جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  246 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  165 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ستاد مبارزه با دوپینگ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1403 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

هری برای آخرین بار سر تا پای شفادهنده‌ای که استخدام کرده بود رو بررسی می‌کنه. از موهای سرخ‌رنگ بیزیل که از شدت سرخ بودن انگار اشعه‌های آتیش پرتاب می‌کرد عبور می‌کنه و به عینک درشتی که نصف صورتشو پوشونده بود و با لباس زرد رنگی که بر تن داشت هم‌رنگ بود می‌رسه.

بیزیل قدش تا نصف کمر هری می‌رسید و دندونای کج و کوله و زرد رنگی داشت. زیر ناخونای بلندش سیاه بود و چشماش گود افتاده بود که خوشبختانه عینکی که بر چشم زده بود باعث شده بود کم‌تر به چشم بیاد. بیزیل جادوگری بود که تمام ویژگی‌های لازم برای این که باور نکنی واقعا شفادهنده‌‌س رو داشت!

با این حال بیزیل پسری تیز بود که چون خودش عیب و ایرادات زیادی داشت، به راحتی می‌تونست عیب و ایراداتی رو به دیگران هم نسبت بده و این دقیقا چیزی بود که هری به دنبالش بود. هری هنوز نتونسته بود ورزشگاه‌ها رو برای مسابقه آماده کنه و تنها راهی که پیش روش داشت این بود که وقت بخره و تمام تقصیرات رو گردن خود بازیکنان بندازه.

هری روزها و شب‌ها فسفر سوزونده بود و در نهایت به این نتیجه رسیده بود که بهترین کار گرفتن تست دوپینگ از بازیکنان و متهم کردن تک‌تکشون به نوع متفاوتی از دوپینگه. بنابراین تنها ارسال چند جغد کافی بود تا بیزیل رو پیدا کنه و برای این امر خطیر فرا بخونه.
- دوباره نگم پس، به تک‌تکشون یه ایرادی می‌بندی و می‌گی دوپینگ کردن خب؟
- اصلا نگران نباش داداشی.

هری که برای هزارمین بار به این اسم خونده شده بود و با اطمینان بهتون می‌گم اصلا از شنیدنش راضی نبود، سعی می‌کنه گفتگو رو نادیده بگیره و داداشی خونده شدنش رو به پس‌زمینه ذهنش هدایت کنه.
- بعدش تک‌تکشونو می‌فرستی اتاقای بازپروری که درمان بشن. درمانای متفاوت تجویز کن که لو نریم خب؟
- حله داداشی. تازه بعدش که فکر کردن درمان شدن و خواستن برن می‌گم کجا کجا؟ یه بازپروری گروهی هم داریم که همه‌تون باید شرکت کنین!

هری خودش به این مورد فکر نکرده بود، اما پیشنهاد خوبی بود که با کله ازش استقبال می‌کنه. شاید این‌بار نباید به خاطر داداشی خونده شدنش آزرده‌خاطر می‌شد!
- عالیه. پس من می‌رم درو باز کنم و بعدشم فلنگو ببندم.

و هری به سمت در ورودی ستاد می‌ره تا بازیکنان منتظر برای دادن تست دوپینگ رو به داخل راهنمایی کنه و خودشم بره به باقی کاراش برسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/8/1 13:28:06
Re: ستاد مبارزه با دوپينگ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 16 اسفند 1387 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بر روی صندلی نشسته بود و انگار که از قضایا خسته شده بود به سقف چشم دوخته بود.

فلش بک
کرام به طرف کوچه ی متروکه قدم برمی داشت.با ترس به اطراف نگاه می کرد.نکند کسی او را می دید؟
با ترس قدم بر می داشت. کفشش بر روی سنگ فرش ترک خورده ی خیابان صدای جیر،جیری به وجود می آورد.
_پولو باخودت آوردی؟
به طرف صدا برگشت.اولین چیزی که توجهش را جلب کرد گردنبند الماس پیرمرد ژنده پوش بود که بر گردنش خود نمایی می کرد.
با صدای دورگه ای جواب داد:آره...تو چی؟تو هم آوردی؟
مرد خندید و گفت:این کاسبیه منه پسر جون!حالا پولو اخ کن بیاد.و سپس بطری را به دست کرام داد.
پایان فلش بک

در همین فکر ها بود که سایه ای را از پشت دیوار دید.سایه هرلحظه نزدیک تر شد و سپس در اتاق را باز کرد.مودی با چشم آبی و قیافه ی وحشتناکی وارد اتاق شد و پوزخندی نثار کرام کرد و سپس گفت:خوب آقای کرام،تو بالاخره گیر افتادی.
کرام به او نگاه کرد.ترسی نهفته در چهره اش پنهان بود با صدای نه چندان شجاعی گفت:من کاری نکردم.
_ساکت شو!متقلب.
مودی نعره زد و سپس فیلمی را به کرام نشان داد و ادامه داد:من از تو فیلم گرفتم.می خوای فیلمو ببینی؟
سپس فیلم را درون دستگاه گذاشت.
فیلم زمین کوئیدیچی را نشان می داد که مملو از تماشاچیان بود.تمام آنها لباس های سبز و قرمزی پوشیده بوند تا بتوانند علاقه خود را به تیمشان نشان دهند.صدای کراوچ به صورت واظحی پخش می شد:با سلام به همه ی شما تماشاچیانی که الان این جایید تا شاهد مسابقه ی کوئیدیچ بلغارستان و آلمان باشید.و حالا تیم بلغارستان عبارت است از:جونی اکرس دروازبان،آنا مورگن مدافع سمت چپ.تام اسمیت مدافع سمت راست،اشلی مارتا مدافع وسط و تایلر گیج .....
مودی فیلم را جلو زد و گفت:خوب اینجاشو نگاه کن:
_و بهتر بهترینا ویکتور کرام!
ویکتور به تلوزیون خیره شد.خود را می دید که در حالی که با یک دست جارویش را گرفته و به صورت برعکس بر آن سوار است وارد زمین شد.همه ی نفس ها در سینه حبس شده بود،حتی خود نیز برای یک لحظه نفسش را حبس کرد!سپس رو به مودی گفت:خوب من حرفه ایم مگه نه؟
مودی نگاهی خشم آلود به او کرد و فیلم را به جلو راند.
ویکتور نگاهی به فیلم انداخت.توپ در دست مدافع آلمان بود.جونی آن را از دست او بیرون راند و به دست گراب الکتور مهاجم بلغارستاد توپ را گرفت و به طرف دروازه راند و گل...!
مودی فیلم را به جلو راند.ویکتور به خود نگاه می کرد که جارو را ول کرد و خود را به جلو پرتاپ کرد تا گوی زرین را بگیرد اما نتوانست. او بدون هیچ جارویی در حال سقوط بود!کراوچ فریاد زد:اوه نه!کرام.
اما در اواسط راه کرام به وسیله ی آکسیو جارویش را برگرداند.
مودی پوزخندی زد و گفت:این هم تو حرفه ی شماهاست؟
کرام لبخندش بر روی لبش خشکید و به صفحه ی تلوزیون خیره شد.
مورگن توپ را در دست جیم،مهاجم تیم آلمان دیده بود و به طرف او می رفت که کرام ظاهر شده بود و همانطور که سرش بر روی جارو قرار داشتبا پا جفتکی به دهن جیم زد!
کرام به مودی خیره شد.آثار پشیمانی را در خود حس می کرد.با صدای آهسته ای گفت:خیلی خوب من به جرمم اعتراف می کنم.
شش ماه بعد...
مودی:پرونده ی ویکتور کرامو بیارید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مبارزه با دوپينگ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 24 خرداد 1387 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اين تاپيك اين ليگ هدفمند تر و مفيدتر و واقعا در جهت سلامت ليگ برگذار خواهد شد.

