مدافع ساحره
- هلنا خیلی ببخشیدا... ولی احیانا مگه تو روح نیستی؟
تلما سعی میکنه این سوال رو با لحنی بپرسه که باعث دلخوری بانوی خاکستری ریونکلاوی نشه. اما هلنا که انگار دیگه به شنیدن این مسئله عادت کرده بود و واقعیت زندگیش رو پذیرفته بود، با بی خیالی، تاییدش میکنه. تلما یکم معذب میشه؛ به دور ترین نقطهی در دسترس زل میزنه.
- پس چجوری رو تخت میخوابی؟ اصلا مگه می تونی بخوابی؟
جماعت ریونکلاوی با شنیدن این حرف، به آرومی از هلنا فاصله می گیرن؛ چون به هر حال روح گروه خودشون رو بهتر از هرکسی می شناختن و می دونستن با شنیدن این حرف قراره واکنش خیلی بدی نشون بده. اما هلنا برخلاف تصور ریونیها، عصبانی نمیشه. بلکه بغض میکنه و بعد چند لحظه دونه های مرواریدگونهی اشکش رو زمین می چکه. لاکرتیا سعی می کنه دلداریش بده که هلنا گریون میگه:
- تلما حق داره! اصلا مگه روحا هم می تونن بخوابن که دوتا تخت میخوان؟
تلما که از گفته ی خودش پشیمون شده، میخواد هلنا رو نوازش کنه که دستش از توی بازو هلنا رد میشه و حس مور مور شدن و سرمای عجیبی توی وجودش می پیچه. هلنا که این کار تلما رو نوعی توهین به خودش تلقی می کنه، صدای گریهاش بلند میشه و رسما زار زار گریه میکنه.
- شما فکر میکنین چون من روحم می تونین هر طوری بخواین با من رفتار کنین؟ تقصیر منه فکر کردم میتونم به اعتراضات تون ملحق بشم.
- هلنا من نمیخواستم این رو...
صدای بلند بالا کشیدن دماغ هلنا باعث میشه تلما حرفش رو قطع کنه. تلما با دیدن حال و روز هلنا، عذاب وجدان تموم وجودش رو میگیره.
- اون پسرایی که شما میخواین بیرون بندازین شون حداقل به من توهین نمی کنن!
هلنا این رو میگه. بعد از توی همه رد میشه و جیغ میزنه:
- اصلا منم میرم پیش همون پسرا!
لاکرتیا که میبینه نقشه تصرفشون رو به برملا شدنه، سعی میکنه جلوی هلنا رو بگیره.
- بابا اصلا دوتا چیه؟ تو سه تا تخت بردار.
در اون لحظه، لاکرتیا با نگاه های چپ چپ همه مواجه میشه؛ چون به نظر اونا، فکر احمقانهتری نسبت به فکر لاکرتیا وجود نداشت. آخه کدوم ساحرهی عاقلی با این حرف ها تسترال میشد؟
- واقعا؟
هلنا که با شنیدن پیشنهاد لاکرتیا سرجای خودش مونده بود، با لبخند بزرگی که هیچ نشونه ای از گریه های چندلحظه قبلش توش دیده نمیشد، این سوال رو پرسیده بود. لاکرتیا که میبینه نقشهاش گرفته، جواب چشم غره های ملت رو با یه چشم غرهی پرومکس میده و بعد دوباره هلنا رو نگاه میکنه.
- معلومه! تلما فقط داشت باهات شوخی میکرد. تو هرچندتا دلت میخواد میتونی تخت خواب برای خودت برداری!
هلنا که با این حرف ها تسترال شده بود، دوباره پیش بقیه برمیگرده. شاید پیش خودتون بگین این همه تناقص بین حرفای این نویسنده به چه دلیله؟ باید بگم شما بودین که دقت نکردین! این نویسنده قبلا ذکر کرده بود که هیچ ساحرهی عاقلی با این پیشنهادا راضی نمیشه. ولی هلنا که ساحره نبود؛ فقط یه روح ساده بود که دلش میخواست یه تخت بزرگ تر داشته باشه.
وقتی ملت میبینن که بحران هلنا خاتمه پیدا کرده، دوباره به بحث اصلی شون برمی گردن. چون هرچی نباشه می خواستن هرچه زودتر هاگوارتز رو تصاحب کنن.