مأموریت قدرت طلبی| پیام امروز
جام آتش
پارت یک
در یک روز پرهیجان و پر از شگفتی در هاگوارتز، نارسیسا بلک، یکی از اعضای برجسته و معروف خانواده بلک، با یک بیانیه قاطع و جسورانه به جمع دانشآموزان و اساتید اعلام کرد که به زودی بر هاگوارتز تسلط خواهد یافت. این سخنرانی در حیاط مرکزی مدرسه، جایی که دانشآموزان در حال گذراندن وقت خود بودند، برگزار شد و به سرعت توجه همه را به خود جلب کرد.
نارسیسا در این سخنرانی پرشور و پر از اعتماد به نفس، به قدرت و جاهطلبیاش اشاره کرد و به رقبای خود هشدار داد که هیچکس نمیتواند جلوی او را بگیرد. او با صدای بلند و قاطع گفت:
_من به زودی یه اتحاد جدید تشکیل میدم، گروهی از بهترین و قدرتمندترین دانشآموزان هاگوارتز که به من وفادار خواهند بود. ما با هم، به سمت قدرت میرویم و هیچکس نمیتواند جلوی ما را بگیرد.
این سخنان او به سرعت در میان دانشآموزان پخش شد و بسیاری از آنها را به فکر فرو برد. آیا نارسیسا واقعاً میتواند به این قدرت دست یابد؟ آیا او میتواند رقبای خود را به زانو درآورد و بر هاگوارتز تسلط پیدا کند؟ این سوالات در ذهن دانشآموزان و حتی اساتید به وجود آمد و باعث شد که بحثهای داغی در مورد آینده هاگوارتز شکل بگیرد.
نارسیسا همچنین به تاریخچه خانواده بلک اشاره کرد و گفت:
_ما به عنوان بلکها، همیشه در جستجوی قدرت و تسلط بودیم. ما از نسلهای گذشته یادگرفتم که چطوری با استفاده از هوش و نیرنگ، رقیب های خودمون رو شکست بدیم . من هم از این روشها بهرهبرداری میکنم و به زودی نام من در تاریخ هاگوارتز جاودانه خواهد شد.
در ادامه، او به دانشآموزان گفت که برای رسیدن به هدفش، باید از نقاط ضعف رقبای خود استفاده کند و به آنها یادآوری کرد که هیچکس نمیتواند بر او غلبه کند. این سخنان او به شدت در میان دانشآموزان و اساتید هاگوارتز مورد توجه قرار گرفت و بسیاری از آنها را به فکر فرو برد که آیا این جاهطلبی به واقعیت تبدیل خواهد شد یا خیر.
در روزهای آینده، باید دید که آیا نارسیسا بلک میتواند به وعدههای خود عمل کند و قدرت واقعی را به دست آورد یا خیر. اما چیزی که مشخص است، او به هیچ وجه از تلاش برای رسیدن به هدفش دست نخواهد کشید.
این خبر به شدت در میان دانشآموزان و اساتید هاگوارتز مورد توجه قرار گرفته و همه منتظرند ببینند که آیا این جاهطلبی به واقعیت تبدیل خواهد شد یا خیر. آیا نارسیسا میتواند گروهی از دانشآموزان وفادار را دور خود جمع کند و با آنها به سمت قدرت حرکت کند؟ آیا او میتواند بر رقبای خود غلبه کند و نام خود را در تاریخ هاگوارتز جاودانه کند؟
در این میان، برخی از دانشآموزان به حمایت از نارسیسا پرداخته و او را به عنوان یک رهبر قوی و با اراده میشناسند. در حالی که برخی دیگر به او شک دارند و معتقدند که این جاهطلبی ممکن است به شکست منجر شود.
به هر حال، این خبر به شدت در میان دانشآموزان و اساتید هاگوارتز مورد توجه قرار گرفته و همه منتظرند ببینند که آیا این جاهطلبی به واقعیت تبدیل خواهد شد یا خیر. در این دنیای پر از جادو و راز، هیچ چیز غیرممکن نیست و شاید نارسیسا بلک بتواند به آنچه که میخواهد دست یابد.
در نهایت، باید منتظر ماند و دید که آیا قدرت در دستان بلکها خواهد بود یا خیر. اما چیزی که مشخص است، این است که نارسیسا بلک به زودی نام خود را در تاریخ هاگوارتز ثبت خواهد کرد و هیچکس نمیتواند جلوی او را بگیرد. قدرت در دستان اوست و او به زودی آن را به دست خواهد آورد!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[single]] پيام امروز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/13
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: چهارشنبه 9 مهر 1404 01:14
از: عمارت بلک
پستها:
51

جزئیات کاربر
شغل
کیمیاگر

- آگهی های روزنامه
دیرینگ دیرینگ دیرینگ دیرینگ
اینجانب، بردلی، به اطلاع میرساند:
ماجراهای کوتاه "بچه آقای همسایه" به پایان رسیده و از هفته بعد در ستون طنز شاهد داستانی جدید با عنوان "ماجراهای هوریس" خواهید بود. نام ماجرای هفته اول "گرگ گرینگوتز" (بر وزن گرگ وال استریت) خواهد بود و در ابتدا اینگونه آغاز می شود:
هوریس اسلاگهورن بالاخره از سِمَتِ معاونت هاگوارتز باز نشسته شده بود...
دیرینگ دیرینگ دیرینگ دیرینگ

اینجانب، بردلی، به اطلاع میرساند:
ماجراهای کوتاه "بچه آقای همسایه" به پایان رسیده و از هفته بعد در ستون طنز شاهد داستانی جدید با عنوان "ماجراهای هوریس" خواهید بود. نام ماجرای هفته اول "گرگ گرینگوتز" (بر وزن گرگ وال استریت) خواهد بود و در ابتدا اینگونه آغاز می شود:
هوریس اسلاگهورن بالاخره از سِمَتِ معاونت هاگوارتز باز نشسته شده بود...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
شغل
وزیر سحر و جادو، مدیر فنی جادوگران، استاد هاگوارتز