الف)از اين به بعد بعد از اينكه پست هاي تيم ها بررسي شد و امتيازات داده شد،در صورتي كه بازيكني بر خلاف انتظار رولي بزنه(يعني يك فردي كه رولش در حد 2 از ده بوده،بيادو يه رول در حد 9 از ده براي تيمش بزنه)ازش با سوژه خاص درخواست ميشه كه اينجا هم رولي بفرسته و در صورتي كه اختلاف پست ها زياد بود،امتياز از تيم بازيكن كم خواهد شد.

ب)بعد از اون بازي،فرد مطمئنا در ايفاي نقش هم رول خواهد زد.در صورتي كه بعد از نتيجه بازي(كه فرد رول بر خلاف انتظاري زده)از مرحله الف با موفقيت گذشته باشه ولي گزارشي از يكي از كاربران داده بشه كه اون فرد در ايفاي نقش،بيش از يك رولي زده كه خيلي سطح پايين تري داره(يعني يك رول قابل بخششه)بازم از تيمش امتياز كسب ميشه!البته اين در حاليه كه اين گزارش تا پايان ليگ داده بشود و بعد از اتمام و معلوم شدن نتايج پاياني،گزارشي قابل قبول نيست.

اين قوانين براي اين گذاشته شده كه وقتي فردي پستي ارسال ميكنه كه توسط ديگران نوشته شده و يا تغيير عمده توش ايجاد شده باشه،شناسايي بشه و ازش جلوگيري بشه تا حق بقيه تيم ها خورده نشود.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سازمان تست دوپینگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 اسفند 1386 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
وارد اتاقک شد. صدای دستگاه ها به گوش میرسید. با دقت به اطراف نگاه کرد. در این اتاقک خیلی از وسایل تست دوپینگ قرار داده شده بود
دکتر را دید که با اشاره دست او را به سمت دستگاه اول فرامیخواند.به آن سمت رفت
- مایکل آنجلو؟
سری به نشانه تأیید تکان داد و به دستوری که دکتر با اشاره به او داده بود عمل کرد.بلافاصله با نشستن بر روی صندلی دستگاه دکتر دکمه هایی را از روی کلیدهای دستگاه فشار داد.
در این حین در فکر مایکل: این صدا چقدر آشناست ها!!!دیروز شنیدمش فک کنم. ام بزار ببینم. اها فهمیدم، من دیروز فقط چند تا صدا رو شنیدم، اول صدای اعضای تیم بود، بعدش صدای برادراش بود که از طریق تلفن لاکی دانی(رجوع شود به لاکپشتهای نینجا) با او صحبت کرده بودندو سوم، پیک موتوری کارخانه دستمال سازی اسکاور
مایکل اندکی سرتکان داد و به فکر پرداخت!!!
چندی بعد
در ذهن مایکل: هووم خب، اینطور که حساب کتاب کردم(!) اعضای تیم که اینجا نیستن قطعا چون ازپیششون تازه اومدم، برادراشم که همین الان از طریق مسیریاب جاسوسی مخصوصش آنها را زیر نظر داشت و کلا تو این منطقه نبودن. فقط میموند پیک موتوری کارخانه دستمال سازی اسکاور
- ببخشید شما آنتونین دالاهوف نیستید؟
- فک نکنم به کسی جز مدیران ربطی داشته باشه!البته راستشو بخوای به اونام ربطی نداره ولی با این حال منوی مدیریت رو باید یه جوری به دست آورد دیه.
مایکل با اخم نگاهی به دکتر انداخت و سپس به نظاره اتاق پرداخت
مایکل:
دستگاه ها با سوزن های کج شده و یا میله های شکسته در کناره ی اتاق جمع شده بودند
دکتر: ببینم بدنت چقدر سفته.
مایکل: خیلی بوقی،تو هنوز نمیدونی برای آزمایش دوپینگ لاک پشت ها باید از گردنشون آزمایش بگیری نه از لاکشون؟
دکتر: چرا میدونستم فقط میخواستم ببینم بلدی یا نه
مایکل:
ساعتی بعد
- نتیجه آزمایشات انجام شده منفیه. تبریک میگم، شما یک بازیکن درستکار هستید
- خب من باید برم یه بسته برا آنتونین دالاهوف از سوی مدیران دارم
دکتر: جدی؟ حالا چی هست؟
- نمیتونم بگم، فقط آنتونین واقعی...
- باو من خودم انتونینم!!!
- پس اینجا رو امضا کن
آنتونین چوبش را تکان داد.
مایکل: چه جلب، یه گل با منو، ایول باو.
آنتونین: حالا بستم چی شد؟
مایکل: اگه تو تا فردا اینجا دووم آوردی بسته رو هم میگیری. حالا میفهمی نتیجه سوراخ سوراخ کردن لاک من چیه.
(شفاف سازی: سوتی دالاهوف به قدری ضایع بود که مغز کوچک مایکل را نیز متوجه خود کرده و او موفق شد تا از بخش دوم جمله اش فیلم جادویی بگیرد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
سازمان تست دوپینگ
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

مجمع تست دوپینگ بازیکنان ، ساختمانی مجهز به انواع وسایل تشخیص دوپینگ ماگلی و جادوگریست ! تمام بازیکنان تیم های کوییدیچ با نظر داور برای اینکه دوپینگ نکرده باشند ، باید در اینجا تست دوپینگ دهند ؛ هر بازیکنی برای یک بار باید تست بدهد ولی با تشخیص فدراسیون کوییدیچ بهتر است که هر بازیکن قبل از هر بازی خود در اینجا تست شود که دوپینگ نکرده باشد ! این کار برای سلامتی روحی و جسمی خود بازیکنان است .



نحوه کار تاپیک :
بازیکنان میتونن قبل از هر بازی پست رولی در این تاپیک ارسال کنند و نشان دهند که در ساختمانی که در بالا توضیح داده شد درباره آن بسر میبرند و انواع تست دوپینگ را میگذرانند ، سوژه برای این تست ها بینهایت است و بر عهده بازیکنان . به هر بازیکنی که قبل از بازی خودش در این تاپیک شرکت کند ، بین 10 تا 20 امتیاز تعلق میگیرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: ستاد مبارزه با تخلفات کوییدیچ
ارسال شده در: جمعه 25 اسفند 1385 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از مسابقه بین دو تیم ریش سفیدان و آجاس , عملکرد عجیب تیم آجاس مورد بررسی قرار گرفت و تبانی انجام شده بین دو تیم ریش سفیدان و مرلین کبیر مشخص گردید.بر مبنای این تبانی, مرلین کبیر در آب تیم آجاس مقداری مایع مجهول الحال ریخته که سبب از کاافتادگی عقل (البته در صورت وجود)و کاهش شدید توان جسمانی آنها شده است.همین امر سبب شده که تیم های دیگر نیز به عملکرد مرلین کبیر مشکوک گردیده و خواستار خوراندن محلول راستی به وی شوند تا تخلفات انجام شده مشخص گردد.لازم به ذکر است که وی هم اکنون و درست پس از انتشار خبر, متواری شده است و تمامی بیکاران جماعت جهت پیدا نمودن وی دست به کار شدند.بینز از مکان وی اظهار بی اطلاعی کرده و از آنجا که وی یک روح است و هیچ بلایی نمی توان سرش آورد به ناچار حرف وی را پذیرفتند.از تمامی عزیزانی که کوچکترین نشانه ای از وی اعم از یک تار موی ریش وی و یا آتفابه مخصوصش دیدند خواهشمندیم هر چه سریعتر خودشان را به این ستاد معرفی کنند تا به جرم همکاری با متواری مذکور دستگیر شوند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مبارزه با تخلفات کوییدیچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1385 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
هدويگ در حالي كه داره رفت و امدها رو مرور ميكنه ميگه:خوبه خوبه
متن رفتو امد:
سرژ ساعت 7 خونه را ترك ميكنه
سرژيا ساعت 7:30 به پارك ققي نشان ميره
كفيه برا ديدن مسابقه ساعت 8 خونه را ترك ميكنه
و ققي هم كه به بهانه ي مريضي تو خونه وبده از ساعت 9 ميزنه بيرون
در پارك قق نشان سرژيا و ققي همو ميبينن
ميرن به خونه دوم ققي ازاز ساعت 10 تا 5 بعد از ظهر هم اون توئن

جالبه جالبه جالبه...
اليور سريع برو سرژ و سروژيا و ققي كفيه رو برام خبر كن
كمي فكر ميكنه
_نه نه صبر كن..پيش خودش...ميشه از ققي به اين بهونه باج گرفت درسته برو ققي و سرژژ خبر كن اليور بدو
چند ساعت بعد ققي و سرژ در دفتر اين ارزشي

خوب سلام به تو ققي بيا بقل داداش ببينم در حالي كه ققي در بغلش ميشه:ببين اگه ميخواي قضيه سرژيا را به سرژ نگم همين الان 10 گاليون رد كن بيا

ققي:
هدي:مگه نشدي چي گفتم

ققي:
هدي:گوشات كره

ققي:

هدي:من با تو شوخي ندارم
:ققي:

در همين حال

هدي:
ققي:

هدي:
ققي :خوب ديگه پس ما مرخصيم ديگه

هدي: با اجازهي بلر و بينز بله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww
Re: ستاد مبارزه با تخلفات کوییدیچ
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1385 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی از روزها ، داخل ستاد:


هدویگ داره طول اتاق رو طی می کنه و همش زیر لب با عصبانیت چیزی می گه.الیور نزدیکش می شه و می پرسه:
_چیزی شده قربان؟

هدویگ می ایسته و در حالی که از عصبانیت صورتش قرمز شده می گه:

_کارمندا خوب کار نمی کنن.باید خودم شخصا به تخلفات رسیدگی کنم.

الیور:کدوم تخلف قربان؟من تخلفی نمی بینم.

هدویگ برافروخته تر از قبل می شه و می گه:
_یعنی چی تخلفی نمی بینی؟این همه تخلف ریخته.می خوای من یه نمونشو نشونت بدم؟

الیور:ممنون می شم قربان.

هدویگ به سمت پرونده های بازیهای جام جهانی می ره و پرونده ها رو باز می کنه و صفحه ای رو به الیور نشون می ده.

هدویگ:ایناهاش...نگاه کن...ققنوس تو هیچ کدوم از بازیهای حذم تار کبود شرکت نکرده...این کار مشکوکه...و مشکوک بودن یعنی احتمال تخلف.

الیور:ولی این چیزی رو ثابت نمی کنه قربان.

هدویگ:سریع برو ققونسو بیار پیش من.باید بازجویی کنیم ازش.

الیور با گفتن "چشم قربان" از ستاد خارج می شه.


----ساعتی بعد----


الیور به همراه ققی وارد ستاد می شه.ققنوس با دیدن هدویگ نیشش باز می شه و می گه:
_سلام داش هدی.خوبی؟

این کار چیزی از عصبانیت هدویگ کم نمی کنه.صندلی ای رو جلوی ققی می زاره و می گه:
_سلام.بشین.فقط به سوالات من جواب بده.

ققی:هدویگ تو که انقدر خشن نبودی.

ققی با گفتن این جمله روی صندلی می شینه.

هدویگ پراشو روی میز میزاره و شروع به حرف زدن می کنه:
_چرا تو مسابقه های تیمت شرکت نکردی؟

ققی:دیدم بازی رو راحت می بریم.خودمو به زحمت ننداختم.

هدویگ:راستشو بگو.

ققی:حقیقتش هدی جون تو که غریبه نیستی...بین خودمون باشه ها...با سرژیا مشغول بودم...سرژ سر مسابقه بود و بهترین فرصت بود.

هدویگ:خوبه...خوبه...چیزی که می خواستم به دست آوردم...می تونی بری.

ققنوس از روی صندلی بلند می شه و با گفتن "با اجازه" از ستاد خارج می شه.

هدویگ الیور رو صدا می کنه و می گه:

_الیور...برو ببین سرژ و سرژیا موقع مسابقه های تیم حذم تار کبود کجا بودن...آمار رفت و آمد های ققی رو هم تو روزای مسابقه برای من بیار.سریع.

...............................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مبارزه با تخلفات کوییدیچ
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان:ستاد
زمان:دو روز بعد از اعلام عزای عمومی!
--------------------------------------------
هدویگ پشت میزش نشسته بود و داشت قسمت ورزشی روزنامه پیام امروز رو می خوند.
جاسم و نورممد ، تنها اعضای فعال پرسنل انجمن کوییدیچ! ، داشتن سوراخ سمبه های ستاد رو پر می کردن.آخه هدویگ اخیرا یه نامه از گیلدی مبنی بر اینکه به این ستاد هم نفوذ خواهد کرد ، گرفته بود!
همه کارمندا تو اتاق الیور دور هم مع شده بودن و گل می گفتن و گل می شنفتن!
کارمند ارزشی شماره 1:بچه ها شنیدید می گن دومبول مدیر شده جو گیزر شده؟
کارمند ارزشی شماره 2:من شندیم!می گن خیلی آستاکبار شده!
کارمند ارزشی شماره 3:آستاکبار؟!!!جوک نگو بابا!این تریپا اصلا به دومبول نمیاد!
کارمند ارزشی شماره 4:آخه بینزو بلاک کرده!
الیور:چی؟بینزو بلاک کرده؟من برم به هدویگ بگم!
الیور این رو گفت و با سرعت به سمت میز هدویگ به راه افتاد.هدویگ داشت روزنامه می خوند و سرگرم بود.داشت به وسط روزنامه نگاهی می انداخت که ناگهان روزنامه جر خورد و کله الیور وسطش نمایان شد!
الیور:سلام قربان!
هدویگ:علیک سلام!این چه وضعه اومدنه؟!
الیور:ببخشید نتونستم کنترل کنم!پیش میاد دیگه!
هدویگ:خوب چی کار داری حالا؟
الیور:کار؟آها...چیزه...بینزو بلاک کردن!
هدویگ:چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
الیور:بینزو بلاک کردن!
هدویگ:راست می گی؟من که باور نمی کنم!یعنی مرلین انقدر منو دوست داره؟!
الیور:مثل اینکه شانس بهتون رو آورده قربان!
هدویگ:خوبه خوبه...خود شیرینی بسه!برو اعضا رو صدا کن جلسه فوری داریم.
الیور:چشم.
الیور به سرعت به سمت جمعیت کارمندا رفت و با یه فریاد گوش خراش همه رو به جلسه دعوت کرد!

