جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 20:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره!


خلاصه سوژه: ارشد گریفیندور، آستریکس به طور موقت توی گریفیندور زندانی میشه. دخترای گریف با توجه به نبود عضو پسر در گریفیندور به جز آستریکس و کوین(بچه)، کودتا میکنن و با تصرف خوابگاه پسرا، وسایل شون رو اونجا می‌ذارن. بعد با فکر تصرف هاگوارتز و حق طلبی، ساحره‌های بقیه گروه ها رو هم جذب میکنن. دخترا تصمیم می‌گیرن اول برای راضی کردن پسرا تلاش کنن. دخترای هر گروه برای راضی کردن پسرای گروه خودشون میرن. اما گریفی ها که عضو پسر دیگه‌ای جز کوین در دسترس‌شون نبود، میخوان اون رو راضی کنن که کوین میگه فقط وقتی قبول میکنه که بهش بستنی بدن.


ملانی یه لبخند مصنوعی میزنه.
- کوین عزیزم! الان که نمی‌تونیم برات بستنی بیاریم. یه عالمه کار داریم ولی من قول میدم ...
- یا بشتنی یا هیچی!

کوین با لجبازی‌ای که هیچوقت تا اون لحظه از خودش نشون نداده بود این رو میگه. گریفی ها یکم به هم نگاه میکنن ولی وقتی میبینن که چاره‌ی دیگه ای جز راضی کردن کوین ندارن، تصمیم می گیرن که هر طور شده اون بستنی رو براش پیدا کنن. برای همفکری، به صورت دایره ای دور هم جمع میشن و سرهاشون رو نزدیک میکنن.

- از کجا باید بستنی پیدا کنیم؟

لیسا این سوال رو میپرسه. هرمیون سریع جواب میده:
- معلومه دیگه! از آشپزخونه.
- مطمئنین توی آشپزخونه بستنی هست؟

ملانی سرش رو به نشونه تایید تکون میده.
- آره. حتی اگه نباشه هم جن ها برامون سریع آماده می‌کنن.

و بعد برمیگرده و به کوین که دوباره مشغول نقاشی کردن بود نگاه میکنه.

- فعلا این تنها راهی به نظر میاد که بتونیم کوین رو راضی کنیم.
- نه دقیقا!

تلما این رو میگه. بعد چشمکی میزنه و کنار کوین میشینه.
- کوین! نظرت راجب یه بسته مدادرنگی جدید چیه؟

چشمای کوین برقی میزنه.
- واقعا؟

تلما تایید میکنه.
- معلومه! اینجوری میتونیم نقاشی های قشنگ تر هم باهمدیگه بکشیم.

کوین که به نظر راضی شده، توی یه لحظه تغییر حالت میده و اخمی میکنه.
- نه! من فقط بشتنی میخوام!
- مداد شمعی چی؟
- نه!
- دفتر نقاشی جدید؟
- نه!
- مطمئن؟
- اوهوم!

تلما که دیگه کاری از دستش برنمیاد، ناامید پیش بقیه دخترا برمیگرده.
- به نظر باید هرطور شده بهش بستنی بدیم!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/17 20:48:21
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/17 20:50:42
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 12:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره



هلگا و لیسا قرار شد که به اشپزخونه برن تا برای کوین بستنی بیارن. وقتی به در اشپزخونه رسیدن یک جیز عجیب دیدن، راه ورود به اشپزخونه بسته شده بود. هلگا با تعجب گفت:

-وا، چرا اینجا بسته شده!؟ نکنه اتفاقی افتاده؟

لیسا چشمش به چیزی خورد و اخم کرد. یه برگه کوچیک. برداشتش و بهش نگاه کرد

-اگر میخواید کودتا کنید پس باید با سختی هاش هم کنار بیاید. یا از این شورش دست بکشید یا دیگه نمیتونید برید توی اشپزخونه

هلگا با خوندن متن اخم کرد دوید سمت در اشپزخونه اما با یک چیز نامرئی برخورد کرد و خورد زمین. طلسم.
هردو برگشتند خوابگاه تا این خبر رو به هم رزمانشون بدن

وقتی به خوابگاه پسرونه رسیدن متوجه فضای گرفته اتاق شدن. همه دخترها عصبی بودن و بالشتک ها هرکدوم یه طرف پرت شده بود



-چه خبره؟ چه اتفاقی افتاده؟

-چی میخواستی بشه؟ پسرا از نقشه سر دراوردن. رفتن بالای سر وسایلمون توی تالار خصوصی.

لاکرتیا با اشک گفت:

-رژلب دیور ام رو زدن نابود کردن. کشیدنش روی کاغذ. ببینننننن

و همونطور که اشک میریخت کاغذ نامه ای که پسرا براشون فرستاده بودن رو نشون داد
فلور درحالی که داشت لاکرتیا رو توی بغلش اروم میکرد با لحن طلبکاری گفت:

-تازه شونه موهای یکی از دخترا رو استفاده کردن.

هلگا با شنیدن این حرف ادای غش کردن دراورد، لیسا خواست بگیردش که هلگا از بین دستاش رد شد و روی هوا شناور موند.

جینی با خشم بلند شد. باور نمیکرد پسرا انقدر بی رحم بوده باشن که رژ لب یکی رو روی کاغذ بکشن کنن.


-تازه اشپزخونه رو هم بستن. نمیزارن واردش بشیم. روش طلسم خوندن و گفتن اگر از شورش دست نکشیم نمیذارن واردش بشیم

این حرف لیسا باعث شد اتیش خشم جینی شعله ورتر بشه. با عصبانیت رفت و کش موهاش رو پیدا کرد و موهاش رو بست و رو به همه با لحن امیدبخش و حماسی گفت:

-نباید بزاریم این جنایت همیشگی باشه. این دیگه شورش نیست، خود جنگه

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1405/1/17 14:05:35
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 11:08
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مدافع ساحره


وقتی ساحرگان سه گروه دیگر به ارامی در حال خارج شدن از خوابگاه پسرانه گریفیندور بودند که جینی به ارامی پرسید:
- خب ما گریفیندوریا چجوری قراره از پسرای خوابگاه بپرسیم؟

تلما جواب داد:
- خب، استریکس که زندانه.... کوین هم که پیش خودمونه. به نظرم بهتره از کوین بپرسیم که استریکس نتونه اعتراض کنه.

ملانی گفت:
- خوبه... خب کوین الان تو خوابگاه خودمونه بریم پیشش

دخترای گریف هم از خوابگاه خارج شدند و به سمت خوابگاه دخرانه رفتند. کوین طبق گفته ملانی تو خوابگاه دخترا بود و داشت روی تخت لیسا نقاشی می کشید.

فلور با ارامی از کوین پرسید:
- کوین... به نظر تو اشکال نداره ما بعضی از وسایلامونو ببریم تو خوابگاه شما؟

کوین ارام سرش را بالا اورد. رو کرد به فلور و گفت:
- اگه منم بتونم پیشتون بخوابم و باژی کنم مشکلی نداره... راشتی بشتنی هم می خوام.

لورا گفت:
- باشه... وقتی کار خوابگاه تموم شد برات بستنی هم میگیریم.

کوین دوید و رفت جلوی در و دست هایش را از هم باز کرد:
- نه... من الان بشتنی موخام. تا وقتی بشتنی نخورم نمی ذارم برین تو خوابگاه.

دخترا چشم هایشان را در کاسه چرخوندن. ملانی فکری کرد و گفت:
- باشه کوین... حالا بستنی چه طعمی می خوای؟
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 00:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع جادوگر!



ـ خب سیسیا! برنامه تون برای اینکه جادوگر ها بهمون شک نکنن چیه؟!

