جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مجموعه تفریحی مادام رزمرتا

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: یکشنبه 2 تیر 1398 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
از آنجایی که لرد بسیار خسته بودند ، وارد مجموعه تفریحی مادام رزمرتا شدند ، یک ژله غول پیکر را به عنوان تخت خواب انتخاب کردند و روی آن به خواب رفتند. اما چندی قبل از به خواب رفتنشان آخرین دستورشان را با صدایی خسته و جذاب به مرگخواران اعلام کردند :
_گرگ ها را تا قبل از بیدار شدنمان پیدا کنید . میخواهیم خورده شدن مشنگ ها را توسط آنها بببینیم .

به دلیل جذابیت بیش از حد لرد قبل از خواب ، بلاتریکس به صورت خیلی ناگهانی غش کرد .
رودولف هم از فرصت سوءاستفاده کرد و برای پیدا کردن مادام رزمرتا به این صورت: شتافت .

هر کدام از مرگخواران میخواستند برای جا کردن خودشان در دل ارباب گرگ ها را پیدا کنند . البته که آنها هرجایی را که به ذهنشان میرسید را گشتند . جاهایی مثل : درز دیوار ، زیر قوری چای ، ته لیوان نوشیدنی کره ای ، زیر بغل یکدیگر و جاهایی از این قبیل .

اما شانس با هیچکدام یار نبود . در میان این هیاهو مشنگ ها که دیدند هیچکس حواسش نیست فلنگ را بستند و رفتند . خورشید درحال بیرون آمدن بود که مرگخواران در اوج خستگی متوجه نبود مشنگ ها شدند .

راستش چند دقیقه ای طول کشید اما در آخر مرگخواران به اوج فاجعه پی بردند . در همین موقع بود که هکتور پیشنهاد داد :
_کسی معجون گرگ پیدا کن نمیخواد ؟
با اینکه اوضاع خیلی بد بود اما هنوز هم دلیل نمیشد کسی به هکتور اعتماد کند به همین دلیل همه شوت کردن هکتور به دور دست ها را جایز دانستند .



خیلی بد نوشتم ؟ خودم که خیلی راضی نیستم . ببخشید اولین رول رسمیم بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورا کرو در 1398/4/2 22:54:53
Rubina.L
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: یکشنبه 2 تیر 1398 00:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بنابراین تجسس برای یافتن مشنگ های بخت برگشته شروع شد.
مرگخواران خود را به شهر های مختلف انتقال میدادند و از هر شهر اولین مشنگی که پیدا میکردند به نزد لرد می بردند.
لرد که با غرور و افتخار به قربانیان مشنگ خود چشم دوخت.

-به به! هیچ وقت از این مشنگ ها خوشمان نیامد. ولی الان ممکن است با شنیدن صدای دردشان کمی از انها خوشمان بیاید.
سپس چوبدستی اش را به سوی یکی از مشنگ ها که بسیار چاق و کوتوله بود گرفت و با صدای ریز و یواشی گفت:
-سکتوم سمپرا.
بلافاصله انگار با چاقو به قربانیه بخت برگشته زده باشن، خون از بدنش فواره زد.
لرد با صدای بلندی خندید و با ورد کروسیو چندین قربانی دیگر را شکنجه کرد و بعد چوبدستی اش را به سمت یکی دیگر از ماشنگ ها گرفت و اینجار با صدای بلندی فریاد زد:
-دیمینیووندو
مشنگ بخت برگشته به کوچک ترین حد ممکن در امد. طوری که به هیچ عنوان با چشم غیر مسلح دیده نمیشد.
لرد اخرین مشنگ را با ورد اواداکداورا کشت و بعد از کلی خنده ارام گفت:

-به به دلمان خنک شد خب دگر فکر کنم برای امشب کافیست بریم کمی استراحت کنیم.
اسنیپ با صدای لرزان گفت:
-سرورم. گرگ ها کجا رفتن؟
چندین جفت چشم(که متعلق به مرگخواران بودند ) به نقطه ای که قبلا قفس گرگ ها در انجا بود زل زدند.
گرگ ها سرجایشان نبودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Ravenclow for ever
Hp
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1398 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- سوروس؟ برای تفریح ما گرگ آوردی اینجا؟ گرگ به چه درد ما میخورد؟
- ارباب گفتیم تنوعی در انواع شکنجه های مبارک داشته باشین.
- حالا ما با این گرگ چه کنیم؟ و دوازده تا توله مشکی اش؟ دوازده تا!

