جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه‌های گریفیندور

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1396 03:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نيوت اين حرف را زد و در جا بيهوش شد.
هري و رون بلند شدند و دست نيوت را گرفتند و كشان كشان او را به سمت تختش بردند به حالت نصفه روي تختش انداختند و به بقيه ي پسرها پيوستند.

- ميتونيم اونا رو از راه شومينه بياريم!
- آخه خنگول... به اون مخت يكم فشار بيار. چطوري اژدهاي به اون گندگي رو ميخواي از راه شومينه بياري تو؟
- خودمم ميدونم اونا گنده ان... منظورم اينه كه ميتونيم طلسم كوچيك كننده رو روشون اجرا كنيم، بعد بياريمشون داخل!
- گيريم راه حلت خوب... چطوري ميخواي بري بيرون؟ مثل اينكه نصفه شبه ها!
- اون كه ديگه اصلا كاري نداري... يواشكي.

با نگاهي عصباني چارلي، جيمز از نظر دادن دست كشيد و ساكت شد.
همگي به فكر فرو رفته بودند. هيچ كس هيچ فكري به ذهنش نميرسيد. همگي ساكت بودند كه ناگهان رون با صدايي آه مانند گفت:
- كاش هرمايني اينجا بود... اون تو هر شرايطي يه راه حل داره.

هري با اين حرف رون با صدايي بلند گفت:
- فهميدم!

با اين صداي بلند همگي ترسيدند. جيمز و چارلي يكديگر را بغل كردند، رون سرش به سقف خورد و دوباره به زمين برگشت، نويل در جا غش كرد و...

- واي رون... تو چقد باهوشي پسر!
- خودم ميدونم باهوشم... ولي الان چه ربطي داشت؟
- منظورم اينه كه ما ميتونيم دخترا رو به همواه لپ تاب به اينجا بياريم. اونجوري هممون ميتونيم با هم فيلم نگاه كنيم و...

با پس كله اي كه هري از چارلي خورد، ساكت شد.
- چرا چرت و پرت ميگي تو؟ به فرض كه ما رفتيم و گفتيم... اونا به نظرت قبول ميكنن؟ بعضي وقتا يه چيزايي ميگي كه شك ميكنم كه واقعا تو هري پاتري!
- ولي چارلي... راه حل خوبيه ها... ضرري كه نداره، ميريم مي پرسيم. اگه قبول نكردن، يه راه حل ديگه پيدا ميكنيم.

چارلي با اين حرف رون، سرش را به آرامي تكان داد و گفت:
- خيلي خب... قبول. حالا كي ميره؟

با اين حرف سرها به سمت هري برگشت.
- برو داداش... خودت پيشنهاد دادي، خودتم عمليش ميكني!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1396/3/18 23:35:20
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: چهارشنبه 16 تیر 1395 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
پسران که در پوکر فیسی عمیق فرو رفته بودند وداشتند فکر میکردند که چگونه باید به خوابگاه های دختران بروند.در همین حال نیوت که در کتابش به دنبال اسم جانداران بود تا به چارلی نسبت دهد نا گهان از جایش پرید و گفت:
-فهمیدم،طبق قوانین فیزیک جادویی کوانتوم اگه یک الکترون تونل بزنه از یه جایی سر در میاره و طبق محاسبات من ما نیاز به 500کیلو ولت الکترون داریم تا اتم های اون لبتاپ بتونن به اتاقمون برگردند.

