جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

257 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
256 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

محله پریوت درایو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: پنجشنبه 27 فروردین 1405 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
پست شروع ایونت سایه مرگ!


همیشه بفرمایید‌ها، بفرمایید ساده نیستن! گاهی بفرمایید کنجدی هستن. گاهی بفرمایید با سس اضافه هستن. گاهی بفرمایید دو نونه هستن. حتی گاهی بفرمایید بگ هستن و خیلی گله گشاد به نظر میان. خلاصه که این بفرمایید، بفرمایید ساده نبود. یه بفرمایید ناساده بود.

معجون درون پاتیل که به رنگ بنفش خوش رنگ در اومده بود، خیلی زود تغییر رنگ داد. اما کسی متوجه نشد. سبز خوش رنگ شد. کسی متوجه نشد. زرد خوش رنگ شد. کسی متوجه نشد. طلایی خوش رنگ شد. اما باز؟! آفرین! بلدیا... کلک! کسی متوجه نشد. اما وقتی به سیاه خوش رنگ تبدیل شد، همه متوجه شدن. چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست.

- عه... ارباب؟!

مشکی همیشه رنگ عشق نیست. مثل رنگ چشای مهربونت! مشکی گاهی اوقات رنگ خطره! مثل رنگ پیشونی پتونیا- هکتور! معجون توی پاتیل که سیاه خوش رنگ شده بود، شروع کرد به قلیدن و قل قل کرد و بالا اومد و کوسه خورده فاز تن ماهی گرفت و لپ چند نفر رو کشید و به چند نفر تیکه انداخت و بالاتر رفت و رفت و رفت و رفت و... انقد رفت که نه تنها بالاتر از سیاهی رنگی نبود، که دیگه کلا هیچی نبود. و بعد...

بوم!

ترکید!
آره دیگه... ترکید! به همین سادگی! بعد از اینکه ترکید و همه‌ی مرگخوارا و محفلیا رو به اینور و اونور پرت کرد و همه‌شون به جاهایی رفتن که روز از نو، سوژه از نو! اونموقع بود که پاتیلی که معجون توش بود زوزه کشان و درحالی‌که از تهش دودی سیاه رنگ بیرون می‌زد توی هوا چرخید و چرخید و دود هاش تشکیل یه‌چیزی توی آسمون دادن شبیه:

پایان سوژه!


و بعد پاتیل همینطور زوزه کشان به سمت پایین زمین سقوط می‌کرد و انقد با سرعت می‌رفت که آتیش گرفت و بعد آبی شد و بعد سبز شد و بعد قرمز شد و همینطور که سقوط می‌کرد، توی آسمون شبیه ستاره دنباله‌دار شد و چشمکی زد و یکسری پیر و جوون با دیدنش آرزو کردن و چون اون پاتیل هکتور بود و ستاره آرزو نبود، آرزوها قاطی شدن و ناگهان یه خانوم خیلی جوون و موجه افتاد روی یه پسر و پسر دچار چندین شکستگی درجه دو و سه شد و پیرمردی با دوچرخه ویوا نمره ۲۶ به ته دره سقوط کرد.

همزمان با صدای فریاد سقوط پیرمرد، پاتیل هم زوزه کشان با نقطه‌ای از زمین برخورد کرد و انفجاری مهیب رخ داد و دود انفجار به آسمون رفت و یه‌چیزی توی آسمون شکل داد شبیه به:

سوژه جدید!


نویسنده که از خلاقیت خودش خیلی خوشش اومده بود و حال کرده بود و خوش خوشانش شده بود که تونسته بود توی یه پست، هم سوژه قبل رو ببنده و هم سوژه جدید بده، دیگه نتونست و نشست و مغزشو از توی سرش درآورد و کلی ماچ مالیش کرد و مغز خفنش رو اهدا کرد به موزه و چون دیگه مغز نداشت، نتونست درست تایپ کنه و ینیویجنجبوی قنصشنسجوفحلبتیجثنینیحثث...

و بعد یهو فهمید که اینجوری دیگه اصلا نمی‌تونه و برگشت و مغزش رو گرفت و گذاشت سرجاش و تصمیم گرفت یه خلاق ساده باشه، نه یه خلاق کنجدی!

مرگ که گروه مستندسازی خودش رو تشکیل داده بود و به محله پریوت درایو آورده بود تا از حیات وحش پریوت درایو، یه راز بقای ملس در بیاره، شاهد همه این ماجراها نبود و اصلا از چیزی خبر نداشت و دنبال چیزای سرگرم کننده نبود و هرکی گفته که اون لحظه ارواح عمه مرگ از کنار کادر رد می‌شده واقعا چقد بی‌تربیته و حقشه بدیمش دادلی گازش بگیره و شوتش کنیم تو اتاقش و فیلم جشن بلوغش رو براش پخش کنیم و بذاریمش رو دور تند!

- خب خب خب! حالا اینجاییم تا مستندمون رو بسازیم و مشخصا همه چیمون روی برنامه‌س و تا سال‌ها برنامه رو بستیم. پس اول یکی بیاد بگه سناریو چیه؟ کارگردان کیه؟ فیلمبردار کیه و از کجا شروع کنیم؟

و بعد مرگ که کلاه کارگردانی رو روی سرش گذاشته بود و مرگردان شده بود، به جمعیت حاضر و گیج و منگ نگاه کرد و منتظر بود یکی بیاد جلو و حرف بزنه.
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 26 مرداد 1403 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا ابتدای پست ۱۱۱#:

مرگخوارا دورسلیا رو کشتن و وارد خونشون شدن. محفلیا هم بخاطر کمبود بودجه اومدن خونه ی دورسلیا. برای همین لرد خودشو به شکل آقای دورسلی، هکتور خانم دورسلی و گابریل دادلی و بقیه مرگخوارا هم وسایل خونه شدن!
لرد محفلیا رو به بهانه فردا امتحان داشتن دادلی از خونه بیرون انداخته. اما یه عالمه دست ریموس از در و دیوار ظاهر می‌شن و به مرگخوار-دورسلیا شکلات تعارف می‌کنن! گابریل برخلاف دستور لرد شکلات‌ها رو می‌خوره. حالا هکتور می‌خواد با معجون درمانش کنه!
_______

- به نفعته حرفت با عملت یکی باشه هکتور، چون تا پنج دقیقه دیگه معجون آماده نباشه، لوزالمعدت رو به محتویات معجونت اضافه می‌کنیم تا حسابی جا بیفته.

ویبره های هکتور شدت گرفت و به پاتیل هم منتقل شد. حالا اگر یکی از همسایه های فضول دورسلی‌ها سرش را از پنجره بیرون آورده و به داخل خانه سرک می‌کشید، فکر می‌کرد که پتونیا دورسلی با قابلمه‌اش در حال بندری‌زدن است و سریعا به تیمارستان زنگ ‌می‌زد، اما در آن گرمای بی‌سابقه پریوت درایو هیچکس حتی جرعت کشیدن پرده های خانه‌اش را نداشت و مرگخواران از آزار همسایه‌ها در امان بودند.

مروپ در حالی که با کفگیر، ماهیتابه و سایر سلاح های سرد با دست های مجهز به شکلات ریموس مقابله می‌کرد، لحظه‌ای از ضربه زدن دست کشید و بعد ماهیتابه را محکم پشت کله هکتور کوبید.
- واحد اندازه ‌گیری مزرعه مامان معجون مرکب مامانو دزدید! اول مامان پتونیا بود! اگه سر هلو انجیری مامان شلوغ نبود مامان هکتور رو از پشت بوم می‌نداخت پایین تا مامانو از سوژه بیرون نندازه، اما مامان به خاطر خیر و صلاح گیلاس یکی‌یدونش از این قضیه چشم پوشی می‌کنه.

هکتور بدون توجه به ضربه‌ای که سرش را از پشت مانند عروسک های پلاستیکی له کرده بود، به هم‌زدن پاتیل ادامه داد اما چیزی که از چشمان او دور ماند، دست ریموس بود که در یک لحظه شکلات دیگری به پاتیل اضافه‌ کرد که بر خلاف شکلات های قبلی، باعث شد که معجون رنگ بنفش پررنگی به خود بگیرد‌.
- بفرمایید ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1403 17:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
هکتور-پتونیا به سرعت به سمت آشپزخونه حرکت می‌کنه تا پاتیلی بر روی اجاق گاز قرار بده. در این لحظه اگه یکی از همسایه‌های فضول سرشو از پنجره‌ش بیرون میاورد و به داخل خونه دورسلیا سرک می‌کشید، خیال می‌کرد پتونیا در حال بار گذاشتن غذایی مفصل برای تعداد زیادی از مهمانان هست.

اما از این خبرا نبود!

هکتور-پتونیا مستقیما گابریل-دادلی رو هدف قرار داده بود و با این که تنها یک نفر خورنده‌ی معجونش بود، اما هیکل غلط انداز و تو پرُِ دادلی، باعث شده بود هکتور پاتیلی در ابعادی بسیار بزرگ رو براش در نظر بگیره. در حالی که هکتور به سرعت از تو جیبش انواع و اقسام مواد اولیه عجیب معجون‌های مختلف رو بیرون می‌کشید و به پاتیل اضافه می‌کرد، گابریل-دادلی هنوز در حال شکلات‌خوری بود.

این وسط هر از گاهی دست ریموس که از سوراخ سنبه‌های آشپزخونه راهی به داخل پیدا می‌کرد، به اشتباه شکلاتی داخل پاتیل می‌نداخت و می‌رفت! به نظر نمیومد هکتور هم اعتراضی به اضافه شدن شکلات‌ها به معجونش داشته باشه...

لرد-ورونون از وضعیت موجود راضی نبود. بنابراین غرولندکنان به آشپزخونه میاد.
- چی کار می‌کنی هک؟ فقط قراره یه نفر از اون معجون بخوره واسه چی پاتیل به این بزرگی بار گذاشتی؟

هکتور چشم وزغی رو با اشتیاق به پاتیل اضافه می‌کنه و پاسخ می‌ده:
- ارباب یه نگاه به هیکلش بندازین! اگه کم به خوردش بدیم اثر نمی‌کنه.
- یه کلمه بگو معجونات کیفیت ندارن و فقط کمیت دارن و خلاصمون کن.

ولی هکتور پرروتر از این حرفا بود که به چنین چیزهایی اعتراف کنه. به جاش در حالی که یکی می‌زنه پس دست ریموسی که قصد افزودن شکلات دیگری به داخل پاتیل داشت، لحن غرورآمیزی به خود می‌گیره.
- ارباب فقط پنج دقیقه دیگه صبر کنین و ببینین که چطور معجون من همه مشکلات رو براتون در یک چشم به هم زدن حل می‌کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: یکشنبه 27 خرداد 1403 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- من یه فکری دارم.

تمام سرها با شنیدن این جمله، به طرف هکتور-پتونیا برگشت. با وجود این که در شرایط عادی، کسی علاقه ای به ایده های هکتور نشان نمی داد، ولي اکنون شرایط عادی نبود و حتی ایده های فضایی هکتور، می توانستند نجات بخش باشند.

- بگو، ولی اگر ایده ات کارآمد نبود، خودت را در آن پاتیلت می اندازیم تا با معجونت بپزی.
- به من اعتماد کنین ارباب، تا حالا شده من ایده بدی داشته باشم؟

قطعا تعداد ایده های بد هکتور کم نبود، در واقع حتی از تعداد تارهای موی بلاتریکس هم بیشتر بود. اما خب، گابریل-دادلی همچنان شکلات می خورد و علاوه بر خطر بیرون زدن بیشتر و بیشتر دست های ریموس، ممکن بود دیابت بگیرد و هزاران خرج روی دست مرگخواران بگذارد.

- نظر من اینه که بذارین یه معجونی چیزی براش درست کنم، بلکه این شکلات خوردن از سرش بیفته.

لرد فکر کرد که درخواست هکتور را بپذیرد یا نه. آنقدر فکر کرد که از کله کچلش بخار بلند شد، مرگخواران به اندازه کافی طعم معجون های هکتور را چشیده بودند، ولی به نظر نمی رسید راه دیگری موجود باشد. هکتور که سکوت لرد را نشانه رضا تلقی کرده بود، بساطش را برپا کرد و گفت:
- پس با اجازه من کارمو شروع کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 خرداد 1403 13:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بعضی وقتا، بهای برنده شدن، خودش یک شکست کامله.
و این زمان، از همونا بود. همون‌طور که زمان مثل آدامس چسبیده به کف کفش، کش اومده بود و مرگخوارا در حال شیرجه زدن بودن و شکلات در حال نزدیک شدن به دهان گابریل و دستای ریموس در حال تشویق گابریل و بای بای کردن با شکلات، لرد سیاه فهمید که حتی اگر شکلات از دست گابریل گرفته می‌شد، مرگخوارا موقع شیرجه زدن وقارشون رو از دست داده بودن و مثل انسان‌های غارنشین که به سمت شکارشون شیرجه می‌زدن، شده بودن. لرد سیاه نمی‌تونست این رو بربتابه.

بنابراین نفس عمیقی کشید، چشماش رو بست، دستاش رو به سرش کشید، و روی صندلی نشست و به فکر فرو رفت، لرد سیاه انقدر خفن بود که اسلوموشن شدن زمان روش تاثیری نداشت و کاملا عادی حرکت می‌کرد. چند دقیقه به مرگخواراش که در حال شیرجه زدن بودن نگاه کرد، و همین‌طور به شکلاتی که هر ثانیه به دهان گابریل نزدیک‌تر می‌شد.

لرد سیاه پیشونیش رو ماساژ داد تا تنشی که توی ابروهاش جمع شده بود و ممکن بود در آینده پوستش رو چروک کنه، جلوگیری کنه. و بعد، تصمیم گرفت سرنوشت رو قبول کنه و چشماشو بست.
زمان به حالت عادی برگشت، و گابریل دقیقا لحظه‌ای قبل از اینکه مرگخوارا دور و برش فرود بیان، شکلات رو گاز زد و جوید و قورت داد.

- شماها هم شکلات بخورید! خیلی خوشمزه‌س!

لرد سیاه چشمای سرخ و عصبانیش رو باز کرد و به مرگخوارا که داشتن سعی می‌کردن خودشون رو از روی زمین جمع و جور کنن نگاه کرد.
- ببندیدش به جارو، ازش برای دور کردن دستای این مردک لوپین استفاده کنید، درس عبرت بشه برای بقیه‌تون.
- من خیلی دوست دارم درس عبرت بشم!

گابریل که احتمالاً نمی‌دونست معنی درس عبرت شدن چیه، گفت. و البته که خودش زحمت کشید طناب و جارویی که دورسلی‌ها ازش یک زمان برای بستن و کتک زدن هری استفاده می‌کردن رو آورد و حتی تلاش کرد خودش رو به جارو ببنده، که البته ناموفق بود و مرگخوارا مجبور شدن بهش کمک کنن.

و چندثانیه بعد، مرگخوارا داشتن با گابریل بسته شده به جارو، دستای لوپین رو که از هر سوراخ سمبه‌ای همراه شکلات وارد می‌شدن، دور می‌کردن. و البته گابریل - دادلی هم همین‌طور شکلات‌ها رو می‌گرفت و می‌بلعید.

- صبر کنید ببینیم! ما می‌خواستیم این تنبیه شه شکلات نخوره. این که همینطوری داره شکلات می‌خوره! هی تو! بگیر اون شکلاتو از دست این بچه!

لرد سیاه عصبانی بود. مرگخوارا باید راه دیگه‌ای برای تنبیه گابریل و جلوگیری از شکلات خوردنش پیدا می‌کردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: یکشنبه 20 خرداد 1403 01:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- بله ارباب!

مرگخوارا هرکدوم به سمت یه سوراخی از خونه حرکت می‌کنن که دست ریموس ازش بیرون زده بود یا احتمال بیرون زدنش بود.

الستور جلوی یکی از دستا وایساده بود و عصاشو هم‌چون ارکسترهایی که جمعیت زیادی رو رهبری می‌کنن تکون می‌داد. دست ریموس با هر حرکت عصا انگار که برق می‌گرفتش و شکلات تو دستش آب که نه، بلکه بخار می‌شد. اما نه الستور کوتاه بیا بود و نه دست ریموس. چرا که دست به سرعت با شکلاتی دیگه برمی‌گشت و الستور هم‌چنان با خیالی آسوده چشماشو بسته بود و از ارکستی که به راه انداخته بود لذت می‌برد.

مروپ هم سراغ دستی که از شیر ظرفشویی بیرون زده بود رفته بود و یکی پس از دیگری با ملاقه، قابلمه، ماهی‌تابه و هر وسیله‌ی دیگه‌ای که به دستش می‌رسید یکی می‌کوبید رو دست ریموس. این حرکت باعث می‌شد شکلات از دست ریموس رها بشه و روی زمین بیفته. ولی ریموس با شکلاتی دیگه برمی‌گشت اونم در حالی که اونقد کپه‌ی شکلات‌ها زیاد شده بود که مروپ کم کم داشت به سقف آشپزخونه می‌رسید.

همینطور که مرگخوارا هر کدوم به شیوه‌ای درگیر "نه" گفتن به تعارف شکلاتیِ دست ریموس بودن، ناگهان چشمان تیزبین لرد صحنه‌ای رو می‌بینه که نباید می‌دید! گابریل-دادلی چون موفق شده بود تو نون بیار کباب ببر از دست ریموس ببره، بعنوان جایزه شکلاتی بهش تقدیم می‌شه و البته که گابریل ساده‌تر از اون بود که دست رد بهش بزنه.
- وای مرسی از محبتت!
- یارانمان! جلوی گابریلو بگیرین!

