جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

43 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
42 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 تیر 1396 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی دختر ها با تعجب به پنجره نگاه می کردند. ثانیه به ثانیه به فرو ریختن دنیایی از حشره به درون خوابگاه نزدیک می شدند. تمامی دختران در طول زندگی خود در این کابوس به سر می برند که با حشرات در یک مکان زندگی کنند و اما امروز برای اهالی تالار ریون روز به حقیقت پیوستن کابوس هاست!

لینی که گویا تازه از خواب بیدار شده بود به محل اجتماع دختران رفت.
_ اینجا چه خبره؟
ریتا با ذوق بالا و پایین می پرید و می گفت :
_خانوادم... خانوادم...
لینی هنوز درگیر خواب بود. لینی خسته بود. لینی ذهنش چیزی را درک نمی کرد.
_خانوادت چی ریتا حرف بزن. من تحملشـــــ...

جمله لینی با برخورد اولین سوسک به سرش ناتمام ماند و همین حمله هولناک 67 مسدوم 27 کشته و 36 گمشده به کار داشت.

همه دختر ها به سمتی فرار کردند. کسی به فکر لینی که پخش زمین شده بود و در حال محاسبه بودد که مجموع تالار پسر ها دختران از تعداد مسدومان بیشتر می شود. لینی از جایش بلند شد و ریتا را در حال حال و احوال پرسی با سوسک های محترم حاضر در صحنه دید.
_وای چه خبره؟ چقدر سوسک!
ریتا با ذوق به سمت لینی برگشت و گفت :
_خانوادم بعد از چند سال اومدن بهم سر بزنن و یه چند شبی رو اینجا بمونن.
_بمونن؟؟
_آره خب می دونی آخه من چشم امید اینام توی هاگوارتز...
لینی مسئول بود لینی مهربان بود لینی گذشت داشت لینی راضی شد.

لینی حشره بود مشکلی با حشرات نداشت ولی از بابت بقیه اعضای تالار نگران بود.
_ بهتره یه جلسه بزاریم. راس ساعت هشت شب توی کنار شومینه همه ی اعضا جمع بشن تا یه تصمیم بگیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفیلیوس لاوگود در 1396/4/27 16:27:59
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 26 تیر 1396 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه

دخترای باهوش ریونکلاو توی خوابگاه شون نشسته بودن و هرکدوم به کارای خودشون مشغول بودن. ریتا هر از گاهی به شکل سوسک در میومد و از زیر پای اورلا رد میشد و دختر فراموش کار هم هر دفعه می ترسید.
- این دفعه دیگه میکشمت... ملخ مزاحم.

اورلا دمپایی ابری شو بالا آورد تا به سر ریتا بکوبه اما ریتا خیلی سریع به حالت انسانی ش برگشت.
- من ملخ نیستم اولا. بعدشم من آدمم.
- خب مگه من گفتم تو آدم نیستی. اون ملخه کجاس؟

ریتا که دید اورلا شیرین میزنه به سمت پنجره رفت و اونو باز کرد. اما چند لحظه بیشتر نتونست از هوای بیرون لذت ببره.
- بچه ها!
- جیغ نزن ریتا. قهرم اصن.

لیسا روشو برگردوند اما ریتا باز هم جیغ زد.
- بچه ها! حشره... کلی حشره!

ریتا با عجله از جلوی پنجره کنار رفت و چند لحظه بعد هزاران حشره از پنجره وارد خوابگاه شدند.

- بچه های ریون، خانواده‌ام. خانواده‌ام، بچه های ریون.

لینی لبخند ملیحی زد و به حشره ها اشاره کرد.
- اونا قراره چند ماهی اینجا باشن. امیدوارم بتونیم با هم کنار بیاید.

اما میدانید اصولا کنار آمدن با هزاران حشره و زندگی کردن با آن ها قطعا سخت خواهد بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1396/4/26 18:36:25
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1396 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
× پست پایانی ×

- هی یعنی چی؟ مگه به گفته‌ی توئه؟ اصن منم می‌گم دختره و باید پیش ما بیاد.