جمعیت چنان به نیوت نگاه کردند که نیوت فکر کرد با تسترال های مادرش سرو کار دارد.در همین حال فک چارلی افتاد وجیمز سکته خفیفی کرد و زخم هری سوخت.نیوت که دید با حرف هایش نزدیک است کشتار جمعی در خوابگاه رخ دهد گفت:
-آقا منظورم این بود که یک بتا زتا جونز متر داخلش بذاریم،ولی مسئله اینه که چجوری بذاریم؟؟؟

جمعیت که دوگالیونی اشان افتاده بود ابتدا نیوت را به 20 روش زامبیایی به سرسره بستند و تا زمانی که سوژه تمام شود او را باز کردند.دوباره جمعیت در فکر فرو رفتند.آنها به یکدیگر نگاه میکردند.هیچ فکری وجود نداشت.انگار که باید قید فیلم ولپ تاپو میزدند که ناگهان چارلی لرزید و گفت:
-آه، ما چقدر تسترالیم، اگه نتونیم از روی سرسره بالا بریم میتونیم با اژدها پرواز کنیم،راه حل ما نوربرتا هست.

امیدی دیگر پیدا شده بود ولی مسئله این بود که چگونه اژدها را داخل خوابگاه گریفندور می آوردند.در همین حال نیوت با صدایی نامفهوم می گفت:
-آغرشهم هخخخ کاغ مغنو انجغام میغدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1395/4/16 17:01:30
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1395 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
یه چیزی من بگم؟

سوژه‌ای که سه چهار پست پیش گودریک گریفیندور زده سوژه‌ی باحالیه که طی پست‌های بعدیش شهید شده.

می‌دونم که قانوناً درست نیست این حرکت، ولی با توجه به اینکه الان این تاپیک در جریان نیست و بیشتر از یه ساله که داره خاک می‌خوره، با اجازه‌ی دوستان من میرم و از پست گودریک گریفیندور (پست شماره‌ی 565) ادامه میدم.

باشد که رستگار شویم!

ادامه از پست 565:

با فریاد هری، غیرت در خون شیرمردان گریفیندوری جوشید. اخمها در هم رفت، بازوان پف کرد، شکم‌ها تو رفت و سینه‌ها جلو آمد!

شیرمردان، نعره‌ی «می‌کُشم! می‌کُشم! لپ‌تاپ را پس بدهید!» سر دادند و جامه‌ها بدریدندی... یعنی نه، چیزه! چوبدستی‌هایشان را به حالت تهدیدآمیزی در هوا گرفتند و به سمت خوابگاه دختران هجوم بردند.

- ایــــستوپ!

با جیغ جیمز، پسرها در دو قدمی پلکان خوابگاه دختران متوقف شدند.
- مگه نمیدونید که هر پسری که پاشو روی پلکان خوابگاه دخترا بذاره پلکان سرسره میشه؟

ملت ابتدا با استایل «نوچ!» و سپس «» به جیمز خیره شدند.

- خب چیه؟ چرا اینجوری نگاه می‌کنید؟
- تو از کجا می‌دونی اونوقت؟
-یعنی چی؟
- یعنی اینکه سعی کردی وارد خوابگاه دخترا شی آره؟

جیمز ساکت شد. جیمز پوکرفیس شد. جیمز دستش رو شده بود. آبرویش رفته بود. سِرّش فاش شده بود. تلاش‌های شبانه‌اش برای صعود از پلکان لو رفته بود. اهداف پلیدش...


ویرایش جیگر: بسه دیگه! صد بار نگفتم از این حرکات ارزشی نیا وسط رولت؟ تو فقط جرئت داری یه بار دیگه بیا در خواست نقد بده!

ویرایش نویسنده: خب باشه بابا! چه خبرته این وسط؟! منم صد بار نگفتم وسط پستم نپر جیگــَـر خان؟!

ویرایش مجدد: جیگر با گاف مفتوح، هان؟ وایستا الان که از آی‌پی بلاکت کردم می‌فهمی دنیا دست کیه! دختره‌ی خزنده!

ملت گریفیندوری که تا این لحظه پوکرفیسانه به عمق دوربین خیره مانده بودند، پس از پرت شدن ناظر به خارج از پست (با تشکر از نگارنده!) به حالت عادی برگشتند. نیوت جلو رفت و پس از وارد کردن سقلمه‌ی محکمی به چارلی، از یقه‌ی جیمز گرفت و بلندش کرد.
- تو چیکار می‌کنی شبها مگر نمی‌دانی که اینجا صاحب دارد مردک سبز چمن ولزی شاخدارِ...