و در این زمان بود که ذهن مرگخواران برای پیدا کردن جوابی جهت خوشنودی لرد و ایضا جا کردن خودشون در دل نداشته ارباب شروع به نقشه کشیدن کرد.

- ارباب معجون گرگ خفه کن بدم بهش خفه بشه؟
- هکتور، پاتیلت رو بردار و از جلوی چشمان ما دور شو!

هکتور همچنان با حالت سعی کرد از دیدرس لرد خارج بشه و خب اگه شما یبار تلاش در جهت انجام این کار رو داشته باشین میدونید که کار سختیه، چون لرد از آنچنان بینش عمیقی برخوردار هست که هیچکس نمیتونه از دامنه دید مبارک خارج بشه!

- ارباب سرش کلاه بذاریم؟
- ارباب مادام رزمرتا کجاست؟

لرد که وضعیت آشفته مرگخوار ها رو دید و همچنین حوصله اش به شدت سر رفته بود تصمیم گرفت تا برای دست گرمی هم که شده شکنجه روی حیوانات رو امتحان کنه.

-بسیار خب! یاران وفادار ما، تصمیم گرفتیم تا برای اولین در تاریخ زندگی پرشکوهمان شکنجه را روی یک حیوان امتحان کنیم. باشد که برایمان لذت بخش باشد. این لحظه را درتاریخ ثبت کنید.
-ارباب، البته این گرگ جادویی...
- سکوت کن سوروس، از تو نظر نخواستیم. خودمان می‌دانیم که این گرگ چه قابلیت هایی دارد و برای همین مخصوصا انتخابش کردیم تا شکنجه شود.

پس لرد چوبدستی را به سمت گرگ نشانه گرفت و ورد کروشیو رو آروم زمزمه کرد.
- جیزز! ارباب چقدر زیبا شکنجه می‌کنند.

و بلاتریکسی که محو تماشای لرد شده بود بر خلاف بقیه مرگخوارا که یک قدم به عقب رفته بودند، متوجه تغییر سایز غیر عادی گرگ نشد.

- سوروس، گرگی که برای ما آوردی خراب است. به جای ناله زدن بزرگ می‌شود.

گرگ بار دیگر ضربه شدیدی به قفس چوبی زوار در رفته زد و باعث شد تا کلا دیگه زواری برای قفس باقی نمونه.

- نظرمان عوض شد، هکتور بیا جلو و قربانی ما شو.

هکتور که همچنان سعی در خروج از دید لرد داشت، مسیرش رو عوض کرد.

- ارباب مشنگ بندازیم جلوش بخوره؟
- بار دیگر فکر فوق العاده ای به ذهن ما خطور کرد. بروید برای ما مشنگ پیدا کنید تا جلوی گرگ بیندازیم، قبل از آنکه جسارت کند و به ما حمله ور شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1398 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
جست و جو شروع شد و رنگ هوا به سمت تاریکی میرفت. لرد و دوستانش با بی حوصلگی، اطراف درخت بلوط پرسه میزدن. بلاتریکس محض تفنن، روی درخت حروف باستانی رو نقش میزد و باعث تغییر شکل شاخ و برگ ها یا بیرون اومدن آب پرتقال از بدنه ی درخت میشد.

لرد صدای کوبیده شدن و جست و خیز رو از زیر زمین شنید. توقف کرد و چوبش رو به سمت سنگ بزرگی گرفت که درست رو به روی درخت بلوط بود. وردی رو زمزمه کرد و سنگ دو تیکه شد. بلاتریکس از جا پرید و با دهن باز و چشم های متعجب، به قفس چوبی بزرگ که تا حدی هم دچار شکستگی شده بود نگاه میکرد.

اما نکته ی اصلی، موجودی بود که توی قفس حبس شده بود. یه ماده گرگ که یه انسان معمولی به سختی تا زانوش می رسید. یه گرگ خاکستری که توی قفس نگه داری میشد. نیمی از قفس هنوز زیر زمین بود.

همین حین، مرگ خوار ها به همراه اسنیپ و هکتور ظاهر شدن، اما به خاطر شرایط، کسی حواسش به بازخواست اسنیپ نبود. بلاتریکس رو به اسنیپ کرد و گفت: چی توی مغزت میگذشت که این هیولا رو به اینجا آوردی؟

اسنیپ کاملا خونسرد گفت: این به هیولا نیست، یه گرگه که محض اطلاعتون دوازده تا توله ی مشکی هم داره و همین دیشب آوردیمش اینجا. می بینید که توی قفسه و کاملا تحت کنترله.

هنوز جمله ی اسنیپ تموم نشده بود که گرگ خشمگین با کله به قفس چوبی کوبید طوری که خون از پیشونیش سرازیر شد. چهره ی لرد و بلاتریکس منقلب شد و تا حدودی چندششون شد. بقیه ی حاضرین اما حسابی ترسیده بودن.

ماده گرگ، پر قدرت و جادویی به نظر می رسید و سعی داشت قفس رو بشکنه و تلاشش داشت به ثمر می رسید و سوال این بود که با این گرگ و توله هاش چیکار باید کرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هر وقت به کمکم نیاز داشتی به اون قسمت از آسمون نگاه کن که پنج تا ماه کامل در حال درخشیدن هستن.
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1398 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سرش را بالا گرفت و از جیبش یک شکلات شکلات 99 درصد در اورد و به نارسیسا داد.
نارسیسا که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید، پوستش را از هم درید و به سمت دیگری رفت تا سرگرم خخوردن شلکات خود شود.
لینی با حسرت به شکلات نارسیسا زل زد و اه کشید.
لرد به جلو خم شد و چوب دستس اش را به سمت مورچه های روی زمین گرفت و زیر لب گفت:
-وین گاردیوم لویوسا.
مورچه ها در هوا معلق شدند.

-خوب خوب خوب. بازم خوب. مرگخواران عزیز من. بهتر است شروع کنم.ها؟ ولی بهتر است یک بار دیگر چک کنیم. نارسیسا؟! نارسی؟! سی؟! نارسیسا ی عزیزز ما کجا رفته؟
لوسیوس مالفوی به خشم به لرد نگاهی انداخت ولی از ترس چیزی نگفت. چند دقیقه بعد با دیدن چیزی با تته پته و وحشت به لرد گفت:
- قربان!
-بله؟
-شکلاته. کارخودش رو ساخت.
-چی؟
لوسیوس به نارسیسای کوچک شده اشاره کرد.
حالا دیگر هم قد یک جن خانگی(دور از اصل و نسبش) شده بود .
لرد مدتی به نارسیسا ی کوتوله نگاه کرد و بعد ارام ارام شروع کرد به خندیدن.مدتی ارام خندید و رفته رفته خنده اش تبدیل به قهقهه شد .
-او فکر کنیم شکلات اشتباهی به او داده ام. ان شکلات برای تنبیه بود نه تشویق. الان درستش میکنم.
لینی نفسی از سر اسودگی کشید و خدارا شکر کرد که ان شکلات نسیب او نشده بود.
-بسپارش به من لرد.
لینی چوبدستی اش را به سمت نارسیسا که با اشک به او زل زده بود، گرفت.
- اینگورجیو!
لحظاتی بعد نارسیسا تبدیل به یک غول بیابانی( باز هم دور از اصل و نسبش) شده بود.

-مثل اینکه زیادی بزرگ شد.
لوسیوس به اخم به نارس گفت:
-عزیزم. چرا حرفی نمیزنی؟
نارسی خواست چیزی بگه که صداش در نیومد.
لوسیوس با دو دست کوبید به سرش.
-دراکو. کجایی ببینی مامانت غول شد. لال شد. وای بدبخت شدم. زن بیچاره ی من.
لرد با تعجب به لوسیوس که عین دختر های 14 ساله به سر و رویش میکوبید نگا کرد.
-لوسیوس. مرگخوار کمی عزیز ما! این چه کاریست؟ الان درستش میکنم.
و بعد چوبدستی اش را به سمت نارسی گرفت.و با یک حرکت نرم نارسی به حالت اول برگشت. و حالا دگر صدایش هم در می امد.
-ممنونم سرورم.
لرد با غرور گفت:
-قابلی نداشت. بسیار خوب. بریم سراغ شکنجه ها.
با نگاهی به هوا فهید که کار از کار گذشته است و مورچه ها گریخته اند.
لرد دادی کشید و لعنتی به اسنیب و هکتور فرستاد .
-مرگخواران عزیز من. همگی به دنبال اسنیب و هکتور میگردید. هرچه زود تر پیداشون کنین.
همگی ( بجز بلاتریکس)با ترس و لزر گفتند:
-بله لرد بزرگ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Ravenclow for ever
Hp
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 21 خرداد 1397 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-رسیدن...ما دیدیم!