---------------داخل جلسه---------------

همه کارمندا دور میز هدویگ جمع شده بودن و منتظر شروع صحبتاش بودن.ولی هدویگ همچنان ساکت بود و داشت فکر می کرد.بعد از کلی انتظار الیور بالاخره صبرش تموم شد و به هدویگ گفت:
_قربان به چی فکر می کنید؟
هدویگ:اه!تمرکزمو بهم زدی!داشتی به این فکر می کردم که روحا روزا کجا می رن!
الیور:ایول ایول!دست بزنید برای این رئیس متفکر!
ملت کارمند:
هدویگ:
الیور:دست دست!
هدویگ:بسه دیگه!جو گیزر نشید!
هدویگ یه بار دیگه روزنامه روی میز رو نگاه کرد و بعد رو به کارمندا کرد و گفت:
هدویگ:ببینم همه می دونید که من کاپیتانم دیگه؟
کارمندا:آره!
هدویگ:الیور من کاپیتان چه تیمی ام؟
الیور:نمی دونم!
هدویگ:گیر عجب آدمایی افتادما!
هدویگ دوباره نگاهی به روزنامه کرد و دوباره شروع کرد.
هدویگ:آقا اصل مطلب!تریسیلوایا با اختلاف 2 امتیاز از تیم من برده!من تحمل باخت تیمو ندارم!مفهوم شد؟
کارمندا:نه!:no:
هدویگ:باب منظورم اینه که باید حالشونو بگیرید!
الیور:خوب قربان چجوری آخه؟اونا که خلافی نکردن!
هدویگ:خوب واسشون پاپوش درست می کنیم!من بلیزو خریدم!اون داوره.اون می تونه بهتون کمک کنه!
کارمندا:ایول رئیس!
هدویگ:نفری 100 گالیون اضافه حقوق دارید این ماه!
کارمندا:ایول!
هدویگ:خوب برید سراغ ماموریتتون.کار سختی نیست.تا فردا منتظر نتایج فعالیتاتون هستم!
همه کارمندا به سمت در به راه افتادن تا به دنبال مدرک برن.
کارمند ارزشی شماره 1:بفرمایید!
کارمند ارزشی شماره 2:نه!اصلا!شما بفرمایید!
کارمند ارزشی شماره 3:من بفرمایم؟
کارمند ارزشی شماره 1:نه لازم نکرده!خودم می فرمایم!
کارمند ارزشی شماره 2:عمرا!اول من می رم!
هدویگ:برید دیگه!

ادامه دارد؟...فکر کنم دارد!

محل ویرایش ناظر ارزشی ، بینز(البته هر وقت دوران بلاکیت تموم شد!):



ها جغدی جون اصلا بلاکی در کار نبود که بخواد تموم بشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/4/3 15:52:15
Re: ستاد مبارزه با تخلفات کوییدیچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت بعد

صدای در : تق ..... تق........تق
هدویگ با عصبانیت : بیا تو
الیور با چهره ای مظلومانه گفت : سلام خوبی . بیام داخل ؟
هدویگ : خوب چی شد . جان من نگو خبر درست بوده .
الیور با گریه ای الکی گفت : آره درسته ناظر شده
هدویگ : از کجا فهمیدی ؟
الیور: از اونجایی که پست تو رو ویرایش کرده .!!!

هدویگ چند ثانیه به الیور نگاه کرد و سپس به میز کوبید و گریه سر داد . چند ثانیه بعد تمام ملت پشت در وایستاده بودند . واز پنجره به داخل نگاه می کردند .

------------------ یک ساعت بعد ------------------------------------

هدویگ به الیور که داشت با قلم پر ور میزفت رو کرد و گفت : برو این کاغذ رو بچسبون پشت در .
الیور کاغذ را برداشت و به سمت در رفت . در راه به کاغذ نگاه کوچکی انداخت .
--------------------------اعلامیه ----------------------------------
این سازمان به مدت دو روز به علت ناظر شدن پرفسور بینز بسته میشود .
**


ناظر شدن پرفسور بینز را به همه ی جادوگران تسلیت می گویم . مدیر سازمان هدویگ

-----------------------------------------------------------------------

----------------------یک ساعت بعد در خیابان سازمان ----------------
ملت : هدویگ همایتت می کنیم .... هدویگ همایتت می کنیم.......هدویگ بینز را بر کنار میکنیم ...... تلاش ما حتی تا زمانی که شناسه ی ما بسته شود ...............

ادامه دارد ..... ((یعنی ادامه دهید ))
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خارج از پست :
خوب در انتها : پرفسور بینز اگر شوخی صورت گرفته شرمنده ام ...

امید وارم بتوانید به عنوان یکی از بهترین ناظران فعالیت کنید ....

با تشکر الیور وود






ها غلط املایی ؟ همایت نه حمایت با تشکر ناظر زد قلت عملایی که در حال حاظر بلاک میباشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/4/2 17:23:02