مدافع ساحره!
خلاصه سوژه: ارشد گریفیندور، آستریکس به طور موقت توی گریفیندور زندانی میشه. دخترای گریف با توجه به نبود عضو پسر در گریفیندور به جز آستریکس و کوین(بچه)، کودتا میکنن و با تصرف خوابگاه پسرا، وسایل شون رو اونجا میذارن. بعد با فکر تصرف هاگوارتز و حق طلبی، ساحرههای بقیه گروه ها رو هم جذب میکنن. دخترا تصمیم میگیرن اول برای راضی کردن پسرا تلاش کنن. دخترای هر گروه برای راضی کردن پسرای گروه خودشون میرن. اما گریفی ها که عضو پسر دیگهای جز کوین در دسترسشون نبود، میخوان اون رو راضی کنن که کوین میگه فقط وقتی قبول میکنه که بهش بستنی بدن.
ملانی یه لبخند مصنوعی میزنه.
- کوین عزیزم! الان که نمیتونیم برات بستنی بیاریم. یه عالمه کار داریم ولی من قول میدم
...- یا بشتنی یا هیچی!
کوین با لجبازیای که هیچوقت تا اون لحظه از خودش نشون نداده بود این رو میگه. گریفی ها یکم به هم نگاه میکنن ولی وقتی میبینن که چارهی دیگه ای جز راضی کردن کوین ندارن، تصمیم می گیرن که هر طور شده اون بستنی رو براش پیدا کنن. برای همفکری، به صورت دایره ای دور هم جمع میشن و سرهاشون رو نزدیک میکنن.
- از کجا باید بستنی پیدا کنیم؟
لیسا این سوال رو میپرسه. هرمیون سریع جواب میده:
- معلومه دیگه! از آشپزخونه.
- مطمئنین توی آشپزخونه بستنی هست؟
ملانی سرش رو به نشونه تایید تکون میده.
- آره. حتی اگه نباشه هم جن ها برامون سریع آماده میکنن.
و بعد برمیگرده و به کوین که دوباره مشغول نقاشی کردن بود نگاه میکنه.
- فعلا این تنها راهی به نظر میاد که بتونیم کوین رو راضی کنیم.
- نه دقیقا!
تلما این رو میگه. بعد چشمکی میزنه و کنار کوین میشینه.
- کوین! نظرت راجب یه بسته مدادرنگی جدید چیه؟
چشمای کوین برقی میزنه.
- واقعا؟
تلما تایید میکنه.
- معلومه! اینجوری میتونیم نقاشی های قشنگ تر هم باهمدیگه بکشیم.
کوین که به نظر راضی شده، توی یه لحظه تغییر حالت میده و اخمی میکنه.
- نه! من فقط بشتنی میخوام!
- مداد شمعی چی؟
- نه!
- دفتر نقاشی جدید؟
- نه!
- مطمئن؟

- اوهوم!
تلما که دیگه کاری از دستش برنمیاد، ناامید پیش بقیه دخترا برمیگرده.
- به نظر باید هرطور شده بهش بستنی بدیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









اگه شک کنن ممکنه بخوان جلومون رو بگیرن تا نتونیم هاگوارتز رو فتح کنیم!