-رودولف، با اجازه کی همچنین کاری میکنی؟
- خودم بلا.با اجازه خودم اینکارو میکنم.
- خب امیدوارم با آن حوری وارد رابطه خوبی بشوی.
این از آن لبخند هایی بود که پشتش دیوی خوفناک بود.
شتررررررررررررررررررررررررررررقققق
و رودولف با اردنگی محکمی جلوی حوری افتاد.
-واااااااااااییییییییی.
- خیلی ببخشید حوری خیلی خیلی عزیز ،منو پرت کردن.
-اوه ، بگذارید کمکتان کنم.چه باعث شد چنین اتفاقی بیفتد؟
- شما درموردش فکر نکنید نمیخواهم احساسات شما را با این ماجرا غمگین جریحه دار کنم.(عجب مبالغه ای)اوه ممنون.
-خواهش میکنم.میخواهید این دور و بر را به شما نشان دهم؟
-باعث افتخارمان است.
بلا:
- باشه رودولف که اینطور ، نشانت میدهم خیانت یعنی چه .
ولی رودولف بدون توجه به تهدید بلا رفت.بلا هم به طرف دیگری رفت.
-خب میخوام در مورد پرت شدنتون بدانم.
-خب بعضیا قدر مارا نمیدانند.(به بلا چشم غره رفت)
-واااا! شما که خیلی با ارزش هستید آقای محترم.
بلا: :pzzz
- مرگخواران ما موفق شدیم که این حوری را از چسبیده به مادرمان منصرف کنیم.
-که البته باعث از دست رفتن شوهر من شد.منم از شرش راحت شدم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








) که با ضربه یواشکی لرد خودش را جمع و جور است.
)

خب بفرمایید، میتونین برین.