در این حین و بین که نیوت از یقه‌ی جیمز گرفته بود و معلوم نبود خودش می‌دانست به جیمز چه می‌گوید یا نه، آرسینوس جیگرِ داخل رول ماسکش را صاف کرد و پس از سرفه‌ی کوتاهی گفت:
- اینطوری نمیشه! ما هر طور شده باید اون لپ‌تاپ رو پس بگیریم!

ملت به فکر فرو رفتند. چطور می‌توانستند از پس جادویی که هزاران سال خوابگاه دختران را از شر پسرانِ «نوامیسِ‌مردم‌آزار» حفظ کرده بود، بر آیند؟

آیا آن‌ها موفق به تصاحب لپ‌تاپ رون ویزلی خواهند شد؟ آیا پسران گریفیندوری خواهند توانست تا برای اولین بار یک فیلم هندی مشنگی ببینند؟ آیا یک فیلم هندی مشنگی ارزش این همه ژانگولر بازی را دارد؟!

پاسخ سوالات را در پست‌های بعدی خواهید یافت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
...FOR LOVE! FOR
تصویر تغییر اندازه داده شده

!RYFFINDOR
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 4 اسفند 1393 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين حال بود که صــداي مهـــيبي امد و هري،فرد،اليشا و جيني به يک طــــرف پرتاب شدند.

هـــري گفت: صداي چي بود جيني؟
جيــنــي گفت:من که نمــــــي دونم . ولي صـــبــر کن ببينم!!!!فـــــــــــــــــــــــــــــــرد دوباره از اون شوخياي بي مزه که نکردي ؟کردي؟
فرد گفت:نه بابا اصلا شوخي بدون جورج مزه نمي ده در ضمن يادت باشه هيچ وقت جلو زن ادم،ادمو ضايع نمي کنند.
جيني گفت :ادم بايد رفتارشو کنترل کنه تا جلو جمع ضايع نشه.
فرد گفت :اگه به مامان نگفتم!!!!
جيني:هري نگاش کن.
در همين بين هري سعي کرد جلوي فرد و جيني رو بگيره که ديد موفق نمي شه.در همين لحظه شانس روي کرد و هر سه نفر با جيغ وحشتناک اليشا اومد.
هري که از اون صداي مهيب ترسيده بود با شنيدن اين صدا رنگ به رو نداشت و فشارش افتاد.
وقتي هري پشماشو باز کرد.با صحنه عجيبي رو به رو شد همه مرده بودند؟
ولي چرا اون سالم بود؟
چرا اون بايد همه افرادي که توي زندگيش به اون ها علاقه داشت رو از دست مي داد؟
در همين بين متوجه کاغذي در اطراف جنازه جيني پيدا کرد.
"من در ويلاي خوانواده بلک منتظرت هستم....ولدمورت."
هري کاغذ را در دست مچاله کرد.
و به راه افتاد.
در راه فقط در فکر اين بود که جيني،فردو اليشا به خاطر او مرده بودند؟
ايا اين يک تله براي هري بود؟
وقتي به ويلاي خانواده بلک رسيد انجا اصلا شبيه ان نبود که ولدمورت در انجا باشد.
وارد ويلا که شد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. همه با هم بلند گفتن تولدت مبارک....
وهري مجددا غش کرد.جيني که به اين رفتار هري عادت کرده بود يک سطل اب يخ برداشت.
و با سطل کوبيد تو سر هري هري از شدت درد بيدار شد.
هري گفت: ولي شما که مرده بوديد؟
چه طوري زنده شديد؟
ههههههههههههههههه اين صداي خنده فرد بود.
هري گفت:فکر نمي کنم حرف خنده داري زده باشم.
فرد گفت نه هري من به تو نمي خندم اين که نقشه من باعث ترس تو شده خيلي برام جالبه!!!
هري گفت:نقشه تو؟؟؟؟نمي گي من سکته مي کنم؟؟؟؟؟
در همين حال با همون سطلي که جيني به هوش اورده بودش به سر فرد کوبيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهار چيز است كه قابل بازيابي نيست :
سنگ پس از پرتاب شدن
سخن پساز گفته شدن
فرصت پس از از دست رفتن
و زمان پس از سپري شدن

