گرگینه ها در اصل جادوگران و ساحره ها or maybe فشفشه هایی هستن که وقتی ماه کامل میشه (یعنی همون ماه شب چهاردهم) تبدیل به گرگ میشن و هرکاری تو این مدت انجام میدن کاملا غیر ارادیه و در این حالت هیچ کنترلی رو خودشون ندارن و حتی ممکنه به عزیزانشون هم آسیب برسونن.
چون در واقعا اصلا حالت طبیعی و قدرت تشخیص ندارن و به هرکسی که برسن (فارغ از دوست و رفیق یا دشمن) بهش حمله میکنن و هیچ رهگذری که از جلوشون رد شه در امان نمیمونه و بی شک مورد حمله ی این موجودات قرار میگیره.
در شب چهاردهم هر ماه که این تبدیل و تغییر شکل صورت میگیره، لباساشون کاملا دریده میشه و همراه با تحمل ِ درد ِ زیادی تبدیل به یک گرگ واقعی و بی نقص ولی در ابعاد بزرگ تر و با تواناییای بیشتر (ایستادن رو دو پا) میشن و همه ی ویژگی های انسانیشون از شکل ظاهری تا حتی قوه ی تفکرشون گرفته، رو از دست میدن و کلا یه حیوان به تمام معنا میشن.

در این حالت مثل یک گرگ وحشی و درنده به همه جا و همه کس حمله ور میشن و اصن رحم و شفقت تو کارشون نیست و هیچ کس از گزندشون نمیتونه بگرخه.
حالا تنها راهی که میشه یه گرگینه رو ساکت نگه داشت و نذاریم وحشی شه و الکی به ملت حمله کنه، اینه که قبل از اینکه ماه کاملا وسط آسمون قرار بگیره و گرگینه ها بخوان کامل تغییر شکل بدن، معجون گرگ خفه کن به خوردشون بدیم که باعث میشه بعد از تبدیل کاملا آروم یه گوشه واسه خودشون بمونن و به کسی آسیب نزنن.
یا اینکه با زنجیرای محکم و از جنس پوست خودشون محکم ببندیمشون. اینطوری هرچقدرم تلاش کنن نمیتونن خودشونو نجات بدن و در نتیجه تو بند اسارت میمونن و نمیتونن بیرون برن و به بقیه آسیبی برسونن.
حالا گرگینه ها در حالت عادی و قبل از تبدیل به یک گرگ، همه ی خصوصیات انسانی رو دارن و هیچ تفاوتی با سایر جادوگرا و ساحره ها و فشفشه ها و حتی مشنگا ندارن، فقط یکم ممکنه پشمالو تر همراه با موهای بلندتری باشن. همچنین مثل بقیه میتونن چوبدستی به دست بگیرن و جادو کنن و یه پا انسان کامل هستن دیگه.
هر جادوگر یا ساحره یا فشفشه ای که توسط یک گرگینه گاز گرفته بشه و بزاق دهنش وارد خون طرف شه و البته در اثر حمله ی گرگینه جان به جان آفرین تقدیم نکنه، خودش تبدیل به یه گرگینه میشه و خاندان گرگینه هارو افزایش میده و به بقای نسلشون کمک بزرگی میکنه.
البته ما یه سری گرگینه استثنایی مثل تدی ریموس لوپین و فنریر گری بک داریم که با سایر گرگینه ها تفاوت هایی اساسی دارن و اون ویژگی های کاملا روتینی که بقیه دارن رو ندارن.
مثلا گری بک هر وقت بخواد میتونه تبدیل به یه گرگ بشه و اصلا در همون حالت عادی هم یه پا گرگینه س و حتی ظاهرشم بسی شگفت انگیز و مثل گرگاس.
دیگه اینکه یک گاز گرفتگی از طرف گرگینه برای یک خون آشام مساوی با نابودیشه واسه همینه که این دو گونه ی جانوری(!) دشمن هم محسوب میشن و خون آشام ها به شدت از گرگینه ها دوری میکنن.
به نظر شما در زمانی که کلاس پشت در های بسته برگذار شد چه اتفاقی افتاد رولی در این باره بنویسید حداکثر 10 امتیاز
مالفوی: ممنون که اومدی گری میبینی ما چه شاگردای لذیذی داریم...
گری که داشت شاگردارو با چشماش برانداز می کرد با خنده ای حرفای لوسیوس رو تایید می کرد و هر لحظه نیشش بیش از پیش تا بناگوش باز میشد.
لوسیوس بعد از بستن در و حبس شدن نفس هزاران دانش آموز در سینه، میاد بغل گری بک وایمیسه. فنریر نگاهی به سرتاسر کلاس میندازه و بینیشو تیز میکنه و با دقت بیشتر به جلو مینگره.
- بوی خون آشام به مشامم میرسه.

لوسیوس که شگفت زده شده و کلی ذوق کرده، دفترچه شو بیرون میاره و میپرسه: کدوم؟ بگو که جلسه بعد مبحث درسم خون آشامان بتونم ازش بهره ببرم.
فنریر دست به سینه وایمیسه و جواب میده: زرنگی؟ فک کردی همینطوری طعمه هامو در اختیار تو قرار میدم؟ باید به ازاش یه چیزی بم بدی خب!

