از کجات در آوردی. الان می خوای لرد سیاه بیاد ببینه این جا تار عنکبوت بسته؟
-خودم براشون توضیح می دم.
-چیو توضیح می دی. تو اول باید توضیح بدی اینجا چیکار می کنی. نه مرگخواری نه قیافه درست و حسابی داری و نه حتی آدمی.
- اون خیلی آدمه؟

یکی از هشت پای آراگوگ به لینی اشاره می کرد. ولی فقط همین نبود! یکی دیگر از هشت پایش به وینکی و چهار پای دیگرش به کراب، باروفیو، لوسیوس و هکتور اشاره می کرد و از دو پای باقیمانده برای ایستادن بهره می برد!
-بازم اشاره داشتما...ولی بقیه پاهامو لازم دارم.

آستوریا، در حالی که جارویی کاملا غیر پرنده در دست داشت شروع به تهدید عنکبوت ناخوانده کرد.
-ببین...تا سه می شمرم...از اون بالا میای پایین. تارتم جمع می کنی می بری. ما اینجا حشره نمی خواییم.

لینی: اهم اهم!

-یعنی حشره بیشتری نمی خواییم. همین یکی کافیه. اینم هر روز مجبور می کنیم دوش بگیره و تو سرکه بخوابه که انگل زدایی بشه. تازه این شکل و قیافه خوبی داره. ولی تو رو ببین!

به نظر آراگوگ، شکل و قیافه خودش به مراتب بهتر از حشره آبی رنگ بود. ولی فعلا مهم این بود که او اصلا و به هیچ عنوان قصد ترک خانه ریدل ها را نداشت. تارش را تنیده بود...پیش بندش را بسته بود و در انتظار اولین شکارش به سر می برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1396/5/29 14:20:14
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

ولی لرد بیشتر از هر کسی به خودش علاقه داشت و هرگز نمی توانست از ته دل، شکنجه شدن خودش را بخواهد.

برای همین شکنجه نشد!

-رودولف...به این ما بگو زیادی ناز نکنیم که دیگه کم کم داریم شورش رو در میاریم. ما عاشق خودمون هستیم ولی دیگه نه اونقدرا! خودمونو ول می کنیم می ریم و دیگه تا آخر عمر کسی سراغمون نمیاد ها! اینا رو به ما بگو.

رودولف در دو راهی عجیبی گیر کرده بود.

اگر می گفت، ممکن بود در اثر این همه گستاخی به قتل برسد...و اگر نمی گفت در اثر سرپیچی از فرمان!

رودولف به فکر فرو رفت...

فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد...

ولی فراموش کرده بود که لرد، از انتظار هم خوشش نمی آید.
-آوادکداورا رودولف!

رودولف فرصت نکرد حتی "آخ" بگوید! با چشمانی باز و چهره ای متحیر روی زمین افتاد. فورا رودولف شفافی از جسمش خارج شد.
-ارباب...ما مردیم...الان دیگه جا داره یه غر حسابی بزنیم!

لرد سیاه به رودولف توجهی نکرد. حرف های آخرش را به خودش زد و خیلی زود با خودش به توافق رسید.
لرد سیاه نیمه گمشده خودش را که هرگز گم نشده بود پیدا کرده بود.

-ما همراه خودمون به ماه عسل می ریم...تا وقتی برگردیم این جسد رو تاکسیدرمی کنین بذارین گوشه اتاقمون هر روز ببینیمش و به زندگی امیدوار بشیم!


مرگخواران امیدوار بودند این خلوت باعث از بین رفتن اثر معجون بشود!


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد:

بلاتریکس و رودولف گل و شیرینی به دست وارد خانه ریدل شدند.

- آماده هستید؟ ما نمیتوانیم برای بله خودمان به خودمان صبر کنیم!
- بله ارباب حاضریم. عاقد تشریف آوردن؟
- بله بلاتریکس. عاقد هم رسیدند.

سالن پذیرایی خانه ریدل ها:

- آیا بنده وکیلم که جناب آقای لرد رو به عقد دائم جناب آقای لرد دربیاورم؟
- بله وکیل هستید...خیر...بله...خبر...ما میگویم بله تو چطور جرئت میکنی خودت به خودت نه بگویی؟

و در این لحظه رودولف وارد کادر شد و شروع به حرف زدن کرد:
- ارباب اگه زمین به نامشون بزنید و یه 200 سکه هم مهریه بذارید براشون، فکر کنم موافقت کنن.
- ما زمینمان را به اسم کس دیگری بزنیم؟ مهریه بگذاریم؟ ما لرد هستیم!
- ارباب زمین رو میخواید بزنید به اسم خودتون. مهریه هم که به خودتون میرسه چون خودتون دارید با خودتون ازدواج میکنید.
- ما نمیتوانیم این گستاخی هارا تحمل کنیم!

لرد با فرمت angry birds man چوبدستی اش را درآورد، به سمت خودش گرفت و فریاد زد:
- کروشیو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر تغییر اندازه داده شده