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 30 آذر 1393 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ولحظه اي بعد پسر ها در مقابل دختر ها ايستاده بودند و لپ تاپ كه داشت فيلم هندي را پخش مي كرد در وسط و رون در كنارش تا مبادا اسيبي به تمام دارايي اش يعني لپ تابش برسد.

چماق ها اماده ....
خشم در ميان دو گروه موج مي زد و هر گروه منتظر حمله ي گروه مقابل بودند و سرانجام جنگ شروع شد...


افراد دوبه دو با هم مي جنگيدند .

هري با جيني زنش...
فرد با الشيا ....
و....




بووووووووووووووووووم


برق ها به يكباره رفت و لحظه اي بعد كه برقها وصل شد....،،




خودتون حدث بزنين ديگه....

همه در حال ديده بوسيبودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 28 آذر 1393 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-میرلین الاکبر المرلین الاکبرخوب دوستان... از اونجایی که من سازنده ی این گروهم قربون خودم بشم الهی، تلسمو بلدم قلبونتون!

فرد، رون،تد،جرج،هاگرید،گیدیون و ... با چشمانی متعجب زده یا به عبارتی اینجوری به آن گودریگ مغرور نگریستند. سکوت در همه جا پیچیده بود. گودریگ عرق کرده بود. نگاهی به تابلوی سازنده ی کل هاگوارتز کرد. خواستار کمک شد... اما نتیجه ای یافت نشد! فرد ناگهان سکوت خوابگاه پسران را شکست و گفت:

-دِ لامصب! بگو بینم چی میخوای بگی؟ دِ بگو دِ.

گودریگ باز هم با همان فرمت قبلی فرد را نگریست. ناگهان تدی داد زد و گفت:

-خــــــــــــو بگو اون تلسم چیز چیه!

گودریگ همان گونه نگاه میکرد! این دفه دیگه کل پسرا به سمت آن چیز حمله ور شدند!

-مامان!
-میکشمت!
-پدرتو در میارم!
-ببند!
-من جای پدرت شمشیرتو در میارم!

گودریگ آن وسط له و لورده شد!

نیم ساعت بعد
گودریگ با چشمانی تنگ شده نگاهی به در باز مانده ی خوابگاه کرد!

-اینا کوشن؟

بیرون از خوابگاه
-خفه!
-باشه بابا!
-میگم خفه!
-دیگه حرف نمیزنم!

سیموس و فرد جرو بحث میکردند که ناگهان تدی با چماغ زد تو مخ اونا.

-خفه شین!
--چشم!
-ده مگه نمیگم خفه شین!

و دیگر آنها حرف نزدند! آلبوس زیر لب وردی خواند و ناگهان در خوابگاه دختران باز شد!

دیو دیو... دیو دیو دیو دیو دیـــــــــــــــو... دیودیدینگ دو!(آهنگ پلنگ صورتی)

آلبوس یک حرکت جیمز باندی انجام داد و پرید وسط خوابگاه، هرمیونو دختر های خوابگاه که خوابگاهشان در برابر خوابگاه پسران 1000 در 1 بود(یعنی 1000 برابر تمیز تر بود) سرشان گرم فیلم بود! آلبوس بر سر خود ضربه زد و گفت:

-ما چرا الان اومدیم؟

ناگهان جینی با چشمانی گرد شده به آسپ نگاه کرد و جیغ زد:

-پســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آذر 1393 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-اره بايد يه فكري كنيم

-اره بايد يه فكري كنيم

-اره بايد يه فكري كنيم

ناگهان هري فرياد زد

-بچه هاااا

-بله ناخدا... هري

-قرار نيست همه يه جمله رو تكرار كنيم . لطفا رعايت كنيد

-باوشه

-ازونجايي كه خوابگاه دختر ها محافظت شده است و هيچكدوم از ما نميتوني ...

-هي پسر

- ...م وارد

-هي پسر

- بله؟ :|

-به نظرت سازنده مدرسه بلد ني تلسم محافظتي رو بشكنه؟
برو كنار حاجيت وارد شه

ناگهان صداي دست جيغ هورا و انواع شادي ها بلند شد و گودريك گريفيندور وارد منبر شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 23 آذر 1393 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین

سوژه جدید



در با صدای جیر جیر بلندی باز شد!

- « آروم باش سیریوس! یه بار دیگه بری بیایی ، لب تاپو تو سرت خورد می کنم! مگه نمی بینی داریم فیلم می بینیم؟! »

در همین لحظه رون یک پس گردنی بر فرد خوابوند و گفت: « مگه لب تاپ عمته که بخوای خوردش کنی؟! این لب تاپ تموم دارایی منه! اگه یه خش بیفته رو این ، بخدا می کشمت! »

سیریوس زیر چشمی از همه عذر خواهی کرد و به سمت بقیه رفت! حدود 20 تا پسر به شکل کاملا اکروباتیک در کنار هم نشسته بودند و برای هر نفر دو اینچ جا مانده بود تا بتواند صفحه نمایش لب تاپ رون را ببیند!

تد: « دٍ بزن شروع بشه رون .... اونقدر از این فیلم هندی تعریف کردی که شبا دارم خوابشو می بینم! دٍ بزن نگاه کنیم! »

رون با علامت سر تایید کرد. نیشخندی زد و انگشت اشاره اش را به سمت دکمه Play برد ؛ تا آن را فشار دهد. در همین هنگام در دوباره با صدای بلندی باز شد! تمام پسر ها همراه با تلفظ فحش های مختلف به سمت در چرخیدند ، اما خیلی زود از گفته خود پشیمون شدند!

گروهی از دختر ها که سر دستشون هرمیون گرینجر بود ، وارد خوابگاه پسرا شده بودند. اما اونا با مواجه شدن با فحش های بسیار ناشناخته و عجیب پسرا ، کمی شکه شده بودند برای همین یه چند لحظه سکوت کردند و به معنی فحش ها فکر کردند!

خلاصه بعد از مدتی که از فهمیدن معنی فحش ها ناامید شدند ، هرمیون اومد جلو ، کنار رون و شروع به صحبت کرد: « رون .... میشه لب تاپتو بدی تا ما دخترا کنار هم اون فیلم هندی که گفتی توش هرتیک بازی کرده ؛ رو ببینیم؟! »

پسرا با شنیدن حرف های هرمیون ، نگاه های خبیثانه و تهدید آمیزی به رون کردند! گودریک لبه ی شمشیرشو هم از غلاف درآورد و انعکاس نورش رو نثار رون کرد ، تا بترسونتش!

رون: « »

هرمیون که داف .... ببخشید دختر خیلی زرنگیه ، وقتی دید وضعیت قرمزه ، نقشه ای بکر کشید و یک حرکت شگفت انگیز ، فریب کارانه ، رمانتیک ، تو دل برو و زیرکانه انجام داد و گونه رون رو بوسید!

رون: « بیا هرمیون! اینم لب تاپ! »

هرمیون هم لب تاپ رو دو دستی قاپید و به طرف دخترا رفت. دخترا هم دست ، جیغ ، هورا ... رفتن سمت خوابگاه خودشون تا فیلم هرتیک رو ببینند. همشون خارج شدند و آخرین نفر هم هرمیون خارج شد و در رو پشت سرش بست!

همین که صدای بسته شدن در شنیده شد ، تمامی پسر ها از گوشه و کنار خوابگاه ، پرواز کنان بر روی رون ریختند در حالی که نمی دانستند رون پیش دستی کرده و خودشو از پنجره بیرون پرت کرده!

تد: « »

جرج: « من برادری به اسم رون ندارم! می کشمش! »

گودریک در حالی که شمشیرش را در دست گرفته بود ، گفت: « لعنتی! تو اون فیلم کاترینا بازی کرده بود! لعنتی! »

فرد: « راس میگی گودریک؟ کاترینا؟! »

گودریک با سر تایید کرد و صدای ناله ، گریه و زاری از خوابگاه پسرانه بلند شد!

بعد از مدتی گریه و زاری ، مو قشنگه ، همون هری پاتر با صدای بلند گفت: « دوستان گریه و زاری نکنین! شما مثلا گریفندوری هستین! ما باید امشب این فیلم رو ببینیم! باید به فکر چاره باشیم! »



-------

خب دوستان چون یه مدتی نبودم ، ممکنه دوستانی که فعال هستن رو تو سوژه وارد نکرده باشم ، پس هر کی ادامه میده ، می تونه با رعایت اصل ماجرا شخصیت وارد کنه!

اگه کسی هم ادامه نده و بزنین تو ذوق گودریک گریفندور کبیر ، می خورمتون!

اون فیلمی هم که تو سوژه گفتم اسمش "Bang Bang" هستش که به همتون پیشنهاد می کنم ، ببینین! خیلی فیلم باحالیه!

زد زیاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 12 مهر 1393 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لی:خوب دوستان رسیدیم

رون ویزلی:واقعا وای

لی:رون بسه جوری میگی انگار سه روز تو راه رو ها بودی

هری:اه پس این طوری هری با این فرمت گفت فکر کنم لی خلو چل شده

یه تابلو در همان لحظه به لی گفت: ارام باش

لی: گفت ساکت شو این جوری به هری رون نگاه کرد

هری و رون باهم گفتند (مثل پایتخت) : دعوا داری با این حالت

لی گفت : دانش امو زان برین تو خوابگاه

رون قبل این که درو ببنده گفت : خداحافظ دروغ گو

هری وقتی رفتن تو اتاق گفت : حالا دست بااین حالت

دو روز بعد لی بخاطر دعوا با هری ورون به زندان رفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد: «وای نه . من دیگه حال و حوصله تمیزکاری رو ندارم.» :vay:

ناگهان هاگریدو فنگ وارد خوابگاه میشوند.

هاگرید:«سلام بچه ها . موش جدید منو ندیدین؟ از کلبه فرار کرده.»
فرد:«موش جناب عالی گند زد به زحمتای من. »

ناگهان جورج فریاد می زند.
: «نهه فنگ اونجا نه. »

فرد به سرعت رو به فنگ میکند و پس از دیدن فاجعه از شدت دپرسی فریاد میزند :«مگه اینجا دستشوییه سگه احمق ؟ »
و روی زمین می افتد و غش می کند.(حق داره:|)

بعله جناب فنگ کار رو تموم میکند و توی منطقه ای که فرد تمیز کرده ،خراب کاری میکند.
هاگرید: «اااااوه فنگ چیکار کردی؟ ببخشید بچه ها زیادی پیر شده کنترلش رو از دست داده.»

تدی:«خوب حالا چیکار کنیم؟»
یوآن:«ما با زحمتمون اینجا رو تمیز کردیم.اما گند خورده شد به زحمتامون .حالا دیگه باید از جادو استفاده کنیم. »
جورج:«راست میگه کلی درس خوندم جادو یاد گرفتم که این همه زحمت بکشم؟ این مشنگ بازیا به ما نیومده .ویکتوریا هم که فعلا بیهوشه چیزی نمیفهمه. موافقین؟»
تدی:«آقا حله... ننم مشنگ بوده؟ بابام مشنگ بوده؟ که من ازین کارای مشنگانه کنم؟»

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»