خبر فوری!
اعلان جنگ هلگا هافلپاف به سالازار اسلیترین!
در اقدامی بیسابقه و شوکهکننده، هلگا هافلپاف با حضور در سرسرای عمومی هاگوارتز و در برابر دیدگان دهها تن از اساتید و جادوآموزان، بهطور رسمی به سالازار اسلیترین، مدیر فعلی مدرسه، اعلان جنگ کرد!
به گفتهی شاهدان عینی، هافلپاف در بیانیهای پرشور و خشمآلود، از روشهای غیر اخلاقی و قدرتطلبانهی اسلیترین به شدت انتقاد کرده و اعلام کرده است که دیگر حاضر به همکاری با او نیست. این موضعگیری بیپرده، واکنش شدید سالازار را در پی داشت و او در همانجا، هلگا را به دوئل فرا خواند—درخواستی که با پاسخی غیرمنتظره و تحقیرآمیز روبرو شد و سکوت سنگینی بر سرسرا حکمفرما کرد.
هلگا در پاسخ اعلام کرد که نه تنها دوئل نخواهد کرد، بلکه تصمیم گرفته است ائتلافی برای مقابله با مدیریت فعلی هاگوارتز تشکیل دهد. منابع داخلی گزارش دادهاند که او در حال جذب نیرو و سازماندهی گروهی برای «بازپسگیری مدرسه» است.
در همین راستا، نظر گریزلدا مارچبانکس، عضو سابق شورای ویزنگاموت، را درباره این اتفاقات جویا شدیم:
نقل قول:
گزارشهایی نیز منتشر شده مبنی بر اینکه گروهی با نام «جامه»—مخفف «جبههی آزادیبخش و مقاومت هاگوارتز»—به سرعت در حال شکلگیری و عضوگیری در میان دانشآموزان و حتی برخی کارکنان مدرسه است.
در همین حال، عدم واکنش قاطع سالازار به سخنان هلگا و اینکه اجازه داده او همچنان در هاگوارتز باقی بماند، از سوی افکار عمومی بهعنوان نوعی ضعف تعبیر شده است. برخی تحلیلگران بر این باورند که اسلیترین، برخلاف شهرت افسانهایاش، از قدرت واقعی هلگا هافلپاف هراس دارد.
برای بررسی این موضوع، گفتوگویی داشتیم با الفیاس داج، جادوگر کهنهکار و تحلیلگر برجستهی وقایع جادویی. از او پرسیدیم که با وجود لقب «پادشاه جهنم» و شایعات مربوط به قدرت فوقالعادهی سالازار اسلیترین، چرا او چنین واکنشی ملایم به موضعگیری هلگا نشان داده است؟
نقل قول:
در حال حاضر، توپ در زمین سالازار اسلیترین است و همگان منتظر واکنش او هستند. با این حال، شنیدهها حاکی از عضوگیری سریع گروه «جامه» است. حتی شایعاتی مطرح شده که هلگا در حال برقراری ارتباط با برخی متحدان قدیمی سالازار، از جمله لرد ولدمورت، است!
ما در پیام امروز، با دقت و وسواس همیشگی، اخبار این تحولات را دنبال میکنیم و در آیندهای نزدیک با گزارشهای اختصاصی و جزئیات بیشتر در خدمت شما خواهیم بود.
اعلان جنگ هلگا هافلپاف به سالازار اسلیترین!
در اقدامی بیسابقه و شوکهکننده، هلگا هافلپاف با حضور در سرسرای عمومی هاگوارتز و در برابر دیدگان دهها تن از اساتید و جادوآموزان، بهطور رسمی به سالازار اسلیترین، مدیر فعلی مدرسه، اعلان جنگ کرد!
به گفتهی شاهدان عینی، هافلپاف در بیانیهای پرشور و خشمآلود، از روشهای غیر اخلاقی و قدرتطلبانهی اسلیترین به شدت انتقاد کرده و اعلام کرده است که دیگر حاضر به همکاری با او نیست. این موضعگیری بیپرده، واکنش شدید سالازار را در پی داشت و او در همانجا، هلگا را به دوئل فرا خواند—درخواستی که با پاسخی غیرمنتظره و تحقیرآمیز روبرو شد و سکوت سنگینی بر سرسرا حکمفرما کرد.
هلگا در پاسخ اعلام کرد که نه تنها دوئل نخواهد کرد، بلکه تصمیم گرفته است ائتلافی برای مقابله با مدیریت فعلی هاگوارتز تشکیل دهد. منابع داخلی گزارش دادهاند که او در حال جذب نیرو و سازماندهی گروهی برای «بازپسگیری مدرسه» است.
در همین راستا، نظر گریزلدا مارچبانکس، عضو سابق شورای ویزنگاموت، را درباره این اتفاقات جویا شدیم:
نقل قول:
همه دیر یا زود منتظر چنین واکنشی از طرف هلگا بودند. او سالها تلاش کرد تا با اصلاحاتی آرام، مسیر ادارهی هاگوارتز را تغییر دهد، اما این مسیر در نهایت با شکست روبرو شد.
به نظر من این تازه آغاز یک سلسله وقایع غیرمنتظره و بزرگ در دل هاگوارتز خواهد بود. بدون شک باید منتظر اخبار بیشتری از مخالفان سالازار اسلیترین باشیم.
گزارشهایی نیز منتشر شده مبنی بر اینکه گروهی با نام «جامه»—مخفف «جبههی آزادیبخش و مقاومت هاگوارتز»—به سرعت در حال شکلگیری و عضوگیری در میان دانشآموزان و حتی برخی کارکنان مدرسه است.
در همین حال، عدم واکنش قاطع سالازار به سخنان هلگا و اینکه اجازه داده او همچنان در هاگوارتز باقی بماند، از سوی افکار عمومی بهعنوان نوعی ضعف تعبیر شده است. برخی تحلیلگران بر این باورند که اسلیترین، برخلاف شهرت افسانهایاش، از قدرت واقعی هلگا هافلپاف هراس دارد.
برای بررسی این موضوع، گفتوگویی داشتیم با الفیاس داج، جادوگر کهنهکار و تحلیلگر برجستهی وقایع جادویی. از او پرسیدیم که با وجود لقب «پادشاه جهنم» و شایعات مربوط به قدرت فوقالعادهی سالازار اسلیترین، چرا او چنین واکنشی ملایم به موضعگیری هلگا نشان داده است؟
نقل قول:
من هم مثل بقیه، فقط دربارهی این لقب «پادشاه جهنم» و داستانهای شبهافسانهای مربوط به لوسیفر و شیاطین شنیدهام! جالب اینجاست که راوی اصلی تمام این داستانها، خود سالازار و اطرافیان مشکوکالحال او هستند.
واقعاً کار سختی نیست که آخر هفته ویلایی توی گودریک هالو اجاره کنی، چندتا از رفیقات رو ببری اونجا خوش بگذرونی و بعدش برگردی و بگی: "من یه سر به جهنم زدم، همه رو نابود کردم!"
این داستانها شاید برای ترسوندن سالاولیهای هاگوارتز جواب بده، ولی برای بقیه؟ همه میدونن سالازار هیچوقت جرأت ایستادن جلوی سایر بنیانگذاران هاگوارتز رو نداشته. به همین خاطره که وقتی همه نبودن، برگشت و خودش رو مدیر کرد.
در حال حاضر، توپ در زمین سالازار اسلیترین است و همگان منتظر واکنش او هستند. با این حال، شنیدهها حاکی از عضوگیری سریع گروه «جامه» است. حتی شایعاتی مطرح شده که هلگا در حال برقراری ارتباط با برخی متحدان قدیمی سالازار، از جمله لرد ولدمورت، است!
ما در پیام امروز، با دقت و وسواس همیشگی، اخبار این تحولات را دنبال میکنیم و در آیندهای نزدیک با گزارشهای اختصاصی و جزئیات بیشتر در خدمت شما خواهیم بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
شغل
محافظ جادو، نگهبان دروازههای هاگوارتز

