لرد سیاه اشتباها معجون عشق می نوشه. مرگخوارا کنجکاو هستن بدونن لرد عاشق کی می شه.
.......................
کسی نمی دانست معجون عشق کی قرار بود روی لرد سیاه اثر کند. برای همین وقتی در اتاق باز، لرد از اتاق خارج شد، همه با کنجکاوی به او زل زدند که تغییری در چهره اش مشاهده کنند.
-بی نزاکت ها...برای چی به ما زل زده اید؟
-زل نزدیم ارباب!
-پس این کار اسمش چیه؟
-امممم...چیز...خیره شدن؟ نگاهی از سر اشتیاق؟
لرد سیاه در حالی که جایی در نواحی معده اش را گرفته بود روی تخت سلطنتش نشست.
-نگاه نکنین. حالمون خوب نیست. اعصاب نداریم.
مرگخواران نگاهشان را از لرد بر گرفتند. یکی به گلدان خشک شده گوشه اتاق خیره شد. دیگری به تابلوی بی معنی روی دیوار...و سومی به پس گردن دومی.
بقیه به صورت دسته جمعی به مورچه دانه کشی خیره شدند.
-قشنگ راه می ره.

-ترکیب بدنش هم جالب توجهه.

-دونه براش سنگین نیست؟...کمکش کنم؟

-چطوری؟

-می کشمش...این جوری دیگه مجبور نیست حملش کنه.

ولی نگاه لرد روی یک نفر ثابت مانده بود.
-اومممم...لینی؟ تو...همیشه به همین خوش رنگی بودی؟
چشمان مرگخواران این بار با نگاهی متعجب به طرف لرد برگشت! یعنی این اثر معجون بود؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


این زنیکه ی ورپریده... به من تجاوز کرد! منو بوسید... مــــامااااان














