🗞️ پیام امروز | شمارهی ویژه جام آتش
سیبل تریلانی؛ بانوی مهآلودِ هاگوارتز، پشت پردهی ناپدید شدن رقبا؟
نویسنده: خبرنگار ویژهی پیام امروز، گرهارد فیچ
تاریخ انتشار: 3 می
در جریان رقابتهای پرهیاهوی جام آتش، رخدادهایی مرموز توجه خبرنگاران و ناظران جادویی را به خود جلب کردهاند. اگرچه بسیاری از این وقایع در هیاهوی رسانهای و شور و شوق عمومی پنهان ماندهاند، اما تیم تحقیقاتی «پیام امروز» موفق به گردآوری اطلاعاتی شده است که ممکن است تصویر شما از این رقابتها را برای همیشه تغییر دهد.
در کانون این رازهای سر به مهر، نامی بیش از دیگران درخشش یافته است؛ سیبل تریلانی، جادوگر پیشگوی ریونکلاو که بهطرزی حیرتانگیز در هر مأموریت، حضوری مرموز، مؤثر و بیرقیب دارد.
اما آیا این حضور صرفاً حاصل تواناییهای عادی یک شرکتکننده است؟ یا ما با نیرویی پنهان، قدرتمند و احتمالاً خطرناک مواجهایم که کنترل سرنوشت رقبا را در دست گرفته است؟
حضور همزمان در چند مکان؟ شایعه یا جادویی ممنوع؟
شاهدان عینی و اعضای هیئت برگزاری مسابقات، بارها از دیدهشدن سیبل تریلانی در چند مکان مختلف، آنهم در بازههایی بسیار کوتاه خبر دادهاند. در یکی از این گزارشها آمده است:
نقل قول:
وقتی داشتیم مأموریت فیلمسازی در هالیویزارد رو دنبال میکردیم، دیدیم که خانم تریلانی داخل استودیو بود و با لباسی عجیب شبیه بازیگران دوران ویکتوریایی، در حال بازی بود. همزمان، یکی از داوران مأموریت شجاعت قسم خورد که او را در حال نبرد با سالازار اسلیترین در تالار اصلی هاگوارتز دیده!
آیا این صرفاً یک تشابه چهره یا خیالپردازی جمعی بوده است؟ یا ما با جادویی طرفیم که از مرزهای شناختهشده عبور کرده است؟ جادویی که از کنترل زمان، فضا و حتی واقعیت خبر میدهد.
رقبایی که ناپدید شدند؛ هیچکدام بازنگشتند!
بزرگترین شوک برای ناظران زمانی رخ داد که نام چندین شرکتکننده در لیست ثبت حضور حذف شد، بدون آنکه کسی بداند دقیقاً چه بر سر آنها آمده است.
آستریکس گریفندوری، دانشآموزی که به شجاعت و پرانرژیبودن شهرت داشت، ناگهان پس از شروع مأموریت شجاعت، دیگر دیده نشد. حتی در دورمشترانگ نیز اثری از حضور او یافت نشد. منابعی که نخواستند نامشان فاش شود، ادعا میکنند که صدای جیغی مهیب شنیده شده و ردپایی از شال آستریکس در نزدیکی کلاسهای تاریک تریلانی پیدا شده است.
در سوی دیگر، دراکو مالفوی، نمایندهی اسلیترین، نیز به طرز عجیبی از صحنهی رقابتها غیب شد. شاهدان میگویند آخرین بار، او را در حال مشاجره با تریلانی دیدهاند، جایی که صدای خندهای خشک و دورگه، به طرز غیرعادیای فضا را دربر گرفته بود.
جادویی که فراتر از پیشگویی است
اگرچه تریلانی سالهاست که بهعنوان استاد پیشگویی هاگوارتز شناخته میشود، اما نزدیکان او چیزهای عجیبی زمزمه میکنند؛ از قدرتهایی که در قالب مه و شبح ظاهر میشوند، تا ابزارهایی ناشناخته که با انرژی جادویی تغذیه میشوند. شایعاتی وجود دارد که او در گذشته با جادوی ممنوعه کار کرده و حتی برای مدت کوتاهی، از چشمان نظارتی وزارت سحر و جادو دور مانده است.
یکی از دانشآموزان سابق ریونکلاو، به شرط ناشناسماندن، گفت:
نقل قول:
ما همیشه فکر میکردیم اون فقط پیشگوئه. ولی یه بار دیدم که با خنجر نقرهای عجیبی صحبت میکرد. نه، شوخی نمیکنم. اون خنجر باهاش حرف میزد... یا حداقل صدا ازش میاومد.
ردی از مه، بوی مرگ، و صدایی که میگوید: "او همه چیز را دیده."
در هر مأموریت جام آتش، حتی بدون حضور آشکار تریلانی، عناصری مشترک گزارش شدهاند:
* مهی غلیظ و سرد که بدون منبع مشخص ظاهر میشود.
* بوی گس و شیرین اسطوخودوس سوخته.
* و صدایی زمزمهوار که تکرار میکند: «او همه چیز را دیده.»
این نشانهها بهویژه در اطراف شرکتکنندگانی دیده شدهاند که بعد از آن، برای همیشه از دور مسابقات کنار رفتند یا دچار شوک عصبی شدید شدند.
داوران سکوت کردهاند؛ اما ناظران نگراناند.
در حالی که هیچیک از داوران چهار مأموریت حاضر به تأیید یا تکذیب این اخبار نشدهاند، برخی ناظران جادویی اعتراف کردهاند که جریان چیزی فراتر از یک رقابت ساده است. حتی پرفسور اسپروات، که معمولاً در برابر شایعات سکوت اختیار میکند، اخیراً در جمعی خصوصی از نگرانی نسبت به «دخالت نیروهای ناشناخته» سخن گفته است.
جمعبندی؛ آیا جام آتش به میدان آزمون جادوی ممنوع تبدیل شده است؟
شاید هر نسلی از جام آتش، قهرمان خاص خود را داشته باشد. اما نسل امسال، بیش از قهرمان، شاهد ظهور شبحی پنهان است. سیبل تریلانی، پیشگو، جادوگر مهآلود، استاد غیبسازی، یا چیزی ورای آن؟
او کیست؟
و آیا جام آتش، تاوان ورود چنین نیرویی را خواهد پرداخت؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











و وقتی دید از قضیه سر در نمیاره، بچه هه رو پشت جاروش سوار کرد و همینجور که داشت میرفت سمت خونه شون به ما گفت:



... که یهو از جا پریدیم و دیدیم زمین داره عین چی میلرزه! بعدم یه نور سفید خیره کننده از پنجره رد شد و به دنباله آن یه چیز سنگین، تالاپی خورد زمین! همه شواهد و قرائن حاکی از این بود که شهاب سنگ به زمین خورده!


حالا ما هی مراعات میکردیم! هی میریختیم تو خودمون! از یه طرف شیطونه میگفت بزن مثل عمه مارج ملعون بادکنکیش کن! از یه طرف فرشته هه میگفت بچه س گناه داره! خلاصه فقط یه طلسم انفجاری کوچیک زدیم
و بچه هه یه کم موهاش کِز خورد و پشماش ریخت!
بعد اومد آروم کنار ما نشست! 
و بچه رو نشوندیم تَرکِ جارو و قام قام قام... زدیم به دل کوه و کمر. از این دشت به آن صحرا، از آن صحرا به آن دشت. تا اینکه سر ظهر دیگه خسته شدیم و جارو رو گذاشتیم رو خلبان خودکار که خودش بره و مام رو همون جارو یه چُرت مشتی بزنیم!
عیب نداره حالا، حتما تو همین کوه و دشت و صحرا یه جایی افتاده میگردم پیداش میکنم 