با فریاد ناگهانی لرد، مرگخواران از جا پریدند و رودولف فرصت طلب هم به اطراف سرک کشید.
-کوشن ارباب؟ کجا هستن؟ نمی بینمشون. مادام رزمرتا هم باهاشونه؟

لرد سیاه با وقار طمانینه جلو رفت و مرگخواران محو این حرکتش شدند. وقتی نوشتنش اینقدر سخت بود چه کسی می داند که انجام دادنش چقدر می تواند سخت باشد.
لرد سیاه به زمین اشاره کرد.
-چطور نمی بینین؟ ولی اهمیتی نداره.ما به جای شما هم می بینیم. چیزی از چشمان تیزبین ما پنهان نمی ماند. این هکتور...و این اسنیپ!

مرگخواران نگاه کردند...دوباره نگاه کردند...باز هم نگاه کردند...

-ارباب...اینجا که کسی نیست...
-من چیزی رو زمین نمی بینم...
-بجز دو سه برگ خشکیده و...دو تا مورچه! برگ که نمی تونن باشن. ارباب... منظور شما مورچه ها...

لرد سیاه سرش را تکان داد.
-البته...چطور متوجه نشدین؟ یاران ما خواستن شناسایی نشن. خودشونو به این شکل در آوردن. باهوشن. ما شناختیمشون. تیم کنترل و تشخیص هویت ما کجاست؟

نارسیسا از جا پرید.
-اینجام ارباب! چشم ارباب...کنترل می کنم.

دستی به سر یکی از مورچه ها کشید.
-روغنی نیست...شناسایی کردم ارباب. این هکتوره. اون یکی هم اسنیپ. آزارشون بدیم ارباب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1397 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سمت لرد و مرگخوارا

لرد دست به سینه و با قیافه‌ای عبوس همچنان سرجاش وایساده بود. اما سرک کشیدن‌های گاه و بی‌گاه رودولف چیزی نبود که از چشمان تیز بینش پنهان بمونه و بتونه در مقابلش ساکت بمونه.
- چته رودولف؟ چرا اینقد وول می‌خوری؟

رودولف که سخت مشغول بررسی کردن اطراف بود، با حواس‌پرتی جواب می‌ده:
- ارباب!
- شیفته‌ی ما شدی رودولف؟
- نه ارباب... چیزه یعنی شما که همیشه رو سر من جا دارین. ولی مادام رزمرتا... دارم دنبال این ساحره‌ی با کمالات می‌گردم.

هنوز چند ثانیه از حرفای رودولف نگذشته بود که سایه‌ای بالای سر رودولف ظاهر می‌شه. حدس اینکه اون سایه متعلق به کیه احتمالا براتون سخت نخواهد بود، بلاتریکس!
- چیزی گفتی رودولف؟
- من؟ نه. چیزی گفتم مگه؟
- پس سرتو بنداز پایین و به جاش اربابو نگاه کن.
- ارباب خودتون ببینین منو به کی دادین... باشه خب، انداختم پایین.

رودولف سرشو پایین می‌ندازه و به پاهای لرد چشم می‌دوزه. سبزه‌هایی که اطراف پای لرد سبز شده بودن مجددا رودولفو به حرف میارن.
- ارباب، از صبر زیاد زیر پاتون علف سبز شده. اگه اجازه بدین من می‌رم هکتورو از پیش مادام رزمرتا هم که شده پیدا می‌کنم و براتون میارم!

با این حرف، چوبدستی بلاتریکس بالا میاد و از شرح وقایع بعدی به دلیل شامل شدن مقدار زیادی خشونت در اون، می‌پرهیزیم.
لرد هم که راضی به نظر می‌رسید دوباره دست به سینه می‌شه بلکه هکتور و اسنیپ از راه برسن و به انتظارش پایان بدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: شنبه 9 دی 1396 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: لرد قراره به افتتاحیه مجموعه تفریحی مادام رزمرتا بره و محفلیا هم خبردار شدن. اسنیپ و هکتور با همکاری هم سه چهارتا مشنگ انتخاب کردن تا لرد شکنجه شون کنه یه کم سرگرم بشه...

=====

لرد با عصبانیت به مجموعه تفریحی خالی نگاه کرد؛ همه جا سکوت بود. نه محفلی ای که بکشند و خونش را دور همی میل کنند و نه مشنگی که کمی سر به سرش بگذارند و بخندند. حتی یک پرنده هم نبود که گوشتش بکنند و بخورند.

- مگه ما هکتور رو نفرستادیم مقر رو برامون آماده کنه؟! ما حتی یک سال و هفت ماه و شش روز هم بهش وقت دادیم!

هیچکدام از مرگخواران جرئت نداشت اظهار کند که "لردا! اشتباه حساب کردین!" یا اینکه "اینجا فقط یه شهر بازی ساده ست!" و هریک سوت زنان مشغول تماشای جایی شدند.

تصویر تغییر اندازه داده شده

آن طرف تر

- آخیش... دیدی مشنگه چجوری نگامون میکرد؟
- اسنیپ، میدونی الان تو از اون مشنگه مسخره تر به نظر میای؟ معجون اسنیپ جدی کن بدم؟
-
- مثل اینکه نمیخواد! نمیدونی اگه لرد بخواد از خونه ریدل تا اینجا بیاد چقد طول میکشه؟

اسنیپ با احتیاط سرش را خاراند که روغن سرش کم نشود.
- همونقد که طول کشید تو برسی؟
- نه ببین، من یه ویبره جهشی زدم زود اومدم اینجا. لرد دیدن بقیه بخوان روی تخت بیارنشون طول میکشه، گفتن من بیام اینجارو حاضر کنم.
- مگه تو جزو بقیه نبودی؟
- نه؛ لرد میترسن معجون سازشون زیر پا له بشه... میبینی چقد عنایت دارن به من؟
-
- حسودیت شد؟

اسنیپ کمی فکر کرد؛ گروه عجق وجقشان دست کم...
- نیم ساعت پیش رسیدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1395 11:00
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ نگاه عاقل اندر سفیه به هکتور انداخت و فهمید که در حال کم اوردن هست!
-200 امتیاز ازت کم  میکنم!
_ برای چی؟
-واسه پرسیدن سوال سخت و قرار دادن من توی تنگنا!
هکتور:
اسنیپ:
هکتور:
اسنیپ: خب حالا!...فعلا طرفدار ها رو بیخیال اول باید بریم چند تا مشنگ فربه جور کنیم واسه ی لرد!

کیلومتر ها اونور تر! مقر فرماندهی محفل!:

لوپین خوش و خرم بر روی صندلی لای لای مادر بزرگوار سیریوس  نشسته بود و سعی میکرد ناخون هاش رو مثل فیلم های گرگینه ای مشنگی در یک ان به پنجه تبدیل کنه! در میان همین زور زدن ها و تلاش کردن ها بود که یک دفعه صدایی حسش رو پراند!
-اووووووهووووویییی!
بوپین با اقات تلخی از حس پریده اش به سمت شومینه چرخید...
-ویزلی!؟ نمیبینی من توی حسم! و دارم یه کار حساس انجام میدم؟
لوئیس ابروهایش  رو  که الان بیشتر با ابرو های اتیشی شباهت داشت بالا برد و گفت:
چرا .....ولی یه پیغام مهم دارم....منم عاشق این نیستم که کله ام رو هل بدم توی شومینه!
-پیغام مهم؟
-اره امروز افتتاح مجموعه تفریحی مادام رزمرتا بود .....والدرمورت هم میخواهد بره اون جا...فکر کنم خودت میدونی ادامش چی میشه!
ریموس با شنیدن حرف های اون بیخیال ماجرای پنجه ها شد و مثل گرگ! دوید تا به بقیه خبر بده!

چند کیلومتر این ور تر یک جای شلوغ در دنیای مشنگی...!:

اسنیپ با لبخندی شیطانی به دو دختر و دو پسر اشاره کرد  و به هکتور گفت:
خب جز اون دو تایی که واسه شکنجه گرفتیم نظرت چیه این چهار تا رو هم ببریم  اتیش بزنیم لرد از روشون بپره!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سیوروس باناباوری تکرار کرد:
- ارباب؟! می خواد بیاد اینجا؟!
هکتور فریاد زد
- آره!
سیوروس به اطرافش نگاه کرد. وضعیت مجموعه تفریحی خوب بود اما نه برای لرد! حالا که خود ارباب می خواست از آنجا دیدن کند باید همه چیز باید در حد کمال میبود. اما اگر نمی توانستند چه؟ احتمالا ارباب" "و" " سپس" " و در آخر هم" " میشد.
سیوروس و هکتور که ظاهرا هردو به عمق فاجعه پی برده بودند رو به روی یکدیگر ایستادند و به همفکری پرداختند. هکتور گفت:
- هرچه قدر وحشتش بیشتر باشه ارباب هم بیشتر خوشش میاد
سیوروس با تکان سر تایید کرد و به هکتور گفت:
- مغازه بارگین و بارکز بهترین جاست
و هردو خود را به در کوبیدند.پس از وارسی کردن ظاهر بیرونی مجموعه تفریحی مادام رزمرتا به سمت کوچه ناکترین (که بسیار خلوت بود) رفتند و وارد مغازه شدند.سیوروس به تندی گفت:
- سلام بارگین
بارگین خودش را روی میز انداخت و پرسید:
- چی شده درهمی سیوروس؟
هکتور جواب داد:
- لرد داره میاد از مجموعه تفریحی دیدن کنه!
- اوه اوه... پس اوضاعتون خرابه
سیوروس نعره زد:
- الان وقتش نیست بارگین!
هکتور و سیوروس به سراغ اشیاء طلسم شده و چیز هایی از این قبیل رفتند که روی مشنگ ها هم تاثیر بگذارد زیرا همیشه یکی از سرگرمی های لرد شکنجه دادن مشنگ ها بود! یکی از چیزهایی که ارباب حتما از آن ها خوشش میامد اشیاء پر زرق و برق بود. اگر جادویی و شیطانی هم بود که دیگر نگو و نپرس از طرفی دیگر هم فکری به ذهن سیوروس رسید. لرد نقطه مخالف محفلی ها بود پس اگر یک محفلی از مجموعه تفریحی خوشش بیاید, ارباب بدش میاید و برعکس! اگر یک محفلی از آنجا بدش بیاید لرد حتما عاشق آنجا میشد! (سیوروس از دست نظریه هایش سردرد گرفت!) در آخر, هکتور و سیوروس با دستان پر و با زور چوبدستی (قرار نبود چیزی بخرند!)اجناس را بیرون بردند.
-----
سیوروس و هکتور در را با پا باز کردند و ورودی با دست پر داشتند (همانطور که اشاره شد) سیوروس و هکتور با پخش کردن وسایل شروع کردند و سعی کردند تا حد امکان مخفی بمانند تا وقتی کسی با آن ور می رفت غافل گیر شود و خلاصه باعث خنده لرد شود.پس از انجام این کار میشد گفت که مجموعه تفرحی لرد را راضی کند.ناگهان نفس هکتور بند آمد و گفت:
- سیوروس! مشنگ هارو چیکار کنیم
سیوروس وارد حالت" "شد. به کلی اینکه لرد می خواهد برای تفریح چند مشنگ را آزار بدهد را فراموش کرده بود. لرد در یک مجموعه تفریحی باشد و مشنگ آزاری نکند؟! امکان نداشت.مثل این است که بگویید گاو به جای شیر عسل بدهد!
هکتور دستش را بر سرش کوبید و گفت:
- سیوروس! این همه آدم و طرفدار رو چیکار کنیم! ارباب اگه بیاد اینجا همشون به باد فنا میرن: shout:
- ولی ارباب که همیشه دوست داشت آدم های بی کار رو ادب کنه!
- آره ولی ارباب انتظار یه مجموعه تفریحی بی عیب و نقص رو داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!