مسابقات جام اتش
ایا شما هم شایعات را شنیده اید؟
با شنیدن شایعاتی که جدیدا به راه افتاده محققان تیم خبری ما دست به کار شدند تا پی این ماجرا را بگیرند.
به گفته محققان ما شایعاتی در خصوص سیبل تریلانی، جادوگر پیشگوی دنیای جادوگری، پیشگویی هایش غلط هست و برای واقعی نشان دادن انها خودش دست به کار میشود.
نقل قول:
اینها سخنان اخرین مشتری سیبل تریلانی بود. اما چیزی ک اینجا مشکوک است این است که او چگونه اینها را میفهمد؟
محققان ما طبق تحقیقاتی که انجام دادند تکه ای از جاروی سیبل تریلانی را کنار لاشه جاروی اون مردکشته شده مرده پیدا کردند.
ایا او واقعا برای پول و شهرت دست به قتل زده است؟
این سوالی است که همه در پیدا کردن جوابش دچار مشکل شده اند.
اما این تنها شایعه ای نیست که از سیبل تریلانی پخش شده.
سیبل تریلانی یا نگهبان هورکراکس؟مسئله این است
طبق تحقیقات ما لرد ولدمورت هورکراکس های بیشتری دارد و انها را برای حفاظت به سیبل تریلانی سپرده.
تمامی گردنبندها و آویز های تریلانی هورکراکس هایی هستند که لرد به او سپرده.
ایا سیبل تریلانی مگرخوار است؟
خیر
او فقط یکی از طرفداران ولدمورت است. یا شاید این ارتباطش با لرد ربطی با شایعه قبل یعنی تحقق یافتن پیشگویی هایش توسط خودش داشته باشد؟
شایعات میگویند که سیبل تریلانی در عوض محافظت از هورکراکس های لرد ولدمورت از او میخواهد تا برای تحقق یافتن پیشگویی هایش به او کمک کند.
ایا لرد ولدمورت و سیبل تریلانی همکار هستند؟
برای یافتن این جواب روزنامه های مارا دنبال کنید.
ماموریت قدرت طلبی ا پیام امروز
ایا شما هم شایعات را شنیده اید؟
با شنیدن شایعاتی که جدیدا به راه افتاده محققان تیم خبری ما دست به کار شدند تا پی این ماجرا را بگیرند.
به گفته محققان ما شایعاتی در خصوص سیبل تریلانی، جادوگر پیشگوی دنیای جادوگری، پیشگویی هایش غلط هست و برای واقعی نشان دادن انها خودش دست به کار میشود.
نقل قول:
-اون به من گفت همسرم تا سه وعده دیگه میمیره و سه روز بعد دقیقا همسرم از جارویش افتاد و مرد
اینها سخنان اخرین مشتری سیبل تریلانی بود. اما چیزی ک اینجا مشکوک است این است که او چگونه اینها را میفهمد؟
محققان ما طبق تحقیقاتی که انجام دادند تکه ای از جاروی سیبل تریلانی را کنار لاشه جاروی اون مرد
ایا او واقعا برای پول و شهرت دست به قتل زده است؟
این سوالی است که همه در پیدا کردن جوابش دچار مشکل شده اند.
اما این تنها شایعه ای نیست که از سیبل تریلانی پخش شده.
سیبل تریلانی یا نگهبان هورکراکس؟مسئله این است
طبق تحقیقات ما لرد ولدمورت هورکراکس های بیشتری دارد و انها را برای حفاظت به سیبل تریلانی سپرده.
تمامی گردنبندها و آویز های تریلانی هورکراکس هایی هستند که لرد به او سپرده.
ایا سیبل تریلانی مگرخوار است؟
خیر
او فقط یکی از طرفداران ولدمورت است. یا شاید این ارتباطش با لرد ربطی با شایعه قبل یعنی تحقق یافتن پیشگویی هایش توسط خودش داشته باشد؟
شایعات میگویند که سیبل تریلانی در عوض محافظت از هورکراکس های لرد ولدمورت از او میخواهد تا برای تحقق یافتن پیشگویی هایش به او کمک کند.
ایا لرد ولدمورت و سیبل تریلانی همکار هستند؟
برای یافتن این جواب روزنامه های مارا دنبال کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/27
تولد نقش: 1403/11/30
آخرین ورود: یکشنبه 4 مرداد 1405 13:33
از: هر جا که بخوام!
پستها:
539

مسابقات جام آتش، یا نمایش قدرت فرزند جهنم؟
« دومینش، انفجار خفته است »
« دومینش، انفجار خفته است »
شاید برای بسیاری از خوانندگان باهوش این سوال پیش بیاید که اگر هدف از برگزاری مسابقات جام آتش نمایش قدرت فرزند جهنم است، پس چرا گابریلا پرنتیس از ابتدا در میان نمایندگان گروه ریونکلاو قرار نگرفت؟
همگی میدانیم علاقمندان برای شرکت در مسابقات جام آتش، تنها کافی بود ثبت نام کنند تا قادر به ورود به این رویداد باشند و با توجه به خطراتی که این مسابقات به همراه دارد و تنها قویترین جادوگران و ساحرگان از پس آن برمیآیند، افراد زیادی حاضر به داوطلب شدن برای شرکت در این مسابقات نبودند که خود به این معناست که راه برای ورود بی چون و چرای فرزند جهنم و رقابت در کنار سایر نمایندگان و به رخ کشیدن قدرتش کار سختی نبود.
کافی بود بخواهد تا جایگاهی بین نمایندگان از آن خود کند...
اما او حتی داوطلب هم نشد!
براستی چرا؟
در حالت عادی قاعدتا آنچه گفته شد راهکار بسیار مناسبی است. اما بگذارید از خودتان بپرسم. چه چیز دیگری در مورد سالازار اسلیترین عادی است، که این را به دومین مورد عادی او اضافه کنیم؟
با این حال بیایید این حالت را حتی با وجود فرض محال بودنش مرور کنیم. گابریلا پرنتیس دختر نوجوانی که پیشتر با نام گابریل دلاکور شناخته میشد، آخرین باری که در زمین دیده شد کودکی یازده ساله و بیآزار بود که همواره مثبتاندیشی غیر قابل باوری داشت و به همه چیز و همه کس عشق میورزید...
خب، احتمالا از ابتدا حریف قَدَری محسوب نمیشد!
او دست کم گرفته میشد...
گابریلا پرنتیس کیست؟
همگی میدانیم دیگر خبری از آن دخترک یازده سالهی گابریل نام نیست و جای آن را دختری نوجوان به نام گابریلا گرفته است. دختری که لقب فرزند جهنم را توسط خود شیاطین کسب کرده است و هفت سال تمام بعنوان تنها انسان فانی در میان شیاطین در جهنم زندگی کرده است.
شواهد حاکی از آن است که او نهتنها توسط شخص پادشاه جهنم و شیطان رادویی آموزش دیده است، بلکه هر یک از شیاطین جهنم نیز سهم خود را در آموزش تواناییها و دانستههایشان به گابریلا ادا کردهاند.
شیاطینی که از هر نژاد و گونهای در جهان که بگویید هستند و قدرتها و تواناییهای متفاوت زیادی دارند، همه در آموزش گابریلا نقش داشتهاند...
به فرض محالمان برگردیم که گابریلا پرنتیس بعنوان نماینده ریونکلاو در مسابقات جام آتش حضور میداشت. به محض نمایش قدرتهای جدیدش و شخصیت تازهای که در آن متولد شده است، ورق برمیگشت و چنان همگان را شوکه میکرد که به اندازهی لازم برای نمایش قدرت فرزند جهنم کافی میبود.
آیا واقعا کافی بود؟
خیر.
آیا برای سالازار اسلیترین مدیریت هاگوارتز کافی بود؟
خیر.
آیا برای سالازار اسلیترین نمایش قدرتش برای زمینیان کافی بود؟
خیر.
آیا برای سالازار اسلیترین پادشاه جهنم شدن کافی بود؟
الگو، استقرا و هر آنچه در نظر بگیرید به شما میگوید که با احتمال بسیار بالایی پاسخ سوال مجددا خیر است. سالازار اسلیترین هیچگاه دست از پیشرفت و شوکه کردن همگان برنداشته است.
پس چطور انتظار دارید حاصل تلاش هفتسالهی سالازار اسلیترین در جهنم برای تربیت گابریلا پرنتیس تنها با شرکت در یک مسابقه بعنوان نمایندهای همچون سایرین، کافی باشد؟
پس چگونه؟
هنوز نمیدانیم که اگر میدانستیم، احتمالا لوسیفر مورنینگاستار نیز با شناختی هزار ساله که از دوست دیرینهاش سالازار اسلیترین داشت، دست کم شک به دلش راه میداد که او چه خیالهایی ممکن بود در سر داشته باشد. ولی هیچکس هرگز نتوانست افکار سالازار اسلیترین را بخواند و پیشبینی لازم را انجام دهد، حتی فرشتهی سقوطکرده.
(البته پرسش دیگری نیز اینجا مطرح میشود که حتی در صورت پیشبینی، کسی قادر به متوقف کردن او بود؟)
هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقاتی در میدان مبارزه رخ دهد. اما حدس من؟ نقشه این است:
بگذارید زمینیان خیال کنند قویترین جادوگران و ساحرگان گرد هم آمدهاند تا در خطرناکترین مسابقات جامعهی جادوگری شرکت کنند، با یکدیگر متحد شوند یا علیه یکدیگر قیام کنند و همه همچون عروسکهای خیمهشببازی در رویدادی که پادشاه جهنم تدارک دیده است به امید کسب جام تا پای جان مبارزه کنند... در حالی که هدف حقیقی پشت پرده در انتظار ظهور است تا تمامی این نمایندگان در مقابل او هیچ شمرده شوند.
ورود طوفانی فرزند جهنم باعث خواهد شد تا همه انگشت به دهان بمانند و بر ساختهی پادشاه جهنم چیزی نگویند جز...
مرحبا!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/22
تولد نقش: 1403/05/22
آخرین ورود: شنبه 25 بهمن 1404 20:57
از: گور برخاسته.
پستها:
338

مسابقات جام آتش
لرد نیوز
عضو جدید خانه ریدلها کیست؟
عضو جدید خانه ریدلها کیست؟
حمید معصومینژاد بعد از مشاهده و نشست خبری با لرد، عاشق و شیفته ایشان شده و از این شماره به بعد مسئولیت خبرهای ستون لرد نیوز را بر عهده دارد. ایشان که خانه و زندگی خود را رها کرده و در چادری جلوی خانه لرد زندگی میکند، در چند شب گذشته متوجه رفت و آمدهای عجیبی به خانه لرد شده و با پیگیریهای زیاد به راز اسپایسی خانه ریدلها پی برده است.
معصومینژاد از شبی که متوجه ماجرا شده، اینگونه یاد میکند:
"شب خیلی سردی بود. البته من آشغالهای خانه لرد را گشته بودم و توانستم چند کاغذ برای سوزاندن و گرم کردن خودم پیدا کنم. ولی چیز قابل گزارشی از آشغالها پیدا نشد و... خب باعث شد من از غصه خوابم نبرد... چون هیچ خبری از لرد نداشتم و نگرانش بودم. یک دفعه دیدم کسی با ردای سیاه دارد خیلی آرام وارد خانه ریدلها میشود. خیلی ترسیدم! آخر نیمه شب بود! با خودم گفتم نکنه کسی به لرد عزیزم آسیب برساند یا حتی زبانم لال... پناه به مرلین... پناه به هورکراکسها... نکنه لرد یک "دوست خیلی نزدیک" پیدا کرده! خلاصه از چادر زدم بیرون و تعقیبش کردم و درست وقتی پشت سرش بودم، موهای بافته و لباس زردش را دیدم!"
(محتوای این گزارش به درخواست خود لرد سانسور شده است. ایشان گفتند فقط دوست خیلی نزدیک دارند و کلا بگیر نیستند. به ایشان دل نبندید.)
بعد از گزارش معصومینژاد، تیم لرد نیوز با بررسیهای فراوان شخص مورد نظر را شناسایی نمود و او کسی نبود جز بانو هلگا از هافلپاف!
بعد از این کشف، تیم لرد نیوز با تمام امکانات راهی خانه ریدلها شدند تا علت این ملاقاتهای شبانه را جویا شوند. (این بار از بردن دستیار خانم امتناع شد.)
بعد از اصرارهای فراوان، مروپ گانت که هنوز از "حادثه تام ریدل" ترمیم نیافته بود، بر سر تیم خبری فریاد زد:
- پسر مامان رفته مامی پیدا کرده!
بعد دوباره گریهکنان خانه ریدلها را ترک کرد.
در مصاحبهها (التماس و خودزنی مقابل لرد برای جواب دادن به سوالات) بالاخره لرد بر سر تیم خبری منت نهاد و گفت:
• ما "مامی" را در یک شب که به هاگواتز سر زدیم دیدیم و مامی یک دل نه صد دل عاشق ما شد و گفت میخواهد مامی ما باشد. ما گفتیم ما خودمان مادر داریم ولی در طی یک جلسه عملی؛ فهمیدیم خیلی هم به مامی احتیاج داریم! حقیقت این است که ما از میوه خوردن خسته شدهایم، دلمان کیک میخواهد با خامه فراوان! پاستا پنه میخواهیم! پیتزا ناپولیتن حتی! مامی برایمان درست میکند!
در حالی که گروه خبری ما در بهت و حیرت و حسرت فرو رفته بود، هلگا هافلپاف از پشت لرد بیرون آمده و در حالی که پیشبند تنگی بسته بود، از "پسرخواندهاش" به صورت عملی دفاع کرد.
(حرفها و حرکات مامی به دستور لرد حذف گردید. ایشان فرمودند روی مامی غیرت دارند و پسرخواندهای بسیار نزدیک میباشند.)
از آنجا لرد به تنهایی کمر به حذف والدین خود بست؛ یکی از دستیاران مذکر گروه پرسید:
• حالا که مامی دارید؛ میخواهید ددی هم بیاورید؟
لرد با ذکر "بیا بریم اون پشت جوابتو بدم" دستیار مورد نظر را توقیف نموده و تا کنون نیز خبری از وی به دست ما نرسیده است.
(تا کنون یک دستیار زن و یک دستیار مرد از گروه خبری لرد نیوز به سرقت رفته است، از یابنده تقاضا میکنیم جان مامی اش این دو تن را به ما بازگردانده و مژدگانی دریافت نماید.)
.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
جزئیات کاربر
شغل
کیمیاگر