لیسا بعد از گفتن این حرف دست لاکشسو می‌گیره و از جمع پسرا خارج می‌کنه. ماری پیش از اینکه علاوه بر بحث جنسیت لاکشس، ماجرای سوغاتی نیاوردنش هم وسط کشیده بشه و باز دوباره همه چیز از نو شروع بشه، یادآوری می‌کنه:
- من هنوزم سر قولم هستم. آب‌نبات آتشیشو براش می‌خرم از هاگزمید.

گرنت که تمام مدت روی کاناپه‌ای کنار شومینه نشسته بود و مشغول مطالعه‌ی کتاب بیدل نقال و آوازه‌خوان بود، از جاش بلند می‌شه و به جمعیت ملحق می‌شه.
- من جنسیتشو می‌دونم.

و همزمان کتابی که در دست داشتو بلند می‌کنه. لینی دست به سینه نگاهشو از ملت ریونی‌ای که در حال گیس و گیس‌کشی بودن برمی‌داره و به گرنت و کتابی که بالا گرفته بود می‌نگره.
- اون کتاب چی می‌گه این وسط که هی تکونش می‌دی؟
- بیدل نقال و آوازه‌خوان.
- دیگه بدتر. بچه شدی گرنت؟ این کتابو مامان بابام وقتی بچه بودم قبل از خواب برام می‌خوندن.

گرنت که کم‌کم داشت توجه ملت به خودشو از دست می‌داد سریع کتابو ورق می‌زنه و رو یک صفحه متوقف می‌شه.
- ایناهاش. به من گوش کنین. نگاه کنین...

ریونی‌ها با بی‌میلی برمی‌گردن و به اونچه که گرنت بهش اشاره می‌کرد چشم می‌دوزن.
- اینجا نوشته تا حالا هیچ ساحره‌ای صاحب ابرچوبدستی نشده.
- خب که چی؟
- لاکشس یکی از کساییه که صاحب ابرچوبدستی بوده. پس جادوگره. خوشتون اومد چطور مساله رو حل کردم؟

ملت ریونی که تا حالا شونصدبار اون کتابو خونده بودن ولی گویا نخونده بودن، گریان و نالان، در حالی که جامه‌ها می‌دریدن رهسپار کتابخونه می‌شن تا مجدد کتاب بیدل نقالو مطالعه کنن و ضعف علمیشونو برطرف کنن.

لاکشس هم نه تنها جنسیتش مشخص می‌شه، بلکه به سوغاتیشم و می‌رسه و این‌بار واقعا آرامش به تالار ریونکلاو برمی‌گرده!

