جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

80 کاربر(ها) آنلاین هستند (62 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
78 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مهمان‌خانه پاتیل درزدار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز شد و مهمون بعدی وارد شد.
تعجب رو میشد تو چهره ی تک تک بچه های حاضر دید.

-بیخود این جور به من زل نزنین، منم کارت دعوت دارم!
-شما گریفی ها مگه به جز تالار خودتون جای دیگه هم می رین؟
- من هیچ وقت فرصت کنجاوی رو از دست نمی دم! بیا گویل جان، این کادو رو بگیر . با تف خیس کن بزن به دستت که حالش رو ببری.

آنجلینا این را گفت و به کنجکاوی در سوراخ سمبه های پاتیل درزدار پرداخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"

پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
او این را گفت و با لبخند ملیح و چشمان منتظری به گویل که رو به رویش نشسته بود خیره و منتظر نفر بعدی شد!

چند دقیقه بعد از انتظار طولانی گویل!
-تق تق تق.

گویل گفت:
-الآن میام باز میکنم.

گویل با شوق و ذوق رفت در رو باز کرد و کسی پشت در نبود جز دختری مو ابی، چشم ابی و همچنین لباسش هم ابی بود...دافنه!بعله دافنه پشت در بود!
بر خلاف انتظار درسته که دافنه یه گریفیندوری بود ولی به جشن تولد گویل دعوت شده بود چون مومو"همون ساحره ی در جشن."خودش گریفیندوری بود پس عجیب نبود که یه گریفیندوری رو دعوت کنه به جشن تولد یه اسلیترین البته!

-سلام!جشن تولدت مبارک.

-ممنون.

-نمیخوای یه سلامی بکنی؟

-آه،چرا،خوب سلام.

-نمیخوای به من احینا بگی که به داخل وارد بشم؟

-بس کن دیگه چرا انقدر نمیخوای، نمیخوای، میکنی؟خودت بیا تو دیگه.

-خواستم باهات شوخی کنم.

دافنه وارد شد با تیپ ابی اش!البته دیگه، تیپ خیلی خیلی ابی اش!او به املیا نگاه کرد که تلسکوپش رو هم اورده بود و مثل اینکه میخواست با ستاره ها ارتباط برقرار کنه مثل همیشه،که چند دقیقه بعد صدای دراومد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
جسیکا اصلا دعوت نبود، اما به هر حال بدون او تولدی وجود نداشت و کادویی و کلا هر اتفاق جالب و غیر جالبی!بنابراین جسیکا با نهایت خونسردی و فقط برای انجام وظیفه، خودش، خودش را به تولد گرگوری دعوت کرده بود.بنابراین در کافه را باز کرد و وارد شد. ساحره آسیای شرقیِ گویل که بر حسب اتفاق جسیکا او را میشناخت با خوشحالی فریاد زد:
-دومین مهمان!

جسیکا هم که ذوق مرگ از دیدن ساحره بود ماسکش را پاک کرد و بعد از گرفتن انواع سلفی ها با ساحره، به سمت گویل رفت و دستش را دراز کرد.گویل با نگاهی که می شد از آن فهمید جا خورده است، دستش را به سمت او دراز کردو بعد از بغل نه چندان گرمی جسیکا را به سمت میز غذا خوری دعوت کرد.جسیکا هم بدون کوچک ترین اهمیتی به اینکه اصلا در مهمانی دعوت نیست روی صندلی نشست و سپس کادویش را که با خود به مهمانی آورده بود را روی میز گذاشت.
گرگوری:
جسیکا:
ساحره:

و بعله! و باز هم بعله!جسیکا که اصلا کارت دعوت نداشت ،نمی دانست نباید با خود کادویی بیاورد.و البته به هر حال هم کادو آوردن و نیاوردنش فرقی هم نمیکرد! میکرد؟
جن های خانگی با سلیقه و دقت نوشیدنی کره ایی را رو به روی جسیکا گذاشتند و از او در خواست کردند تا برای دید بهتر خیار های روی چشمش را در درون بشقاب بگذارد،به هر حال جسیکا جسیکا بود و خانواده جسیکا خانواده ترینگ!
خانواده اش میانه خوبی با گوش دادن به حرف یک جن خانگی نداشتند.
اما جن راست میگفت جسیکا چیزی را نمی دید بنابراین خیار ها را کنار گذاشت و بعد با لحن عصبانی گفت:
-دیدین؟ماسکم خراب شد!

او این را گفت و با لبخند ملیح و چشمان منتظری به گویل که رو به رویش نشسته بود خیره و منتظر نفر بعدی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق!

گویل مانند گوریل به سمت دستگیره در هجوم برد و در را باز کرد. از آمدن اولین مهمان بسیار هیجان زده است مثل اینکه!

- سلام!
- سلام

ظاهرا اولین مهمان، زیاد هیجان زده بنظر نمیرسید. متوجه تلسکوپ زیر دست دختر هافلپافی شد:
- مگه نگفتيم کادو ممنوعه؟!
- برا تو نياوردم!
- عه! پس بفرمایید تو!

آملیا وارد رستوران شد؛ به نظر گویل، آملیا را واقعا به زور آورده بودند! اما نمیدانست که آملیا، چه سورپرایزی برایش نگه داشته! کمی بعد، صدای در برای بار دوم به صدا درامد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/27 23:02:10
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/27 23:57:31
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به گذشتن زمان مسابقه که خانوم ویزلی فرمودند پس نیو سوژه :

گویل این روزها با راهنمایی های ساحره خیالی اش گالیون های زیادی دراورده بود.
با کمک همون گالیون ها هم امروز کل پاتیل درزدار را برای خودش و مهمان هایش رزرو کرده بود!
چرا؟
تولد 17 سالگی اش!

گویل شروع به چک کردن لیست کار ها با ساحره شرق آسیاییش کرد:
-دعوت نامه؟
-فرستاده شد!:
-کادو ممنوع؟
-نوشته شد!:
-محل برگذاری؟
-آماده!:
-کیک؟
-به شکل نجینی!:
-کوییدیچ دستی؟
-وسط سالن!:
-نوشیدنی کره ای؟
-مخزنش پره!:
-جن های خونگی؟
-سر پستشون!:

گویل هنوز هم نگران بود اما چاره ای نداشت!
باید منتظر مهمان ها میماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 22:49:43
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 23:00:49
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 23:08:56

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
با پایان زمان در نظر گرفته شده برای مسابقات پانتومیم جادویی، این تاپیک به روند عادی خودش بر میگرده.

با تشکر ازناظرین انجمن و شرکت کنندگان مسابقه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سومین حدس به جای الیزابت

کل گروه تیم حدس به گیبنی که دیوانه وار سعی در فهماندن موضوعی به آنان داشت و کم مانده بود خودش را در این راه شهید کند، خیره شدند بودند، اما چیزی در نمیافتند.

گیبن تمام کارهایی که بلد بود را انجام داد؛ ویبره زد، دختر شد و لاک زد، پسر شد و گیج زد و ... خلاصه کاری را نکرده نگذاشت اما باز هم اعضا ی تیم حدس همدیگر را نگاه کردند و شانه بالا انداختند.

گیبن با دیدن این صحنه پیش رویش، قطع امید از کل تیم کرد و در پک استیکر های تلگرامش به دنبال فجیح ترین نوع خودکشی گشت اما حتی قورباغه ی سبزی که دوشاخه خیس در برق می زد و یا پوکر فیسی که گان بر سر داشت هم او را راضی نکرد پس با دنبال چیزی شفاف تر رفت...

گیف!
بله! با گیف های رنگارنگی مانند بارنی استینسونی که خودش را دار می زند، به کار خود پایان داد و رودولف و گرنت را با تیم گیج تنها گذاشت. گرنت با عجز " تو برو جلو منو با اینا رو در رو نکن " در چشمانش به رودولف خیره شد و خب جواب رودولف " بخوابین:| " بود.

گرنت هم حرف گوش کرد و خوابید و بدین گونه رودولف مسئول اجرا شد. متاسفانه او به اندازه ی مجری قبلی حوصله نداشت و برای چند ثانیه پوکر فیس نگاه شان کرد و بعد :
- من به فنگ امید دارم!

الیز با اندکی تفکر پرسید:
-اممم من خیلی هم وارد نیستم ولی قرار نبود حرف نزنیم؟

در جوابش، بله قرار بود ولی مشخصا رودولف چنین نظری نداشت.

- ساحره!
- داورا! من گفتم منو با رودولف بذارین چون نمی فهمم چی اجرا می کنه! حالا گذاشتینش رو به روم؟ الان می شه دقیقا بگی داری چی رو اجرا می کنی؟

رودولف با بوکر فیس پک استیکر مخصوص خودش به رز در ابتدا و بعد به بقیه خیره شد و با زدن استیکر " بخوابین" محل مسابقه را ترک کرد.

حالا گرنت خواب مانده بود. تیم حدس هم که چیزی بعد از این همه وقت دستگیرشان نشده بود، شانه بالا انداختند و به دنبال رز که ویبره زن پاتیل درزدار را ترک می کرد راه افتادند.

هنوز از در بیرون نرفته بودند که الین به نتایجی رسید:
- ویبره! ویبره زن! این همه وقت می خواستن اینو اجرا کنن؟

----
حدس: ویبره زن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
پست سوم تیم اجرا به جای گیبن!


دوستان بار دیگر در پاتیل درز دار گرد هم آمدند تا شاهد اجرای رودولف باشند. زیرا هیچکدام از اجرای گرنت و گیبن سر در نیاوردند.
وقتی همه به ردیف نشتند رودولف گلویش را صاف کرد و اجرا را آغاز کرد.
او از همان ابتدا شروع کرد با فخر راه رفتن و ادا و اصول در آوردن. قسمت از موهایش را نیز حالت داده و جلوی صورتش انداخته بود هی آن را با حرکات سر تکان می داد.

- میدونیم خیلی جذابی رودولف!
- بابا خوشتیپ!
- موهات چقدر قشنگه!

رودولف با کف دست محکم بر صورت خود کوبید.

- الان میخوای بگی جذابیت بد دردیه؟
- و تو گرفتارش شدی؟

رودولف که دیگر تحملش طاق شده بود فریاد زد:
- مشنگا اینا جزو پانتومیمه. البته غیر از اون ضربه صورت...

تیم حدس که دیگر کم کم داشتند گیج می شدند سکوت کرده و در فکر فرو رفتند.

رودولف نیز در این بینابین با خود عهد کرد که دیگر پایش را در هیچ گونه مسابقه پانتومیم یا هر چیز دیگری نگذارد. اما در آن لحظه باید ادامه می داد چون راه برگشتی نبود. پس دستی به چانه اش کشید و در فکر فرو رفت. ناگهان فکری به ذهنش رسید و کف دست هایش را به هم کوبید تا توجه بقیه را جلب کند.

همه سر خود را بلند کردند تا ادامه اجرا را تماشا کنند. و با چیز بسیار عجیبی رو به رو شدند.
رودولف با یک لبخند گشاد که هر 32 دندان مرتب او را به نمایش می گذاشت رو به روی آنها ایستاده بود.

- چه دندونای مرتبی!
- لبخند ژکونده؟
- حالا فهمیدم چرا لبخند نمیزنی!

لبخند رودولف محو شد. دیگر کفرش در آمده بود. سپس مجبور شد کار دیگری انجام دهد. چوب دستی اش را در آورد و وسط آن را چسب مالی کرد. سپس وانمود کرد که وردی میخواند و به سوی سقف پرتاب می شود. اون نه صبر کنید واقعا خودش را پرتاب کرد. سپس سقف درز دار پاتیل که آماده بود ریزش کند همراه با رودولفت بر زمین ریخت.

همه از تعجب شاخ در آورده بودند و فکشان در کف زمین ولو بود.

گرنت گفت:
- خب دیگه فکر کنم مرد. مسابقه کنسله!

ناگهان دستی با یک کاغذ و خودکار از زیر آوار بیرون آمد و نوشت:
" آهای! بدانید و آگاه باشید که این جزو پانتومیم بود. و تو گرنت! پاشو بیا منو از این زیر در بیار! "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!


کـــارآگاه پیج

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
تیم حدس

- باز این شروع کرد. بابا این پانتومیمه نه مسابقه کی جذاب ترین جادوگره!

رودولف به الیزابت اخمی کرد. اما با توجه به ساحره بودن او، واکنش بیشتری نشان نداد. گیبن به سه ساحره که کنار هم نشسته بودند و با هم پچ پچ می کردند، نگاهی انداخت.
- خب؟

رز سری تکان داد.
- هیچی.
- هیچی؟
- اره هیچی. هیچی از این اجرای گیبن وارانه نفهمیدیم.

رودولف نگاهی به گیبن انداخته و از جا بلند شد. چند لحظه به سه ساحره نگاه کرده و نیشخند زد. تا جایی که الیزابت گفت:
- هی! ما نیومدیم اینجا هیکل چهار در چهار تو رو تماشا کنیما؟ یک تکانی بده!

به محض گفتن این حرف، رودولف مشغول اجرای حرکات موزونی به سبک مکزیکی شد. سه ساحره فریاد همزمانی سر دادند.
- رودوووووولف!
- خب به من چه! خودت گفتی تکان بده!
- اجرا کن دیگه گنده بک!

رودولف اخم کرد.
- فقط مونده بود یه جارو به من دستور بده.
چند لحظه بعد، وقتی رودولف دست هایش را دور خودش حلقه کرده و خودش را در آغوش کشید. حتی هم گروهی های خودش با تعجب به او نگاه کردند. ولی رودولف بدون هیچ توجهی، مشغول لرزیدن شده بود.رودولف سرش را به یک طرف کج کرده بود.
- گربه لاکریتا؟
- نه بابا جان نه!

رودولف در سکوت به لرزیدنش ادامه داد. چند لحظه بعد سکوت کافه شکست!
- رز!
- چیه الین؟
- اوه نه! منظورم تو نیستی. منظورم جوابه. رز... زلزله!


---------
رز زلر یا همون رز زلزله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
پاتیل درز دار روزهای سردی را پشت سر میگذاشت...زیرا که درز داشت و از لای درزش،سوز می آمد!

رودولف لسترنج اما احساس سرما نمیکرد...چون او مثل همیشه،در این سرما حتی،بدون پیراهن بود که وارد پاتیل شد!
_چی شده؟
_رودولف..دیر کردی!
_همیشه دیر رسیدم...الان میرم به همین خاطر پیش ارباب غر میزنم!
_نه...نمیخواد..نمیخواد...هنوز بازی رو شروع نکردیم...فقط جون مادرت بشین همینجا و نرو غر بزن!

رودولف نشست...همگروهی های اون،گیبن و گرنت پیچ چند روز پیش با رز زلر و دوستانش قرار "پانتومیم تیغی" گذاشته بودند..و امروز روز اجرا بود!
گیبن که وظیفه خطیر اجرا را به عهده گرفته بود از جای خود برخواست و شروع به دراوردن حرکات کرد!
_
_رودولف؟
_رودولف...تو تو تیم مایی...چرا حدس میزنی؟
_اخه حس کردم داری یه شخص جذاب رو توصیف میکنی!

گیبن آهی کشید و دوباره ادامه داد...او ابتدا لبخند بسیار میلیحی زد..که البته یکی از طرفدارهای تیم پرشور تراختور حدس زد که "عادل فردوس پور وقتی امار نشون میدن" باشد که حدس درستی نبود!

گیبن که نمیدانست کلمه اش را چگونه ادا کند،کمی فکر کرد...سپس چشمانش برقی زد و از پاتیل درز دار خارج شد!

_کجا رفت؟
_اینم جزو پانتومیمه؟

در همین حین بود ناگهان سقف پاتیل ابتدا شروع به لرزش،و سپس ریخت...از در بین سقف های در حال ریزش،گیبن هم ریزش کرد!
گیبن ابتدا به نظر گیج میرسید...اما پس از ثانیه هایی مشخص شد که گیج شدنش صرفا نقش بازی کردن بود...چون ناگهان گفت:
_ای بابا...نفهمیدین؟
_گیبنی که سقف میریزه گیج و فراموشکار میشع،در عین حالی که مثل رودولف جذابه؟
_کی جذابه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.