ثانیه سکوت فضا را در خود غرق می‌کنه. تمامی مردمک های حاضر در صحنه روی لاکرتیا برمیگردد. لاکرتیا به آرامی نفس می کشد، هر چند جو به قدری سنگین بود که نفس او ترجیح داد راه رفته را برگردد.

ـ پسر ها اصلا حقندارن شک کنن! ما کاری که درست بود رو انجام دادیم.
ـ مامان خب اون بندگان مرلین هم یکم حق دارن شک کنن. اصلا ما از پسر ها قبلش نپرسیدیم، شاید اگر ازشون می خواستیم خودشون بهمون اجازه می دادن از فضای خالی اتاق هاشون استفاده کنیم.
ـ من می‌دونم که والتر قطعا بهم اجازه میداد‌.

در این لحظه تمام مردمک های حاضر روی جینی قفل شد. او نمی دانست باید به این فکر کند که کجای تربیت لیلی را اشتباه رفته یا به این فکر کند که در این ثانیه هایی که دارند برای حقوق شاه تلاش می کنند، چرا آیلین همچنان به فکر پسر خوانده اش است.

ـ لیلی بد هم نمیگه! اگر بتونیم یه سری از پسر ها رو راضی کنیم و بهمون اجازه بدن ممکنه بعضی از اون ها هم باهامون همراه بشن.
ـ من همین الان هم می‌دونم اکثر پسر های اسلیترین بهم اجازه میدن!
ـ دلفی از الان بگم حق نداری از دراکو اجازه بگیری!

مردمک چشم ها برای بار سوم روی آستوریا برگشت. تصور اینکه او در این لحظه هم دغدغه نزدیک شدن هر موجود مونثی به دراکو دارد، برای بعضی سخت بود.

ـ سیسیا ما خیلی وقت نداریم که بخوایم وقت با ارزش مون رو سر سوژه های الکی نویسنده خرج کنیم.
ـ دقیقا! میتونیم تقسیم بشیم و بریم با پسر های هم گروهی مون صحبت کنیم؛ اینجوری کسی هم بهمون شک نمی کنه.

ملت محترم ساحره پس از ایگنور کردن نویسنده و توافق نسبی نظر هایشان در گروه های سه تایی به سمت خوابگاه هایشان رفتند تا بلکه بتوانند هم گروهی هایشان را راضی کنند و حداقل ملت جادوگر را با خود همراه کنند.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/1/17 1:18:34
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1405 00:09
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


- هلنا خیلی ببخشیدا... ولی احیانا مگه تو روح نیستی؟

تلما سعی میکنه این سوال رو با لحنی بپرسه که باعث دلخوری بانوی خاکستری ریونکلاوی نشه. اما هلنا که انگار دیگه به شنیدن این مسئله عادت کرده بود و واقعیت زندگیش رو پذیرفته بود، با بی خیالی، تاییدش می‌کنه. تلما یکم معذب میشه؛ به دور ترین نقطه‌ی در دسترس زل میزنه.
- پس چجوری رو تخت می‌خوابی؟ اصلا مگه می تونی بخوابی؟

جماعت ریونکلاوی با شنیدن این حرف، به آرومی از هلنا فاصله می گیرن؛ چون به هر حال روح گروه خودشون رو بهتر از هرکسی می شناختن و می دونستن با شنیدن این حرف قراره واکنش خیلی بدی نشون بده. اما هلنا برخلاف تصور ریونی‌ها، عصبانی نمیشه. بلکه بغض میکنه و بعد چند لحظه دونه های مرواریدگونه‌ی اشکش رو زمین می چکه. لاکرتیا سعی می کنه دلداریش بده که هلنا گریون میگه:
- تلما حق داره! اصلا مگه روحا هم می تونن بخوابن که دوتا تخت میخوان؟

تلما که از گفته ی خودش پشیمون شده، میخواد هلنا رو نوازش کنه که دستش از توی بازو هلنا رد میشه و حس مور مور شدن و سرمای عجیبی توی وجودش می پیچه. هلنا که این کار تلما رو نوعی توهین به خودش تلقی می کنه، صدای گریه‌اش بلند میشه و رسما زار زار گریه میکنه.
- شما فکر میکنین چون من روحم می تونین هر طوری بخواین با من رفتار کنین؟ تقصیر منه فکر کردم میتونم به اعتراضات تون ملحق بشم.
- هلنا من نمی‌خواستم این رو...

