جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
1- در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جاجالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را وصیف کنید.(20 نمره)

گودریک جاروی دانش آموز گریف را به صاحبش بگرداند و بعد گفت: خب سوار جاروی خودتون بشید و هرکاری که این جارو انجام داد رو انجام بدین!
بعد از گفتن این حرف، پروفسور گریفندور شروع به راه رفتن در بین صف های دانش آموزان کرد، که برخی به آسانی و برخی دیگر با مشقت سوار جاروهایشان می شدند. همان طور که راه می رفت، چشمش به موجود کوچکی افتاد. قدش تا زانوی او بیشتر نمی رسید. پروفسور ابروهایش را در هم کشید و فریاد زد:
- جن! تو این جا وسط کلاس من چی کار می کنی؟! فکر کردی این جا آشپزخونه است؟
همزمان با فریاد پروفسور، نگاه تمام شاگردها به آن دو معطوف شد.
دابی جیرجیر کنان گفت:
- پروفسور قربان! دابی از شاگرد های این کلاسه!
- مگه جن های خونگی درس هم می خونن؟
- دابی یه جن خونگی آزاده! دابی کار می کنه، حقوق میگیره، مرخصی داره، درس می خونه، و فقط هم قصد ادامه تحصیل داره!:pretty:
پرفسور:
دابی با یک جهش بر روی جارویی که طولش دو برابر قد جن های خانگی بود، قرار گرفت. روی آن خم شد. انگشتان باریکش را دور دسته ی آن را محکم کرد و ....
ویییژ!
جارو با سرعت زیادی شروع به حرکت کرد. یک دور دور زمین سبز کوییدیچ، در ارتفاع حدود پنجاه متری زد. هنگامی که دابی جارو را به سمت برج های تماشاگران گریفندور که با پرچم های سرخ آراسته شده بود، منحرف کرد، سرعتش به قدری زیاد شده بود که دابی و جارو مانند لکه ی قهوه ای و خاکی دیده می شدند! جن آزاده مدام تلاش می کرد تا به دانش آموزان دیگر که سوار بر جاروهای شان بودند برخورد نکند. پنجاه، شصت، هفتاد کیلومتر بر ساعت... سرعتش بیشتر و بیشتر میشد...

آن سوی زمین، در کنار برج تماشاگران هافلپاف

جیمز سیریوس پاتر سوار بر جاروی آذرخش سه بود. مدام موهایش را با ژستی سینمایی و هالی ویزارد گونه به هم می ریخت. زیر چشمی به گروهی از دختران سال سومی که روی چمن راه می رفتند و برایش دست تکان می دادند و جیغ می کشیدند! نگاه کرد. گوی زرینی از توی جیب ردایش در آورد و گذاشت تا از اون فاصله بگیرد. سپس آن را با یک حرکت گرفت . صدای جیغ و دست و سوت دختران شدت گرفت! دوباره گوی زرین را رها کرد. در همین حین...
- دابی داره میــاد جیمز پاتـــر قربـــان...!
دابی با سرعتی بیش از هشتاد کیلومتر بر ساعت، از فاصله پنج سانتیمتری او عبور کرد، و باعث شد جیمز ده، دوازده بار، دور خودش بچرخد!
دختران روی چمن:
دابی سرش را برگرداند و عقبش را نگاه کرد. ستاره های زیبایی دور سر جیمز می چرخیدند!
جن خانگی بعد از این که دید چه کار کرده مدام سرش را بر روی دسته ی جارو می کوبید.
- دابی بد! دابی بد!
در حالی که اشک از چشمان درشت و سبز رنگش می چکید، از داخل حلقه ی دروازه رد شد. بلوجری که به سمتش آمد را با یک بشکن به غبار آجری رنگ تبدیل کرد!
- دابی بد! دابی باید خودش رو تنبیه کرد...
بشکن دیگری زد و کوافل به صورت کات دار وارد حلقه ی سمت چپی کرد.
سپس سر جارو را پاین گرفت و آن را به سمت زمین هدایت کرد. در آن طرف زمین، پروفسور گریفندور، جیمز را سرگیجه گرفته بود به سمت درمانگاه هدایت می کرد.
- دابی ترک تحصیل کرد! دابی لیاقت تحصیل نداشت.


2- قوانین و خطاهای بازی کوییدیچ را بنویسید.(10 نمره)

مواردی از قوانین بازی:
1- در هنگام بازی بازیکنان باید لزوما سوار بر جارو باشند. استفاده از تسترال، هیپوگریف و وسایل حمل و نقل عمومی مانند قالیچه پرنده غیر قانونی است!
2- پوشیدن ردای فرم تیم کوییدیچ برای تمام بازیکنان اجباری است و در صورت عدم پوشیدن ردا، فرد یا تیم خاطی در دفتر توجیهات به شدت توجیه می شوند!
3- اعضای هر تیم باید حداقل سه نفر و حداکثر هفت نفر باشند.

مواردی از خطاها:
1- دوپینگ و استفاده از مواد نیروزا
2- خوراندن مواد و پودرهای مورد تایید وزیر سحر و جادو (!) به بازیکنان حریف
3- هرگونه ضربه زدن،گرفتن و وارد دروازه کردن داور
4- استفاده از توپ های قابل اشتعال و خطرناک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)

پرفسور گریفندور نام مورفین را از روی دفتر نمره خواند: گانت! بیا نوبت توئه!
مورفین مثل فنر از جا پرید و سوار جارویش شد و ویـــــــــــــــژ اوج گرفت. پدال گاز جارو را تخت کرده بود و عقربه ی شتاب به ته اون لامصبی که نمی دونم اسمش چیه چسبیده و عقربه ی کیلومترشمار هم کم کم می رفت که به آن ته مه ها بچسبد. ناگهان هشتاد نود تا برج تماشاگرنما آمدند جلوی مورفین ردیـــــــــــــــــــف صف کشیدند. حالا مورفین را می گویی... عقربه را 320 تا چسبانده. این تماشاگرنماها هم که ردیف. چه کند؟ چه کار کند؟ آقا مورفین دستی را کشید و در هوا شونصد تا کله معلق زد و حالت وارونه ی حمله ی ورانسکی را اجرا کرد و از بالای برج ها پرید آن ور.

آقا برج های تماشاگرنما را می گویی؟ کلنگ میزدی، گچشان نمی ریخت! همه ابتدا کف خون قاطی کرده، سپس شاکی شدند و گذاشتند دنبال مورفین!
برج های حاوی انبار کوییدیچ آمدند جلو و هر چی بلاجر داشتند تف کردند طرف مورفین. زمین و آسمان سیاه شد از بلاجر. توده ی سیاه بلاجرها با تمام سرعت داشت روی مورفین آوار می شد که ناگهان مورفین برگشت و یک ورد کروداوا زد و یک انفجار اتمی اتفاق افتاد و همه ی بلاجرها و برج ها پودر شدند و ریختند زمین.

آقا، جانم برای شما بگوید که مورفین همینجور رفت و رفت تا رسید به دروازه ها. دروازه ها که دیدند مورفین زده رفیق های برجشان را پودر کرده دست به یکی کردند و سه تا دروازه ی طرف دیگر زمین را هم صدا زدند و 6 تا دروازه هم از زمین تمرینی شماره 2 جمع کردند و 12 تایی حلقه ی مشورت گرفتند که چه کنیم از مورفین گل نخوریم!
آقا همینطور که این ها داشتند مشورت می کردند، مورفین یک طناب بلند بست به کوافل و بعد توپ را همچین با کات حلقه ای پرتاب کرد که توپ از حلقه ی دروازه ی اول رفت تو از دوازدهمی درآمد بیرون و 12 تا دروازه با طناب مورفین شدند عین جاسوییچی پر از کلید! بعد مورفین آمد دور افتخار بزند که یهو یکی داد زد مورفین! و ناگهان مورفین از شدت صدا ترکید و چشم باز کرد و دید در دفتر مدیر مدرسه است و گودریک گریفندور از عصبانیت سبیل هایش را می جود و بهش چشم غره می رود و سالازار اسلیترین پیر از پشت میزش با تاسف سر تکان می دهد که: آخه بچه جان!... من چندبار به تو بگم، این مواد روانگردانو سر کلاس نخور! آبرو نذاشتی برای من! خوبه واسه این کارات جفتمونو اخراج کنن؟ تو نبیره ی منی!... ... تو کی هستی؟ کیه؟ من کیم؟ ای مرد جوان! منِ پیر علیل رو از خیابون رد می کنی آیا؟! کیـــــــــــــــــــــــه؟!

2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)

فراموششان کنید!
در کوییدیچ و بازی های دیگر قوانین و خطاها هیچ اهمیتی ندارند. تنها چیزی که اهمیت دارد قدرت ماده ی نیروزاست.
هرگز حریف را به خاطر مصرف مواد نیروزا سرزنش نکنید بلکه خودتان دوپینگ قوی تری داشته باشید.
با استفاده از چیزهای مورفین نشان حلقه های دروازه ی حریف را جاسوییچی کنید!
چیزهای مورفین نشان مناسب برای تمام اعضای خانواده!
تهیه شده از عصاره ی طبیعی خاشخاش!
کافیست یکبار امتحان کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین
1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)
پرفسور ببخشید شما بزرگ ما اید ولی تکالیف رول نیست.

2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)

گشت زدن با مورفین پیش از بازی ممنوع.
قبل وبعد بازی تست دو پینگ گرفته می شود.
اگر با مورفین بچرخی تست اعتیاد گرفته می شود.
زدن بازیکنان ممنوع.
زمین کوییدیج رو با کافه سه دسته جارو را اشتباه نگیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)

-مادر جااااااااااااان!

شترق!!!!

این صدایی بود که از برخورد بلوجر با کله ی لی جردن ایجاد شده بود. خون بود که داشت از فرق سر لی می ریخت. سایر بازیکنان هم روی جارو های خود ایستاده بودند و هرهر می خندید.
ناگهان در آن بحبوحه اسلیترینی ها با سرعت به سمت پیکر لی که کم از جنازه نبود می دویدند. صدای یکی از آنها به گوش می رسید که فریاد میزد:
-خون اصیل! خون اصیل! نذارید بریزه رو زمین! جمش کنید!

بازیکنان و سایر تماشاچیان:
وقتی لی را از وسط زمین جمع کردند، گیلدروی لاکهارت به عنوان بازیکن ذخیره به جای او به میدان آمد. کمی شاد می زد. می شد حدس زد که زیاد با مورفین می پلکیده ودر آن هنگام نیز در مصرف چیز زیاده روی کرده بود.
سپس چسبیده به دروازه ی ریونکلاوی ها روی آذرخش خود مستقر شد. در همان ابتدای شروع بازی پاسی از طرف گودریک گریفیندور به او رسید. هم زمان یکی از مدافعان ریونکلاو بلوجر را به سمت او فرستاد. از طرفی او که پس از استعمال بیش از حد چیز به فوت بند بود فریاد زد:
-وای الآن شَرَم میشکنه!!!
و جاخالی داد. بلوجر محکم با کله ی دروازه بان اصابت کرد و پاس گودریک نیز بر اثر برخورد کاملاً شانسی با جاروی گیلدروی وارد دروازه شد.
-گل برای گریفیندور!
این بار گیلدروی بود که نیش خود را تا بناگوش باز کرده بود و هرهر به ریونکلاوی ها می خندید.
گودریک: نیشتو ببند!

سپس او را برای تست دوپینگ از زمین خارج کردند و پس از آزمایش گریفیندور بازنده اعلام شد!
حالا این که در تالار عمومی گریفیندور چه سرنوشتی در انتظارش بود مرلین می داند!

2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)

- گشت زدن با مورفین پیش از بازی ممنوع.
-در صورت گشت زدن با مورفین ساخت و ساز ممنوع.
-در صورت ساخت و ساز مسئولیت اتفاقاتی که در تالار عمومی گروه پس از تست دوپینگ پیش می آید با خود بازیکن است.
-هرهر خندیدن به دیگر بازیکنان آزاد است.
-اشتباه گرفتن زمین کوییدیچ با تشک کشتی مموع.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/4/25 13:18:18
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم الارباب الظالم الظلیم



در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)

شنل سبزم رو کنار زدم، گیسوان سیاهم رو یه این وری کردم، یه اون وری کردم، سرمو بردم بالا و دلبری کردم، لبا رو غنچه...امممم ببخشید. ... با جاروی لامبورگینی 3000ام پا به زمین بازی گذاشتم. نسیم ملایمی میوزید و در گوشم هوهو میکرد. به بالای سرم نگاه کردم و ابرهای سیاهی رو دیدم که به سرعت دارن کل محوطه ی بازی رو میگیرن. جاروم رو در فاصله ی دوری از خودم در هوا معلق نگه داشتم. یه چرخ و فلک ، دو چرخ و فلک، سه چرخ و فلک، هوووووووپ پریدم روی جاروم. صدای تماشاگران که در حال دست و جیغ و خود زنی بودن به گوشم رسید. لبخندی روی لبهام نشست و سوار بر جارو اوج گرفتم. اکنون قطرات بارون رو روی صورتم حس میکردم. عجب حس مطبوعی داره در این هوا در این ارتفاع از زمین پرواز کردن. کاملا در حس فرو رفته بودم و چشمانم رو بسته بودم، که صدای ویژی منو به خودم آورد. چشمانم رو که باز کردم بارون شدت بیشتری داشت و هوا مه آلود بود. در نتیجه تشخیص موقعیت بلوجر بسیار دشوار بود. این زمان بود که بایداز حس ششم کمک میگرفتم. حس درونیم بلوجری را برایم ترسیم کرد که داره با سرعت از موقعیت ساعت 3 به من نزدیک میشه، صبر کردم....صبر کردم...میخواستم به اندازه ی کافی نزدیم تر بشه...نزدیک تر...نزدیک تر...و به اندازه ی 4 سانتی متر از موقعیتی که داشتم ارتفاعم را کمتر کردم، بلوجر دقیقا از بالای سرم رد شد. بلوجر را مشاهده کردم که بعد از اینکه تا دومتر از من دور شد، از حرکت ایستاد...برگشت... در حالی که قطره های بارون صورت گرد و قرمزش را خیس کرده بود، گویا دارد اشک مریزد، نگاهی غمگین به من انداخت که تمام حرف های نگفتش را میتونستم ازش بخونم. انگار داشت با زبون بی زبونی فریاد میزد...چرا؟..چرا اما؟.. چرا نذاشتی بزنمت؟...چرا؟ چرا جاخالی دادی؟ ... آه ای اله ی تمام توپ ها، ای گرد ترین گردها! آیا سرنوشت من این بود؟ آیا در سرنوشتم جمله ی باید ضایع شوی نوشته شده بود؟ و بعداز چند دقیقه زل زدن به چشمانم به طور عمودی به زمین سقوط کرد. روحش شاد، یا اینکه پوستش ترکیده و هوای درونیش آزاد. آمین!
.
.
.
پروفسور گریفیندور: دابز!...دابز! هی بیدار شو...خوابت برده بود.. پاشو نوبت توئه بری.



قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره


1. مشت، لگد، گاز، گیس و گیس کشی نداریم.
2. دوپینگ کردن و استفاده از معجون شانس نداریم.
3. کندن موهای جاروی رقیب قبل از مسابقه ممنوع.
4. خوراندن معجون های افزایش استرس و هیجان، و گیج کننده به بازیکن های رقیب ممنوع.
5. قایم کردن وسایل مختلف زیر شنل ممنوع.
6. اجرای طلسم گیج کننده و ایمپیریو روی بازیکن های رقیب ممنوع است و جرایم سنگینی دارد.
7. تهدید، استفاده از کلمات رکیکی که به شخصی توهین شود ممنوع.
8. توهین به ارزش های خانوادگی ممنوع.
9. تمام این قوانین برای اصیل زادگان آزادمیباشد. ... این آخری، یک قانون بازی نیست، قانون زندگیه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I don't know which me that I love ... got no reflection!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1392 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
اول سوال دوم رو جواب میدم، هویجوری، چون اول حس سوال دومو دارم!:دی

خطای کوییدیچ تعریف مشخصی نداره، فی الواقع هر کاری که داور بگه خطاست، خطاست! میتونه گرفتن جاروی حریف یا ضربه زدن با چماق تو فرق سر بازیکن تیم مقابل باشه، میتونه لایی کشیدن مهاجم از بین جایگاه تماشاگران باشه! در واقع به قولی Davar is Rule!! هر آنچه داور بگفت همانست و نیست جز این!

قانون خاصی هم واسه کوییدیچ درج نشده راستش، قراره گل بزنیم ،لایی بکشیم، گوی زرین بگیریم (البته همه این کارها رو در صورت صلاحدید داور انجام میدیم، مطابق شق اول!) و دور هم خوش باشیم... البته جهت جلوگیری از هرج و مرج چند تا قانون کوچیک داره از جمله

گوی زرین یدونه ست. ایضا کوافل. بازدارنده دو تاست اما. کم و زیاد هم نمیشه!
هر کی گوی زرین رو بگیره صد و پنجاه امتیاز میگیره و هر کی گل بزنه ده امتیاز. آخرش اینقدر بازی می کنن تا گوی رو یکی بگیره( گوی تعهد داده از محوطه زمین خارج نشه و ملتی رو منتر خودش نکنه!) و بعد هر کی بیشتر امتیاز گرفت برنده س!
هر کی تو پست خودش بازی می کنه ولاغیر، مثلا نمیشه دروازه بان اسنیچو بگیره بعد سوت بزنه هوی! جستجوگر! بیا بگیر اینو از من!:‏|‏

همینا مهم هاش بود...!و اما سوال اول...قلمم کمی گرم شد رول بزنم:دی
پیشاپیش بابت کد شکلک ها عذر، صفحه اسمایلی ها برام باز نمیشه!

گودریک سنش قد نمیدهد، رولینگ قلمش و شما حافظه تان، و به خاطر نمیاورید ما از کدامین کبریا به زیر آمده و قصد پرواز با جارو نموده ایم!هان! درست است که دختران خاندان بلک همه آفتاب مهتاب ندیده اند و مادرانشان با طلسم سوزاننده پشت دست هایشان را داغ می کنند اگر یکیشان هوس کند برود بازیکن کوییدیچ بشود، ولی ما خانوادگی ژن کوییدیچ و جاروسواری داریم؛ به قولی تسترال نمی بینیم والا سوارکار قابلی هستیم!‏

[‏خب دیگه، رجز خوندن بسه!] ... توجه نکنید صدای پشت صحنه بود...!

خب، جاروی خود را به دست گرفته و با وقار و متانت سوار می شویم...عمه جان بلک مان معتقد بود همیشه موقع جاروسواری باید یک بر روی جارو نشست، راست چونان عصا قورت دادگان،به طوری که اصالت خانوادگی از دور با انگشت به چشم بینندگان فرو برود. همیشه سعی کرده ام طبق نصیحت آن مرحومه جارو سوار شوم.

اما چه کنیم که باد که بین گیسوانمان میپیچد ،لرزش جارو زیر دستانمان ، مناظر اطراف و حس خوب پرواز آدم را دچار نوستالژی می کند...یک آن از خود بی خود می شویم، عنان از کف داده چون نوجوانی چهارده ساله زیگزاگ و قیقاچ می دهیم، میخ ترمز می گیریم، از بازدارنده ی استاد جاخالی می دهیم، کوافل را به درون دروازه انداخته خودمان مثل آن مشنگ شکیل اونیل نام از حلقه آویزان می شویم...سپس آرامش خود را بازیافته، با ترکیبی از :‏‏|‏ و :"> نزد استاد باز میگردیم... که به شکل @-‏‏)‏ درآمده است...!
عمه جان اگر بود، یک تار مو روی سرمان باقی نمیگذاشت. حتم دارم به جزای این کارمان ک تک موهایمان را با موچین می کند.:‏|‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1392 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید.

- من پسر هری پاترم! من باید جستجوگر بشم! همیشه من جستجوگر بودم! قبول نیست! من بازی نمیکنم!

استرجس دستش را روی شانه ی جیمز گذاشت و لبخند زد:

- جیمز، تو بزرگتری، تو عاقل تری. داداشت از تو ریزنقش تره، دل نازک تره، دوس داشت اون جستجوگر بشه، تازه بیشتر از تو شبیه هری پاتره!

- هی هر چی میشه تو بزرگتری تو عاقل تری تو کوتاه بیا تو ببخش! از اون لحظه ای که این پسره ی ننر به دنیا اومد همه همینو به من گفتن! خدایا منو بکش!

استرجس که هنوز لبخند کاپیتانانه اش را بر لب داشت شانه های جیمز را می مالید و سعی داشت آرامش کند.

-بابا من اونو میشناسم! اون حتی بلد نیست یه پشه تو هوا بزنه چطور میخواد اسنیچ بگیره!؟

استرجس با خوشرویی گفت: مطمئنم به اون بدی هم که تو فکر میکنی نیست جیمز.

- اصن مگه آلبوس سال اولی نیست!؟ چرا جارو داره!؟ کی براش جارو فرستاده!؟ کی گفته اجازه داره بازی کنه!؟

- عـــــــــــــــــــــــــــه! :vay: تو فک کردی من خوشم میاد سرنوشت تیممو بدم دست ِ یه بچه پاتر ِ لوس ِ ننر!؟ تو فک کردی برای من راحته اسنیچو بسپارم به یه بچه یازده ساله که کافیه همزمان با جاروسواری آب دماغش بیاد که نتونه خودشو رو جارو نگه داره و سقوط میکنه؟! ولی چیکار کنم؟ چه گلی به سرم بگیرم؟! از وقتی اون بابای خودشیفته ت شد جوان ترین جستجوگر قرن، تیم ِ من بدبخت داره هر سال فدا میشه! چرا؟ چون سنته! چون عرفه! چون بچه های هری پاتر باید از 11 سالگی اسنیچ بگیرن! خود ِ تو چند سالت بود که چنبره زدی رو تیم ِ من؟! خود ِ تو کم گند زدی؟ کم به خاطر تو تیم باخت؟ که اسنیچ جلو چشمات بود و رو هوا یویوبازی می کردی؟ حرف نباشه جیمز! حرف نزن که من دلم از شما پاترا خونه! آل سو جستجوگره، تموم شد و رفت!

استرجس آخرین فریادش را بر سر جیمز کشید و جارویش را برداشت و از رختکن بیرون دوید.

جیمز که رنگ بر رخسار نداشت، زیرلب گفت:
- هیچی از شایسته سالاری سرتون نمیشه! بابا من بلد نیستم گل بزنم!


***


در زمین بازی، آلبوس سوروس هیجان زده، کنار جیمز ایستاده بود و دسته ی جارو را میان دستانش می فشرد.
جیمز سیریوس چشم غره ای به او رفت و جاروی خودش را برداشت و آماده ی پرواز شد.
با سوت داور، چهارده بازیکن به پرواز درآمدند.
پاتر ارشد، فقط توانست لحظاتی کوافل را معلق ببیند و بعد بلافاصله چشمش به اسنیچ افتاد که کنار برج تماشاگران اسلیترین بال بال میزد.
به آلبوس نگاه کرد که داشت عطسه می کرد.
قبل از آنکه بتواند چیزی بگوید صدای سوت بلندی را شنید و جاخالی داد.
بلاجر سیاه رنگ از بیخ گوشش رد شده بود.

- بگیرش جیمز!
به سختی توانست تعادل توپ سرخ رنگ سنگینی را که به سویش پرتاب کرده بودند حفط کند. به سمت حلقه های دروازه ی اسلیترین برگشت. مورفین گانت، دروازه بان، روی لبه ی حلقه ی میانی خوابش برده بود.

جیمز آب دهانش را قورت داد و به سمت حلقه ها سرعت گرفت. می توانست صدای زد و خورد دو مهاجم دیگر تیم و یاران اسلیترین را بشنود.
دیگر چیزی نمانده بود. مورفین هنوز خواب بود. دو متر بیشتر با حلقه ی سمت چپ فاصله نداشت. کوافل را دو دستی بالا برد. می توانست گل بزند. می توانست اولین امتیاز را به نفع گریفندور رقم بزند. می توانست به همه ثابت کند که درست است پاتر است اما با رابطه نیامده و همه ی کارهایش بر اساس ضابطه ست. می توانست...

سووووووووووووووووووووووووت! اسلیترین برد!!

مورفین از خواب پرید و شاد شد. جیمز در حالیکه کوافل را با دو دست بالای سرش گرفته بود خشک شد. اسنیچ را دید که ناامیدانه در دستان جستجوگر اسلیترین وول می خورد و زیرپای جستجوگر اسلیترین، آلبوس سورس کوچک، با گوشه ی ردای کوییدیچ، دماغش را تمیز می کرد.

قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)

خطاهای کوییدیچ:

تعریف خطای کوییدیچ: به هر حرکتی که بازیکنان اسلیترین در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز انجام می دهند، یک خطای کوییدیچ گفته می شود.
از جمله این حرکات می توان موارد زیر را نام برد:
- نصب مدال های پاتر بوگندو روی سینه
- پراندن لنگ و لقد در حین بازی
- خرد کردن انگشتان کاپتان تیم مقابل هنگام دست دادن قبل از شروع بازی {این خطا مختص کاپیتان هاست}
- تبانی با داور

تعریف قانون کوییدیچ: به هر حرکتی که بچه های خوب و گل و بلبل گریفندوری مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز انجام میدهند، یک قانون کوییدیچ گفته می شود.
از جمله این حرکات:
- دست دادن با ملایمت با کاپیتان تیم مقابل
- عاشق جستجوگر حریف شدن {این قانون از دوران هری پاتر و چو چنگ تصویب شد}
- پرتاب ِ پاترونوس گاو و گوزن و بزغاله به اطراف زمین کوییدیچ به عنوان پیام آور صلح و دوستی

و غیره و غیره و غیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1392 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام تک تک جهنمیان...

1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)
- نمیام!باو کوییدیچ مال دخترایی مثه منو تو نیس...من خون اشامم اون بالا اعصابم خورد میشه ها.

فلور در حالی که با انگشتانش موهایش را شانه می کرد گفت:آماندا،دههه بوقی بیا دیگه!نگا کن حتی این دفعه بر خلاف همیشه لی و دافنه هم اومدن!

آماندا به گودریک که بر سر خود می زد و سعی می کرد به دافنه سوار شدن بر جارو را یاد بدهد کمی نگاه کرد و نالید:اصـن من خسته شدم،تکالیف هر ترمه گودریک همینه!خوب من حوصلم سر میره،پونصد ساله دارم همین تکالیفو انجام میدم!

فلور در جواب او فقط شانه هایش را بالا انداخت و گفت:هر جور میلته! نمی دونم چرا لی داره اینجـ...

-خانوم دلاکور،نوبت شماس!

فلور به گودریک که کچل شده بود نگاه کرد و با شور و شوق همراه با جاروی فرانسوی اش یه طرف او دوید و با سوت گوشخراش او شروع به پرواز کرد!

اما نفهمید چرا دافنه لبخند موذیانه ای می زند؛نفهمید چرا لی از خنده غش کرده؛نفهمید چرا گودریک با جارو دنبال لی و دافنه که دو تا صابون در دستشان است راه افتاده است؛نفمید چرا اینقد همه چیز مخصوصا جارویش بوی صابون می دهد،تا زمانی که رو به بالا اوج گرفت تا همزمان از بلوجر جاخالی دهد و کوافل را طی یک حرکت بسیار ماهرانه از پشت گل کند.
اما ناگهان از روی جارو سر خورد و همراه با کوافل از دروازه عبور کرد و در لحظه ی آخر با کمک طلسم آرام کننده گودریک با کمر روی زمین فرود آمد.

طی چند ثانیه اول در شوک بود و به کسانی که با دهان باز او را نگاه می کردند و بعضا می خندیدند نگاه می کرد که نگاهش به آماندا که به لی و دافنه چشم غره می رفت افتاد و همه چیز برایش مانند روز روشن آشکار شد.

سپس با همان جاروی فرانسوی اش و منو و چوبش و هر چه دم دستش بود دنبال لی و دافنه که می دویدند به راه افتاد تا از روی صفحه ی هستی محوشان کند و گودریک را تنها گذاشت تا هر چه قدر دوست دارد به او نمره دهد!


2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)
خطا ها:قاپ زنی،ضربه زنی،قفل زنی،جر زنی،آرنج زنی،پشت زنی،کوافل کاری،کوافل گیری،اسنیچ گیری،دست نشاندگی.

قوانین:
1ومحدودیتی در ارتفاع پرواز نیست.اما اگر از زمین بیرون بیرود تیم او باید کوافل را به حریف بدهد.
3.کاپیتان هر تیم می تواند تقاضای استراحت کند و تا دو ساعت باید به زمین بازی برگردد!البته اگه بازی به بیش از 12 ساعت طول بکشد مدت استراحت بیشتر خواهد بود!
3.مسابقه با گرفتن اسنیچ یا توافق کاپیتان دو تیم به پایان می رسد!
4.بازیکنان می توانند کوافل را از دست بازیکن حریف بقاپند اما دستشان نباید به بدن حریف بخورد!
5.هنگام پنالتی همه بازکنان به جز دروازه بان تیم حریف باید دور از این محوطه بمانند!
6.بازیکنان مجازند چوبدستی خود را به همراه داشته باشند اما به هیچ وجه نباید علیه کسی آن را استفاده کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1392 03:36
نمایش جزئیات
آفلاین
1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)

- آها! اول این پا ـت رو می ذاری و بعد اون یکی پا ـت رو! سعی کن. اِ... نشد که.

دافنه در حالی که با تمنا به پروفسور نگاه می کرد و از قیافه اش معلوم بود که از این تلاش های پی دی پی خسته شده است؛ گفت:
- اوستاد! نمی شه. تو رو خـــــدا.

گودریک چند بار با ملایمت به دافنه گفت که سعی ـش را بکند. اما وقتی که در ده دقیقه متوالی نتوانست سوار جارو شدن را به او یاد دهد؛ یک جغد تند رو پدیدار کرد و نامه ای به نشانه اعتراض به مورفین نوشت و از "سطح پایین دانش آموزان در پرواز" شکایت کرد.

بالاخره دافنه با کمک چند تا از هم کلاسی ها ـیش موفق به سوار شدن شد. گودریک زیر لب گفت:
- مورفین! مچکریم!

دافنه در حالی که از موفقیت خود حیرت زده شده بود؛ رو به آماندا هی پز می داد که خودش از او که پانصد سال ـش است؛ زودتر سوار جارو شدن را یاد گرفته است.

چند بار نزدیک بود که تعادلش را از دست بدهد؛ اما با کمک راهنمایی ها و طلسم های گودریک و خرشانسی پاتر ـیش نیوفتاد.

گودریک داد زد:
- حالا با جارو ـت دور بزن.

دافنه با ترس و چشمان گرد شده کاری نکرد. گودریک بار دیگر حرفش را تکرار کرد و بعد از این که آخرین تکرار ـش همراه با تهدید کردن بود؛ دافنه با جارویش و سرت بسیار کمی شروع به دور زدن کرد...

در کمال تعجب او موفق شد. باد موهایش را نوازش می داد و آشغال ها ی درون موی چند سال شانه نشد اش را در می آورد. دافنه آرامش گرفته بود و به تماشا چیان نزدیک و نزدیک تر می شد و علت آن همه هیجان آن ها را نمی فهمید.

چند ثانیه بعد جهت نگاه مردم که به سمت یک بلاجر پرت کن بود؛ دافنه را کمی نگران کرد و باعث شد که او جارویش را بچسبد و با نگرانی به ادامه ماجرا نگاه کند.

در عرض فقط دو ثانیه یک بلاجر پرتاب شد و او حتی فرصت جیغ زدن هم پیدا نکرد. صدای دوستان ـش که می گفتند به کدام سمت برود؛ میان هیاهوی جمعیت گم شد. بلاجر که با سرعت باور نکردنی ای به سمت دافنه می آمد؛ هوش و حواس او را پرت کرده بود.

دافنه از خدا تقاضا می کرد که یک معجزه درست کند که بلاجر آسیب جدی ای به او وارد نکند. او به طور کل از احتمال برخورد نکردن بلاجر به خودش نا امید شده بود.

بلاجر به او برخورد کرد. اما با کمال تعجب دافنه متوجه شد که این بلاجر هیچ آسیبی به او نزده و حتی جارویش را منحرف نکرده. بلاجر رها شده یک نمونه بی خطر باری تازه کاران بود.

دافنه با خوش حالی کوافل را که در هوا دقیقا به سمت او در حال آمدن بود را گرفت و به سمت دروازه پرتش کرد و گل زد!

2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)

خطا ها:
- استفاده از جادو حین بازی
- تنه زدن، فوش دادن و کار های غیر اخلاقی ماگلی!
- هماهنگ کردن با کسی خارج از زمین بازی برای جادوگردن توپ ها یا بازیکنان یا داور
- دست کاری توپ ها
- انجام دادن کاری غیر از پست خود- مثلا مدافع ها دروازه بانی کنند و دروازه بان حمله کند.

قوانین:
انجام دادن کار خود (دروازه بان: مواظبت از دروازه- مدافع: کنترل بلاجر ها- مهاجم: حله و استفاده از کوافل- جستجوگر: پیدا کردن اسنیچ).
کنترل کامل توسط داوران و بازدید کنندگان
توقف بازی هنگام خطاهای خاص

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1392 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی اول



صدای آواز پرندگان این روز ها در مدرسه ی هاگوارتز ، صدای دلنواز همیشگی در اوقات صبح شده بود. این اواز دل انگیز را دانش آموزانی که به طرف کلاس پرواز و کوییدیچ می رفتند نیز ، می شنیدند و از ان لذت می بردند. بار دیگر مثل ترم پیشین ، معلم درس پرواز و کوییدیچ گودریک گریفندور بود. درس پرواز و کوییدیچ بسیار در هاگوارتز محبوب بود و بیشتر دانش اموزان این درس را انتخاب می کردند.

کلاس پرواز و کوییدیچ مثل بیشتر اوقات در زمین کوییدیچ هاگوارتز برگزار می شد و دانش اموزان مجبور بودند مسافت بین هاگوارتز و میدان کوییدیچ را پیاده روی بکنند. البته بیشتر سال هفتمی ها این مسافت را با جاروی پرواز خود می پیمودند و حسرت دیگر دانش اموزان را برای زود بزرگ شدن ، بیشتر می کردند.

کلاس در ساعت نه صبح برگزار می شد. معلم کلاس نیز یک ساعت قبل در میدان کوییدیچ بود و در حال تمرین کوییدیچ با تیم کوییدیچ گریفندور بود. بعد از آغاز کلاس ، اعضای تیم کوییدیچ گریفندور نیز به جمع دیگر دانش اموزان پیوستند. دانش اموزان در سکوی تماشاگران در سمت شمال غربی میدان نشسته بودند و معلم کلاس نیز با جاروی خود ، جلوی دانش اموزان فرود آمد.

گودریک جاروی خود را از میان پاهایش بیرون آورد و با چوبدستی خود ان را به اتاق خود در تالار گریفندور فرستاد و بعد صدایش را صاف کرد و به دانش اموزان مقابلش نگاهی انداخت! دانش اموزان اسلایترین در سکوی اول نشسته بودند و پشت انها گریفندوری ها و در دو سکوی بعدی نیز هافلپافی ها و راونکلای ها! چهار رنگ ردای دانش اموزان در مقابل چشمان گودریک بسیار با شکوه به نظر می آمد.

بالاخره گودریک متوجه انتظار دانش اموزان برای شروع کلاش شد و بالاخره شروع به صحبت کرد و با صدای بلندی گفت: « صبح بخیر بچه ها! »

دانش اموزان گریفندور با صدای بلندی جواب معلم را دادند در حالی که دانش اموزان دیگر گروه ها جوابی ندادند.

گودریک خنده ای کرد. انگار از این صحنه ی تکراری خوشش می آمد. گودریک گفت: « خب دانش اموزان عزیز به کلاس پرواز و کوییدیچ خیلی خوش اومدین! می دونم که تعدادتون خیلی زیاده چون خیلی از شما می دونید که این کلاس برای کاپیتان تیم های هاگوارتز خیلی مهمه و اعضاشون رو از اینجا انتخاب می کنن و حتی تیم های لیگ کوییدیچ نیز نگاه خاصی به عملکرد دانش اموزان در این کلاس دارند. به طور خلاصه این کلاس می تونه شما را تبدیل به یک بازیکن حرفه ای کوییدیچ بکنه اگه پشتکار و علاقه ی زیادی داشته باشین و علاوه بر این در این کلاس ما به شما پرواز رو هم یاد می دیم تا بتونین از این توانایی جادویی ، در مواقع خطرناک استفاده کنین! »

گودریک کم کم شروع به راه رفتن در مقابل دانش اموزان کرد و در حالی که تک تک دانش اموزان را واررسی می کرد ، به حرفهایش ادامه می داد: « خب این ترم چهار جلسه خواهیم داشت! در هر جلسه سعی می کنم پرواز رو در شرایط مختلف به شما اموزش بدم! در اولین جلسه بهتره بهتون پرواز در بازی کوییدیچ رو یاد بدم. »

گودریک با دستش جاروی یکی از شاگردان گریفندور را درخواست می کند و دانش اموز نیز با خوشحالی جارویش را به گوردیک می دهد. گودریک هیمنکه چوب را به دست گرفت ، تشخیص داد که جاور نیمبوس دو هزار می باشد. گودریک جارو را بر روی زمین می گذارد و بعد با چوبدستی خود بر روی ان طلسمی اجرا می کند. جارو کم کم از روی زمین بلند می شود. در همین بین گودریک با صدای بلندی می گوید: « خب نگاه کنید! باید هان کاری را بکنید که این جارو انجام میده! »

جارو با سرعت زیادی شروع به حرکت می کند. دور زمین را یک دور کامل می زد و بعد از میان برج تماشاگران به صورت مارپیچی رد می شود و بعد از ان از داخل دروازه وسطی سمت چپ زمین رد می شود. بعد از در یک ان یک بلوجر با سرعت زیادی به طرف جارو رفت اما جارو از سر ان کنار رفت و جا خالی داد بعد بر روی جارو گودریک ظاهر شد و به طرف دروازه مقابل رفت. دز سی متری دروازه کوفلی که در دست داشت ، را به هوا پرتاب کرد و یک شوت محکم به کوافل زد و کوافل را از دروازه چپی ، وارد کرد و گل زد!

یک ثانیه بعد ، گودریک دوباره در مقابل دانش اموزان ظاهر شد در حالی که جارو دانش اموز نیز در دستانش بود. گودریک نیشخندی زد و گفت: « عجب طلسمی بود! منو از اینجا کشوند به اونجا! »

دانش اموزان با حیرت در حال نگاه کردن به منظره ی مقابلشان بودند. گودریک جاروی دانش اموز گریف را به صاحبش برگرداند و بعد گفت: « خب سوار جاروی خودتون بشید و هر کاری که این جارو انجام داد رو انجام بدین! »


تکلیف شما:

1. در یک رول جریان سوار شدن خود را بر روی جارو و دور زدن در میان برج تماشاگران و جا خالی دادن به بلوجر و گل زدن خود را توصیف کنید. (20 نمره)

2. قوانین و خطا های بازی کوییدیچ را بنویسید. (10 نمره)



موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده