- ابر چه سنگی! کاغد چه قیچی؟ ما رو چی فرض کردی پیری؟
دامبلدور با آرامش گفت:
- تام آروم باش! به زاویه دیدت دقت کن!
- چه؟
- تام! این تیکه کلام ماست!
- میس بنداز! چه! چه! چچچههه!
دامبلدور کلی برای ثبت کلمه "چه" به نفع خودش زحمت کشیده بود و به مسئول ثبت هم حسابی شیرینی داده بود. به همین دلیل هم دلش نمیخواست کسی جز خودش از آن استفاده کند.
- تام کچل!
-چه؟ پیرمرد پرحاشیه!
آریانا سریعا جلو آمد و گفت:
- به داداشی ما توهین نکن! داداااااشیییی!
سیبل متقابلا جلو آمد و جواب داد:
- بابا خسته شدیم از این کلمه داداشی! بیا دوباره گریه کن!
هر دو ارتش چند ثانیه بهم خیره شدند و بعد طی یک حرکت وایکینگ گونه در حین نعره زدن به هم حمله نمودند. لرد با لگدی به استقبال مشت دامبلدور رفت، سیبل و آریانا موهای همدیگر را کشیدند، سالازار با کله در شکم سیریوس رفت و گابریل گوش گلرت را گاز گرفت. بقیه ارتش هم کم کم درگیر شدند و آلنیس به رابستن زیرپایی زد، ملانی مچ دست ریگولوس را پیچاند، گادفری روی شانه های دوریا پرید و وینکی و هیزل نیز با هیبرنوس درگیر شدند.
خلاصه اینکه یک مشت ارتش تاریکی میزد و یک لگد ارتش روشنایی میپراند. تنها الستور به علت نوعروس بودن در دعوا شرکت نکرده بود و طی چند فریاد عاشقانه، لرد را تشویق میکرد. هر دو ارتش با فراموشی اینکه چوبدستی هم دارند به ذات انسان های غارنشین درون خود برگشته بودند و داشتند همدیگر را تیکه تیکه میکردند. در حالی که پای چشم لرد کبود شده و نصف ریش آلبوس کنده شده و در مشت لرد بود ؛صدای "ترق" بسیار بلندی همه را از جا پراند. همه دست از درگیری کشیدند و به جایی که صدا از آن برخواسته بود خیره شدند، یعنی جیب آلبوس.
آلبوس و لرد با هم گفتند:
- چه؟
هردو بهم نگاه کرد و البوس تمام طلسمهای جیبش را باز کرد و به درونش نگاه کرد.
- وایی نه.... فاچ!
در طی درگیری و حرکات بروسلی گونه و پرش ها و چرخش ها، فاچ شکسته شده و در واقع در جیب دامبلدور مرده بود. دامبلدور و لرد نگاه عاقل اندر سفیهی به هم انداختند و هر دو سرشان را برای هم تکان دادند.
- خب دیگه دلیلی نداریم بجنگیم!
- بله تام! موافقم! این تیکه چوب چی بود سرش دعوا میکردیم؟
به همین ترتیب، دامبلدور چوب شکسته را در جزیره رها نمود و هر دو ارتش به خانه هایشان برگشتند.
پایان جنگ
از همین تریبون به تمام کسانی که شرکت کردند، خسته نباشید میگیم!
این موسیقی تقدیم به شما!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


) که هنوز هویتش در هالهای از ابهام قرار داشت، دلخور دست به سینه میایستن.