صدای بلند بالا کشیدن دماغ هلنا باعث میشه تلما حرفش رو قطع کنه. تلما با دیدن حال و روز هلنا، عذاب وجدان تموم وجودش رو می‌گیره.

- اون پسرایی که شما میخواین بیرون بندازین شون حداقل به من توهین نمی کنن!

هلنا این رو میگه. بعد از توی همه رد میشه و جیغ میزنه:
- اصلا منم میرم پیش همون پسرا!

لاکرتیا که می‌بینه نقشه تصرف‌شون رو به برملا شدنه، سعی می‌کنه جلوی هلنا رو بگیره.
- بابا اصلا دوتا چیه؟ تو سه تا تخت بردار.

در اون لحظه، لاکرتیا با نگاه های چپ چپ همه مواجه میشه؛ چون به نظر اونا، فکر احمقانه‌تری نسبت به فکر لاکرتیا وجود نداشت. آخه کدوم ساحره‌ی عاقلی با این حرف ها تسترال می‌شد؟

- واقعا؟

هلنا که با شنیدن پیشنهاد لاکرتیا سرجای خودش مونده بود، با لبخند بزرگی که هیچ نشونه ای از گریه های چندلحظه قبلش توش دیده نمیشد، این سوال رو پرسیده بود. لاکرتیا که می‌بینه نقشه‌اش گرفته، جواب چشم غره های ملت رو با یه چشم غره‌ی پرومکس میده و بعد دوباره هلنا رو نگاه میکنه.
- معلومه! تلما فقط داشت باهات شوخی می‌کرد. تو هرچندتا دلت میخواد میتونی تخت خواب برای خودت برداری!

هلنا که با این حرف ها تسترال شده بود، دوباره پیش بقیه برمیگرده. شاید پیش خودتون بگین این همه تناقص بین حرفای این نویسنده به چه دلیله؟ باید بگم شما بودین که دقت نکردین! این نویسنده قبلا ذکر کرده بود که هیچ ساحره‌ی عاقلی با این پیشنهادا راضی نمی‌شه. ولی هلنا که ساحره نبود؛ فقط یه روح ساده بود که دلش میخواست یه تخت بزرگ تر داشته باشه.

وقتی ملت می‌بینن که بحران هلنا خاتمه پیدا کرده، دوباره به بحث اصلی شون برمی گردن. چون هرچی نباشه می خواستن هرچه زودتر هاگوارتز رو تصاحب کنن.
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/17 0:36:52
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 23:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


خلاصه سوژه تا این پست:
ماجرا از این قراره که ارشد مذکر گریف، آستریکس موقتا تو آزکابان زندانی شده و از اونجایی که توی گریف بجز آستریکس و کوین(پسربچه) پسر دیگه ای نیست دخترای گریف کودتا کردن و خوابگاه پسرا رو تصرف کردن و وسایلشون رو اونجا جا دادن. بعدش هم به فکر افتادن تا با جذب بقیه ساحرگان هاگوارتز رو تصرف کنن و اصلاحاتی انجام بدن و حق بیشتری طلب کنن. تا به اینجا ساحرگان ریونی و گریفی و آیلین پرینس از هافل متحد شدن و توی خوابگاه پسران گریف پاتوق کردن و فکر میکنن چیکار کنن. از طرفی جادوگرای هاگوارتز هم کم کم دارن شک می کنن.

-من میگم باید دست به کار بشیم و اصلاحات رو شروع کنیم. اونا که نمیتونن حریف ما بشن.

لیسا دست از سوهان کشیدن دندون هاش برداشت و حرف ملانی رو ادامه داد.
-تازه تا اونا بفهمن چه خبره ما کارامون رو کردیم. اونا فکر میکنن ما هیچ قدرتی نداریم و سرشون به جلا دادن نیمبوس هاشون و شوخی های خرکی گرمه.
-من که واقعا از سر و صداشون خسته شدم.
-حتی نمیذارن با خیال راحت روتین پوستی مون رو انجام بدیم. همش به قیافه مون میخندن، دلم میخواد خفه شون کنم.
-همیشه هم خودشونو توی بحث های دخترونه مون قاطی میکنن.

آیلین که در نرکده ی هافلپاف به سر برده بود و انگار محیط شلوغ و مردانه آن برایش عادی بود با گیجی سرش را می خاراند.
-شما روتین پوستی دارید؟ البته منم روتین دارم. شبا وسط پوست تخمه ها و برتی باتزهای پسرا برای خودم یه جا باز میکنم و کتاب میخونم.

ساحرگان با نگاهی پر از همدردی و ناراحتی سعی کردند آیلین را دلداری دهند.

هلنا که هوش ریونکلاوی اش سرآمد همه بود دست هایش را به هم زد و همه را از جا پراند.
-خیلی کارا هست که باید انجام بدیم دخترا. هر تغییری که دلتون میخواد رو توی تالارتون اعمال کنید. هر چیزی که روی دلتون مونده و میخواید رو انجام بدید. باید به جادوگرا قدرتمون رو نشون بدیم. من خودم میخوام یه تخت از خوابگاه پسرا بردارم و به تختم بچسبونم تا دونفره بشه. لازمه.
-چه ایده خوبی! و اونا هم نمیتونن برای برگردوندنش به خوابگاه دخترا بیان چون از پله ها پرت میشن پایین.
-دقیقا.
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/1/17 0:02:12
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/1/17 0:03:05
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 20:50
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مدافع ساحره


یکی از ریونکلاوی ها گفت:
- پس چیکار کنیم؟

تلما گفت:
- خوشبختانه برای اون هم ایده دارم. توی گریفیندور هفت تا دختریم یکی پسر که تازه تو ازکابان هم هست. توی ریونکلاو پونزده تا دختر داریم پنج تا پسر، توی هافلپاف دو تا دختر داریم پنج تا پسر و توی اسلیترین هم شیش تا دختر داریم نه تا پسر.
- خب
- خب نداره دیگه،یعنی هر سه تا دختر باید با دو تا پسر روبرو بشن. نیاز نیست همه یجا جمع بشیم فقط کافیه تعداد دخترای لازمو توی هر خوابگاه قرار بدیم.

- ولی با این حال هنوزم نمی تونیم با همه دخترا جلسه بزاریم.

لیسا در جواب گفت:
- اونم کاری نداره. ما گریفیا تو تالار خصوصی همه گروها جلسه میزاربمو خبرو میدیم. بعد با هم ارتباط می گیریم و گروهی یه نقشه بی نقص می کشیم.

صدای زمزمه های مثبت در هوا می پیچه

- ایده بدی هم نیست...
- بد نبود
- امیدوارم جواب بده

گریفیا خوشحال از اینکه تونسته بودن به یه راه حل برسن شادمان میان جمعیت شنا کرده و در حال خارج شدن بودن که یکی گفت:
- من یه سوالی داشتم.... دقیقا میشه بگید از کجا می خواید در ارتباط بمونید؟

افرادی که لایک کردند

میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 20:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


دخترای گریف و ریونکلاو از اینکه تونسته بودن آیلین رو راضی کنن خوشحال بودن. اونا فکر میکردن که راضی کردن آیلین سخت ترین کار برای فتح هاگوارتز و تغییر جهان جادوگریه؛ ولی کاملا در اشتباه بودن و هنوز کار های سخت باقی مونده بود! حالا چه دشواری‌هایی؟ اونا دیگه به این نویسنده مربوط نیست و به ایده‌های سم جذاب نویسنده های بعدی بستگی داره!

- اهم!

تلما که داشت توی جمعیت دخترا غرق میشد، سرفه ای میکنه. ولی ملت اونقدر درگیر بزک و دوزک و غیبت کردن بودن، اصلا نمی‌شنون. برای همین تلما سعی میکنه با شنای پروانه‌ای، قورباغه‌ای و انواع دیگه‌ای که هنوز ناشناخته هستن، از دریای شلوغی بیرون بیاد. با اینکه توی این مسیر انگشتاش توی چشم و سوراخ‌های بینی و گوش های ملت میره و حتی رد ناخن هاش روی صورتشون میمونه، بالاخره موفق میشه از اون هرج و مرج خارج بشه. وقتی دیگه میتونه همه رو به خوبی ببینه، میخواد دوباره سرفه کنه تا توجه همه بهشون جلب بشه که خیلی زود می‌فهمه این کار افاقه نمی‌کنه. برای همین داد می‌زنه:
- یه لحظه ساکت بشین!

با اینکه صدا به اون عقبی ها نمی‌رسه، اون ها هم با ساکت شدن نفرات جلویی شون، می‌فهمن یه اتفاقی افتاده و ساکت میشن. تلما که تازه فرصت به دست آورده، احساس سخنرانی بهش دست میده.

- خب! یاران من! ای ساحرگان مورد ظلم و کم اهمیتی قرار گرفته!

اما خیلی زود با دیدن نگاه‌های متعجب ملت به خودش میاد و ادامه میده:
- ببین سیسی های گلم! الان اگه خودتون این همه دختر رو یه جا میدیدین شک نمی کردین بهشون؟ معلومه که می‌کردین!

یکی از دختر ها که به اشتباه کلاه گروهبندی افتاده بود توی ریونکلاو، میگه:
- کی میخواد شک کنه؟
- معلوم نیست؟ جادوگرا دیگه! اگه شک کنن ممکنه بخوان جلومون رو بگیرن تا نتونیم هاگوارتز رو فتح کنیم!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/16 21:00:13
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 20:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره:
نخستین مقصد ساحرگان ریونکلایی و گریفیندوری، جایی نبود جز تالار هافلپاف. به محض ورودشان، آیلین با ردایی سفید و ساده و صورتی آرایش‌نشده جلوی در ظاهر شد. پیش از سلام دادن به ساحرگان، به افق خیره شد و با خود اندیشید که اینان از کجا آمده‌اند، آمدنشان بهر چه است؟ اصلا چرا سایه‌چشم‌هایشان این‌چنین کج و معوج بود؟

پیش از آن که از باتلاق افکار بیرون بیاید، رژلبی از ناکجاآباد بر لبش کشیده شد. بویش کرد، بوی توت‌فرنگی، مواد شیمیایی و رنگ قرمز می‌داد. صدای دخترانه‌ی شادابی جیغ زد:
- از کنیزی برای جادوگرا خسته نشدی؟ دلت می‌خواد به ما بپیوندی و...

آیلین نگاهی به چهره‌ی فلور انداخت. در انبار ذهنش دنبال زمانی گشت که برای پسران هافلپاف کنیزی کرده بود و چیزی جز چند مگس نصیبش نشد.
- ولی من که کنیزی نمی‌کنم، خانم دلاکور.

صدای تق شکستن یک شیشه عطر آمد.
- آخ، ببخشید. چرا دیگه، یه نگاه به خودت بکن یه نگاه به ما! خسته نشدی؟

آیلین یک نگاه به خودش کرد و یک نگاه به آن‌ها؛ ولی باز هم چیزی ندید. پیش از آن که دهان بگشاید، خود را در محاصره‌ی جماعت ساحره یافت‌.
- بیا دیگه!
- ما بهت نیاز داریم!
- بیای، پسرت هم در امان می‌مونه‌ها.. با والتر هم کاری نداریم در ضمن.

جمله‌ی لیسا کار خودش را کرد. آیلین آهی کشید. شاید اگر بلاتریکس لسترنج می‌خواست هری پاتر را به فرزندی بگیرد، چنین اکراهی به خرج نمی‌داد.
- بسیار خب، فقط قول دادین پسرام در امان باشن‌ها!
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مدافع ساحره تا ابد

ریونکلاوی ها که دلشان از مدت ها پیش خون بود، به زبان آمدند:
_ آخ سیسی ماهم از دست بردلی به ستوه آمدیم
_ هر روز صبح ساعت 4 بیدار میشه و مارو هم با سر و صدا بیدار میکنه
_وقتی ازش پرسیدم رنگ لاکم قشنگه یا نه گفت نمیدونه
_تازه نیبموسشم زیادی جاگیره ولی سیسیا الان وقت زنجموره نیست که، باید طبق استراتژی پیش بریم

مدتی بعد دختران گریوندوری دورهم،مقابل گادفری، خوناشام جنتلمن ریونکلاو حلقه زده بودند تا نقشه هایشان را کشیده و پیاده کنند،خوناشام با خونسردی بی سابقه ای مشغول توضیح اولین پلن به ساحرگان بود:
_باید تا جایی که امکان دارد ارتش ساحرگان را گسترش دهیم، و کسانی که از ما نیستند را شناسایی...

که ناگهان ساحره ای جعبه به دست با صدایی که ناشی از برخورد جعبه مرموز با سطح زمین بود فرود آمد و ضمن طلبیدن پوزش ازگادفری شروع به توضیح ادامه پلن کرد:
_سیسیای جذاااب، ما ساحره ای به عنوان مخالف نداریم، هر دختری باهامون مخالفه رو شناسایی میکنیم و با وعده یه رژ لب کیکو جذبش میکنیم

جعبه جینگول حاوی طیف رنگی گسترده ای از رژ لب های کیکو بود، اگر شما جادوگران نمیدانید چیست، خب همان بهتر که ندانید فقط این را بدانید بعد از گشودن در جعبه صحنه اسلو موشن شد و انعکاسش در چشمان ستاره ای و براق ساحرگان نشان از ارزشش میداد، اشک در چشمان چند ساحره از شدت ذوق حلقه زده بود و آب دهان کوین از بین لبان بازمانده از تعجب ناشی از زیبایی رژ لب ها جاری بود. اما طولی نکشید که اندیشه شکست جادوگران باعث شد ساحرگان به خودآیند و به ادامه بارش فکری شان برسند و مدتی بعد تصمیم بر این شد که طی یک اقدام استراتژیک متحدان بالقوه خود را در هر گوشه ای از هاگوارتز بیابند و بعد از تایید صلاحیت هر کدم یک اتحاد رسمی تشکیل دهند...اما حس ششم ساحرگان خبر از مورد ناقصی میداد، پس زبان به اعتراض گشودند:

_نمیشه که همینجوری بریم سراغ بقیه، من هنوز انتخاب نکردم چی بپوشم
دیگری دستی بر 21رگال لباس مجلسی اش که پشت هم ردیف کرده بود کشید و از اینکه هیچی برای پوشیدن ندارد نالید، آن یکی بین انتخاب مدل موهایش دودل بود و اگر گادفری با تذکرهای متوالی اش در میانشان حضور نداشت تا پایان سوژه مشغول انتخاب استایل میبودند...

_ بزک دوزک هایتان را بزارید برای وقت دیگر
_ راست میگه دختراا، میجنگیم میمیریم، جادوگر نمی پذیریم
_ تا هاگو پس نگیریم، آروم نمیگگیریم

طولی نکشید که توانستند از تماشا و تحسین خودشان در آینه های قدی ریونکلاو دل بکنند، کفش های پاشنه بلندشان را پا کنند و با صدای تق تق های متوالی که بر قلب لشکر دشمن لرزه می انداخت راه بیافتند...
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1405/1/16 19:48:44
Only Raven