بله، گابریل شکلات رو تحویل می‌گیره و شاهد صحنه‌ای اسلوموشن هستیم که دست گابریل شکلات رو لحظه به لحظه به دهنش نزدیک می‌کنه و سایر مرگخوارا که دست‌ها رو رها کرده و به سمت گابریل یورش میارن و هر لحظه بهش نزدیک‌تر می‌شن. به این شکل!

برنده چه کسی خواهد بود؟ شکلات یا مرگخواران؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: پنجشنبه 10 خرداد 1403 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا دورسلیا رو کشتن و وارد خونشون شدن. محفلیا هم بخاطر کمبود بودجه اومدن خونه ی دورسلیا. برای همین لرد خودشو به شکل آقای دورسلی، مروپ خانم دورسلی و گابریل دادلی و بقیه مرگخوارا هم وسایل خونه شدن!
لرد از اقامت محفلیا ناراضیه برای همین اونارو به بهانه فردا امتحان داشتن دادلی از خونه بیرون انداخته.
_______________

هنوز مرگخواران اولین نفس راحت را نکشیده بودند که دست ریموس لوپین از پنجره خانه شماره چهار پریوت درایو به داخل آمد.
-شکلات بدم؟!

لرد با خشم نفس عمیقی کشید. سبیل پرپشت ورنونی اش با نگرانی لرزید.
-خیر شکلات نمی‌خواهیم... ممنون!

کلمه آخر را با بی میلی به زبان آورد و در حالی که دست ریموس با یک بسته شکلات هنوز از پنجره بیرون نرفته بود، پنجره را محکم بست.
-خودمان را شکر که نجاتتان دادیم.
-مطمئنین شکلات نمی خواین؟

چشم اهالی خانه به دستی که از شومینه بیرون آمده بود افتاد.

-مگر دستت آن طرف لای پنجره نماند؟! چگونه آن یکی دستت این همه دراز است که از شومینه مان بیرون زده است؟!
-عزیز مامان یه دستم از شیر ظرفشویی زده بیرون و به مامان پیشنهاد شکلات داده!

همان لحظه گابریل در حالی که با یکی از دست های شکلات به دست ریموس، نون بیار کباب ببر بازی میکرد. از جلوی لرد و مروپ رد شد.

-یاران ما...دست های شکلاتی ریموس، مارا احاطه کرده اند و قصد دارند راهی برای ورود دوباره محفلی ها به این خانه پیدا کنند. با تمام توان مانع دست ها شوید. وای به حالتان اگر ببینیم از آن شکلات ها خورده اید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: شنبه 18 تیر 1401 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- حواست باشه الان پسرمی‌ها رودولف! دلت می‌خواد مامانی واست معجونای خوشمزه بپزه تو حلقت بریزه؟

- دو دقیقه زبان به دهان بگیرید! ببینید می‌توانید جلوی این بی‌سروپاها نقشه ظریف و دقیق ما را لو بدهید؟! اگر الان وسط حرف‌های صد من یک غاز شما برگردند داخل اتاق و ...

ورود ناگهانی سیل محفلی‌ها به داخل اتاق، صحبت لرد را نیمه تمام گذشت.

- خوب جناب آقای دورسلی! باید ما رو ببخشید که بهتون زحمت دادیم. خیلی از مهمان‌نوازی گرم شما و خانواده محترم سپاسگزار هستیم. اگر اجازه بدید ما دیگه کم کم از حضورتون مرخص بشیم. ...

- با کمال میـ...

هکتور-پتونیا توی حرف شوهرش لرد-ورنون پرید:

- شام تشریف داشتید!

نگاهی که تنها با گفتن کروشیو پایان می‌پذیرفت، از سوی لرد نثار هکتور شد. اما خیلی زود، صدای دامبلدور این ارتباط چشمی را به هم زد.

- نه دیگه! بچه‌ها درس دارن! آرتورم صبح باید بره سر کار. با اجازه.

در کمال ناباوری، مرگخوارها از شر ایل و تبار محفل خلاص شدند! البته پس از طی فرآیند طولانی دست دادن مرگخوارها با تک تک آنان که شامل فرزندان پرشمار خانواده ویزلی هم می‌شد و مقداری «خیلی خوشحال شدیم ... زحمت دادیم ... دست شما درد نکنه ... خوش گذشت ... ایشالا گریمولد در خدمتتون باشیم ... بازم این طرفا تشریف بیارین ... این دفعه نوبت شماست ... حالا مدرسه بچه‌ها تموم شه بیشتر قرار میذاریم همو ببینیم ... کاش حداقل شام میکشیدم میبردین» تحویل همدیگر دادن و جلسه‌ی سرپایی جهت جمع‌بندی غیبت‌ها و حرف‌های خاله‌زنکی بین ساحره‌ها بیرون از خانه و در مقابل در؛ که این جلسه از صحبت‌های داخل مهمانی هم بیشتر طول می‌کشد.

کلیک! (افکت بسته شدن چفت درب)

- هوووووف!

مرگخوارها نفس راحت صداداری کشیدند و از آرایش جنگی خارج شدند.


پایان ســو ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مهندس دورسلی، کارشناس مدیریت دریلی از دانشگاه پیام نور اسکاتلند با معدل 19.32 و مدیر شرکت «آریا مته گستران سبز فردا»
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1398 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- هدف؟ هدف کجایـ...

قبل از اینکه این مرگخوار، گند همه چی رو بالا بیاره، رودولف - دادلی دهنش رو، به طور نامحسوسی گرفت، و روش رو از مبلی که تقریبا لو شون داده بود، به محفلیایی برگردوند که بهش خیره شده بودن.
- چیز... من بودم! هدف! هدف کجایی؟ ای وای، هدفم گم شد! ای داد، هدفم گم شد!
- نه، نه، گریه نکن پسرم! معجون گر...
- ای وای، هدفم!

رودولف - دادلی مجبور شده بود برای اینکه ادامه حرف هکتور - خانم دورسلی شنیده نشه، با صدای بلندتری داد بزنه. لرد - دورسلی هم که دید اگه نجنبه، ممکنه مرگخواراش کار دستش بدن، تصمیم گرفت خودش هم یه حرکتی بکنه.
- پسر ما همیشه هدفشو گم میکنه، هی ما باید بگردیم پیداش کنیم. اتاقو خالی کنید هدف پسرمونو پیدا کنیم.

و لرد - دورسلی، محفلی ها رو به اتاق دیگه ای راهنمایی کرد. رودولف - دادلی و هکتور - خانم دورسلی، نفس راحتی کشیدن.

- هکتور، اینجوری چقد با کمالاتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1398/5/7 17:32:45
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1398/5/7 19:45:14
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1398/5/7 21:25:15
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1398/5/7 21:25:59
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1398/5/7 22:15:17
پاسخ به: محله پریوت درایو
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1398 16:06
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا دورسلیا رو کشتن و وارد خونشون شدن. محفلیا هم بخاطر کمبود بودجه اومدن خونه ی دورسلیا. برای همین لرد خودشونو به شکل آقای دورسلی، هکتور خانوم دورسلی ، رودولف دادلی و بقیه مرگخوارا هم وسایل خونه در آوردن!
لرد از اقامت محفلیا عصبی میشه. برای همین سو ایده ی آزار دادن محفلیا رو میده.
تا الان رون، سیریوس و دامبلدور مورد آزار قرار گرفتن.
*****


دامبلدور، بیرون از خونه با ولع تمام آبنبات های سمی رو می خورد.

بعد از دقایقی حس عجیبی بهش دست داد...سرش سنگین شد...سرش گیج رفت...ولی از هوش نرفت. بلکه تموم موهای بدنش ریخت!

دامبلدور دیگه دامبلدور سابق نبود.

دامبلدور بی مو دوباره وارد خونه شد.

-وای آقای دورسلی دزد!

محفلیا همه با هم این رو گفتن.

-دزد چیه فرزندان روشنایی ام...منم دامبلدور!

محفلیا انقدر دامبلدور رو با مو دیده بودن که دیگه چهره ی بی موی اون رو نمی شناختن.

لرد ولدمورت که در قالب آقای دورسلی بود از این فرصت استفاده کرد و دامبلدور رو تا می خورد زد و از خونه پرتش کرد بیرون.
-تموم شد. می تونین راحت باشین!

سو، سه نفر رو به تنهایی مورد آزار قرار داده بود.

مرگخوارا از اینکه سو، مرگخوار مورد علاقه ی لرد بشه می ترسیدن. برای همین دنبال هدف گشتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.