نماینده سرفه ای می کنه و بعد میگه: « خب بند دوم هم اینه که مرگخوار ها و لرد سیاه حق ندارن لباس های عجیب بپوشن و مردم رو بترسونن! »
تمامی مرگخوار ها نگاهی به لباس های سیاهشان می کنن و بعد با تعجب به لرد روی شونه وینسنت نگاه می کنن!
ولدمورت در گوش وینسنت میگه: « بگو باید فکر کنیم! »
وینسنت: « باید فکر کنیم!
»نماینده ی صلح: « اوف! باشه! میرم دو روز دیگه میام!
»نماینده از خانه ریدل خارج میشه و مرگخوار ها دوباره دور میز همفکریشون می شینن تا مشکل رو حل کنن! ولدمورت نیز روی کتاب ها جای می گیره و شروع می کنه.
ولدمورت: « خب راه حل!
»مرگخوار ها همه به فکر فرو می رن تا اینکه بلاتریکس میگه: « قربان ما نباید این قرارداد ننگین رو قبول کنیم چون این قرارداد ابهت ما رو زیر سوال می بره! ... »
مرگخوارا: «
»ولدمورت: « بلا خفه میشی یا خفت کنم؟
»بلاتریکس ساکت میشه و با افسردگی سر جای خود می شینه تا اینکه آنتونین بلند میشه و میگه: « قربان بنظر من بهتره لباس هامون رو به سفید رنگ تغییر بدیم! هم بند قرارداد رو حل می کنیم و هم یه تغییری می کنیم!
»ولدمورت: « تو می خوای ارباب لباس عروس بپوشه؟ ابراکدورا ... »
و به این ترتیب آنتونین می میره!

ولدمورت: « زود باشین یه فکری بکنین!
»
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






.




... همین طور دوست داشتنی! 