لوسیوس دستی به زیر چونه ش میکشه و میگه: خب از اولم قرار بود یکی از بچه هارو بگیری و ببری و بخوریش دیگه. الانم هنوز قرار پابرجاست.
فنریر دستاشو به نشونه ی دوتا تکون میده و لوسیوس ناچارا قبول میکنه و میگه: باشه خب دوتارو بخور.

فنریر شروع به قدم زدن بین نیمکتا میکنه و به سمت نیمکت انتهای کلاس که آماندا و لینی روش نشستن میره. مندی و لینی با ترس نگاهی به هم میندازن و زیرلبی با هم کــلـــی حرف میزنن و چون خون آشامن، به وضوح صدای همو تشخیص میدن و بلند میشنون.
- لعنتی چی کارش کنیم حالا؟

- ترس نداره که باو ... اونم مث ما یه مرگخواره، کاری بامون نداره که! تازه مگه ندیدی با لوسیوس شرط بست؟ لوسیوس مارو زنده میخواد.
- اگه اختیارشو از دست بده و گازمون بگیره چی؟ خیر سرش یه گرگینه س! ما هم که خون آشام ... اصن فاجعه رو درک کردی؟

- دهه یه مرگخوار که بغض نمیکنه. خب باش حرف میزنیم حل میشه دیگه. اصن چطوره این کلاسو به یه قتل گاه تبدیل کنیم هان؟ اینجا کلی دانش آموز خوشمزه وجود داره ...
آماندا حرف لینی رو تکمیل میکنه و میگه: درسته! ما هم میتونیم شکمی از عزا در بیاریم.

فنریر بالاخره به اون دوتا میرسه و با بی میلی کنارشون می ایسته و میگه: حیف که تو یه جبهه هستیم، وگرنه داشتم براتون!
لینی بلند میشه و میگه: این حرفارو ول کن گری بک، اطرافتو نگاه کن. چی میبینی؟ یه عالمه طعمه؟ واقعا به دوتا قناعت میکنی؟

گری بک به شدت وسوسه میشه و در عرض سه سوت هر سه دست به کار میشن و مشغول خوردن (گرگینه هه میخوره) و نوشیدن (خون آشاما خونو میخورن) میشن!
لوسیوس بدون توجه به تکه تکه شدن دانش آموزا شروع به یادداشت کردن قدرتایی که از دو خون آشام حاضر در کلاس میبینه میکنه. وسط یادداشتاش گاهی تذکر میده:
- اسلایترینیارو نخورین ... :)
صاحب این عکس یک خون آشام است یا یک گرگینه با ذکر توضیحات و دلایل حداکثر 10 امتیاز.
ما میگوییم که ایشون یک عدد گرگینه س که از شکار برگشته و با رفقاش گل میگه و گل میشنوه.
حالا چراو؟ چون اصولا این گرگینه ها هستن که کلی پشم و ریش و سیبیل و امثالهم دارن و از بلند کردن زیادی موهاشون لذت میبرن و احساس میکنن اینطوری حتی در حالت عادی هم میتونن بگن که ما گرگیم. :|
اما میدونین؟ یه چیزی این وسط جور در نمیاد! اصن من میگم این یه آدم عادیه که عقده ی گرگینه بودن داره و سعی داشته با نزدیک کردن قیافه ی ظاهریش به گرگینه، خودشو یه گرگینه معرفی کنه، درحالیکه اصلا گرگینه نیست!
شایدم میخواسته خون آشاما ازش بترسن و نزدیکش نشن هان؟ خب آخه یه گرگینه اونم وقتی در حالت انسانیه که از دهنش خون نمیچکه، حالا بچکه هم که نمیاد به نمایش بذاره تا بقیه ازش عکس بگیرن!
بنابراین آدمیه که شاید از ترس حمله ی خون آشاما خواسته خودشو گرگینه جا بزنه تا از گزند ومپایرا در امان بمونه و جرات نکنن بش نزدیک شن.
از طرفی چرا ایشون امکان نداره یه خون آشام باشه؟ کاملا واضحه! چون خون آشاما بسیار خوشگل و خفن و شیک پوش و جنتلمن هستن و اینقدم در ملا عام دهن آغشته به خونشونو به نمایش نمیذارن.
اصلا شما فک کردین یه خون آشام وایمیسه که شما ازش عکس بگیرین؟ با استفاده از قدرت ومپایریش سریعا میگرخه و نمیذاره ازش عکس بگیرین و با دیدن چهره ی زیباش لذت ببرین.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


...، چیکار میکنی گری! مگه نگفتم فیلم نامه رو درست و حسابی بخون؟؟ من به لوسیوس تا آخر این ترم نیاز دارم،گفتم یکی از همین خل و چلا رو بخور....این صحنه رو دوباره می ریم....سه .... دو... یک.... اکشـــــــــــــــن..







چقدر رول آخه بنویسیم قیافمون شکل رول شد این ترم! بابا یه رحمی بکنین خب نوشتن رول وقت می خواد!
زود باش تا... هــــــــــــوی!

... با اینکه میدونیم شما مارو با پرزهای روی ِ رداتون یکی میبینین! - اوه چه خفن!-








