هری برای آخرین بار سر تا پای شفادهندهای که استخدام کرده بود رو بررسی میکنه. از موهای سرخرنگ بیزیل که از شدت سرخ بودن انگار اشعههای آتیش پرتاب میکرد عبور میکنه و به عینک درشتی که نصف صورتشو پوشونده بود و با لباس زرد رنگی که بر تن داشت همرنگ بود میرسه.
بیزیل قدش تا نصف کمر هری میرسید و دندونای کج و کوله و زرد رنگی داشت. زیر ناخونای بلندش سیاه بود و چشماش گود افتاده بود که خوشبختانه عینکی که بر چشم زده بود باعث شده بود کمتر به چشم بیاد. بیزیل جادوگری بود که تمام ویژگیهای لازم برای این که باور نکنی واقعا شفادهندهس رو داشت!
با این حال بیزیل پسری تیز بود که چون خودش عیب و ایرادات زیادی داشت، به راحتی میتونست عیب و ایراداتی رو به دیگران هم نسبت بده و این دقیقا چیزی بود که هری به دنبالش بود. هری هنوز نتونسته بود ورزشگاهها رو برای مسابقه آماده کنه و تنها راهی که پیش روش داشت این بود که وقت بخره و تمام تقصیرات رو گردن خود بازیکنان بندازه.
هری روزها و شبها فسفر سوزونده بود و در نهایت به این نتیجه رسیده بود که بهترین کار گرفتن تست دوپینگ از بازیکنان و متهم کردن تکتکشون به نوع متفاوتی از دوپینگه. بنابراین تنها ارسال چند جغد کافی بود تا بیزیل رو پیدا کنه و برای این امر خطیر فرا بخونه.
- دوباره نگم پس، به تکتکشون یه ایرادی میبندی و میگی دوپینگ کردن خب؟

- اصلا نگران نباش داداشی.

هری که برای هزارمین بار به این اسم خونده شده بود و با اطمینان بهتون میگم اصلا از شنیدنش راضی نبود، سعی میکنه گفتگو رو نادیده بگیره و داداشی خونده شدنش رو به پسزمینه ذهنش هدایت کنه.
- بعدش تکتکشونو میفرستی اتاقای بازپروری که درمان بشن. درمانای متفاوت تجویز کن که لو نریم خب؟
- حله داداشی. تازه بعدش که فکر کردن درمان شدن و خواستن برن میگم کجا کجا؟ یه بازپروری گروهی هم داریم که همهتون باید شرکت کنین!
هری خودش به این مورد فکر نکرده بود، اما پیشنهاد خوبی بود که با کله ازش استقبال میکنه. شاید اینبار نباید به خاطر داداشی خونده شدنش آزردهخاطر میشد!
- عالیه. پس من میرم درو باز کنم و بعدشم فلنگو ببندم.

و هری به سمت در ورودی ستاد میره تا بازیکنان منتظر برای دادن تست دوپینگ رو به داخل راهنمایی کنه و خودشم بره به باقی کاراش برسه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