- ستون طنز
- ادامه ماجراهای بچه آقای همسایه
هفته هفتم
پیژامه پارتی هوریس اسلاگهورن
هوریس اسلاگهورن مدتی بود که ناظم مدرسه شده بود و حالا طبیعتا دستش بازتر بود تا مهمانی های بیشتری بگیره. از قضا، چند روز پیش برا ما یه جغد فرستاد و ما رو به مهمونی آخر هفته دعوت کرد. مهمونی ای که تِمِش پیژامه و لباس خواب بود.
آقا ما هم هر چی گشتیم دیدیم یه پیژامه گُل مَنگولی با راه راه آبی بیشتر نداریم. پیژامه هه رنگ و رو رفته بود و بیخودی هی پُف میکرد ولی ما با خودمون گفتیم خیالی نی! اونجا همه همین چیزارو پوشیدن دیگه.
خلاصه آخر هفته شد و ما هم اون پیژامه هه و یه زیرپوش سفید و رنگ و رو رفته که یه سوراخ کوچیک هم روش داشت پوشیدیم و یه دمپایی لا انگشتی هم کردیم پامون و پاقی غیب و ظاهر شدیم جلوی سر در ورودی هاگوارتز. دیگه شب شده بود و شمع ها و مشعل های شناور، محوطه هاگوارتز را روشن کرده بودند.
مهمونی در بلندترین برج قلعه برگزار میشد و ما هم هِلِک و هِلِک رفتیم تا رسیدیم به در ورودی و تَق تَق در زدیم. سریع در وا شد و هوریس با همون خنده همیشگی و گَل و گشادش اومد دم در... در حالی که یه لباس ورزشی خیلی شیک و تر و تمیز تنش بود!
آقا ما رو میگی!
_ ئه ئه سلام بردلی جان! بی بریم تو!
آقا ما یه نگاه انداختیم دیدیم تو سالن مهمونی هم همه لباسای ورزشی خفن و شیک پوشیدن!
_ چه سلامی چه علیکی هوریس! مرتیکه مگه تو جغد ندادی که پیژامه پارتیه؟! چرا همه اسپرت پوشیدن پس؟
_ هی وای من! حواسم نبوده بردلی جان! شرمنده! منظورم اِسپُرت پارتی بوده! حالا عیب نداره بی بریم تو!
_ چی چی رو عیب نداره؟ من با این لباسا انگشت نمای خاص و عام میشم که! فقط من زیرشلواری گل گلی پوشیدم اینجا! برو بابا من میرم خونه!
در همین لحظه یهو بچه آقای همسایه و دوستانش در هاگوارتز اومدن جلو در و بچه هه در حالی که جلو خنده شو گرفته بود گفت:
_ ئه سلام عمو! خوش اومدی! پرفسور اسلاگهورن گفته بود که شما رو دعوت کرده!
_ هیـــــــس بچه! صداشو در نیار! من دارم برمیگردم خونه!
هوریس:
_ مگه ما میذاریم؟! پارتی بدون بردلی یعنی هیچ!
آقا خلاصه هوریس و بچه هه و دوستانش به زور دست و پای ما رو گرفتن و ما رو قَلَم دوش کردن گذاشتن رو شونه شون و بردن تو پارتی! حالا کجا؟! دقیقا وسط سالن اصلی و جایی که همه دختر پسرای شیک پوش داشتن با آهنگ "خوشگلا باید برقصن" میرقصیدن. ما رو هم با اون وضع انداختن وسط سالن! اونم جلو کی؟ جلو سوزان!
حالا سوزان کیه؟ همبازی ما توی تیم کوییدیچ دوران دانش آموزی. اصلا ما هر وقت میدیدیمش انگار قند تو دلمون آب شده!
یه بار تو یه بازی، هر چی کردیم دنبال اسنیچ دیدیم نمیتونیم بیگیریمش! آخرش اعصابمون خرد شد، چارچنگولی پریدیم رو جارو و بعد شیرجه زدیم رو هوا تا اسنیچ رو بقاپیم ولی ناقلا جا خالی داد و ما ناغافل افتادیم تو بغل سوزان!
حالا ما از ترس جونمون که سقوط نکنیم، سوزان رو سفت چسبیدیم، اونم هی میگه:
_ ئه وا آقا بردلی ... ئه وا آقا بردلی!
هنوزم یاد اون خاطره و بوی خوش سوزان میفتم مدهوش میشم.
خلاصه سوزان تا نگاهش به ما افتاد گفت:
_ ئه ئه! سلام بِرَد چطووووووری؟
سوزان یه دست لباس ورزشی بِرَند و خیلی خفن پوشیده بود که توش خیلی خوشتیپ شده بود از اونور ما با اون زیرشلواری پفکی و زیرپیرهنی آبرو بر نمیدونستیم باید چیکار کنیم! به هر زوری بود زیرشلواریمونو کشیدیم بالا و جسارتمونو جمع کردیم و گفت:
_ ئه ئه! سلام سلام سوزان جان! قربانت خوبم تو چطوری؟
_ مرسی منم خوبم! راستی...
سوزان پوزخندی زد، به سر تا پای ما نگاهی انداخت و گفت:
_ چه خوشتیپ شدی!
آقا ما رو میگی!
میخواستیم زمین دهن وا کنه ببلعتمون! از اونور بچه آقای همسایه و دوستانش از دور داشتن هِرهِر به ما میخندیدن
و ما با ایما و اشاره داشتیم بهش میگفتیم که اگه دستمون بهش برسه اون جاروی نیمبوس دو هزار درازمونو میکنیم تو حلقش!
- ادامه ماجراهای بچه آقای همسایه
هفته هفتم
پیژامه پارتی هوریس اسلاگهورن

هوریس اسلاگهورن مدتی بود که ناظم مدرسه شده بود و حالا طبیعتا دستش بازتر بود تا مهمانی های بیشتری بگیره. از قضا، چند روز پیش برا ما یه جغد فرستاد و ما رو به مهمونی آخر هفته دعوت کرد. مهمونی ای که تِمِش پیژامه و لباس خواب بود.
آقا ما هم هر چی گشتیم دیدیم یه پیژامه گُل مَنگولی با راه راه آبی بیشتر نداریم. پیژامه هه رنگ و رو رفته بود و بیخودی هی پُف میکرد ولی ما با خودمون گفتیم خیالی نی! اونجا همه همین چیزارو پوشیدن دیگه.

خلاصه آخر هفته شد و ما هم اون پیژامه هه و یه زیرپوش سفید و رنگ و رو رفته که یه سوراخ کوچیک هم روش داشت پوشیدیم و یه دمپایی لا انگشتی هم کردیم پامون و پاقی غیب و ظاهر شدیم جلوی سر در ورودی هاگوارتز. دیگه شب شده بود و شمع ها و مشعل های شناور، محوطه هاگوارتز را روشن کرده بودند.
مهمونی در بلندترین برج قلعه برگزار میشد و ما هم هِلِک و هِلِک رفتیم تا رسیدیم به در ورودی و تَق تَق در زدیم. سریع در وا شد و هوریس با همون خنده همیشگی و گَل و گشادش اومد دم در... در حالی که یه لباس ورزشی خیلی شیک و تر و تمیز تنش بود!

آقا ما رو میگی!

_ ئه ئه سلام بردلی جان! بی بریم تو!

آقا ما یه نگاه انداختیم دیدیم تو سالن مهمونی هم همه لباسای ورزشی خفن و شیک پوشیدن!
_ چه سلامی چه علیکی هوریس! مرتیکه مگه تو جغد ندادی که پیژامه پارتیه؟! چرا همه اسپرت پوشیدن پس؟
_ هی وای من! حواسم نبوده بردلی جان! شرمنده! منظورم اِسپُرت پارتی بوده! حالا عیب نداره بی بریم تو!
_ چی چی رو عیب نداره؟ من با این لباسا انگشت نمای خاص و عام میشم که! فقط من زیرشلواری گل گلی پوشیدم اینجا! برو بابا من میرم خونه!

در همین لحظه یهو بچه آقای همسایه و دوستانش در هاگوارتز اومدن جلو در و بچه هه در حالی که جلو خنده شو گرفته بود گفت:
_ ئه سلام عمو! خوش اومدی! پرفسور اسلاگهورن گفته بود که شما رو دعوت کرده!
_ هیـــــــس بچه! صداشو در نیار! من دارم برمیگردم خونه!
هوریس:
_ مگه ما میذاریم؟! پارتی بدون بردلی یعنی هیچ!

آقا خلاصه هوریس و بچه هه و دوستانش به زور دست و پای ما رو گرفتن و ما رو قَلَم دوش کردن گذاشتن رو شونه شون و بردن تو پارتی! حالا کجا؟! دقیقا وسط سالن اصلی و جایی که همه دختر پسرای شیک پوش داشتن با آهنگ "خوشگلا باید برقصن" میرقصیدن. ما رو هم با اون وضع انداختن وسط سالن! اونم جلو کی؟ جلو سوزان!

حالا سوزان کیه؟ همبازی ما توی تیم کوییدیچ دوران دانش آموزی. اصلا ما هر وقت میدیدیمش انگار قند تو دلمون آب شده!
یه بار تو یه بازی، هر چی کردیم دنبال اسنیچ دیدیم نمیتونیم بیگیریمش! آخرش اعصابمون خرد شد، چارچنگولی پریدیم رو جارو و بعد شیرجه زدیم رو هوا تا اسنیچ رو بقاپیم ولی ناقلا جا خالی داد و ما ناغافل افتادیم تو بغل سوزان!
حالا ما از ترس جونمون که سقوط نکنیم، سوزان رو سفت چسبیدیم، اونم هی میگه:
_ ئه وا آقا بردلی ... ئه وا آقا بردلی!

هنوزم یاد اون خاطره و بوی خوش سوزان میفتم مدهوش میشم.

خلاصه سوزان تا نگاهش به ما افتاد گفت:
_ ئه ئه! سلام بِرَد چطووووووری؟
سوزان یه دست لباس ورزشی بِرَند و خیلی خفن پوشیده بود که توش خیلی خوشتیپ شده بود از اونور ما با اون زیرشلواری پفکی و زیرپیرهنی آبرو بر نمیدونستیم باید چیکار کنیم! به هر زوری بود زیرشلواریمونو کشیدیم بالا و جسارتمونو جمع کردیم و گفت:
_ ئه ئه! سلام سلام سوزان جان! قربانت خوبم تو چطوری؟

_ مرسی منم خوبم! راستی...
سوزان پوزخندی زد، به سر تا پای ما نگاهی انداخت و گفت:
_ چه خوشتیپ شدی!
آقا ما رو میگی!

میخواستیم زمین دهن وا کنه ببلعتمون! از اونور بچه آقای همسایه و دوستانش از دور داشتن هِرهِر به ما میخندیدن
و ما با ایما و اشاره داشتیم بهش میگفتیم که اگه دستمون بهش برسه اون جاروی نیمبوس دو هزار درازمونو میکنیم تو حلقش!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/22
تولد نقش: 1403/05/22
آخرین ورود: شنبه 25 بهمن 1404 20:57
از: گور برخاسته.
پستها:
338

مسابقات جام آتش
لرد نیوز:
لرد ولدمورت بزرگ به شایعههای طلاق والدینش پاسخ داد!
تبدیل بروس جنر به کیتلین جنر تکرار میشود!
لرد ولدمورت بزرگ به شایعههای طلاق والدینش پاسخ داد!
تبدیل بروس جنر به کیتلین جنر تکرار میشود!
لرد ولدمورت، جادوگر بزرگ قرن، صفحه جدیدی را در تاریخ جادوگری رقم زد. او با مسئول ستون خبری لرد نیوز، که به اخبار حیرتانگیز دنیای لرد ولدمورت اختصاص یافته، مکاتبه کرد و تقاضای یک نشست خبری نمود. خبرنگاران و ستوننویسان لرد نیوز پس از هیجان و جیغ و اکلیلی شدن برای لرد، به خانه ریدلها شتافتند تا نشست خبری را برگزار کنند.
برای این نشست خبری مهم، خبرنگار خبره ما، حمید معصومینژاد از رم فراخوانده شد و به محل اعزام گردید. همزمان با حضور معصومینژاد و چند دستیار خانم در منزل ریدلها، مروپ گانت مشاهده گردید که با گریه از خانه خارج میشود. متأسفانه وضعیت وی مناسب گفتوگو نبوده و در مصاحبه شرکت نکرده است.
لرد ولدمورت گرانقدر گروه خبری را در اتاق اختصاصی خود پذیرفته و نشست خبری آغاز شد. گزارش این نشست در ادامه این ستون خبری به استحضار شما خواهد رسید.
لرد ولدمورت در حالی که نگاهی گیرا و سردی به بیرون از پنجره اتاق داشت، این نشست را اینگونه آغاز کرد:
- ما اصلاً نمیفهمیم در این هاگوارتز چه خبر است؟... جام آتش ما اینقدر بیاهمیت شده که دیگر ماگلها را نیز راه میدهند!... به هر حال... ما تصمیم گرفتیم که برخلاف میل مادرمان، خودمان را از این ماگل جدا کنیم و آنچه حقیقت است را به جامعه جادوگری نشان دهیم!
- لرد عزیز... ماگل منظورتون پدرتون تام ریدل است؟
در اینجا لرد با اخمی شدید و چهرهای عصبانی به معصومینژاد زل زده و موجب خیس کردن شلوارش میشود. (او بعداً شلوار رابستن لسترنج را قرض میگیرد. خود رابستن لسترنج در ساعتی بعد از اتمام نشست خبری به اتهام هتک حرمت دستگیر میشود. وی فراموش کرده بود که مجدداً شلوار بپوشد.)
لرد اینگونه مسئله را روشن میکند:
- اولاً که ایشان اصلاً و ابداً پدر ما نیست! خانواده ما از ایشان کاملاً جدا است! بله... پدر و مادر ما طلاق گرفتهاند و البته ما از این موضوع کاملاً خوشحالیم! ابداً دوست نداشتیم با چنین فردی در یک خانواده باشیم!
در پی سوال خبرنگار ما در مورد علت طلاق، لرد عکسی را ارائه میدهد. ایشان عنوان میکنند که این عکس بین تام ریدل و یک بابا (ددی) از کشور دیگر رد و بدل شده است.

البته خبرنگار ما از علاقه تام ریدل به هندوانه سوال نمودند، ولی لرد ذکر کردند که ایشان توپ تنیس را دوست دارند و ای کاش هندوانه دوست داشتند، چرا که همسر سابقشان، مروپ گانت، هندوانههای ارگانیک خوبی هم داشتهاند.
در ادامه لرد عنوان کردند:
- ما دیگر صحبتی با آقای ریدل نداریم! خانواده ما والاتر و اصیلتر از آن است که بخواهد یک ماگل را به عنوان عضوی از خودش بپذیرد! حالا ما کاری نداریم که این ماگل تام ریدل است یا شهلا ریدل! و توصیه هم میکنیم که ماگلها را در جام آتشی که مختص به جادوگران است، اصلاً راه ندهند!
خبرنگار اعزامی ما به عنوان سوال آخر مطرح کرد:
- آیا اینکه اسم شما هم تام ریدل است به معنای اینکه مشکلات بابایی دارید؟
لرد در حالی که گروه خبری را از پنجره به بیرون پرت میکرد، جواب داد:
- ما مشکلاتی نداریم که بابایی یا مامانی باشند! بروید از خود تام ریدل بپرسید که چرا برای باباهای دیگر عکس میفرستد! ایشان بابا در بابا هستند نه ما!
این بود آخرین اخبار لرد نیوز!
امیدواریم لذت برده باشید.
(یک دستیار خانم در خانه ریدلها جا مانده، از یابنده تقاضا میشود دستیار خانم را برگردانده و مژدگانی دریافت نماید.)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1404/2/20 7:07:47
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/10
تولد نقش: 1403/11/12
آخرین ورود: امروز ساعت 01:40
از: گوی پیشگویی!
پستها:
245
شغل
مدیر ایفای دیوان جادوگران

مسابقات جام آتش
🟢مأموریت قدرتطلبی | پیام امروز
پیام امروز
شماره ۱۳۲۴ | ویژهنامه جام آتش | گزارش دوم
«در سایهی مه: رقابت یا طراحی؟»
نویسنده: ریتا اسکیتر (با بازنویسی و تحقیقات ویژه توسط هیئت تحریریه پیام امروز)
«برخی جادوها در سکوت عمل میکنند؛ آنقدر نرم و بیصدا که متوجه نمیشوی ذهن خودت کی دیگر از آن تو نبوده است.»
— برگرفته از دفترچه شخصی یک کارآموز اخراجشده از وزارت سحر و جادو.
░مقدمه: صدایی در مه
جام آتش، این بار به جای آتش، مه آورده. مهی غلیظ، فریبنده، و بیصدا. شاید دلیلش نه طلسمی باشد و نه تغییرات آبوهوایی در اطراف هاگوارتز و دورمشترانگ. شاید ریشه در کسی یا چیزی دارد که از مدتها قبل، از سایهها به درون رقابت نفوذ کرده است.
وقتی اولینبار نام "سیبل تریلانی" در فهرست شرکتکنندگان جام آتش ثبت شد، عدهای خندیدند، عدهای نگران شدند و برخی... سکوت کردند. اما حالا که وارد هفتهی پایانی این تورنمنت شدهایم، همه به نوعی درگیر یک سؤال خاموش شدهاند:
چه بر سر سایر شرکتکنندگان آمده، و چرا رد پای تریلانی در تمام این رازها دیده میشود؟
نه بهعنوان تنها نمایندهی ریونکلاو که هنوز تمام مراحل را بیوقفه پیش میبرد. نه حتی بهعنوان بانویی که میگویند بیش از آنچه دیده میشود، هست. بلکه بهعنوان دستانی ناپیدا که آرامآرام دارد شکل جام را عوض میکند.
░ بخش اول: آنها که باید باشند، کجا هستند؟
از چهارده شرکتکنندهی اصلی، سه نفر در روزهای اخیر دچار ناپدیدیهای کوتاهمدت و غیرقابل توضیح شدهاند. آستریکس از گریفندور، مورگانا لی فای از ریونکلاو، و تام ریدل از هافلپاف.
منابعی که نخواستند نامشان فاش شود، گفتهاند:
- مورگانا رو دو بار پشت تالار تاریک دورمشترانگ دیدم، اما هر بار انگار بهجای اون، فقط رد لبخندی سرد و کوتاه بود.
— شاهد عینی، دانشآموز سال ششم دورمشترانگ
- تام یه روز کامل غیبش زد. وقتی برگشت، انگار از خواب پریده بود. همهچی یادش رفته بود. حتی اینکه توی جام آتشه.
— فلیسیتی ایستچرچ، همگروهی هافلپاف
در هر سه مورد، یک نکته مشترک بود: آخرین کسی که با آنها دیده شد، تریلانی بود.
░ بخش دوم: هلگا، خدمه یا شرکتکننده؟
اما داستان واقعی، آنجاست که حقیقت و طنز در هم میپیچند. اگر به نقل برخی اساتید باور کنیم، هلگا هافلپاف دیگر نه فقط یک شرکتکننده، بلکه یکی از کارکنان خدماتی مدرسه شده است!
در مشاهداتی پراکنده، از او چنین گزارش شده:
پوشیدن ملحفههایی که ادعا میکند "لباس رسمی جنهای خانگی" است؛ پاک کردن کف راهروها با دست، چون "هیچ برس جادویی مثل دست جن وفادار کار نمیکنه"؛ خوابیدن در زیرزمین، در کنار انبار سیبزمینیها؛ خطاب کردن سالازار اسلیترین با عنوان "ارباب بزرگ تاریکی" در حین دوئل.
آیا این صرفاً تأثیر پیریست؟ یا همانطور که لوسیوس مالفوی در مصاحبهاش اشاره کرده، "نوعی طلسم ناپیدا که حافظه را نشانه گرفته، اما با ظرافت و هوشمندی خاص؟"
او ادامه میدهد:
«میدانم که تریلانی همیشه مشکوک بوده، اما حالا دارم به این فکر میکنم که نکند مشکوک بودن، بخشی از طرحش برای غیرقابلباور به نظر رسیدن است.»
░ بخش سوم: یک شرکتکننده، چهار مسیر
در حالی که بسیاری هنوز مشغول دوئل یا نوشتن فیلمنامهشان هستند، تریلانی ظاهراً در همهجا حاضر است. شب گذشته، دوربینهای هالیویزارد، تصویری از او ثبت کردند که روی پشتبام مهمانخانهی جادویی لندن، در حال گفتگو با موجودی غبارآلود بود. همان شب، در سرسرای هاگوارتز، صداهایی ثبت شد که به وضوح صدای سیبل در حال زمزمهی وردهایی ناشناخته بودند.
از آنسو، در دورمشترانگ، دانشآموزان با صحنهای مواجه شدند که در آن، شبحی بلند و نقرهایرنگ، درست در همان لحظهای که هلگا هافلپاف مشغول پوستکندن سیبزمینی بود، در کنار او ظاهر شد. گفته میشود این شبح همان الگوی همیشگی سیبل در پیشبینیهایش است.
░ بخش چهارم: پروندههای مشکوک دیگر
░ مورد اول: لوسیوس مالفوی و کابوس شبانه
در شب پنجم رقابتها، لوسیوس به بهانهی سردرد از مسابقات فاصله گرفت. اما چند ساعت بعد، در حالت خلسه و با چشمانی سفید و بیحرکت، در راهروهای دورمشترانگ دیده شد. او مدام زمزمه میکرد:
- شمعی که خودش را نمیسوزاند... چشم ندارد، اما میبیند...
او پس از بازگشت، گفت:
- احساس میکنم کسی درونم را نگاه کرده، اما نه با چشم. با چیزی تاریکتر.
░ مورد دوم: آستریکس و چمدانهای گمشده
ظاهراً همهی وسایل آستریکس، از جمله چوبدستیاش، به طور موقت ناپدید شد. وقتی دوباره پیدا شدند، وسایل پر از پرهای کلاغ، شمعهای سیاه، و خردهکاغذهایی با نوشتههایی به زبان باستان بودند.
پرسش اینجاست؛ چه کسی میتواند در چشمبرهمزدنی اینها را به وسایل آستریکس اضافه کند؟ پاسخ برخی منابع آگاه: کسی که "در زمان، سُر میخورد".
░ بخش پنجم: پیشگویی آخر
شب گذشته، روی دیوار غربی برج شمالی دورمشترانگ، نوشتهای با جوهر ناپیدا ظاهر شد که فقط زیر نور نقرهای ماه، قابل خواندن است:
«آنکه نه از اینجاست، نه از آنجا، جام را خواهد بلعید. او که سایهاش قبل از خودش حرکت میکند. او که آتش را میخواباند.»
دانشآموزان، بهخصوص سالپایینیها، از شنیدن این جملات دچار ترس شدهاند. برخی میگویند اینها چیزی جز پرتوپلا نیست. برخی دیگر معتقدند این نوشته، به سیبل تریلانی اشاره دارد.
░ گفتوگوی اختصاصی: ریتا اسکیتر با پروفسور اسنیپ
اسکیتر:
- پروفسور، نظر شما درباره این همه اتفاقات عجیب و حضور پررنگ خانم تریلانی چیست؟
اسنیپ:
- (مکث طولانی) شما دارید از من میخواهید روی شعلهای بنزین بریزم؟
اسکیتر:
- ما فقط بهدنبال حقیقت هستیم.
اسنیپ:
- حقیقت این است که بعضی چیزها باید در تاریکی بمانند. اگر سیبل تریلانی دارد از رقابتها بهدرستی عبور میکند، شاید تنها به این دلیل است که از مسیرهایی استفاده میکند که ما نمیدانیم چگونه باز میشوند. یا شاید، خودش آن مسیرها را میسازد.
░ نتیجهگیری: آتش یا آینه؟
رقابت هنوز تمام نشده. اما اگر از بیرون به آن نگاه کنیم، دیگر شبیه رقابت بهنظر نمیرسد. شبیه نمایشیست که فقط یک کارگردان دارد، و باقی بازیگران، گاه میدانند و گاه نمیدانند دارند به کجا کشیده میشوند.
او که مه را با خودش میآورد، در هر سکانس هست، اما هرگز دیده نمیشود. نام او تکراریست، اما معنایش هر روز تغییر میکند.
سیبل تریلانی!
پیشگو؟
جادوگر سیاه؟
یا صرفاً...
آنکه آینه را برمیدارد تا دیگران چهرهی خودشان را ببینند؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/27
تولد نقش: 1403/11/30
آخرین ورود: یکشنبه 4 مرداد 1405 13:33
از: هر جا که بخوام!
پستها:
539

مسابقات جام آتش، یا نمایش قدرت فرزند جهنم؟
« اولین جرقه »
« اولین جرقه »
اگر تا به این لحظه در این خیال بودهاید که سالازار اسلیترین، پادشاه جهنم، بعد از گذراندن هفت سال در جهنم و حکمرانی بر تاریکترین شیاطینی که حتی در بدترین کابوسهایتان نیز نمیتوانید متصور شوید، بالاخره به زمین قدم گذاشته است تا در اولین حضورش مسابقاتی با عنوان جام آتش برگزار کند و سه تن از نمایندگان هر گروه را به چالش بکشد، ساده است...
شما اشتباه کردهاید!
درست است. همه چیز در ابتدا عادی به نظر میرسد. مسابقات جام آتشی که پذیرای نمایندگانی از قدرتمندترین جادوگران حال حاضر گروههای چهارگانه هاگوارتز است. چرا باید شک به دلتان راه دهید که در پشت پرده، نمایشی عظیم و خارج از تصور در حال برنامهریزی و برگزاری است؟
اما اگر عمیقتر نگاه کنید، در واقع اگر حتی ذرهای شناخت از سالازار اسلیترین کبیر داشته باشید، آنگاه پی خواهید برد که هدف حقیقی از این رویداد، در واقع نمایشی برای معرفی فرزند جهنم، گابریلا پرنتیس به ساکنان زمین است.
نیمه پریزاد-ساحرهای که یازده تا هجده سالگیاش را در جهنم گذرانده است. هفت سالی که هر روز آن آموختهای جدید برای او به همراه داشته است. از آموختههای ذهنی و جسمی گرفته تا تاریخی و جادویی. آن هم از جانب شخص شخیص سالازار اسلیترین، پادشاه جهنم به همراه یکی از بزرگترین اورلردهای جهنم ملقب به شیطان رادیویی، یعنی الستور مون.
گابریلا پرنتیس همان فرزندی است که شما با خواندن تاریخ موسسان هاگوارتز، آرزوی به دنیا آمدنش را در رویاهایتان میپروراندید. فرزندی که قدرت و قاطعیت سالازار اسلیترین و هوش و ذکاوت روونا ریونکلاو را به ارث برده باشد.
او همینجاست!
او فرزندی نیست که خون سالازار و روونا در رگهایش جاری باشد (یا شاید هم که باشد؟ چه کسی میخواهد خلافش را در برحهای از زمان ثابت کند که یک انسان _سالازار اسلیترین_ به قدرتهایی فرا انسانی دست پیدا میکند که فرشتهی سقوط کرده _لوسیفر مورنینگاستار_ را شکست میدهد و تاج پادشاهیاش را بر سر میگذارد؟ دیگر چه چیزی در این دنیا ناممکن است؟) اما دقیقا همان فرزندی است که تمام باورها و ویژگیهایشان را با خود حمل میکند.
به راستی خیال کردید واقعا مسابقات جام آتشی در کار است؟
البته که در کار است، اما هدف آن نه مبارزهی دوازده تن از برترین جادوگران، بلکه نمایش قدرت فرزند جهنم است. درست در مکان و زمانی که تصورش را نیز نخواهید کرد، او ظهور خواهد کرد، تمام معادلات را برهم خواهد زد و حاصل تلاش هفتسالهی پادشاه جهنم را بر زمینیان آشکار خواهد ساخت.
اگر به دنبال نشانهای برای اثبات این گفتهها میگردید، کافی است به اولین لحظات حضور نمایندگان هاگوارتز در دورمشترانگ توجه کنید. زمانی که سیبل تریلانی، یک صدای دور، آهسته و جیغمانند از جایی در عمق قلعه شنیده بود. صدایی که خبر از یک نفوذ غیر قابل انتظار به قلعهی دورمشترانگ میداد.
بله، گابریلا پرنتیس راه خود را به قلعه باز کرده است...
چرا فرزند جهنم؟
در جهنم قوانین متفاوت است. امروز میتوانید در اوج باشید و فردا در فرش. تنها زبان و قانونی که در جهنم همه میشناسند تنها یک چیز است: قدرت!
در جهنم باید خود را ثابت کنید. نهتنها خودتان باید احترامی که شایستهتان است را کسب کنید، بلکه باید هر روزتان را برای ماندگاریاش وقف کنید. بگذارید به شما بگویم تمام آن ارزشی که شیاطین بزرگ و کوچک جهنم به گابریلا پرنتیس نسبت دادهاند، در این دو کلمه خلاصه شده است: فرزند جهنم.
حال شما را با این حقیقت تنها میگذارم که گابریلا لقب فرزند جهنم را به این خاطر که پادشاه جهنم او را زیر پر و بالش گرفته بود، کسب نکرده است، بلکه لقبی است که خود شیاطین به او اختصاص دادهاند.
فرزند... آیا قادر به درک عمق این کلمه هستید؟ فرزند از گوشت و خون والدینش است و فرزند جهنم بودن یعنی...؟
راهنمایی: گابریل دلاکور چشمهای آبی داشت و گابریلا پرنتیس، بنفش.
هضم کنید آنچه را که خواندید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج