جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] زير نور ماه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
راهب چاق با بی اعتنایی به رفتن لینی و لونا خیره شد و در آخر رو به بقیه گفت: پشیمون میشن بر میگردن.

روونا با تردید گفت: مطمئنی؟ به قیافه شون نمیومد.

نیک سرش را روی بدنش محکم کرد و گفت: اممم ... من میگم بریم! فوقش هیچ خبری نیست و بر میگردیم دیه!

بارون نیشخندی زد و گفت: اگه چرت گفته باشن خودم حالشونو میگیرم.

دقایقی بعد ، زیر زمین:

لینی نگاهی به لونا انداخت و گفت: خیلی ضایع بودیم؟

- نه!

- واقعا؟

- آره.

- پس چرا نمیان؟

لونا نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: دیر نکردن!

لینی با شنیدن صدای عجیبی آستین لونا را کشید و گفت: فک کنم دارن میان.

لونا گلویش را صاف کرد و رو به لینی گفت: اشکال نداره ، اگه نیان طعمه رو ...

زیرچشمی نگاهی به لینی انداخت و با اشاره ی لینی ادامه داد: طعمه رو میفرستیم برگرده خونه ش.

روونا که فراموش کرده بود روح است دستش را روی شانه ی لونا گذاشت ، اما از درون آن گذشت و لونا لرزشی کرد و یک قدم از او دور شد.

- کجاس بدن؟

لینی با خوش حالی گفت: دنبالم بیاین.

و همگی به درون اتاق رفتند. لینی و لونا کمی صبر کردند تا هر چهار روح به ته اتاق بروند و بلافاصله در را پشت سر آن ها بستند. لونا چوبدستیش را تکانی داد و در را قفل کرد.

لینی نیشخندزنان گفت: امیدوارم صد سال دیگه ببینمتون!

لونا نیز او را همراهی کرد و گفت: یا شایدم هیچ وقت!

و هر دو لبخندزنان خوش حال از پیروزیشان به سمت پله ها رفتند. اما بلافاصله بعد از گذاشتن اولین پایشان بر روی پله ، با صحنه ی نسبتا عجیبی رو به رو شدند.

هر سه روح جلوی آن ها ایستاده بودند و جلوتر از آن ها بارون با صورتی خشمگین به آن ها خیره شده بود.

لینی که تازه متوجه ماجرا شده بود در گوش لونا گفت: اصلا یادم نبود که اونا روحن و میتونن از دیوار خارج شن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1389 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا با تعجب رو به لینی گفت:حالا چی میشه؟ینی میگی ما باید دنبال بدن بگردیم واسه روح ها؟

لینی با عصبانیت گفت:اه...دیدی؟همه ی کارا افتاد رو شونه ی ما ! بازم مثه همیشه

لونا با عصبانیت گفت:و همش تقصیر این روح های مزاحمه!باید اونا رو تو زیر زمین هاگوارتز گیر بندازیم!

لینی: منظورت چیه؟هه!ینی تو گفتی و اونا هم اومدن تو زیرزمین؟

- نگران نباش!من یه نقشه دارم

چند ساعت بعد--گوشه ای از هاگ:

لونا در حالی که دست لینی را گرفته بود گفت:خب من میرم به روح ها میگم یه بدن واسشون گیر آوردیم و وقتی بردمشون زیر زمین تو میای و بعد با هم در رو از روشون میبندیم!چطوره؟

چشمان لینی برقی زد و گفت:عالیه!بزن بریم!

لینی گوشه ای پنهان شد و لونا به سمت روح ها رفت و آن ها را که مشغول نوشیدن بودند یافت.

- اِم..سلام روح ها

بارون خون آلود با قیافه ی عبوسی برگشت و گفت:چی شده؟

- خب...هیچی فقط این که واستون بدن گیر آوردیم!

روونا با خوشحالی پرواز کنان جلو آمد و گفت:خب؟کجان؟

لونا با حواس پرتی گفت:اونا تو زیرزمینن باید دنبالم بیاین!

نیک با زیرکی جواب داد: هه ! خیال کردی ما باهات میایم؟

لونا با نیشخند گفت:میل خودتونه!اگه بدن نمیخواید میتونید نیاین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 17 اردیبهشت 1389 11:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها که از دست چهار روح عصبانی بودند دور هم جمع شده بودند تا فکری کنند.

_باید به سازمان کنترل ارواح هاگوارتز خبر بدیم.اینجوری که نمیشه همه بیان بگن ما بدن میخوایم.

ویولت:ترورس اصلا مگه همچین سازمانی تو هاگوارتز هست؟

ترورس: خب نه.ولی می تونیم یکی دایر کنیم.

الکساندر: دلت خوشه ها.به این سادگی ها هم که مجوز نمیدن.کلی دوندگی داره.

ماریه تا که غمگین بود گفت: خب چی کار کنیم؟

گابر: هر جوری شده اشتیشون میدیم.

در همین حین که ریونی ها در حال مشورت بودن صدایی از خوابگاه دختران اومد.همه با تعجب به هم نگاه کردند.
بعد اروم اروم به سمت خوابگاه به راه افتادند.

ویولت: ترورس، الکساندر شماها که فکر نمیکنین بتونین بیاین تو ؟ این جا خوابگاه ماست.

_ولی اگه اتفاقی افتاد چی؟

_ما هممون چوب دستی داریم و بلدیم از خودمون دفاع کنیم.

ویولت جلو تر از همه به راه افتاد و ماریه تا و گابر و لیسا پشت او به راه افتادند.

در خوابگاه رو باز کردند و از انچه میدیدند تعجب کردند

لینی و لونا کنار هم نشسته بودند و در حال خوردن برتی بات بودند و میخندیدند.

ویولت داد زد: ما اون پایین داریم راهی پیدا می کنیم تا شمارو اشتی بدیم و شر چهار تا روحو از سرمون کم کنیم شما دو تا دارین اینجا....
واقعا که
و با حالت قهر از انجا بیرون رفت بقیه هم به دنبال او.

حالا تمام ریونی ها با لینی و لونا قهر بودند..........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماریه تا اجکامب در 1389/2/17 21:53:17
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 10 اردیبهشت 1389 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ترورس با شجاعت تمام وسط معرکه پرید و گفت: من اجازه نمیدم!

هر چهار روح با تعجب به ترورس خیره شدند. ترورس بدون ترس ادامه داد:

- بمون وقت بدین.

راهب چاق خنده ای کرد و گفت: میخوای یه دونه آدم چاق و چله واسم پیدا کنی؟

روونا بلافاصله گفت: هیشکی از ریون بدنشو نمیده!

ریونیا با حس قدردانی به روونا خیره شدند اما نیک گفت: مگه میشه؟ پس از گریفم نمیدیم!

- هافل هم از این مورد مستثنا نیست.

- هه پس فکر کردین من میذارم اسلیا به یکی از شما بدن بده؟

آلفرد نیشخندی زد و گفت: پس معامله به هم ریخت. جمع کنین برین.

روونا اینبار وحشیانه گفت: میخواین زیر قولتون بزنین؟ لینی و لونا هنوز آشتی نکردن ، شما که نمیخوایـ...

بینز از درون دیواری وارد تالار شد و گفت: شنیدم اینجا بدن قرض میدن!

اما با دیدن قیافه ی چهار روح دیگر حرفش را تصحیح کرد:

- اوه فک کنم اشتباهی اومدم.

و از همان راهی که آمده بود رفت.

ترورس دوباره گفت: آشتیشون میدیم!

در همان لحظه صدای پرتاب چیزی از درون خوابگاه دختران بلند شد و صدای لینی آمد که سر لونا فریاد میکشید.

بارون به سمت یکی از دیوار ها رفت و گفت: اگه هیچکدوم از گروها حاضر نیستن بدن بِدن پس باید بدن دیگه ای پیدا کنین.

- مثلا؟

- این دیگه مشکل خودتونه!
.
.
.
.


^^^^^^^^^^^^^^

ببخشید بد شد ، با عجله بدون هیچ فکری نوشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 10 اردیبهشت 1389 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ماریه تا که تازه از خوابگاه دختران خارج شده بود با تعجب به لینی و لونا و همراه کوچکشان که لباس گریفندور تنش بود نگاهی انداخت.

اون دیگه کیه؟

یکی از بچه های شجاع گریف اوردیمش تا رونا....

لینی با جیغ ماریه تا ساکت شد.

چیه ماری؟ چرا جیغ میکشی؟

اون فقط یه بچست.شماها میدونین دارین چی کار میکنین؟اگه کسی بفهمه ماها اخراجیم.

کسی قرار نیست بفهمه ماری.

لونا: ولی ماریه تا راست میگه.لینی ما این پسر بچه رو جلوی دوستاش اوردیم اینجا پس اگه غیب بشه می فهمن کار ما بوده.

پسر که داشت با تعجب به انها نگاه میکرد گفت : نکنه شماها می خواین فیلم حلقه رو نشونم بدین؟

ویولت گفت: فیلم حلقه؟ این دیگه چیه؟

پسر: یه فیلم ترسناک ماگلیه.من دیدمش و به نظرم ترسناک نبود. داستان یه دخترس که ز چاه میاد بیرون ....

همچنان که پسرک در حال توضیح دادن فیلم مسخره بود نور شمع ها ضعیف شدند و بادی وزید.رونا پدیدار شد.

ریونی ها با هیجانی امیخته با ترس به او نگاه کردند. پسرک نیز خاموش شد و به طرف رونا برگشت.

لینی گفت: اینم جسمی که خواسته بودی.

رونا به طرف پسر که حالا از ترس می لرزید رفت.

رونا: این که خیلی کوچیکه ولی بد نیست.خب کارمونو شروع می کنیم.
ناگهان ماریه تا بین پسر و روح قرار گرفت.

من نمیذارم.

ماری لوس نشو برو اوون ور بذار کارشو بکنه

در همین حین دوباره باد سردی وزید و پیکر روح مانند دیگری ظاهر شد.

رونا:هی نیک تو تو قلمرو من چی کار میکنی؟ مگه صد دفعه نگفتن حق نداری بیای اینجا

نیک: داشتی چی کار میکردی که من نباید میومدم

رونا که دستپاچه شده بود گفت: هیچی

نمیخواد به من دروغ بگی همه حرفاتونو شنیدم.اگه تو از بدن یه گریفندوری اسنفاده کنی منم مجبور میشم از بدن یه ریونی استفاده کنم.منم بدن می خوام.

دوباره باد سرد تری وزید.
بارون خون الود و راهب هافل پدیدار شدن.

هیچ معلومه این جا چه خبره؟ دارین تنها تنها واسه خودتون بدن پیدا می کنین. ما هم هستیم.

بارون خون الود این را گفت و به ماریه تا خیره شد و لبخند ترسناکی زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1389 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در سرسرا:

لونا جلوتر از بقیه همراه با لینی جلوی چند تا سال اولی گریفی رو گرفتند.

لینی به موهایش تابی داد و به دختری که جلوتر از بقیه بود نگاهی کرد و گفت: هی ببینم! تو فیلم ترسناک دوس داری؟

لونا چشم غره ای به لینی رفت و گفت: منظورش اینه که از کارای هیجانی خوشت میاد؟

دختر نگاهی به آن دو کرد و خیلی ساده گفت: نه!

و از آن ها دور شد.

- اییییییش با این اخلاقش. اصن ازش خوشم نیومد!

لونا دوباره به سمت چند نفر دیگر رفت و گفت: شماها دوس دارین یه چیز ترسناک رو تجربه کنین؟

یکی از پسرها با شیطنت گفت: الان دارم میبینمش!

همه ی دوستانش زیر خنده زدند و از لونا دور شدند. لونا خطاب به لینی گفت:

- منظورش من بودم؟

اما با دیدن لینی که سعی داشت جلوی خنده اش را بگیرد عصبانی شد و گفت: ایندفعه خودت بپرس.

تری که همراه بقیه ی ریونیا پشت دیوار پنهان شده بودند با نزدیک شدن گروهی از پسران سال اولی اشاره ای به لونا و لینی کردند.

لینی گلویش را صاف کرد و جلو رفت اما بلافاصله با دیدن وسیله ای عجیب در دستان یکی از پسرها سر جایش ایستاد.

یکی از پسرها وسیله را روی مخ یکی از دوستانش گرفت و گفت: تفنگم میتونه با یه گلوله مختو داغون کنه! البته این الکیه و کار نمیکنه اما اون واقعیاش با یه فشار دادن این دکمه ...

ماشه ی تفنگ را نشان داد و ادامه داد: مخت سوراخ میشه.

لونا وضعیت را مناسب دید و پرسید: ببینم تو از چیزا وحشتناک خوشت میاد؟ بیا دنبالم.

پسرک نگاهی به دوستانش کرد و تفنگش را از روی مخ دوستش برداشت و همراه لونا و لینی حرکت کرد.

شب ، تالار:

- حالا روونا رو نیاز داریم که بیاد. هی پسر! کم کم فیلم ترسناکمون شروع میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1389 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا با تعجب گفت:پس این روح ِ روونا کار لینی و لونا نبوده؟ینی حقیقت داشته؟

ماریه تا با اوقات تلخی گفت:بعله!حالا یکی باید یه بدن واسه روونا پیدا کنه!

گابر با عصبانیت گفت:کی حاضره بدنشو تحویل ِ روونا بده؟ها؟

الکساندر پرسید:ببینم اگه ما یه بدن از بچه هایی به غیر از ریونیا واسش جور کنیم، بعد از اینکه روونا رفت تو جلدش، شکلش میشه همون روونا؟

همان هنگام روونا از دیواری گذشت و گفت:بله!شما تا آخر ِ فردا مهلت دارین!

سپس روونا از آنجا دور شد!

گابر با عصبانیت گفت:حالا کی حاضره؟

لیسا : خب ما میتونیم یکی از بچه ها رو با کلک بیاریمش تو تالار و همون موقع روونا بیاد و کارا رو تموم کنه!

ویولت گفت:یعنی کسی هست که گولمونو بخوره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: یکشنبه 29 فروردین 1389 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه داستان

در همین حین در تالار دوباره باز شد و روونا لی لی کنان وارد تالار شد. لیسا بیهوش شد، گابریل دیگر فقط به در چشم دوخته بود و رنگش مانند گچ سفیده شده بود.

- چتونه؟ چرا نگاه می کنین منو لفت لفت ؟!
ترورس که برای اولین بار جوش آورده بود، دمپایی خزمنگولایی خرگوشی اش را از پا در آورد و به سمت روونا پرتاب کرد و در کمال تعجب همه، دمپایی وسط صورت روونا به زمین نشست.

- هوی چته؟! تنت می خاره ها !
گابریل که تازه وارد باغ شده بود ( موضوع را درک کرده بود ) گفت: برو برون بابا خز ! اینا یه هفته س دارن رول میزنن منو لیسا رو آشتی بدن، یه لحظه میای همشو به فنا میدی؟

یا برو تو نقش خودت، یا اصلن برو بیرون. البته متاسفم که اینو می گم ولی در دو حالت وجودت ایجاد مزاحمت میکنه پس باید بری بیرون !

روونا که تابحال حتی از بغل باغ هم رد نشده بود دستانش را به نشانه تسلیم بالا برد و مستقیم از در بیرون رفت./

ادامه بدین..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 27 فروردین 1389 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با ترس و لرز به هم نگاه کردند و به سختی آب دهانشان را قورتیدند
(قورت دادند)

چه کسی حاضر بود این فداکاری را بکند؟

ماریه تا گفت : خداییش این نامردیه.ما هنوز جوونیم ارزو داریم

لونا از جایش بلند شد و گفت : اگه این کار باعث میشه که لیسا و گابرو اشتی کنند،خب من حاضرم که ...
لینی دست لونا رو گرفت و او را سر جایش نشاند و گفت : باز تو جو گیر شدی

بحث بین ان دو بالا گرفت و ملت با تعجب به ان دو نگاه می کردند

لونا جیغی این طوری کشید بلند شد و به طرف خوابگاه رفت.
لینی هم از تالار خارج شد.
حالا مشکل دو برابر شده بود.
در همین حین در تالار باز شد و لیسا و گابر خوشحال و خندان داخل شدند ولی با دیدن روونا خشکشان زد.

ویولت با خوشحالی گفت : روونا تو دیگه میتونی بری این دو تا اشتی کردن.
اما روونا خبیثانه گفت : ولی لینی و لونا قهر کردن.من میرم ولی اگه شرطمو قبول کردین اون دو تارو اشتی می دم و رفت...

ملت :
ماریه تا گفت : این از بارون خون الود هم بدتره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1389 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]گابر و لیسا بر سر موضوعی با هم قهر کردن و لینی و لونا میخوان اون دو تا رو آشتی بدن اما همون شب روح روونا ریونکلا میاد و به گابر و لیسا میگه که اگه با هم آشتی نکنن کل ِ بچه ها رو با خودش میبره .اما گابر و لیسا فکر میکنن این موضوع زیر سر لونا و لینیه و این موضوع رو جدی نمیگیرن! ویولت هم برای حل ِ این مشکل روح ِ روونا رو احضار میکنه و ازش میخواد که ی کاری کنه که گابر و لیسا بفهمن که روونا حقیقی ِ نه ساخته ی لونا و لینی ... اینک ادامه ی ماجرا...[/spoiler]

روح سر جای خود متوقف شد، هیچ چیز نمیگفت و نگاهش را از یکی به دیگری می دوخت و ناگهان گفت:

- شرط داره!

لینی که عصبی شده بود با عصبانیت گفت: واقعا مسخرست!تو نباید سر این قضیه با ما معامله کنی!

ویولت به تندی گفت: بشین سر جات لینی!ممکنه ناراحتش کنی و دیگه حتی با قوی ترین طلسما هم نتونیم بیاریمش!

لونا بلافاصله گفت: خب!حالا بگو شرطتت چیه؟!

روونا لبخندی زد و گفت: اینکه برای من یه بدن جور کنین!

همه ناگهان سر جای خود خوشکشان زد، هیچکدام منظور روونا را درک نمیکردند تا اینکه ویولت زودتر از همه به خودش آمد و گفت: منظورت چیه؟

روونا کنار پنجره رفت و گویی که انگار با خود حرف میزد گفت: از این که قرن هاست یه روح هستم خسته شدم!میخوام که دوباره یه بدن داشته باشم! یه بدن که بتونم دوباره توی تالار ریونکلاو فعال باشم!و مهم تر از همه اینکه بچه های ریونکلا منو به عنوان یه انسان بشناسن نه یه روح!

لینی با عصبانیت گفت: اونوقت ما چجوری میتونیم یه بدن واست دست و پا کنیم؟

روونا به سمت پنجره بازگشت و گفت: باید یکی از بچه های ریونکلاوی رو راضی کنین تا جسمشو با من عوض کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!