× پایان سوژه ×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 16 مرداد 1395 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد صدای هلنا شبح گروه ریونکلاو توی راه روی منتهی به خوابگاه دخترا ها و پسر ها می پیچید ماری در حالی که چشمش را می مالید و لباس خواب گل داری پوشیده بود از خوابگاه دختر ها بیرون آمد او چشم هایش رامی مالید وگفت رونا چی شده که صبح به این زودی اومدی سراغ ما دخترا هلنا گفت مادرم همیشه می گفت نباید بین اعضای گروه ریونکلاو دعوایی با شه چون از هوش ریونی ها کم می کنه شنیدم با لاکشس سر یه سوقاتی مسخره دعوات شده!!ماری گفت درسته من برای او سوغاتی آورده بودم که دزیره از دستش در آورد او از این که من یه سوقاتی به مرلین دادم و مرلین نمی خواد که او بدونه اون چیه هم دلخوره هلنا دامن آبی لباسش را که در هوا موج می خورد با دستش نگه داشت اوگفت ببینم لاکشس کجاست ماری گفت چون ما نمی دو نیم او دختر است یا پسر مجبوره توی تالار بخوابه
کم کم سر و کله ی پسر های خواب آلود هم پیدا شد هلنا گفت چه عجب از خواب پاشدید هلنا گفت دختر ها و پسر ها پشت سر من راه بیفتید لاکشس توی تالار کنار شومینه پتوی کلفتی را روی خودش انداخته بود و خوابیده بود هلنا فریاد زد پاشووووووووو.انگار برق لاکشس راگرفته بود از خواب پاشد هلنا گفت اگه ماری می دونست تو پسری یا دختر این همه مشکل سر یه کادویه مسخره پیش نمی آمد من الان در حضور همه ی ریونی ها می گم که او یک پسره و از امشب به بعد توی خوابگاه پسرا می خوابه . ماری تو هم می تونی یه بسته آب نبات آتشی از هاگزمیت بخری و بهش بدی ماری گفت خیلی ممنون هلنا .و این مشکل حل شدو آرامش به تالار ریونکلاو برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 28 شهریور 1394 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه فردا صبح ملت ریونی که یه خواب نه چندان خوب رو تجربه کرده بودند از خوابگاه هاشون بیرون اومدند و بلافاصله برای خوردن صبحانه به طبقه پایین رفتند.
بعد از خوردن صبحانه موقعی که همه سیر شدند دوباره به تالار برگشته و شروع کردن به درس خوندن
دزیره که واقعا حوصله اش از دست این خر خونی های ملت ریون خورد شده بود همه کتاب هارو جمع کرد و گفت :این یارو پسره که معلوم نبود پسره یا دختره اسمش چی بود ؟
لینی با لبخند ساختگی گفت:لاکسش
-و این کیه؟
لینی با همان لبخند ادامه داد این مونیکاس تازه اومده
-من اینو قبلا جایی ندیدم ؟
بله این فیلچه سرایدار هاگوارتز البته اون زمانی که شما از هاگوارتز رفتید تازه به دنیا اونده بود
-این کیه؟
لینی برای کنترل عصبانیت خود نفسی عمیق کشید و گفت این هستیاس اونم تازه وارده ایشونم دکتر فیلی هستند همون دکتر کنگ فو کار که از تو تلویزیون پخش میکنن.
-و ایشون؟
لینی با عصبانیت جواب داد و گفت ایشون ادی کار مایکل هستند سوالاتون تموم شد؟
دزیره که معلوم بود کمی از لینی ترسیده گفت :بله بله تموم شد
لینی کتابش را از دست دزیره گرفت و غرق در خواندن آن شد.
ملت هم که دیدند لینی کتابش را گرفته ترسشان ریخت و هر کدام کتابشان را گرفتند و مشغول خواندن شدند.
مونیکا هم با خوشحالی مشغول به جمع آوری نکات مهم کتابش شد اما در همین هنگام صدای توجه اعضای ریون را جلب کرد این صدا از خوابگاه دختران بود همه دختران به سمت خوابگاه دویدند و در را باز کردند .
لاکسش که معلوم نبود چه جوری وارد خوابگاه شده بود داشت با ماری سر هدیه مرلین دعوا میکرد لینی که از همه نظر آماده بود با صدایی که تا به حال هیچکدام از ریونی ها از او نشنیده بودند فریاد زد:ساااااااااااااااااااااااااااکت
هستیا که تعجب کرده بود با لبخند گنده ای گفت :بابا ایول
مونیکا که دهنش بسته نمیشد به زور لینی را تحسین کرد و گفت:آفرین !
ادی که بیماری چکشی گرفته بود با این افکت اومد تو و گفت دیگه ول کنید بابا من میگم ماری به مرلین یه چکش هدیه داده .
ناگهان چشمان ادی درویش شد :به به به چه خوابگاه تمیزی !
تراورز که متوجه کار غیر آسلامی ادی شده بود اومد تو و گفت: خواهران بنده و برادران
تمام دختران ریونی که ادی و حاج آقا رو تو خوابگاه میدیدند خودشان را به سمت روسری و چادر هایشان پرتاب میکردند تا حجاب آسلامی را رعایت کنند
لاکسش که فرصت را مناسب میدید دوباره روع به دعوا با ماری کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 10 اسفند 1392 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

ماری مکدونالد از سفر برگشته و با خودش کلی سوغاتی برای همه آورده جز لاکشس که معلوم نیست دختره یا پسر! بنابراین ماری ناچارا یکی از وسایل خودشو بعنوان سوغاتی به لاکشس میده که در نهایت دزیره که قلدره(!) و به تازگی وارد تالار شده، اونو از چنگ لاکشس در میاره.

این وسط ماری سوغاتی ای به مرلین داده که سعی در پنهون کردنش داره و لاکشس هم شدیدا مشکوک شده و به دنبال اینه که بدونه اون وسیله چی بوده.


-------------------------------

در همین حینی که از جانب هر ریونی ای انبوهی از موهای از سر کنده شده به اطراف می ریخت، فقط یه نفر بود که از وضع موجود راضی بود و خوش حال به نظر می رسید.

اونم کسی نبود جز ماری که حداقل برای دقایقی ماجرای چیزی که به مرلین داده بود از سر ملت کنده شده بود و امیدوار بود که با حضور دزیره، بتونه کلهم این قضیه رو ماست مالی کنه.

بنابراین ماری لبخندزنان لگدی به ارگ که همچنان آویزونش بود و دنبال سوغاتیش بود میزنه و راهشو کج میکنه و راهی خوابگاه دختران میشه.

همون موقع لاکشس در آستانه در خوابگاه دختران ظاهر میشه و بی توجه به ماری از کنارش عبور میکنه و پایین میاد. درحالی که کش و قوسی به خودش میده و محکم کمرشو گرفته رو به بقیه میگه:

- الان که بیشتر فک میکنم میبینم جنسیتم مذکره! عضلاتم شکست ... معلوم نیس این دختره چی تو این چمدونش چپونده بود.

مندی دست به چونه و متفکر جلو میاد و یه دور کامل دور لاکشس میچرخه و سرتاپای اونو از نظر میگذرونه.

- میدونی چیه؟ علاوه بر جنسیتت من حتی به قدرت جادوییتم شک کردم!

- هان؟ چی؟ منظورت چیه؟

آماندا تکونی به چوبدستیش میده و مجسمه ی عظیم و سنگین روونا راونکلاو رو به هوا میبره، اما بلافاصله بعد از بلند شدن داد و فریاد ریونیا مبنی بر "بوقی اونو بذار سرجاش" مجسمه رو سرجاش برمیگردونه و میگه:

- جادو! میتونستی اون چمدونو با جادو حمل کنی، نه کمر عزیزت! هوش ریونیت تو دیوار!

لاکشس آخ و اوخ بیشتری میکنه و با ناراحتی میگه: واااای تازه اون هدیه مم کش رفت. اینقد تو بحران شدیدی قرار گرفته بودم که اصن نفهمیدم چی شد.

لودو محکم دستاشو به هم میزنه و چندین اشعه ی رنگی از چوبدستیش به بیرون شوت میکنه و جمعیت رو به سمت خوابگاه ها دعوت میکنه و رسما حکومت نظامی خودش رو به اجرا در میاره.

- متفرق شین ... اجتماع بیش از 0 در نفر در شب و در هرجای تالار ممنوع اعلام میشه و هرگونه تردد باعث برخورد نامطلوب میشه.

گروه دختران و پسران جدا جدا، با چشمانی پف کرده و غرق در خواب، صحنه رو ترک میکنن تا بخوابن و فردا یه روز جدیدو شروع کنن.

لاکشس پشت سر سایر اجناس(!) مذکر به حرکت در میاد و درست وقتی که میخواد در خوابگاهو پشت سرش ببنده میگه:

- فک نکن فراموش کردم! به مرلین سوغاتی میدی و به من نمیدی؟ نه یعنی در واقع دادی که ... اما دزیره کش رفت. دارم برا هردوتون!

با بلند شدن صدای غر غر پسرا، سریع درو میبنده و تو تخت خوابش و زیر پتوی گرم و نرمش هجوم میبره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/3/31 18:04:27
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/3/31 18:05:05
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1392 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت حاضر در صحنه با سوالات بیشمار تنها نشسته بودند و به سوغاتی های مشنگیشون نگاه میکردند ...
از بیرون صدای داد و بیداد به گوششون رسید ...

- این وا مونده درش کوووووو ؟؟؟
یه پسر خرخون که کف تالار پهن شده بود و یه کتاب دو برابر قد و هیکل خودش رو بقل کرده بود و میخوند گفت :
- کدوم در خانم ؟؟!!

- در ورودی این تالار وا مونده ! خراب بشه رو سرت !!!!!!!

-اصلا تو کی هستی ؟! اینجا چی میخوای

یک خانم محترم میزانپیلی شده با یک چمدون بزرگ وارد تالار شده بود ... در همون حال بچه های تالار کمو بیش از در و دیوار و خوابگاه ها بیرون اومده بودند و اون صحنه رو تماشا میکردند ...

خانم میزانپیلی رنگ پوستشون بنفش بود ، موهاش بنفش بودن و چشمام سفید ....
خیلی هم شیک و مجلسی بودند ایشون .

خانم میزانپیلی یه نگاهی به همه کرد و غرولند کنان گفت :
- هشت سال که هشت ساله ! دویست سال هم بگذره ! این تالار همینه !!!!!!! بشینید فقط مشق کنید درس بخونید ! از هوشتون برای چیز های بهتر استفاده نکنید !!!

بعد یه نگاه به یه پسری که جلو تر از همه با یه ساپورت بی ناموسی تو دستش ایستاده بود کرد و گفت :
- آفرین ! یاد بگیرید !! واسه ورود من ساپورت میگیره میاره ! مرسی کوچولوی بامزه ! :bigkiss:

ساپورت رو از دست لاکشس میکشه و چمدونش رو میندازه تو بقل او ...

ملت :

لینی که بین دختر های دیگه بود با حالتی بین شک و تعجب میگه :

- نه ... دز ... دزی .... بچه ها اون ........

در همون لحظه خانم میزانپیلی از تو جیب کت اش یه تیکه کاغد بیرون میکشه و تو هوا رهایش میکنه . ...

تیکه کاغذ سریعا تو هوا معلق میمونه و این صدا پخش میشه ...


وزارت سحر و جادو :
---- دزیره کلاری ، نیم ساحره نیم پری (Night Elf ) که به دلیل پاس نکردن چند واحد بسیار مهم درسی بعد از گذشت سالیان سال Licence جادوگریش Expire میشه و باید به هاگوارتز برگرده و اون واحد ها رو پاس کنه .
اعضای ریونکلا شما خیلی نازنین و درس خون و گوگولی بودید ، امیدوارم این فاجعه عظیم و بلایی که به سرتون اومده رو به آسونی بگذرونید . و ما شاهد زنده بودن شما و دق مرگ نشدن شما توسط این جادوگر/پری باشیم .

توجه داشته باشید که دزیره توانایی غیب شدن در شب و غیب و ظاهر شدن( تله پورتینگ) داخل مرز هاگوارتز و جدیدا" لامسب یاد گرفته از دور با ذهنش اجسام رو تکون ... .... م م . . - م م .. وای ...

دزیره کاغذ رو با دستش خفه و مچاله کرد و انداخت تو شومینه !

لینی : دزیره ! ... من تو رو تو آلبوم جادوآموز های سالهای گذشته تو کتابخونه دیده بودم !

دزیره : آره آره ... میدونم عزیزم . من خیلی معروف ام ! ... اممم خوب بگید ببینم کی فردا صبحانه ی منو واسم میاره ؟

دزیره اینو گفت و به سمت خوابگاه قدم زنان راه افتاد و لاکشس هم که زیر سنگینی چمدون نابود شده بود با سرعت لاکپشت به دنبالش حرکت کرد ...

تریسی زیر گوش لینی گفت : یعنی فکر میکنی تا کی اینجا میمونه ؟؟

دزیره از اون دور به دلیل گوش های دراز و پری-طوریش صدا رو میشنوه و برمیگرده رو به ملت میگه :

- نگران نباشید ! اون واحد هایی که من در نهایت با تقلب پاسشون کرده بودم رو 300 بار افتاده بودم .....

بعد با خودش غرولند کنان گفت :
- فردا کلی کار دارم ... باید یه تکون حسابی به این تالار بدم ....
ملت : :vay:


_______________________________
خوب دوستان عزیز و گرامی ، من بعد از سالیان سال به جادوگران و به گروه ام برگشتم !!!!
و میبینم که هیچ کس اینجا آشنا نیست !
و اگه میخواین من رو بشناسید به پست های خیلییییی قدیمی تالار رجوع کنید .
همینطور داخل شناسه ام نوشتم یه چیزایی .

اما باز خوشحالم که اینجا هستم اولین دوستی رو هم که پیدا کردم لینی بوده . حالا امیدوارم با همتون بیشتر آشنا بشم !
و این رو هم یاد آور بشم که من حکم مادربزرگ شما رو دارم ( در رابطه با پیشینه ام در جادوگران ! نه سن و سال !!!! ) پس هواستون باشه !!!!!
evil3:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دزيره در 1392/12/3 13:56:36
ویرایش شده توسط دزيره در 1392/12/3 14:01:44
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 12 بهمن 1392 21:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ماری با شنیدن این حرف رنگ از صورتش پرید ولی سریع خودش رو جمع و جور کرد و با قاطعیت گفت:
-هووووووم ... خب آره... من نذر کرده بودم اگه به خیر و خوبی از سفر برگشتم برای مرلین کبیر یه چیزی بیارم ... اصلا به تو چه؟ من میخوام بخوابم!

ماری روی تخت دراز کشید و ملافه رو تا بالای سرش کشید.
ملت که کنجکاو شده بود با دهان باز و فک آویخته به گفتگو گوش می کردند.

لاکشس هم که شیطنتش گل کرده بود چشم نازکی به ماری کرد و گفت:
-باشه ، حالا که بهم چیزی نمیدی اصلا میرم از خود مرلین می پرسم ببینم قضیه چیه؟

ماری سریع از جاش پرید و با یه حرکت فاطی کماندو جلوی لاکشس وایستاد و ملتمسانه گفت:
- خب باشه باشه :vay: ... چون پسر/دختر ( اشاره به جنسیت نامعلوم لاکشس ) خوبی هستی من یه چیز مشنگی واسه خودم خریده بودم بهت میدم !

ماری چمدونشو از زیر تخت به بیرون کشید و یه ساپورت توری گل منگلی که بی ناموسی ازش می بارید و جلوی چشماش گرفت و با حسرت بهش نگاه کرد و زیر لب گفت:
- واقعا حیف... می خواستم چش بقیه دخترا رو درآرم...
بعد اونو به دست لاکسش دادو آروم گفت :
- کوفتت بشه...

لاکشس نگاهی به لباس بی ناموس مشنگی انداخت و پوزخندی زد و درحالیکه به سمت در می رفت گفت:
- ماری جون فردا دوباره میام پیشت!
سپس چشمکی زد و سریع اتاق رو ترک کرد و ملت حاضر در صحنه را با سوالات بیشمار تنها گذاشت...


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلوینیا در 1392/11/12 22:14:21
Yeah...We will return to peak...


나한테 그렇게까지 잘해주지 마
... 그게 날 무섭게 해...🦊
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1392 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه که لینی داشت به این فکر می کرد این چه کاری بود که ماری کرد یه دفعه لاکشس عین برق سه فاز پرید تو اتاق:
- پ مال من کوش؟کوش؟ماری زود اخ کن اون هدیه منو تا اون روی تسترالیم بالا نیومده!
از فریاد نکره لاکی جماعت دخترا انگار که جن دیده باشن از زیر لحافا پریدن بیرون و:
فلور در حالیکه سرشو هفت لا با یه پارچه پیچونده بود و اون لحظه شباهت وحشتناکی به کوییرلی یافته بود که دستارش رو کله ش کج شده داد زد:
- مرض!تو دستشویی هم میری مثل هیپوگریف سرتو می ندازی میری تو؟
پادما که به زور نویسنده وسط سوژه جاسازی شده بود گفت:
- بیاین فردا معرفیش کنیم سازمان حمایت تا یادش باشه هرجا میره اول باس در بزنه!
لینی که داشت پتو رو از رو کله ش کنار می زد خودشو قاطی کرد:
- جو سیاسیش نکنین دیگه!حالا که چیزی نشده.شما ببخشینش این تازه وارده حالیش نیس.
ماریه تا بدبخت که داشت از ترس ورود لاکشس عینهو جوجه تسترال تازه دنیا اومده به خودش می لرزید جیغ زد:
- چیزی نشده؟این تو خوابگاه دخترا چیکار میکنه؟هان؟به حریم خصوصی ما تجاوز شده!
لینی با یه نگاه کج و کوله لاکی رو ورانداز میکنه:
- راست میگن تو اینجا چیکار می کنی؟ در حضور ناظر و ملق بازی؟؟!بدمت دست زاغ آیلین چش و چالتو درآره؟
لاکشس با بی اعتنایی شونه هاشو انداخت بالا:
- این کارا فایده نداره...من سوغاتیمو می خوام.اصلا هم مهم نیست من تازه واردم..تازه هیچ جا گفته نشده من دخترم یا پسر پس هرجا دلم می خواد میرم!
بر و بچ ریونی ته مغزشون دنبال یه دلیل می گردن تا انگ پسر بودن به لاکی بزنن و بندازنش از خوابگاهشون بیرون ولی چون هیچ دلیلی یافت نمیشه ماریه تا واسه اینکه کم محبتیشو ماست مالی کنه میگه:
- ببین لاکی جون....درسته من این پستو می زدم تو عضو ایفا بودی ولی من برای اعضایی که حداقل سه ماه از عضویتشون گذشته باشه سوغاتی اوردم...باشه سری بعد باشه ؟
لاکشس با رندی گفت:
- پ اون چی بود ده دقیقه پیش دادی به مرلین؟مگه اون سه ماهه عضو شده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
when there is a will,there is a way
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1392 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین

سوژه جدید


شب برفی و سرد زمستانی در خوابگاه دختران هیجانی برپا بود.همه ی دخترا روی تخت و یا پایین تخت ماری جمع شده بودند و منتظر بودند تا سوغاتی هاشونو تحویل بگیرند.

_ بیا لونا این مال توئه. مشنگا بشن میگن حسن فــِری میذارن تو گوششونو سرشونو تکون میدن.
لونا ذوق زده وسیله رو گرفت و رفت.

_ فلور بیا اینو بزن به موهات بعد رنگشون عوض میشه. فکر کنم بهش میگفتن رنگشاز یا رنگساز یه همچین چیزایی بود.
فلور که از فرط هیجان و تعجب چشاش گرد شده
رفت تا امتحانش کنه.

در همین حین ارگ بیرون در خوابگاه همانند کودکان افسار گسیخته پاهایش را به زمین میکوبید و با حالت اعترض آمیز میگفت: خب بذارین منم بیام تو دیگه دِ! چرا شماها هی سرتونو میندازین میاین خوابگاه ما اصلا؟؟؟! باید یه صحبتی کنم قوانینو عوض کنن

دخترا بی توجه به حرفای ارگ دوباره به ماری خیره شدن.

_لینی بیا این ترول (تراول) هم مال تو. یه جوری مثل طلسم فرمان میمونه. اینو که به مشنگا بدی هرکاری حاضرن واست بکنن حتی (صداشو آورد پایینو ادامه داد) حاضرن آدم بکشن. اینو به اربابت نشون بده حتما خوشش میاد شاید گذاشت منم دوباره برگردم به گروه


بعد از تموم شدن سوغاتیا هرکی به تخت خودش رفت و دراز کشید.چراغ ها خاموش شد. لینی غرق در افکار خودش بود و به آن ترول کاغذی نگاه میکرد. مشنگا هم عجب موجودات جالبی بودند.ناگهان حرکتی در تاریکی احساس کرد.
ماری آرام و بی سرو صدا بسته ای مهرو موم شده را از چمدانش درآورد و پاورچین پاورچین از در خوابگاه بیرون رفت.خیلی عجیب بود.برگشت و به تختای دیگه نگاه کرد.
همه خواب بودند،لونا هم در تاریکی همچنان هــــِد میزد.
ده دقیقه گذشت و ماری برگشت و زیر لحافش خزید.
از وقتی برگشته بود مشکوک میزد.
یعنی آن بسته چه بود؟؟ برای چه کسی آن را آورده بود؟؟ نکند ماری هم در حال انجام کارای خاک بر سری علیه وزارتخانه بود؟؟! اگه در رابطه با ارباب بود چه؟!! لینی باید کاری انجام میداد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند