جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1391 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نماینده محفل میره تا دو روز دیگه رهسپار اونجا بشه. مرگخوارا دور میزی جمع میشن و صندلیه لرد پر از کتابای عظیم که روی هم انباشته شدن میشه. در راس این کتابا لرد کوچیک نشسته تا همه بتونن ببیننش.

سالازار هم مدام ابروهاشو بالا میده و سعی میکنه از دور لردو تشخیص بده، بعدم یکم کیههه کییییه میکنه و با کمک اطرافیانش ساکت میشه.

لرد دستور میده: نقشه بکشین! بدون کشت و کشتار هرگز!

بلا با جدیت از جاش بلند میشه، با دستاش محکم به میز فشار میاره و میگه: ما زیر بار این قرار داد ننگین نباید بریم! این داره ابهت مارو زیر سوال میبره.

آستوریا حرف بلارو تایید میکنه و میگه: بلا درس میگه ارباب. مرگخوار = کشتن ملت!

لرد دستشو به کمرش میگیره و میگه: اینو که همه میدونیم. یه راهکار بدین تا ندادم تسترالا تک تکتونو گاز بگیرن.

آماندا دستشو بالا میبره و بعد از اجازه ی لرد شروع به صحبت میکنه: ارباب شما اصلا نکشتن رو ترجیح میدین، یا کمتر و سخت تر کشتن؟

لرد اول میخواد کروشیوی نثار آماندا کنه، اما بعد از دیدن چهره ی متفکرش به این فکر میفته که شاید واقعا ایده ی خوبی داشته باشه. پس میگه:

- کشتن ترک نشه، ما هر کار سختی رو آسون میکنیم.

آماندا با غرور میگه: پس ارباب بهشون میگیم بند اول قراردادو تغییر بدن به این جمله " 1. کشت و کشتار هر نوع موجود زنده بر روی زمین ِ کره ی خالی، اکیدا ممنوع! "

مرگخوارا: خو اینکه بدتر شد.

آماندا نگاهی به چهره های درهم رفته ی مرگخوارا میکنه و با خوش حالی ادامه میده: عالیه! اونا هم همین فکرو میکنن! اما در حقیقت این به نفع ماست، ما میتونیم هر موجود زنده ای که روی زمین نباشه، یعنی تو هوا، بالا درخت، رو ساختمون و ... باشه رو بکشیم!

لحظه ای سکوت خوشایندی بین مرگخوارا بوجود میاد و بعد از اون همه لب به تحسین ارباب لرد ولدمورت کبیر میگشایند!!

- بسیار فکر بکری دادین ارباب!
- ارباب وجود شما همیشه ایده های ناب به همراه داره!
.
.
.

آماندا آهی میکشه و میگه: ناسلامتی ایده از من بودا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 17 خرداد 1391 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
وینسنت که مثلا میخواست ادای لرد رو در بیاره دستی برچانه اش کشید.
لرد که دیگه داشت از گوشاش دود بلند میشد فریاد زد:مخالفت کن.
وینسنت هم برای اینکه لرد رو خوشحال کنه گفت:امممم...بهتره این ماده بخار شه.میدونید که لردنیتونه کسی رو نکشه.
نماینده که هنوز ماتو مبهوت بود گفت:امکان نداره.شما اگر با این ماده موافقت نکنید پیمان صلح انجام نمیشه.
وینست مونده بود جکار کنه پس دست به دامن لرد شد و زیر چشمی نگاهی به لرد انداخت.
لرد داشت فک میکرد و دست به چانه اش میکشید.وینست از اینکه خودش دقیقا کاره لرد رو انجام داده بود و لی لرد اونو دعوا کرده بود در حالی خودش داشت انکارو میکرد، ناراحت شد .
نماینده که حوصلش سر رفته بود سرفه ای کرد.لرد گفت:بگو من باید کمی فکر کنم. من نمیتونم به این سادگیا تصمیم بگیرم که محفلیارو نکشم.
نماینده آهی کشید . گفت:پس من دو روز دیگه خدمتتون میرسم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1391 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در اثر بی احتیاطی رز ویزلی، نجینی وارد اتاق تسترالها میشه.تسترالها گازش میگیرن و نجینی تبدیل به مارمولک کوچیکی میشه.لرد سیاه هم در اثر گاز همون تسترال کوچیک میشه.سوروس سرگرم درست کردن معجونی برای برگردوندن اوضاع به حالت قبله.ولی مرگخوارا فکر میکنن شاید بهتر باشه لرد به همین شکل بمونه.
درست در همین موقعیت نماینده محفل برای مذاکره وارد خانه ریدل میشه.قرار میشه وینسنت کراب(که نقاب زده) نقش لرد رو بازی کنه.لرد کوچیک هم روی شونه وینسنت نشسته و راهنماییش میکنه.
نماینده محفل میگه که سفیدا قصد صلح دارن و میخواد درباره شرایط صلحنامه به توافق برسن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وینسنت که کم کم داشت به ارباب بودن عادت میکرد از پشت ماسک نگاه مغرورانه ای به نماینده انداخت.
-بخون...اگه خوشم نیومد یه آواداکداورا حرومت میکنم.موهاهاها...:evilsmile:

