
اسلیترین بوووووووووقه، مورفین شبیه دوووووغه!

پست ِ اول:
- مگه نگفتم به مجازیا پاس نده!؟
- چرا خب؟
دست تنها که نمیتونم! ریگولوس دوباره بر سر آیلین پرنس فریاد کشید:
- چون اونا مجازین و توپ ازشون رد میشه میفته دست جردن سیا!
- عجب گیری کردیما!

جیمز سیریوس پاتر که بعد از پرتاب بلاجری به سمت سالازار، متوجه ی بحث بازیکنان حریف شده بود پرواز کنان از کنار آن ها گذشت در حالیکه می گفت:
جردن سیا رفته زیارت! جاش رون قرمزه رو آوردیم که سرورتونه!
- آواداکداورا!
- بیا! لرد ولدمورت دوازدهمین کوافلی رو هم که نتونست بگیره، قبل از ورود به حلقه تو هوا منهدم کرد. این فولـــــــه خب!
رون ویزلی که به عنوان یک ذخیره ی خوب، وظیفه ی گزارشگری و مهاجمی ِ لی جردن را همزمان انجام می داد این را فریاد زد و ناسزاگویان از دروازه ی لرد دور شد.
لرد ولدمورت میان یکی از حلقه ها لم داده بود و لبخند ملیح می زد و چوبدستی اش را میان انگشتانش می گرداند.
رون در حالیکه از بلاجر ریگولوس جاخالی می داد، دوباره فریاد زد:
طرف اصن قرار نبوده دروازه بان باشه! مدافع ِ تیمه وایساده دروازه! چرا!؟ چون آقای دروازه بان وزیره و میخواد چرت بزنه! خب فولـــــــــــــــه نامسلمونا!!
الان شما یه مدافع بیشتر ندارین!
بلاتریکس لسترنج از کنار ویزلی شتاب گرفت و جیغ زد: حالا نه که شما دوتا مدافع دارین؟! ننه ش که مجازیه بلاجر از چوبدستش رد میشه، خود جیمزم که نصفه حساب میشه!
گوش های رون سرخ شد.
با اشاره ی بازیکنان، داور ِ بازی که دست بر قضا جستجوگر تیم اسلیترین هم بود تنه ای به استرجس که سایه به سایه دنبالش بود زد {که طی این برخورد استرجس به اعماق جنگل ممنوعه پرتاب شد و البته بعدها برگشت چون باید پست ِ سوم ِ تیم رو میزد!} و کوافلی از جیبش بیرون آورد و آن را در روز روشن، مقابل چشمان ِ همه وارد حلقه ی میانی گریفندور کرد.
بیل ویزلی:
تو مگه جستجوگر نیستی؟! :vay:سالازار: داور بی طرف هم هستیَم.

قبل از آن که بیل ویزلی بتواند پاسخی بدهد، جیمز سیریوس که پشت ِ سالازار پرواز می کرد همری از جیب ردایش بیرون کشید و خطاب به او فریاد زد: سرما نخوری بی طرف!
سالازار که متوجه طعنه ی جیمز شده بود، با خجالت کلاه کریسمس روی سرش را برداشت و دوباره رو به بیل گفت:داور بی طرف هم هستیَم.

بیل ویزلی میان ِ فریاد های شادی اسلیترینی ها که دوازدهمین گلشان را هم سالازار به ثمر رسانده بود به زحمت داد زد: چه ربطی داره؟! :vay:
سالازار در حالیکه از دروازه های گریفندور دور می شد فریاد زد: خب اگه کوافل منهدم شه داور باید کوافل جدید رو وارد زمین کنه!
و هوار " وارد زمین! نه وارد دروازه ی من!" بیل ویزلی را نشنید.
صدای رون ویزلی که کوافل به دست به سمت ِ دروازه ی اسلیترین حرکت می کرد دوباره در ورزشگاه پیچید: و حالا، رون ویزلی، بازیکن ماهر و خوش قیافه ی گریفندور کوافل رو در دست داره و داره میره که ولدکو بترکونه و حالا پاس میده به گودریگ!
گودریگ تا نام خودش را شنید به سمت ِ رون برگشت و آماده ی دریافت شد، اما رون کوافل را به چارلی سپرد.
گودریگ: ضایع شدم..

رون چشمکی به گودریگ زد و درحالیکه به سمت ِ حلقه ی سمت چپ ِ اسلیترین خیز برمیداشت گفت: برا رد گم کنی اسلی ها بود، به دل نگیر!
چارلی ویزلی که حالا کوافل را در دست داشت به راحتی از میان بلاتریکس مجازی رد شد {و البته که هیشکی نپرسید چرا کوافل از مجازی های گریفندور رد نمیشه پس و مگه فقط مجازیای اسلی مجازین!؟ که اگر میپرسید پاسخ دندان شکن ما این بود: داور بی طرفیه واس شما، مجازی غیرقابل نفوذ واسه ما!
} با ترفندی روبات گونه (!) از بلاجر ریگولوس جاخالی داد و با چهره ای مصمم به سمت لرد ولدمورت پرواز کرد. لرد که میان حلقه ی وسط لم داده بود، پاهایش را آویزان کرد و خمیازه ای کشید و آماده ی آوادای بعدی شد.
اما چارلی طی حرکتی اژدهاسوارانه کوافل را به رون که حالا مقابل دروازه ی سمت ِ چپ منتظر بود پاس داد و رون با لگد آن را وارد حلقه کرد و به خاطر حرکت خفنش یهو تصویر لرزید و تریپ بازی کامپیوتری جام جهانی کوییدیچ یهو تو مانیتور زد Quidditch card !
رون ویزلی: گـــــــــــــل! گل برای گریفندور! 10 - 120 به نفع گریفندور!

با فریاد ِ رون، مورفین گانت که گوشه ای از ورزشگاه، روی زمین دراز کشیده بود و کلاه وزیربندی اش {گروه بندی + وزارت} را روی صورتش گذاشته بود تا از آفتاب سوزان ظهر تابستان در امان باشد از خواب پرید.
ستون سبز ورزشگاه از شوخی بانمک رون در مورد نفع ِ گریفندور برآشفت و رودولف هم یه فحش بد داد به رون.{صرفا جهت آوردن همه ی اسامی حریف!
} دو تیم بازی را از سر گرفتند.
مورفین از جایش بلند شد. درست شنیده بود؟ 120 به 10 به نفع ِ گریفندور؟ یعنی داشتند می باختند؟
- بذار باهاشون حرف بزنم، رو در رو!
صدای سرد کلاه گروه بندی بود که در سرش پیچید. دست به لبه ی کلاه برد و آن را کمی چرخاند.
- اما..شرورم..شما..شما به اندازه ی کافی قوی نیشتین!
صدا به آرامی پاسخ داد:
- برای این کار به اندازه ی کافی قدرت دارم.
مورفین کلاه را از روی سرش برداشت و با آن دماغش را پاک کرد.
کلاه با انزجار خودش را چند قدمی دورتر از مورفین انداخت.
- اهههه! تو شوخی هم سرت نمیشه؟!
- دفعه آخرت باشه ادای اربابو درمیاری واشه من.
کلاه آهی کشید و گفت: حداقل یاد بگیر قبل از بازی به اندازه ی کافی فین کنی، من دستمال تو نیستم!
مورفین چیزی نگفت.
کلاه یکی از ابروهایش را بالا انداخت: نکنه فین کردن بلد نیستی گانت؟

مورفین به چشم های کلاه خیره شد:

فلش بک - دوران طفولیت مورفین:
نوزادی چشم سبز، لب جوی نشسته بود و به نظر نمی آمد که در حال دیدن گذر عمر باشد. ماروولوی جوان بالای سر طفلش ایستاده بود و فریاد می زد.
- come on son! fin! fiiiiiiiiiiin! ta too eye hat green shode az damagh! lets fiiiiiiin!
اشک سبز(!) از چشمان نوزاد سرازیر شد. او تمام تلاشش را می کرد اما موفق نبود. پدر دست بردار نبود:
- fiiiin! lets fiiiin! come on baby!
عزمش را جزم کرد و تمام نیرویش را به کار گرفت، بلاخره موفق شد مقداری فین کند.
ماروولو خوشحال شد:
-yes!That's it! come on son. i want more! more! more fin son!!
کودک بیشتر تلاش کرد، اما جز یکی دوتا قورباغه (!) ی ریز چیزی از حفره های دماغش بیرون نریخت.
-more! more! more fin! come on! more fin!
پایان فلش بک
کلاه: نگو که این خاطره در نامگذاری تو بی تاثیر بوده مورفین گانت.

مورفین بحث را عوض کرد: داریم می باژیم، نشنیدی گفت ده به شد و بیشتیم؟ نمیخوای کاری کنی؟
کلاه نگاهی به بالا انداخت، لکه های سرخ و سبز هنوز در جدال بودند.
سرش را به علامت تایید تکان داد، نفسش را حبس کرد و ناگهان با صدایی طنین انداز در ورزشگاه فریاد زد:
- آقایون، خانوم ها! من، کلاه گروه بندی مدرسه، مسابقه رو در حالت تعلیق اعلام می کنم!
موج اعتراض اسلیترینی ها که حالا امتیاز 150 را در اختیار داشتند ورزشگاه را فرا گرفت. گریفندور که به توقف بازی مشتاق بود فریاد شادی سر داد. بازیکنان دو تیم روی زمین فرود آمدند و کنجکاوانه به کلاه گروهبندی چشم دوختند.
کلاه نگاهی به اطرافش انداخت. توجه همه به او بود.
میان جمعیت به دنبال جیمز سیریوس پاتر گشت. پسرک در بیشترین فاصله از کلاه ایستاده بود و به کفش هایش نگاه می کرد.
کلاه شروع به حرف زدن کرد: جیمز سیریوس پاتر نمیتونه تو گریفندور بازی کنه. اون جایی در گریفندور نداره، باید مجددا گروه بندی بشه!
باید مجددا گروه بندی بشه..
باید مجددا گروه بندی بشه..
باید مجددا گروه بندی بشه..
کلاه: مورفین!
میشه لطفا جمله ی منو تکرار نکنی؟ مورفین: خواشتم به نظر خفن تر بیای.
سکوت ورزشگاه را فرا گرفت. هیچکس چیزی نمی گفت.
جیمز همچنان به کفش هایش خیره شده بود، نگاه صدها جادوگر و ساحره را احساس می کرد به او چشم دوخته بودند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










این همه حقوق معاونتو میخوای ببری تو قبرت؟! پات لب گوره! دل از دنیا بکن! همش دو نات قیمتشه! برو بخر! زوووووود!






