مرگخوارا دورسلیا رو کشتن و وارد خونشون شدن. محفلیا هم بخاطر کمبود بودجه اومدن خونه ی دورسلیا. برای همین لرد خودشو به شکل آقای دورسلی، مروپ خانم دورسلی و گابریل دادلی و بقیه مرگخوارا هم وسایل خونه شدن!
لرد از اقامت محفلیا ناراضیه برای همین اونارو به بهانه فردا امتحان داشتن دادلی از خونه بیرون انداخته.
_______________
هنوز مرگخواران اولین نفس راحت را نکشیده بودند که دست ریموس لوپین از پنجره خانه شماره چهار پریوت درایو به داخل آمد.
-شکلات بدم؟!
لرد با خشم نفس عمیقی کشید. سبیل پرپشت ورنونی اش با نگرانی لرزید.
-خیر شکلات نمیخواهیم... ممنون!
کلمه آخر را با بی میلی به زبان آورد و در حالی که دست ریموس با یک بسته شکلات هنوز از پنجره بیرون نرفته بود، پنجره را محکم بست.
-خودمان را شکر که نجاتتان دادیم.
-مطمئنین شکلات نمی خواین؟
چشم اهالی خانه به دستی که از شومینه بیرون آمده بود افتاد.
-مگر دستت آن طرف لای پنجره نماند؟! چگونه آن یکی دستت این همه دراز است که از شومینه مان بیرون زده است؟!
-عزیز مامان یه دستم از شیر ظرفشویی زده بیرون و به مامان پیشنهاد شکلات داده!
همان لحظه گابریل در حالی که با یکی از دست های شکلات به دست ریموس، نون بیار کباب ببر بازی میکرد. از جلوی لرد و مروپ رد شد.
-یاران ما...دست های شکلاتی ریموس، مارا احاطه کرده اند و قصد دارند راهی برای ورود دوباره محفلی ها به این خانه پیدا کنند. با تمام توان مانع دست ها شوید. وای به حالتان اگر ببینیم از آن شکلات ها خورده اید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


اگر الان وسط حرفهای صد من یک غاز شما برگردند داخل اتاق و ...







...چی شد؟...چرا هنوز ریشم کشیده می شه؟ بچه تو چند تا دست داری؟