لرد سیاه با تمام قدرتش لگدی نثار چانه وینسنت کرد.
-نادان!ما نمیتونیم نماینده های همدیگه رو بکشیم.اصولا قوانین رو رعایت نمیکنیم ولی نه قوانینی رو که خودمون وضع کردیم...تازه، من کی مثل دیوونه ها موهاهاهاها کردم؟

وینسنت درحالیکه چانه اش را میمالید ادامه داد:
-البته این یه شوخیه بین ما سیاها...نشانه مهمان نوازیمونه.ما اصلا اونجوری که شما فکر میکنین نیستیم!

لردبه حالتی تهدید آمیز ضربه دوم را به شانه وینسنت زد.
-ما دقیقا همونجوری هستیم که اینا فکر میکنن.وراجی نکن.بذار حرفشو بزنه.

وینسنت زیر لب "چشم" کوتاهی گفت و منتظر خوانده شدن شرایط صلحنامه شد.
نماینده طومار بزرگی را از کیفش درآورد و شروع به خواندن کرد.
-ماده 1:کشت و کشتار هر نوع موجود زنده اکیدا ممنوع!:d:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
وینست وارد جلسه شد.

وینسنت:سلام!
لرد که روی شانه وینسنت نشسته بود با صدای ضعیفی گفت:سلام و زهر مار.تا حالا چند دفعه دیدی من سلام کنم؟:vay:
وینسنت به آرامی جواب داد:حق با شماست ارباب.کروشیو!
نماینده محفل فریادی کشید و روی زمین افتاد.
لرد:ابله چیکار کردی؟این سفیر محفل بود!مصونیت داشت.نباید آسیبی بهش برسه:vay:.
وینسنت:ببخشید ارباب.شما گفتین مثل شما رفتار کنم.شما به هر کی میرسین کروشیوش میکنین.منم خواستم ترسناک به نظر برسم.
لرد کوچک دستور توقف شکنجه را داد و گفت:خب حداقل اینو فهمیدیم که اجرای طلسم شکنجه رو یاد گرفتی.حالا بگیر بشین که مذاکره شروع بشه.

نماینده محفل با عصبانیت از روی زمین بلند شد و با لحنی اعتراض آمیز شروع به صحبت کرد.
نماینده:بعد از شکنجه بی دلیلی که بنده شدم باید بگم که امروز برای توافق به اینجا اومدم.جادوگر بزرگ آلبوس پرسیوال ولفریک برایان...
وینسنت:ما تا شب وقت نداریم جناب نماینده.خلاصه کنین.مثلا میتونین ریشو خطابش کنین.یا پیر مرد.یا یه پا لب گور...

نماینده:اهم اهم...خب داشتم میگفتم.ایشون قصد صلح دارن.برای توافق درباره شرایط صلحنامه منو به اینجا فرستادن.حالا من موادشو براتون میخونم.شما اگه با موردی مخالف بودین یا مشکلی داشتین بفرمایین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 26 فروردین 1391 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی جلو میره و تعظیم میکنه و میگه:ارباب اگه مایل باشین من حاضرم این مسئولیت افتخارآمیز رو به عهده بگیرم.:pretty:
لرد نگاه مخوفی به لینی میندازه که به دلیل کوچیک بودن بیش از حد لرد درجه مخوفیتش به اندازه کافی نبوده.
لرد:فکر نمیکنی من و تو کمی در ظاهر و مقداری در تن صدا و حرکات با هم تفاوت داشته باشیم لینی؟
وینست کراب که همیشه عشق لرد شدن داشت جلو میپره و میگه:
ارباب من من من خواهش میکنم.من ارباب بشم.
لرد موافقت میکنه.وینسنت ماسکی به صورتش میزنه و لرد کوچیک رو روی شونش میذاره .لرد توصیه های آخرو به وینسنت میکنه:
لرد:حواستو خوب جمع کن.آروم و شمرده حرف میزنی.حرفای گنده گنده بزن.حرفایی که کسی جز خودت معنیشونو نفهمه.من همیشه همین کارو میکنم و بسیار با ابهت به نظر میرسم.گهگاهی نجینی رو نوازش کن.

وینسنت با وحشت به نجینی نگاه میکنه و لرد ادامه میده:طرف مقابلتو خرد کن.فراموش نکن که تو بزرگترین جادوگر قرنی.همه ازت میترسن.
وینسنت دستش رو بطرف ماسکش میبره.لرد میپرسه:چیکار میکنی؟
وینسنت:ارباب دماغم میخاره.
لرد:بیخود.نباید بخاره.تو دماغی نداری که بخواد بخاره.میخوای کلا از ته بکنمش که دماغ نداشته باشی و عکس العملات طبیعی تر بشن؟
وینسنت از خاروندن دماغش منصرف میشه.لرد کوچیک رو روی شونش میذاره و زیر کلاه شنلش مخفی میکنه و در حالیکه ماسک مخوفی روی صورتشه وارد جلسه مذاکره میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 12 اسفند 1390 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دانه برنج کوچکی را برداشت و شروع به خوردن کرد.
لرد:بلا، ارباب تشنه هستن.
بلا ذوق زده از اینکه لرد سیاه درخواستی از او کرده با عجله لیوان بزرگی را پر از آب کرد و جلوی لرد گذاشت.لرد با عصبانیت از پشت لیوان به بلا خیره شد و گفت:من با این چیکار کنم؟توش شنا کنم؟
بلا که تازه متوجه اختلاف بین ابعاد لرد و ابعاد غول آسای لیوان شده بود نی خودش را داخل لیوان لرد گذاشت ولی باز بی فایده بود.
بلا:ارباب اینجوری هم نمیشه.فکر میکنم فقط یه راه حل باقی مونده.اونم استفاده از قطره چکانه!
لرد درحال اعتراض به پروژه قطره چکان بلا بود که در باز شد و لینی سراسیمه بطرف لرد رفت.بعد از کمی بررسی موفق به یافتن لرد سیاه روی بشقاب سبزی شد.تعظیمی کرد و گفت:ارباب.نماینده محفل اومده.میخواد درباره موضوعی با شما مذاکره کنه.بهش گفتم بعدا بیاد ولی قبول نکرد.چیکار باید بکنیم؟اگه شما رو با این ابهت ببینه که دیگه کسی برای ما تره هم خرد ....چنگال بلا درست از بیخ گوش لینی گذشت و لینی را ساکت کرد.

لرد:نه.نمیتونیم این کارو بکنیم.بهمون شک میکنن.یکی از مرگخوارا سریع خودشو کچل کنه و یه ماسک مخوف بزنه و به عنوان لرد سیاه برای مذاکره با نماینده محفل آماده بشه.منم گاهی در جلسات مذاکره ماسک میزدم که ترسناکتر به نظر برسم.فراموش نکنین منو توی جیبش بذارین که از اونجا بهش بگم چیکار باید بکنه و چی باید بگه.زود باشین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینست کراب در 1390/12/12 20:22:21
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اسفند 1390 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سر میز شام:

هزاران کتاب روی صندلی لرد روی هم تلپ شده بودن تا ارتفاع جایگاه لرد بالا بیاد و لرد کوچک بتونه به میز برسه.

بلا با هیجان صندلی بغل لرد رو زودتر از بقیه پر کرده بود تا بتونه بدون ترس از کروشیوهای لرد، از در کنار اون نشستن لذت ببره.

لرد یه نگاه به بشقاب غذاش که صد برابر خودش بود میندازه و با عصبانیت میگه:

- ای سوروس لعنتی! واسه چی بلد نیستی یه معجون ساده رو درست کنی؟ تو این مدت چی یاد گرفتی؟ اصلا واسه چی من قبول کردم مرگخوارم بشی؟ تو که حتی تو رشته خودتم ( معجون سازی ) ذره ای استعداد نداری!

بلا چشم غره ای به سوروس میره، اما چون با بقیه مرگخوارا توافق کرده بود لرد کوچیک بمونه حرکت خاص دیگه ای نمیکنه. پس به سمت لرد برمیگرده و لبخند زنان میگه:

- مای لرد، میدونم براتون سخته. اما این شرایط سختی که برای شما بوجود اومده نشون میده که شما حتی با این جثه ی کوچک، بازم بزرگ و پر ابهت هستین! ... همین طور دوست داشتنی!

بقیه ی مرگخوارا با شنیدن این جملات بلا به لرد خیره میشن و هرچی تلاش میکنن میبینن نمیتونن که لرد کوچیکو بزرگ و با ابهت تصور کنن، اما با دیدن ابروان بالا رفته ی لرد، که حتی الان که کوچیک بود هم به وضوح قابل مشاهده بود، شروع میکنن به تایید کردن حرف بلا.

- بله ارباب ...

- حق با بلاس ...

- واقعا شگفت انگیزه که ابهت شما در همه حال حفظ میشه ...

- ما به شما افتخار میکنیم ارباب ...

لرد با دستاش محکم به میز میکوبه تا مرگخواراش ساکت شن اما فقط یه صدای ضعیف به گوش میرسه که فقط بلا میشنوه. بلا سرشو به سمت مرگخوارا برمیگردونه و میگه:

- ارباب میفرماین ساکت باشین و مشغول خوردن شین.

مرگخوارا بدون معطلی دست از چاپلوسی برمیدارن و سریعا مشغول خوردن میشن. بلا با دیدن لرد که مجبوره به جای استفاده از قاشق و چنگال، شخصا درون بشقاب بپره و با دست به خوردن ادامه بده، میپرسه:

- ارباب میتونم تو خوردن بهتون کمک کنم. اصلا چطوره مشترکا از بشقاب من بخوریم؟

دونه ی برنجی مستقیما درون بینی بلا فرود میاد و اونو به سرفه میندازه. لرد نگاهی به دستاش میندازه و به نشونه گیری عالی خودش افتخار میکنه!

بلا کم کم احساس میکنه که لرد کوچیک جذاب تره و بیشترم میتونه بهش نزدیک باشه و تصمیم میگیره تا جایی که میتونه لردو کوچیک نگه داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اسفند 1390 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در اثر بی احتیاطی رز ویزلی، نجینی وارد اتاق تسترالها میشه.تسترالها گازش میگیرن و نجینی تبدیل به مارمولک کوچیکی میشه.لرد سیاه هم در اثر گاز همون تسترال کوچیک میشه.سوروس سرگرم درست کردن معجونی برای برگردوندن اوضاع به حالت قبله.ولی مرگخوارا فکر میکنن شاید بهتر باشه لرد به همین شکل بمونه و شروع به رای گیری میکنن...

(بعضی قسمتها رو که فکر میکردم به درد ادامه دادن نمیخوره حذف کردم.)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینی که متوجه معنای سکوت مرگخواران شده بود ادامه داد:
-خب.از خودم شروع میکنم.من مخالف بزرگ شدن لرد هستم!همینجوری به اندازه کافی جالب و چیزه...امممم...چیز دیگه...بامزه!

بلاتریکس با شنیدن کلمه "بامزه" از دهان یک ساحره از شدت خشم سرخ شد.
-ولی من موافقم.ارباب باید بزرگ باشن.باید قوی و مقتدر و باجذبه و وهم انگیز و...

رودولف به سختی شور و شوق همسرش را کنترل کرد و رای موافق داد.سوروس درحالیکه کمی از معجون را میچشید اعلام موافقت کرد.
-من که موافقم.اگه لرد کوچیک بمونه من خبرای کی رو برای اون طرف ببرم؟

رز:کدوم طرف؟

سوروس به سختی لبخندی زد.
-هیچی..فراموشش کن.رای خودت چیه؟

رز نگاهی به مرگخواران دیگر انداخت.خاطره ای جلوی چشمانش زده شد...
-من مخالفم...همیشه موهای قرمز منو مسخره میکرد...فکر میکنم بهتره حداقل مدتی اینجوری بمونه.

ریگولوس:باید با جسیکا مشورت کنم!من همسر روشنفکری هستم!
لونا:منم که کلا وصلم به لینی.هرچند ممکنه اون موافق باشه و من مخالف!
ایوان:من مخالفم!زده استخونای منو خرد کرده.
روفوس:رای من برعکس رای لودوئه.گفته باشم!
لودو:رای منم برعکس رای روفوسه.منم گفته باشم!
.
.
.

یک ساعت بعد اتاق لرد سیاه:

سوروس با احتیاط به لرد نزدیک شد.این بار دلیل احتیاطش ترس از خشم لرد نبود.ترس از له کردن جثه ضعیف و کوچک مخوفترین جادوگر تاریخ بود.
-ارباب...با کمال تاسف باید بهتون اطلاع بدم که معجونی که درست کردم عمل نکرد.کمی به نجینی دادم.ولی اون هنوز همون مارمولک حقیریه که بود!فکر میکنم شما هم فعلا باید همینجوری به زندگیتون ادامه بدین.بفرمایین بپرین تو جیب من که ببرمتون سر میز شام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 آذر 1390 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
...ساکت شو لینی، منو وسوسه نکن، عمرا اگه بذارم کسی به ارباب خیانت کنه. تک تک موهاتون رو میکنم، دندون هاتون رو با قاشق در میارم اویزون میکنم گردنتون...حالا، هوم یعنی میشه ارباب برای همیشه پیش من باشه؟

رودولف که رگ گردنش باد کرده بود میپره وسط و میگه: خجالت بکشین، این یه رقم حتی اگه بلاتریکس هم بخواد خیانت کنه به ارباب، من اجازه نمیدم!

بلاتریکس که ذهنش به شد درگیر بود نگاهی به دیگ معجونی انداخت که هنوز توسط اسنیپ بهم میخورد. بین وفاداری به ارباب و رسیدن به آرزویش مردد مانده بود.

اما در اخر نفس عمیقی کشید و گفت: نمیشه. ارباب همیشه که اینطوری نمیمونه. حتی اگه ما هم پادزهر رو درست نکنیم، بالاخره یه جوری، یه موقعی راهش رو خودش پیدا میکنه و اون وقت، تک تکمون رو از سیم پیانو اویزون میکنه دم در خانه ریدل!

سوروس که از هم زدن معجون خسته شده بود عرق پیشانی اش را پاک کرد و گفت: بابا تکلیف منو روشن کنین. میخواین پادزهر درست بشه یا نه؟ زودتر تصمیم بگیرین دیگه، فکر کردین خیلی راحته بالای سر این دیگ معجون وایسادن؟!

لینی که کماکان علاقه ای نداشت دو سه سطل خون از دست بدهد با امیدواری نگاهی به بلا انداخت و گفت: اصلا رای میگیریم. ببینیم کیا موافقن، کیا مخالف. فقط موقع رای دادن حواستون هم به مزایای این کار باشه، هم معایب و خطراتش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 6 آذر 1390 08:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس درحالیکه سرگرم هم زدن مواد داخل پاتیلش بود با عصبانیت پرسید:
-چتونه شماها؟من باید سریع معجون رو آماده کنم.گرچه هنوز خون تستمار و مادرشو ندارم.

سیبل با خوشحالی جواب داد:
-ما یه راهی پیدا کردیم که از شر لردخلاص بشیم!

سوروس پاتیلشو کنار گذاشت.نگاه عجیبی به مرگخوارا انداخت.
سوروس:حالا کی گفته ما میخواییم از شر لرد خلاص بشیم؟!
سیبل جواب داد:پرسیوال!
سوروس:پرسیوال دیگه کیه؟
لینی به سوروس نزدیک شد و گفت:
-ولش کن.خب حالا فرصتی پیدا کردیم که آزاد باشیم.داشتیم فکر میکردیم چرا ازش استفاده نکنیم؟راستش من زیاد خوشم نمیاد یه سطل خون ازم بگیرن!
درست در همین لحظه بلاتریکس به جمع مرگخوارا پیوست.

بلاتریکس:خائنا!ترسوها!ضعیفا!همتونو میکشم.تیکه تیکه تون میکنم.چطور جرات میکنین به ارباب خیانت کنین؟
لینی با همان لحن متقاعد کننده سراغ بلاتریکس رفت.
لینی:آروم باش بلا.ما نمیخواییم خیانت کنیم.فقط فکر میکنیم شاید اینجوری برای همه بهتر باشه.خب ما که احتیاجی به ارباب نداریم.میتونیم بدیمش به تو.فکرشو بکن.ارباب برای همیشه مال تو میشه.دیگه نمیونه بهت بی توجهی کنه.به هیچکدوممون.چون الان اونه که به ما احتیاج داره.فقط کافیه نذاریم بزرگ بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده